This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوگاتی خاص و سفارشی محمدرضا شاه پهلوی که تا دو سال قبل در مجموعه ماشین های کلاسیک سلطنتی کاخ سعدآباد تهران بود، به صورت کاملا مخفیانه و بی سر و صدا به یک کلکسیون دار خارجی فروخته شده و هم اکنون این خودروی تولید ناشدنی، در موزه برای بازدید اروپایی ها به نمایش گذاشته شده است! کسی از قیمت فروش این خودرو به این مرد خارجی اطلاعی ندارد، اما دارنده این خودرو از قِبَل داشتن این خودرو میلیون ها تومان پول در آورده است! خوب به زیبایی این خودرو دقت کنید، حتی پلاکش به اعداد فارسی پیش از انقلاب است و تاکنون هرگز عوض نشده است!
📡 @Secrets_Box
📡 @Secrets_Box
Forwarded from تصاویر ماندگار
سمت راست خیابان شانزلیزه فرانسه...
سمت چپ خیابان کازینو رامسر...
سمت راست از جذب توریست کلی پول در میاره
سمت چپ اسمشم تغییر دادن گذاشتن خیابان معلم! بقیش بماند...
📡 @Secrets_Box
سمت چپ خیابان کازینو رامسر...
سمت راست از جذب توریست کلی پول در میاره
سمت چپ اسمشم تغییر دادن گذاشتن خیابان معلم! بقیش بماند...
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوگاتی شیرون میتونه تو ۲.۵۴ صدم ثانیه به ۱۰۰ کیلومتر برسه! يه چيزى تو مايه هاى پرايد خودمون!
📡 @Secrets_Box
📡 @Secrets_Box
حكايت قرعه كشى خودرو...
ملانصرالدين از كدخداى ده ﻳﮏ ﺍﻻﻍ به قیمت ۱۵ درهم خرید و قرار شد کدخدا الاغ را فردا به او تحویل دهد. ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ كدخدا ﺳﺮﺍﻍ ملانصرالدين ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺘﺄﺳﻔﻢ ملا، ﺧﺒﺮ ﺑﺪی ﺑﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻡ. ﺍﻻﻏﻪ ﻣﺮﺩ! "ملانصرالدين ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺍﻳﺮﺍﺩی ﻧﺪﺍﺭﻩ. ﻫﻤﻮﻥ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﻭ ﭘﺲ ﺑﺪﻩ.
كدخدا ﮔﻔﺖ: نمیﺷﻪ! ﺁﺧﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ» ملا ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺷﻪ. ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ. كدخدا ﮔﻔﺖ: میﺧﻮﺍی ﺑﺎﻫﺎﺵ چکار کنی؟ ملاﮔﻔﺖ: میﺧﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻗﺮﻋﻪکشی ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﮐﻨﻢ. كدخدا ﮔﻔﺖ: مگر میشه ﻳﻪ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﺮﻋﻪکشی ﮔﺬﺍﺷﺖ! ملا ﮔﻔﺖ: ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﮐﻪ میشه. ﺣالاﺑﺒﻴﻦ. ﻓﻘﻂ ﺑﻪ کسی نمیﮔﻢ ﮐﻪ الاﻍﻣﺮﺩﻩ. ﻳﮏﻣﺎﻩ بعد كدخدا ملانصرالدين رو ﺩﻳﺪﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﭼﻪﺧﺒﺮ؟ ملا ﮔﻔﺖ: به ﻗﺮﻋﻪکشی ﮔﺬﺍﺷﺘﻤش و اعلام كردم فقط با پرداخت ۲درهم در قرعه کشی شركت كنيد و به قيد قرعه صاحب یک الاغ شوید. به پانصد نفر بلیت ۲درهمی فروختم و ۹۹۸ درهم سود کردم.
كدخدا ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﺷﮑﺎیتی ﻧﮑﺮﺩ؟»
ملا ﮔﻔﺖ: «ﻓﻘﻂ ﻫﻤﻮنی ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.!!
من هم ۲ درهمش ﺭﻭ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ.
+ این همون حکایت ثبت نام این روزای ایران خودرو و سایپاست!
📡 @Secrets_Box
ملانصرالدين از كدخداى ده ﻳﮏ ﺍﻻﻍ به قیمت ۱۵ درهم خرید و قرار شد کدخدا الاغ را فردا به او تحویل دهد. ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ كدخدا ﺳﺮﺍﻍ ملانصرالدين ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺘﺄﺳﻔﻢ ملا، ﺧﺒﺮ ﺑﺪی ﺑﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻡ. ﺍﻻﻏﻪ ﻣﺮﺩ! "ملانصرالدين ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺍﻳﺮﺍﺩی ﻧﺪﺍﺭﻩ. ﻫﻤﻮﻥ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﻭ ﭘﺲ ﺑﺪﻩ.
كدخدا ﮔﻔﺖ: نمیﺷﻪ! ﺁﺧﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ» ملا ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺷﻪ. ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ. كدخدا ﮔﻔﺖ: میﺧﻮﺍی ﺑﺎﻫﺎﺵ چکار کنی؟ ملاﮔﻔﺖ: میﺧﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻗﺮﻋﻪکشی ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﮐﻨﻢ. كدخدا ﮔﻔﺖ: مگر میشه ﻳﻪ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﺮﻋﻪکشی ﮔﺬﺍﺷﺖ! ملا ﮔﻔﺖ: ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﮐﻪ میشه. ﺣالاﺑﺒﻴﻦ. ﻓﻘﻂ ﺑﻪ کسی نمیﮔﻢ ﮐﻪ الاﻍﻣﺮﺩﻩ. ﻳﮏﻣﺎﻩ بعد كدخدا ملانصرالدين رو ﺩﻳﺪﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﭼﻪﺧﺒﺮ؟ ملا ﮔﻔﺖ: به ﻗﺮﻋﻪکشی ﮔﺬﺍﺷﺘﻤش و اعلام كردم فقط با پرداخت ۲درهم در قرعه کشی شركت كنيد و به قيد قرعه صاحب یک الاغ شوید. به پانصد نفر بلیت ۲درهمی فروختم و ۹۹۸ درهم سود کردم.
كدخدا ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﺷﮑﺎیتی ﻧﮑﺮﺩ؟»
ملا ﮔﻔﺖ: «ﻓﻘﻂ ﻫﻤﻮنی ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.!!
من هم ۲ درهمش ﺭﻭ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ.
+ این همون حکایت ثبت نام این روزای ایران خودرو و سایپاست!
📡 @Secrets_Box
آورده اند که مردی از دیوانه ای پرسید اسم اعظم خدا را می دانی؟ دیوانه گفت: نام اعظم خدا نان است اما این را جایی نمیتوان گفت. مرد گفت: نادان شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا نان است؟ دیوانه گفت: در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم. از آنجا بود که فهمیدم
📚 مصیبت نامهٔ عطار نیشابوری
📡 @Secrets_Box
📚 مصیبت نامهٔ عطار نیشابوری
📡 @Secrets_Box
دو برادر، مادر پیر و بیماری داشتند. با خود پیمان بستند که یکی خدمت خدا کند و دیگری در خدمت مادر بیمار باشد. برادری که پیمان بسته بود خدمت خدا کند به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و آن دیگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد.
چندی که گذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و از اقصی نقاط دنیا، عالمان و عرفا و زهاد به دیدارش شتافتند و آن دیگری که خدمت مادر میکرد فرصت همنشینی با دوستان قدیم هم را نیز از دست داد و یکسره به امور مادر میپرداخت.
برادر صومعه نشین کم کم به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادر است چرا که او در اختیار مخلوق است و من در خدمت خالق، و من از او برترم!
همان شب که این کلام در خاطر او بگذشت، پروردگار را در خواب دید که وی را خطاب کرد و گفت: «برادر تو را بیامرزیدم و تو را به حرمت او بخشیدم.»
برادر صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت: «خداوندا، من در خدمت تو بودم و او به خدمت مادر، چگونه است مرا به حرمت او میبخشی، آنچه کردهام مایه رضای تو نیست؟!»
ندا رسید: «آنچه تو میکنی ما از آن بینیازیم ولی مادرت از آنچه او میکند، بینیاز نیست. تو خدمت بینیاز میکنی و او خدمت نیازمند. بدین حرمت، مرتبت او را از تو فزونی بخشیدیم.»
✦ کتاب فارسی اول دبستان سال ۱۳۲۴
📡 @Secrets_Box
چندی که گذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و از اقصی نقاط دنیا، عالمان و عرفا و زهاد به دیدارش شتافتند و آن دیگری که خدمت مادر میکرد فرصت همنشینی با دوستان قدیم هم را نیز از دست داد و یکسره به امور مادر میپرداخت.
برادر صومعه نشین کم کم به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادر است چرا که او در اختیار مخلوق است و من در خدمت خالق، و من از او برترم!
همان شب که این کلام در خاطر او بگذشت، پروردگار را در خواب دید که وی را خطاب کرد و گفت: «برادر تو را بیامرزیدم و تو را به حرمت او بخشیدم.»
برادر صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت: «خداوندا، من در خدمت تو بودم و او به خدمت مادر، چگونه است مرا به حرمت او میبخشی، آنچه کردهام مایه رضای تو نیست؟!»
ندا رسید: «آنچه تو میکنی ما از آن بینیازیم ولی مادرت از آنچه او میکند، بینیاز نیست. تو خدمت بینیاز میکنی و او خدمت نیازمند. بدین حرمت، مرتبت او را از تو فزونی بخشیدیم.»
✦ کتاب فارسی اول دبستان سال ۱۳۲۴
📡 @Secrets_Box
کشتی نساز ای نوح
طوفان نخواهد آمد
بر شوره زار دلها
باران نخواهد آمد
شاید به شعر تلخم
خرده بگیری، اما
جایی که سفره خالیست
ایمان نخواهد آمد ...!
✦ حسین پناهی
📡 @Secrets_Box
طوفان نخواهد آمد
بر شوره زار دلها
باران نخواهد آمد
شاید به شعر تلخم
خرده بگیری، اما
جایی که سفره خالیست
ایمان نخواهد آمد ...!
✦ حسین پناهی
📡 @Secrets_Box
جهان سوم از دیدگاه دکتر حسابی...
از قول ایشان نقل شده است: روزی در آخر ساعت درس، یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسید: استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟
فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.
به آن دانشجو گفتم جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانهاش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانهاش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد!
📡 @Secrets_Box
از قول ایشان نقل شده است: روزی در آخر ساعت درس، یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسید: استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟
فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.
به آن دانشجو گفتم جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانهاش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانهاش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد!
📡 @Secrets_Box
رقص به روایت دکتر عبدالحسین زرینکوب:
می رقصیدیم !
پیش ﺍﺯ یورش اعراب ،
ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺑﺎﺩ که میوﺯﯾﺪ ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ و میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
میخواستیم دفع بلا کنیم ،
جشن ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ...
ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم ...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه ،
ﺟﺸﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻗﺺ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ و ﺷﺎﺩﯼ ...
ﺗﯿﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻬﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
آﺫﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﺑﻬﻤﻦﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
ﻭ ﻓﺮﻭﺭﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ ﮔﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﺩﺍﺩﮔﺎﻥ ...
ﺳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻮﺭﯼ ﻭ ﺳﺮﻭﺵ ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﺳﻮﮒ ﺳﯿﺎﻭﺵ !...
ﻣُﺮﺩﮔﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ ...
تا اینکه ...
شمشیر وحشت عرب از راه رسید شادی رخت بربست و ماتم و کینه و بغض و دروغ ... آغاز شد!
📡 @Secrets_Box
می رقصیدیم !
پیش ﺍﺯ یورش اعراب ،
ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺑﺎﺩ که میوﺯﯾﺪ ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ و میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
میخواستیم دفع بلا کنیم ،
جشن ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ...
ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ...
ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم ...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه ،
ﺟﺸﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻗﺺ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ و ﺷﺎﺩﯼ ...
ﺗﯿﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻬﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
آﺫﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﺑﻬﻤﻦﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
ﻭ ﻓﺮﻭﺭﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ ﮔﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﺩﺍﺩﮔﺎﻥ ...
ﺳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻮﺭﯼ ﻭ ﺳﺮﻭﺵ ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﺳﻮﮒ ﺳﯿﺎﻭﺵ !...
ﻣُﺮﺩﮔﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ ...
تا اینکه ...
شمشیر وحشت عرب از راه رسید شادی رخت بربست و ماتم و کینه و بغض و دروغ ... آغاز شد!
📡 @Secrets_Box
جعبه اسرار
رقص به روایت دکتر عبدالحسین زرینکوب: می رقصیدیم ! پیش ﺍﺯ یورش اعراب ، ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ... ﺑﺎﺩ که میوﺯﯾﺪ ، ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ... ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ ، ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ... ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ... ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ…
ایرانیان باستان در ششمین روز از ماه خرداد جشن خردادگان را به پاس آب و آبادانی برگزار میکردند...
یکی از مهم ترین آیین های این روز رفتن به کنار دریاها و رودها و تن شویی در آب است.
📡 @Secrets_Box
یکی از مهم ترین آیین های این روز رفتن به کنار دریاها و رودها و تن شویی در آب است.
📡 @Secrets_Box
سال ۸۴ قیمت ربع سکه ۲۵ هزار تومان بود.
سال ۹۹ یک قوطی رب گوجه فرنگی ۲۵ هزار تومان است.
خلاصه که قیمت رب به ربع رسید.
📡 @Secrets_Box
سال ۹۹ یک قوطی رب گوجه فرنگی ۲۵ هزار تومان است.
خلاصه که قیمت رب به ربع رسید.
📡 @Secrets_Box
من هیچ گناهی را
بزرگتر از این نمی شناسم که
بی گناهان را به نام خدا
زیر فشار قرار دهند...
✦ گاندی
📡 @Secrets_Box
بزرگتر از این نمی شناسم که
بی گناهان را به نام خدا
زیر فشار قرار دهند...
✦ گاندی
📡 @Secrets_Box
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویتنام ؛ پل دستان خدا
در ویتنام پلی وجود دارد که به دلیل شکل و شمایل خاصش به شهرت رسیده است ؛ پایهی این پل به صورت دو دست از جنس سنگ هستند و این حس را به عابران القا میکنند که در میان دستان خدا در حال حرکت هستند.
📡 @Secrets_Box
در ویتنام پلی وجود دارد که به دلیل شکل و شمایل خاصش به شهرت رسیده است ؛ پایهی این پل به صورت دو دست از جنس سنگ هستند و این حس را به عابران القا میکنند که در میان دستان خدا در حال حرکت هستند.
📡 @Secrets_Box
درختی که راه می رود!
شاید اصلی ترین تفکر شما نسبت به یک درخت ساکن بودن آن هاست ، اما درختی بنام ساکوراتی تصور شما را از یک درخت بر هم میزند ؛ چون عملا راه میرود و سالانه ۲۰ متر برای نور خورشید جابهجا میشود!
📡 @Secrets_Box
شاید اصلی ترین تفکر شما نسبت به یک درخت ساکن بودن آن هاست ، اما درختی بنام ساکوراتی تصور شما را از یک درخت بر هم میزند ؛ چون عملا راه میرود و سالانه ۲۰ متر برای نور خورشید جابهجا میشود!
📡 @Secrets_Box
یه دنیا حرف تو این تصویر هست!
کلاغ: چرا تو قفسی؟!
طوطی: چون من حرف میزنم.
✦ وضعیت دموکراسی در جهان
📡 @Secrets_Box
کلاغ: چرا تو قفسی؟!
طوطی: چون من حرف میزنم.
✦ وضعیت دموکراسی در جهان
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قول میدم روزی ده بار نگاش کنی باز هم کمه ؛ باید هر روز صد بار نگاش کنی! لطفا پخش کنید به دوستان و عزيزانتون ؛ واقعا اين كليپ عاليه و آموزنده 👌
📡 @Secrets_Box
📡 @Secrets_Box
.
روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند.
سلطان فرمود:
در این کله پاچه اندرزها نهفته است.
سپس لقمه نانی برداشت و یک راست "مغز" کله را تناول نمود ، سپس گفت:
اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از "مغز" تهی کنید!
سپس "زبان" کله پاچه را نوش جان و فرمود: اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید "زبان" جامعه را کوتاه و ساکت کنید.
سپس "چشم ها و بناگوش" کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمود:
برای این که ملتی را کنترل کنید،
بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید
و اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند.
وزير اعظم عرض کرد:
پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب شکم ما را چه میدهید؟
ذات ملوكانه، در حالی که دست خود را بر سبيل های چرب خویش می کشیدند، با ابروان خود اشاره ای به "پاچه" انداختند و فرمودند:
شما "پاچه" را بخورید و "پاچه خواری" را در جامعه رواج دهید تا حکومت مان مستدام بماند...!
📡 @Secrets_Box
روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند.
سلطان فرمود:
در این کله پاچه اندرزها نهفته است.
سپس لقمه نانی برداشت و یک راست "مغز" کله را تناول نمود ، سپس گفت:
اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از "مغز" تهی کنید!
سپس "زبان" کله پاچه را نوش جان و فرمود: اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید "زبان" جامعه را کوتاه و ساکت کنید.
سپس "چشم ها و بناگوش" کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمود:
برای این که ملتی را کنترل کنید،
بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید
و اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند.
وزير اعظم عرض کرد:
پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب شکم ما را چه میدهید؟
ذات ملوكانه، در حالی که دست خود را بر سبيل های چرب خویش می کشیدند، با ابروان خود اشاره ای به "پاچه" انداختند و فرمودند:
شما "پاچه" را بخورید و "پاچه خواری" را در جامعه رواج دهید تا حکومت مان مستدام بماند...!
📡 @Secrets_Box
👍2
بیمارستانهای روانی پر از بیمارانی است که سالها زیر فشار مالی بودهاند و این تنش، ذهن و جسم آنها را از کار انداخته است. چنین برآورد کردهاند که نُه دهم بیماریهای انسان، ناشی از فشار و محنت و نکبت، زاییده از “فقر” است. فقر سبب میشود زندانها از دزدان و جنایتکاران پر شود. فقر انسانها را بهسوی اعتیاد و فساد و فحشا و خودکشی سوق میدهد. از کودکان پاک و با استعداد و باهوش، مجرم و بزهکار میسازد. باعث میشود مردم به کارهایی دست بزنند که اگر فقیر نبودند به فکرشان هم خطور نمیکرد.
“عواقب معصیتبار فقر بیانتهاست”
📚 قانون توانگری
✦ کاترین پاندر
📡 @Secrets_Box
“عواقب معصیتبار فقر بیانتهاست”
📚 قانون توانگری
✦ کاترین پاندر
📡 @Secrets_Box
سه پایه استوار فرهنگ و ملیت ایرانی بی گمان زرتشت، کوروش و فردوسی هستند. زرتشت اندیشه ایرانگرایی را بنیان نهاد، کوروش آن را به کردار تبدیل کرد و فردوسی آن را به گفتار بیان کرد.
گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک
📡 @Secrets_Box
گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک
📡 @Secrets_Box