Zee – Telegram
113 subscribers
1.61K photos
550 videos
6 files
160 links
I'm gonna wait 'til the stars come out
And see that twinkle in your eyes
Download Telegram
جوری که آیسید حرف میزنه یا ازم تعریف می‌کنه واقعا گاهی باعث میشه به معنای واقعی کلمه خجالت بکشم
خیلی نازه 🫠
دوستای قدیمیم رو میبینم همه تو رابطن دوستای قدیمی ترم ازدواج کردن فقط خداروشکر در حال حاضر چندتا سینگل مثل خودم دورم جمع شدن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فقط یه چپتر اومده؟ مهم نیست من تصمیم گرفتم دلقک یه دلقک بشم
In Crisis ⵓ Freedom ☀️
انتقاد با لبخند چه زهرماریه
اینجوریه که عزیزم پدرت رو در میارم با حرفام میکوبم اما تو چیزی بگی میگم وا گلم برای خودت میگم چرا ناراحت میشی؟
👍2
من خیلی بی ادب بودم خیلی خیلی
الان چتای چهار پنج سال پیشم رو میخونم به شدت جدی بودم جلوی غریبه ها از اون طرف خیلی زیاد فحش میدادم پیش بقیه
واقعا یه جمله‌ی بدون فحش تو این مکالمه پیدا نکردم 😐
الان با این وضعیتم زمین تا آسمون فرق کردم
🔥1
تازه خیلی هم راحت میریدم به بقیه چهار تا پیوی غریبه باز کردم یه جوری باهاشون حرف زده بودم خودم ترسیدم
کلا شخصیتم خیلی نرم و عاقل تر شده نسبت به اون موقع
𝐕𝐨𝐥𝐜𝐚𝐧𝐨
بقیه چنل ها وایب خاص دارن پست های پر معنا و این داستانا
چنل من:
وبتون وبتون، انیمه بازم وبتون یکم چرت و پرت عه یه سریال انیمه وبتون ادیت تیک تاک سریال وبتون ادیت تیک تاک چرت و پرت
وایب را بیابید بیست نمره🤲
میگن آدما قبل از تولد خودشون انتخاب میکنن توی چه زندگی ای باشن
بی‌ناموس چه کوفتی توی این زندگی دیدی که از نظرت خوب بود؟
تا کجا باید پیش برم تا برسم به اون تیکه که باعث شد انتخابش کنی؟
تازگی ها هی به خودم میام میبینم دارم ابروم رو میدم بالا و این خیلی خیلی رو مخه چون میترسم پیشونیم خط بیفته
دوستان مغز خیلی عجیبه واقعا عجیب
میام براتون چندتا از عجایبش رو بگم
🔥2
وقتی که مثلا به فرد تجاوز میشه، این حمله به حدی دردناکه که مغز بلافاصله شروع به ساختن یک سناریوی فیک می‌کنه تا از آسیب های روانی بیشتر جلوگیری کنه.

وقتی حملات جسمی به یه نفر زیاد میشه و باعث میشه این حملات به صورت روانی هم خودش رو نشون بده، مغز یه دنیای خیالی برای خودش میسازه و توی این دنیا هر چیزی ممکنه بیرون بیاد. یک نفر چند تا شخصیت دیگه برای خودش بیرون میاره، یکی خودش رو توش محبوس می‌کنه و... اینجوری بیشتر بیماری های روانی ساخته میشن.

وقتی یه اتفاق بد براش میفته، مثلا زندانی میشه یه جایی برای اینکه از آسیب های روانی جلوگیری کنه این اتفاق رو یک جور دیگه نشون میده همون سندرم استکهلم


جالب ترین در رابطه با خود بدنه، برای مثال تنها عضوی از بدن که می‌دونه چشم وجود داره مغزه. مغز چشم رو از کل بدن مخفی نگه داشته چون سیستم ایمنیش با بدن متفاوته.

تمام خواب هایی که میبینین در واقع ساخته شده از دیده هایین که طی زندگیتون ثبت شدن و هیچ چیز ماورایی توش نیست


مثل یک فرمانده‌ی فوق‌العاده به همه چیز به صورت جداگانه نظارت می‌کنه و در صورت لزوم بهترین تصمیم رو میگیره
البته خطا هم توش هست قاعدتا
مثلا شرطی شدن

تو یک خط فرضی دور یک نفر بکش و هربار که از این خط بیرون اومد، کتکش بزن. از یک جایی به بعد مغز این رو یه امر طبیعی می‌دونه مثل نفس کشیدن و برای اینکه از درد جسمی جلوگیری کنه دیگه اجازه نمیده از خط رد بشه

مورد دوم خاطرات جعلین
از اونجایی که تجربیاتمون و افکارمون یک جا جمع آوری میشن گاهی ممکنه اینا با هم تلفیق شن واضح ترینش چیزیه که تازگی توی اینترنت خیلی ترند شده که میگن یه سری چیزها با چیزی که به یاد داریم فرق میکنن ولی در واقع مغز چیزی که واقعا بوده رو با چیزی که اشتباهی ذخیره کرده قاطی می‌کنه و اینجوری این تصور رو براتون میسازه
🔥2
آهان یه چیز دیگم هست
مغز با این تصور که بدن کامل و بی نقصه به وجود میاد در نتیجه ممکنه شما یک عضو رو از دست بدین اما هنوز هم وجودش رو حس کنین یا اون بخش درد کنه، بسوزه یا حتی بخاره.

و اینکه مغز از بخش های بسیاری ساخته شده اما برای مثال کسی که با بیماری های روانی ژنتیکی متولد شده، بعضی قسمت ها براشون انگار غیرفعاله و برعکس بعضی قسمت های دیگه بیشتر فعالیت می‌کنن برای همین سوخت و سازشون کلا متفاوته
🔥1
و اینم می‌دونستین که بخشی از رفتارها و شخصیتمون ژنتیکین؟ درسته بخش اعظمش به محیط و افرادی که باهاشون وقت میگذرونیم مربوطن اما خیلی از رفتارهای پایه که شخصیتمون رو میسازن ژنتیکه
👍1
از اونجایی هم که مغز تا ۲۵ سالگی هنوز داره شکل میگیره به راحتی میشه تغییرش داد و عادت ها و خصوصیاتمون رو تغییر بدیم ولی از این سن به بعد این کار به مراتب سخت تر میشه پس تا وقتی میتونین سعی کنین خودتون رو اصلاح کنین و چیزهای جدید یاد بگیرین چون در حال حاضر مغزتون مثل یک خمیره که می‌تونین شکلش بدین بعد از این اون خمیر کم کم شروع به سفت شدن می‌کنه و همه چیز سخت تر میشه
👍1
ببخشید خیلی حرف زدم
👎3
ظهر مودم به حدی بد شد که داشتم به چیزای خوبی فکر نمیکردم
سر شب با عاطفه و فاطمه رفتم بیرون کلی بغلشون کردم اومدم خونه خواهرام خونه بودن اونا رو هم کلی بوس کردم با هارا کلی حرفای قشنگ زدیم و الآنم با شقایق ویدیو کال گرفتم و درحال حاضر با یه لبخند گنده رو لبام دارم اینو می‌نویسم
آدمای زندگیم همینقدر کوچیک اما عزیز و مهمن و واقعا تاثیری که روم دارن عجیب و خارق‌العاده بود
👍5