Zee
ددی چقدر جذاب شده 🛐
عزیزانی که میتونن از من به عنوان فرش زیرپاشون استفاده کنن
اولین حضور هیونجه و آخریش:
وقتی برمیگردی عقب تازه متوجه میشی که آرتیست چقدر پیشرفت کرده و برای تو مثل بچه ایه که بزرگ شدنش رو به چشم دیدی
وقتی برمیگردی عقب تازه متوجه میشی که آرتیست چقدر پیشرفت کرده و برای تو مثل بچه ایه که بزرگ شدنش رو به چشم دیدی
مانستر تموم شد و جدا از نوشتن این کار احساس خوبی داشتم.
پایانش چیزی بود که هر دو لایقش بودن. اون ها با هم تونستن بهش برسن و داستانشون هنوز تموم نشده اما از اینجا به بعد رو من میسپارم دست خود شاهزاده و ارباب جوان تا از مشکلاتشون بگذرن چون هر دو بزرگتر و قویتر شدن و دیگه احتیاجی به من ندارن :))))
پایانش چیزی بود که هر دو لایقش بودن. اون ها با هم تونستن بهش برسن و داستانشون هنوز تموم نشده اما از اینجا به بعد رو من میسپارم دست خود شاهزاده و ارباب جوان تا از مشکلاتشون بگذرن چون هر دو بزرگتر و قویتر شدن و دیگه احتیاجی به من ندارن :))))
- تا وقتی که نیستم، سعی کن به یک پادشاه خوب تبدیل بشی. ما با هم این دنیا رو به جایی تبدیل میکنیم که هیچ راهی طولانی نباشه. این رو بهت قول میدم، شاهزادهی من...
- میسازیم. با هم جایی رو میسازیم که دیگه هیچ مینهویی در عذاب زندگی نکنه و هیچ هیونجینی با درد بزرگ نشه.
- اولین قدم رو من برمیدارم و توی این مدت، تو خودت رو به کوهی تبدیل کن که کل این دنیا رو روی خودش بسازه.
- بهت قول میدم، شمشیر من.
— Sleeping Monster...
- میسازیم. با هم جایی رو میسازیم که دیگه هیچ مینهویی در عذاب زندگی نکنه و هیچ هیونجینی با درد بزرگ نشه.
- اولین قدم رو من برمیدارم و توی این مدت، تو خودت رو به کوهی تبدیل کن که کل این دنیا رو روی خودش بسازه.
- بهت قول میدم، شمشیر من.
— Sleeping Monster...
ابرا خیلی ناز و بامزه ست
بحث کردن و بولی کردن مشکات خیلی حال میده
فروغ هم خیلی کیوت فحش میده و حرص میخوره
به طرز عجیبی هم صحبتی با این سه نفر حال میده و میتونم ساعت ها باهاشون وقت بگذرونم
(با هارا هم قهرم فعلا اصلا هم باهاش خوش نمیگذره و بیشتر از نصف روز وقتم رو باهاش نمیگذرونم و در مورد هر موضوع رندومی حرف نمیزنم باهاش)
بحث کردن و بولی کردن مشکات خیلی حال میده
فروغ هم خیلی کیوت فحش میده و حرص میخوره
به طرز عجیبی هم صحبتی با این سه نفر حال میده و میتونم ساعت ها باهاشون وقت بگذرونم
(با هارا هم قهرم فعلا اصلا هم باهاش خوش نمیگذره و بیشتر از نصف روز وقتم رو باهاش نمیگذرونم و در مورد هر موضوع رندومی حرف نمیزنم باهاش)
خیلی رندوم حس کردم نیاز دارم به یکی ابراز علاقه کنم
جدی نمیدونم چرا حرف زدن رندوم درمورد احساساتم نسبت به بقیه (افرادی که واقعا دوستشون دارم) انقدر لذت بخشه و بهم انرژی میده
جدی نمیدونم چرا حرف زدن رندوم درمورد احساساتم نسبت به بقیه (افرادی که واقعا دوستشون دارم) انقدر لذت بخشه و بهم انرژی میده
ممبرای این جا زیاد میشه معذب میشم و فکر میکنم باید یه چیزی برای ارائه داشته باشم اما در نهایت تمام محتویاتی که میتونم اینجا بذارم گاهی غر زدن و حرف زدن درمورد انیمه، وبتون و چیزایی که میخونم و میبینمه