This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فکر نکنید فقط شما آهنگ خارجی گوش میکنید. تو کشورهای عربی هم آهنگهای خارجی گوش میکنن !!😅
📡 @Secrets_Box
فکر نکنید فقط شما آهنگ خارجی گوش میکنید. تو کشورهای عربی هم آهنگهای خارجی گوش میکنن !!😅
📡 @Secrets_Box
باورتان را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند!
تا سال ۱۹۵۴، باور تمام دنيا بر این بود که انسان با توجه به محدودیتهای فیزیکی که دارد، هیچگاه نخواهد توانست یک مایل را زیر ۴ دقیقه بدود.
تا اینکه ”راجر بنستر” در مسابقه ای، یک مایل را در کمتر از ۴ دقیقه دوید. از آن پس در مدت یکسال، حدود ۲۰ هزار نفر، این رکورد را زدند و کم کم این کار به سطح دبیرستانها کشیده شد.
چه چیزی فرق کرد در عرض یکسال؟
هیچ چیز، جز یک کلمه
”باور”، باور به شدن، باور به امکان!
باورتان را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند.
📡 @Secrets_Box
باورتان را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند!
تا سال ۱۹۵۴، باور تمام دنيا بر این بود که انسان با توجه به محدودیتهای فیزیکی که دارد، هیچگاه نخواهد توانست یک مایل را زیر ۴ دقیقه بدود.
تا اینکه ”راجر بنستر” در مسابقه ای، یک مایل را در کمتر از ۴ دقیقه دوید. از آن پس در مدت یکسال، حدود ۲۰ هزار نفر، این رکورد را زدند و کم کم این کار به سطح دبیرستانها کشیده شد.
چه چیزی فرق کرد در عرض یکسال؟
هیچ چیز، جز یک کلمه
”باور”، باور به شدن، باور به امکان!
باورتان را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند.
📡 @Secrets_Box
روزی ملانصرالدین وارد یک آسیاب گندم شد، دید آسیاب به گردن الاغ بسته شده الاغ میچرخید و آسیاب کار میکرد و به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود!
از آسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بستهاید؟
آسیابان گفت: برای اینکه وقتی ایستاد بدانم کار نمیکند...
ملا دوباره پرسید: خب اگر الاغ ایستاد و سرش را تکان داد چه؟
آسیابان گفت: ملا خواهشا این پدرسوخته بازی هارو به الاغ یاد نده!
📡 @Secrets_Box
روزی ملانصرالدین وارد یک آسیاب گندم شد، دید آسیاب به گردن الاغ بسته شده الاغ میچرخید و آسیاب کار میکرد و به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود!
از آسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بستهاید؟
آسیابان گفت: برای اینکه وقتی ایستاد بدانم کار نمیکند...
ملا دوباره پرسید: خب اگر الاغ ایستاد و سرش را تکان داد چه؟
آسیابان گفت: ملا خواهشا این پدرسوخته بازی هارو به الاغ یاد نده!
📡 @Secrets_Box
اثر كبری يا تصميم كبری؟! 🐍
در قرن ١٨ زمانی که انگلیس، هند را به استعمار خود درآورده بود تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد بودند و دولت هم برای مدیریت بحران تصمیم گرفت برای هر مار مُردهای که مردم تحویل دهند جایزۀ نقدی به آنها پرداخت کند.
این تصمیم در ابتدا با تحویل مارهای مردۀ زیادی توسط مردم، موفق به نظر میرسید و همه منتظر بودند که در طول زمان تعداد مارهای کبری کمتر شود اما در نهایت تعجب تنها تعداد مارهای مردهای که مردم تحویل میدادند هر روز بیشتر میشد .
دولت از پیامد این کار غافل شده بود زیرا بسیاری از مردم فقیر دهلی با تصور اینکه این کار درآمد خوبی دارد به پرورش مار روی آورده بودند.
البته این آخر ماجرا نبود و زمانی که دولت اعلام کرد که دیگر برای مارها جایزه نمیدهد فقرا نیز مارهایی که پرورش داده بودند را در هر طرف شهر رها کردند . بنابراین جمعیت مارهای کبری نه تنها کاهشی پیدا نکرد بلکه وضعیت از روز اولش هم بحرانیتر شد، از این پدیده در علوم سیاسی به نام اثر کبری یاد میشود .
اثر کبری یعنی نداشتن افق تصمیمگیری مناسب درحل مسائل که میتواند عواقب پیشبینی نشده و خطرناکی را به همراه داشته باشد .
ما تاکنون نمونههای بسیار زیادی از این گونه تصمیمات را در طول قرنهای اخیر در عرصههای سیاسی و اقتصادی از دولتمردان کشور شاهد بودهایم!
📡 @Secrets_Box
اثر كبری يا تصميم كبری؟! 🐍
در قرن ١٨ زمانی که انگلیس، هند را به استعمار خود درآورده بود تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد بودند و دولت هم برای مدیریت بحران تصمیم گرفت برای هر مار مُردهای که مردم تحویل دهند جایزۀ نقدی به آنها پرداخت کند.
این تصمیم در ابتدا با تحویل مارهای مردۀ زیادی توسط مردم، موفق به نظر میرسید و همه منتظر بودند که در طول زمان تعداد مارهای کبری کمتر شود اما در نهایت تعجب تنها تعداد مارهای مردهای که مردم تحویل میدادند هر روز بیشتر میشد .
دولت از پیامد این کار غافل شده بود زیرا بسیاری از مردم فقیر دهلی با تصور اینکه این کار درآمد خوبی دارد به پرورش مار روی آورده بودند.
البته این آخر ماجرا نبود و زمانی که دولت اعلام کرد که دیگر برای مارها جایزه نمیدهد فقرا نیز مارهایی که پرورش داده بودند را در هر طرف شهر رها کردند . بنابراین جمعیت مارهای کبری نه تنها کاهشی پیدا نکرد بلکه وضعیت از روز اولش هم بحرانیتر شد، از این پدیده در علوم سیاسی به نام اثر کبری یاد میشود .
اثر کبری یعنی نداشتن افق تصمیمگیری مناسب درحل مسائل که میتواند عواقب پیشبینی نشده و خطرناکی را به همراه داشته باشد .
ما تاکنون نمونههای بسیار زیادی از این گونه تصمیمات را در طول قرنهای اخیر در عرصههای سیاسی و اقتصادی از دولتمردان کشور شاهد بودهایم!
📡 @Secrets_Box
کفشی که برای پای تو مناسب است ممکن است پای دیگری را زخم کند، بنابراین همیشه مپندار آن چه در ذهن تو میگذرد اصل مطلق است!
✦ جان اشتاین بک
📡 @Secrets_Box
کفشی که برای پای تو مناسب است ممکن است پای دیگری را زخم کند، بنابراین همیشه مپندار آن چه در ذهن تو میگذرد اصل مطلق است!
✦ جان اشتاین بک
📡 @Secrets_Box
دختر صدام در خاطراتش گفته بود: قبل از حمله آمریکا به عراق از پدرم پرسیدم
اگر طوری شد چکار کنیم؟!
پدرم گفت اگر نتوانستید از عراق خارج شوید به کورد ها پناه ببرید، آنها جوانمرد هستند و هیچگاه به ناموس دشمنشان هم تعرض نمیکنند و در پناه کوردها در امان هستید...
📡 @Secrets_Box
دختر صدام در خاطراتش گفته بود: قبل از حمله آمریکا به عراق از پدرم پرسیدم
اگر طوری شد چکار کنیم؟!
پدرم گفت اگر نتوانستید از عراق خارج شوید به کورد ها پناه ببرید، آنها جوانمرد هستند و هیچگاه به ناموس دشمنشان هم تعرض نمیکنند و در پناه کوردها در امان هستید...
📡 @Secrets_Box
👍1
زمانی که تورم هنوز تعریف نشده بود!
الان رو نگاه نکنید که دلار روزی هزارتومن زیاد میشه و همه چیز هر روز گرونتر میشه! اسناد به جا مانده از دوره هخامنشی نشون میده در زمان داریوش بزرگ برای مواد غذایی مهم که در خوراک روزانه مردم اهمیت داشت قیمت و تعرفه ثابتی تعیین شده بود و تا اواخر دوره هخامنشیان نیز ثابت موند. زمانی که تورم هنوز تعریف نشده بود...
📙 از کتاب داریوش و ایرانیان، والتر هینس
📡 @Secrets_Box
زمانی که تورم هنوز تعریف نشده بود!
الان رو نگاه نکنید که دلار روزی هزارتومن زیاد میشه و همه چیز هر روز گرونتر میشه! اسناد به جا مانده از دوره هخامنشی نشون میده در زمان داریوش بزرگ برای مواد غذایی مهم که در خوراک روزانه مردم اهمیت داشت قیمت و تعرفه ثابتی تعیین شده بود و تا اواخر دوره هخامنشیان نیز ثابت موند. زمانی که تورم هنوز تعریف نشده بود...
📙 از کتاب داریوش و ایرانیان، والتر هینس
📡 @Secrets_Box
خر سلطان جنگل شد! خر همهی حیوانات را مجبور کرد که ساعت شش صبح بیدار شده و شش عصر بخوابند! در هنگام توزیع غذا دستور داد که هر کدام از چارپایان و پرندگان و سایر حیوانها فقط حق دارند شش لقمه غذا بخورند! وقتی خواستند بازی کنند، هر تیم شش بازیکن داشته باشد، و زمان بازی نیز شش دقیقه باشد. کارها خوب پیش میرفت و خر قوانین ششگانهای وضع کرد.
در یک روز دلانگیز پاییزی، خروس ساعت ۵ و ۲۰ دقیقه صبح بیدار شد و آواز خواند. خر خشمگین شد و در یک سخنرانی جنجالی گفت: قوانین ما از همه قوانین دیگران کاملتر است و خروج از اینها و تخلّف از قانونهای ششگانه جرم محسوب و منجر به اشدّ مجازات میشود، و طی مراسمی خروس را اعدام کرد. همهی حیوانها از اعدام خروس ترسیدند و از آن پس با دقّت بیشتر قوانین را اجرا میکردند.
بعد از گذشت چندین سال، خر بیمار شد و در حال مرگ بود. شیر به دیدارش رفت و گفت: من و تعدادی دیگر از حیوانها میتوانستیم قیام کنیم، ولی نخواستیم نظم جنگل بههم بریزد، حال بگو علّت ابلاغ قوانین ششگانه چه بود؟ و چرا در این سال ها سختگیری کردی؟
خر گفت: حالا من به خاطر خرّیت یک چیزهایی ابلاغ کردم، شماها چرا این همه سال عین بُز اطاعت کردید؟!
📡 @Secrets_Box
خر سلطان جنگل شد! خر همهی حیوانات را مجبور کرد که ساعت شش صبح بیدار شده و شش عصر بخوابند! در هنگام توزیع غذا دستور داد که هر کدام از چارپایان و پرندگان و سایر حیوانها فقط حق دارند شش لقمه غذا بخورند! وقتی خواستند بازی کنند، هر تیم شش بازیکن داشته باشد، و زمان بازی نیز شش دقیقه باشد. کارها خوب پیش میرفت و خر قوانین ششگانهای وضع کرد.
در یک روز دلانگیز پاییزی، خروس ساعت ۵ و ۲۰ دقیقه صبح بیدار شد و آواز خواند. خر خشمگین شد و در یک سخنرانی جنجالی گفت: قوانین ما از همه قوانین دیگران کاملتر است و خروج از اینها و تخلّف از قانونهای ششگانه جرم محسوب و منجر به اشدّ مجازات میشود، و طی مراسمی خروس را اعدام کرد. همهی حیوانها از اعدام خروس ترسیدند و از آن پس با دقّت بیشتر قوانین را اجرا میکردند.
بعد از گذشت چندین سال، خر بیمار شد و در حال مرگ بود. شیر به دیدارش رفت و گفت: من و تعدادی دیگر از حیوانها میتوانستیم قیام کنیم، ولی نخواستیم نظم جنگل بههم بریزد، حال بگو علّت ابلاغ قوانین ششگانه چه بود؟ و چرا در این سال ها سختگیری کردی؟
خر گفت: حالا من به خاطر خرّیت یک چیزهایی ابلاغ کردم، شماها چرا این همه سال عین بُز اطاعت کردید؟!
📡 @Secrets_Box
وقتى كه يک هموطن درد میكشد، كل دولت بايد تكان بخورد!
۶۰ ثانیه وقت بگذارید و بخوانید!
یک شهروند بازنشسته اماراتی به رادیو عجمان زنگ میزند و میگوید بازنشسته است و حقوق ماهی ده هزار درهم، بهخاطر هزینههای بالا، کفاف زندگی او و خانوادهاش را نمیدهد و درد دل میکند، ولی با جواب نادرست و تمسخر گوینده رادیو مواجه میشود! نیم ساعت بعد از دفتر شیخ محمد بن راشد به رادیو زنگ میزنند و گوینده را به خاطر تمسخر يک بازنشسته اخراج میکنند و به وزیر رفاه اجتماعی دستور میدهند که در ۲۴ ساعت، تمام نیازمندیهای آن بازنشسته را برآورده کند! روز بعد آن شخص بازنشسته به جلسه مجلس وزرا دعوت شده و بودجهای به مبلغ ۱۱ میلیارد درهم برای تامین نیازمندیهای بازنشستگان تامین اجتماعی اختصاص میيابد و همان شخص بازنشسته که روز قبل به رادیو عجمان زنگ زده بود و امروز به جلسه هيئت دولت دعوت شده، مدير بازرسى امور بازنشستگان تامین اجتماعی میگردد! در پايان جلسه دولت، محمد بن راشد به وزرايش میگويد، وقتى كه یک هموطن درد میكشد، كل دولت بايد تكان بخورد! کاش دولتمردان ما به همین یک جمله پایبند میبودند!
📡 @Secrets_Box
وقتى كه يک هموطن درد میكشد، كل دولت بايد تكان بخورد!
۶۰ ثانیه وقت بگذارید و بخوانید!
یک شهروند بازنشسته اماراتی به رادیو عجمان زنگ میزند و میگوید بازنشسته است و حقوق ماهی ده هزار درهم، بهخاطر هزینههای بالا، کفاف زندگی او و خانوادهاش را نمیدهد و درد دل میکند، ولی با جواب نادرست و تمسخر گوینده رادیو مواجه میشود! نیم ساعت بعد از دفتر شیخ محمد بن راشد به رادیو زنگ میزنند و گوینده را به خاطر تمسخر يک بازنشسته اخراج میکنند و به وزیر رفاه اجتماعی دستور میدهند که در ۲۴ ساعت، تمام نیازمندیهای آن بازنشسته را برآورده کند! روز بعد آن شخص بازنشسته به جلسه مجلس وزرا دعوت شده و بودجهای به مبلغ ۱۱ میلیارد درهم برای تامین نیازمندیهای بازنشستگان تامین اجتماعی اختصاص میيابد و همان شخص بازنشسته که روز قبل به رادیو عجمان زنگ زده بود و امروز به جلسه هيئت دولت دعوت شده، مدير بازرسى امور بازنشستگان تامین اجتماعی میگردد! در پايان جلسه دولت، محمد بن راشد به وزرايش میگويد، وقتى كه یک هموطن درد میكشد، كل دولت بايد تكان بخورد! کاش دولتمردان ما به همین یک جمله پایبند میبودند!
📡 @Secrets_Box
سال ۱۳۵۱ تو خیابون مولوی تهران جلو در خونهای رهاش کرده بودن، یه معلم پیداش کرد و چند روز بعد به پرورشگاه نارمک تحویلش داد... چون خیلی گریه میکرد پرستارها اسمش رو اشک گذاشته بودن. پس از مدتی یه زوج سوئدی، اشک رو به فرزندی پذیرفتن و بردنش سوئد.
"اشک دالن" در سوئد بزرگ شد و حالا او بنیانگذار و رئیس انجمن ایران شناسی در منطقه اسکاندیناوی است. پروفسور اشک دالن میگه: من در نوجوانی فهمیدم که ایرانیام و تصمیم گرفتم زبان و ادبیات فارسی رو یاد بگیرم.
من از وقتی تونستم اشعار حافظ و مولانا رو بفهمم به ریشه ایرانی خودم افتخار کردم حتی اگر والدینم رو نشناسم. ترجمهی اشعار مولانا و حافظ به زبان های بین المللی، چهار مقاله دربارهی نظامی و فخرالدین عراقی از آثار اوست.
📡 @Secrets_Box
سال ۱۳۵۱ تو خیابون مولوی تهران جلو در خونهای رهاش کرده بودن، یه معلم پیداش کرد و چند روز بعد به پرورشگاه نارمک تحویلش داد... چون خیلی گریه میکرد پرستارها اسمش رو اشک گذاشته بودن. پس از مدتی یه زوج سوئدی، اشک رو به فرزندی پذیرفتن و بردنش سوئد.
"اشک دالن" در سوئد بزرگ شد و حالا او بنیانگذار و رئیس انجمن ایران شناسی در منطقه اسکاندیناوی است. پروفسور اشک دالن میگه: من در نوجوانی فهمیدم که ایرانیام و تصمیم گرفتم زبان و ادبیات فارسی رو یاد بگیرم.
من از وقتی تونستم اشعار حافظ و مولانا رو بفهمم به ریشه ایرانی خودم افتخار کردم حتی اگر والدینم رو نشناسم. ترجمهی اشعار مولانا و حافظ به زبان های بین المللی، چهار مقاله دربارهی نظامی و فخرالدین عراقی از آثار اوست.
📡 @Secrets_Box
اگر عادت داری همیشه روی مبلها و فرشها را بپوشانی، زندگی نمیکنی.
اگر پنجرهها را به بهانهی آنکه پردهها کثیف میشوند باز نمیکنی، زندگی نمیکنی.
اگر روکش مشمایی صندلیهای ماشینت را هنوز دور ننداختهای زندگی نمیکنی.
دیر میشود عزیز...
بیا دست برداریم از این اسارت کهنه که به مسخرهترین طرز ممکن نامش شده قناعت و چنگ انداخته به باورهایمان.
عمرِ تمام این وسایل میتواند از من و تو و نسل آیندهمان بیشتر باشد. چه عیبی دارد؟ کثیف شدند تمیزشان میکنیم. ما معنای مراقبت را اشتباه فهمیدهایم. نباید این ترس باعث شود لذت بردن از آنها را فراموش کنیم. اگر راحتتر زندگی کنیم آرامتر و کمدغدغهتر هم خواهیم بود. فقط فکر کن که چه صفایی داشته رقص نسیم و پردههای بلند رو به حیاط و آن همه گلدان در جایجای زندگی. و چه لذتش بیشتر بود شستن و تکاندن فرشهای لاکی پس از فصلی و سالی. حالا در آپارتمانهایمان اسیر شدهایم در میان این روکشها و حفاظها...
خوشبختی واقعی همین حوالیست، در سادگی، در سهلگیری زندگی...
روی زندگی را نپوشانیم...
📡 @Secrets_Box
اگر عادت داری همیشه روی مبلها و فرشها را بپوشانی، زندگی نمیکنی.
اگر پنجرهها را به بهانهی آنکه پردهها کثیف میشوند باز نمیکنی، زندگی نمیکنی.
اگر روکش مشمایی صندلیهای ماشینت را هنوز دور ننداختهای زندگی نمیکنی.
دیر میشود عزیز...
بیا دست برداریم از این اسارت کهنه که به مسخرهترین طرز ممکن نامش شده قناعت و چنگ انداخته به باورهایمان.
عمرِ تمام این وسایل میتواند از من و تو و نسل آیندهمان بیشتر باشد. چه عیبی دارد؟ کثیف شدند تمیزشان میکنیم. ما معنای مراقبت را اشتباه فهمیدهایم. نباید این ترس باعث شود لذت بردن از آنها را فراموش کنیم. اگر راحتتر زندگی کنیم آرامتر و کمدغدغهتر هم خواهیم بود. فقط فکر کن که چه صفایی داشته رقص نسیم و پردههای بلند رو به حیاط و آن همه گلدان در جایجای زندگی. و چه لذتش بیشتر بود شستن و تکاندن فرشهای لاکی پس از فصلی و سالی. حالا در آپارتمانهایمان اسیر شدهایم در میان این روکشها و حفاظها...
خوشبختی واقعی همین حوالیست، در سادگی، در سهلگیری زندگی...
روی زندگی را نپوشانیم...
📡 @Secrets_Box
استاد!
خریدار برای خرید طوطی به پرنده فروشی رفت. قیمت طوطی را سؤال کرد. فروشنده گفت ۵ میلیون تومان! خریدار گفت چه خبره! چقدر گران! مگر این طوطی چه میکند! جواب شنید که او دیوان حافظ را از حفظ دارد! خریدار گفت خب آن طوطیِ دیگر چقدر میارزد؟ پاسخ شنید آن هم ده میلیون قیمت دارد، چون دیوان مولوی را حفظ کرده!
خریدار که دیگر مأیوس شده بود از قیمت طوطی سوم سؤال کرد و پاسخ شنید ۲۰ میلیون تومان! سؤال کرد این یکی، دیگر چه هنری دارد؟
پاسخ شنید این طوطی هیچ هنری ندارد! فقط دو طوطی دیگر به او میگویند استاد!!
حکایت بعضی افراد در روزگار ماست...
@Secrets_Box
استاد!
خریدار برای خرید طوطی به پرنده فروشی رفت. قیمت طوطی را سؤال کرد. فروشنده گفت ۵ میلیون تومان! خریدار گفت چه خبره! چقدر گران! مگر این طوطی چه میکند! جواب شنید که او دیوان حافظ را از حفظ دارد! خریدار گفت خب آن طوطیِ دیگر چقدر میارزد؟ پاسخ شنید آن هم ده میلیون قیمت دارد، چون دیوان مولوی را حفظ کرده!
خریدار که دیگر مأیوس شده بود از قیمت طوطی سوم سؤال کرد و پاسخ شنید ۲۰ میلیون تومان! سؤال کرد این یکی، دیگر چه هنری دارد؟
پاسخ شنید این طوطی هیچ هنری ندارد! فقط دو طوطی دیگر به او میگویند استاد!!
حکایت بعضی افراد در روزگار ماست...
@Secrets_Box
بدترین شکنجه برای انسان این است که از فساد همه چیز آگاه باشد و بر اصلاح هیچ چیز قادر نباشد...
✦ هرودت
@Secrets_Box
بدترین شکنجه برای انسان این است که از فساد همه چیز آگاه باشد و بر اصلاح هیچ چیز قادر نباشد...
✦ هرودت
@Secrets_Box
فحش دادن در ایران از قدیم عادی بوده!
محمد علی جمالزاده پدر داستان نویسی ایران در کتاب "قصه ما به سر رسید" مینویسد: در ایران فحش دادن از نون شب واجب تره! در ایران متاسفانه فحش را در مکاتب و مدارس با خطاب کردن مادر طرف، خواهر شخص، حرامزاده خواندن طرف و با الفاظی مثل لاشی، پررو، چه گوهی میخوری و... به بچهها آموزش میدهند! آن چه مسلم است، این است که هر چه فقر مالی بیشتر شود، فقر فرهنگی جامعه بیشتر میشود و میزان کاربری کلمات رکیک نیز افزون خواهد شد!
متاسفانه بچههای ما اولین بار فحش رو تو مدرسه یاد میگیرن...
📡 @Secrets_Box
فحش دادن در ایران از قدیم عادی بوده!
محمد علی جمالزاده پدر داستان نویسی ایران در کتاب "قصه ما به سر رسید" مینویسد: در ایران فحش دادن از نون شب واجب تره! در ایران متاسفانه فحش را در مکاتب و مدارس با خطاب کردن مادر طرف، خواهر شخص، حرامزاده خواندن طرف و با الفاظی مثل لاشی، پررو، چه گوهی میخوری و... به بچهها آموزش میدهند! آن چه مسلم است، این است که هر چه فقر مالی بیشتر شود، فقر فرهنگی جامعه بیشتر میشود و میزان کاربری کلمات رکیک نیز افزون خواهد شد!
متاسفانه بچههای ما اولین بار فحش رو تو مدرسه یاد میگیرن...
📡 @Secrets_Box
Forwarded from تصاویر ماندگار
عبور نخستین قطار از ”ورسک”
ساخت پل اواسط آبان ١٣١٣ شروع و افتتاح آن ٥ اردیبهشت ١٣١۶ بود. طول پل ١١٠ متر و ارتفاع آن نیز ١١٠ متر است سازنده آن یک معمار اتریشى بنام والتر اینگر است. این پل در روستاى ورسک از توابع شهرستان سواد کوه واقع شده، در ساختمان آن از آهن یا آرماتور استفاده نشده است، این بنا با ملات سیمان و شن شسته شده و آجر احداث گردیده، هزینه آن در آن زمان دو میلیون و ششصد هزار تومان برآورد گردیده است. اکنون جز آثار ملى به ثبت رسیده است. به قول اهالى و سالخوردگان آن ناحیه، رضا شاه دستور داد مهندس سازنده پل همراه زن و فرزندانش زیر پل باشند تا وقتى اولین قطار میگذرد اگر ایرادى در پل باشد روى آن خانواده خراب شود، اولین قطار گذشت و هیچ حادثهاى رخ نداد. در زمان جنگ جهانى دوم به خاطر نقشى که در کمک رسانى به اتحاد جماهیر شوروى محاصره شده توسط آلمان نازى ایفا کرد لقب پل پیروزى گرفت. چرچیل میگوید: اگر راه آهن ایران وجود نداشت امروز نقشه جهان به شکل دیگرى بود!
@Tasavire_Mandegar
عبور نخستین قطار از ”ورسک”
ساخت پل اواسط آبان ١٣١٣ شروع و افتتاح آن ٥ اردیبهشت ١٣١۶ بود. طول پل ١١٠ متر و ارتفاع آن نیز ١١٠ متر است سازنده آن یک معمار اتریشى بنام والتر اینگر است. این پل در روستاى ورسک از توابع شهرستان سواد کوه واقع شده، در ساختمان آن از آهن یا آرماتور استفاده نشده است، این بنا با ملات سیمان و شن شسته شده و آجر احداث گردیده، هزینه آن در آن زمان دو میلیون و ششصد هزار تومان برآورد گردیده است. اکنون جز آثار ملى به ثبت رسیده است. به قول اهالى و سالخوردگان آن ناحیه، رضا شاه دستور داد مهندس سازنده پل همراه زن و فرزندانش زیر پل باشند تا وقتى اولین قطار میگذرد اگر ایرادى در پل باشد روى آن خانواده خراب شود، اولین قطار گذشت و هیچ حادثهاى رخ نداد. در زمان جنگ جهانى دوم به خاطر نقشى که در کمک رسانى به اتحاد جماهیر شوروى محاصره شده توسط آلمان نازى ایفا کرد لقب پل پیروزى گرفت. چرچیل میگوید: اگر راه آهن ایران وجود نداشت امروز نقشه جهان به شکل دیگرى بود!
@Tasavire_Mandegar
دو نفری که در این عکس میبینید ایوان فرناندز دوندهی اهل اسپانیا و آبل موتای دوندهی اهل کنیا هستند. موضوع مربوط به هشت سال پیش میشود دوندهی کنیایی نفر اول است و تا خط پایان ده متر فاصله دارد که با خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، میایستد. فرناندز که نفر دوم و پشت سر او بوده متوجه اشتباه او میشود، ابتدا به او اشاره میکند که خط پایان آنجاست! وقتی میبیند که او متوجه زبان او نمیشود، حریف را هل میدهد و پشت سر او میدود. موتای به عنوان نفر اول از خط عبور میکند و فرناندز دوم. همه اینها طی چند ثانیه اتفاق میافتد.
خبرنگار از فرناندز میپرسد که "برای چه این کار را کردی؟" پاسخ می دهد "رویای من این است که روزی همه ما اینچنین زندگی اجتماعیای داشته باشیم." خبرنگار قانع نمیشود: "ولی چرا اجازه دادی دوندهی کنیایی اول شود؟" ایوان میگوید "من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول میشد" خبرنگار اصرار دارد که "اما تو میتوانستی اول شوی"
ایوان نگاهی به او میاندازد و میگوید "درست. اما حاصل آن پیروزی چه بود؟ آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟ مادرم چه فکری در مورد من میکرد؟"
📡 @Secrets_Box
دو نفری که در این عکس میبینید ایوان فرناندز دوندهی اهل اسپانیا و آبل موتای دوندهی اهل کنیا هستند. موضوع مربوط به هشت سال پیش میشود دوندهی کنیایی نفر اول است و تا خط پایان ده متر فاصله دارد که با خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، میایستد. فرناندز که نفر دوم و پشت سر او بوده متوجه اشتباه او میشود، ابتدا به او اشاره میکند که خط پایان آنجاست! وقتی میبیند که او متوجه زبان او نمیشود، حریف را هل میدهد و پشت سر او میدود. موتای به عنوان نفر اول از خط عبور میکند و فرناندز دوم. همه اینها طی چند ثانیه اتفاق میافتد.
خبرنگار از فرناندز میپرسد که "برای چه این کار را کردی؟" پاسخ می دهد "رویای من این است که روزی همه ما اینچنین زندگی اجتماعیای داشته باشیم." خبرنگار قانع نمیشود: "ولی چرا اجازه دادی دوندهی کنیایی اول شود؟" ایوان میگوید "من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول میشد" خبرنگار اصرار دارد که "اما تو میتوانستی اول شوی"
ایوان نگاهی به او میاندازد و میگوید "درست. اما حاصل آن پیروزی چه بود؟ آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟ مادرم چه فکری در مورد من میکرد؟"
📡 @Secrets_Box