خلاصه اگه ناراحت بودین بهم بگین حتی اگه نمیخواین حرف بزنین هم بگین نه این که به دروغ بگین مهمون دارین یا وقت ندارین و هر چیز دیگه ای
در کنار دمنو و اینوره الان یه سناریوی فانتزی خیلی خیلی قشنگ دیگه دارم که دلم میخواد زودتر بنویسمش
یه نفر بیاد این سناریو های من و گردن بگیره و به زیباترین شکل ممکن بنویسه و من با لذت بخونمش چون خودم نمت
ظهر به عاطفه گفتم بستنی میخوام الان برام زنگ زد برم دم در دیدم بستنی گرفته
🔥3
انقد هارا بهم میگه مرغ باز بهم برمیخوره زندگی خونآشامیم رو پیش میگیرم همش هم تقصیر خودشه 😔
یکی از بحث های همیشگی من و مامانم اینه که پشه جذب نور نمیشه جذب گرما میشه و وقتی چراغ فلان اتاق روشن باشه کل پشه ها هجوم نمیبرن اونجا پروانه نیستن که ولی بزرگوار در برابر قبول کردن این فکت خیلی مقاومت داره
Zee
باتم کت و شلوار پوش کل داستانه
پاور باتم جذاب، باهوش و خشن که در باطن آدم نرم و مهربونیه اما ظاهر خشکی داره و بزرگ تره
تاپ خوشگل، کرای بیبی و کیوت که به شدت احساساتیه و نسبت به پارتنرش خیلی ابسسده که چند سال کوچیک تره
تاپ خوشگل، کرای بیبی و کیوت که به شدت احساساتیه و نسبت به پارتنرش خیلی ابسسده که چند سال کوچیک تره
👍1
من و بابام هروقت میخوایم همو تهدید کنیم میگیم به مامان میگم فلان کار رو کردی بعد جفتمون مجبوریم برای هم توجیه کنیم که یه وقت اون یکی به مامان نگه
🔥3