هـ• ــــارا
صد سال خواب نمیبینه بعد خوابش بعد قرنی:
از سم بودن خوابای اخیرم میتونم یه سریال با بیش از پنجاه ژانر متفاوت بسازن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دسته از باتمای کت و شلوار پوش خفن زانو شل کن (جز جین)>>> کل زندگی من
Lilū‹:
مرسیی
Erienne:
قابلی نداشت
Lilū‹:
کارت تو این چیزا خوبه
Erienne:
میشه صد تومن
Lilū‹:
چه عجب نگفتی ۱۰۰ تونن بریز
.چ.
مرسیی
Erienne:
قابلی نداشت
Lilū‹:
کارت تو این چیزا خوبه
Erienne:
میشه صد تومن
Lilū‹:
چه عجب نگفتی ۱۰۰ تونن بریز
.چ.
نیاز دارم یه جا همین وسطا پیاده شم باقی مسیر و پیاده و آروم آروم برم نمیتونم با اون سرعت خودم رو وقف بدم
مینهو هام رو خیلی دوست دارم متفاوتن ولی یه رفتار شبیه به هم دارن.
یه چیز دیگه که برام مهمه اینه که همشون یه بخشی از شخصیت مینهوی واقعی رو تو خودشون داشته باشن و امضای اصلیمم اینه که همیشه یه رد کوچیک از خودم رو توشون میذارم
مینهوی بویفی به هیچکس جز آدمای اطرافش اهمیت نمیده
مینهوی انیگما خوب نقش بازی میکنه و غمش رو با شوخی کردن میپوشونه
مینهوی اسپرینگ از مشکلاتش فرار میکنه تا آسیب نبینه
مینهوی مانستر نسبت به شرایط و تغییرات خیلی انعطاف پذیره
و مینهوی د منو دروغگوی خیلی خوبیه
یه چیز دیگه که برام مهمه اینه که همشون یه بخشی از شخصیت مینهوی واقعی رو تو خودشون داشته باشن و امضای اصلیمم اینه که همیشه یه رد کوچیک از خودم رو توشون میذارم
مینهوی بویفی به هیچکس جز آدمای اطرافش اهمیت نمیده
مینهوی انیگما خوب نقش بازی میکنه و غمش رو با شوخی کردن میپوشونه
مینهوی اسپرینگ از مشکلاتش فرار میکنه تا آسیب نبینه
مینهوی مانستر نسبت به شرایط و تغییرات خیلی انعطاف پذیره
و مینهوی د منو دروغگوی خیلی خوبیه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دو تا و رفتارشون با پارتنرشون جوری سینگلیم رو کوبیدن تو صورتم که تا یک ماه نای بلند شدن ندارم از شدت ضربه
Zee
این دو تا و رفتارشون با پارتنرشون جوری سینگلیم رو کوبیدن تو صورتم که تا یک ماه نای بلند شدن ندارم از شدت ضربه
خدایا لینو که نمیدی بهم هیونجه هم که زنده نمیکنی بیاد من و بگیره گینتوکی هم که گردنم نمیگیره حداقل یه پای برام بفرست یکم کمبود احساساتم رو جبران کنه
حس میکنم از دیروز تا الان چند روز گذشته
داشتم اتفاقات دو شنبه رو تعریف میکردم و اینجوری بودم که واقعا اینا دیروز اتفاق افتادن؟
داشتم اتفاقات دو شنبه رو تعریف میکردم و اینجوری بودم که واقعا اینا دیروز اتفاق افتادن؟
اینجوریه که خب گاهی دیروز انگار چند ساعت قبل بود و حس تازگی داره ولی برای من خیلی همه چیز مرده و خاک گرفته ست انگار ازش چند روز میگذره