Forwarded from خرس قطبی🏒 (بستنی زعفرونی🍯)
— Challenge 🐾
این پیام رو توی دیلی پابلیکتون فوروارد کنین تا بگم اگه از احساسم نسبت بهتون مشتق بگیرم، چی حاصل میشه.
- با این حساب فور کنین که حداقل یکباری باهاتون صحبت کرده باشم یا بشناسمتون.
برای فهیمه زنگ زدم از خواب بیدارش کردم ده دقیقه ست دارم حرف میزنم باهاش طلفک صداش در نمیاد سحر میگه خب قطع کن دیگه بذار بخوابه
🤡1
Forwarded from 𝘙𝘪𝘯𝘤𝘰𝘯 𝘖𝘤𝘶𝘭𝘵𝘰 (𝖣𝗂𝗇𝖺⁵⁵)
💕 این پیام رو فوروارد کن
من میام دیلیت و فضولی میکنم و یه سری چیزایی که درباره خودت و چنلت فهمیدم بهت میگم
(قراره جنبه فان داشته باشه🙆🏻♀️)
من میام دیلیت و فضولی میکنم و یه سری چیزایی که درباره خودت و چنلت فهمیدم بهت میگم
(قراره جنبه فان داشته باشه🙆🏻♀️)
limit: idk
private channels: unknown
یکی مانگا رو از نتفلیکس دور کنه لطفا با این انتخاب بازیگر و گریم قشنگ ریده توی کاکگوروی
👍3
قشنگ مشخصه برای انتخاب کست هیچ فکری نکرده هر آدم رندومی توی خیابون بوده رو برداشته آورده یه لباس قرمز تنش کرده انداخته وسط سریال
🤡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید بگیم مگه چقدر بده
اینقدر دوستان اینقدر
اینقدر دوستان اینقدر
🗿3
اگر بخواهم در نگاهم معنایش دهم؛ تمام زیبایی را در خود میگنجاند.
حضورش، تمثیل خورشید در سیاهی روزهایم است و خداوندا... زیباست!
مواج موهایش، آرام و قرار را از دل شکستهام ربوده و لبخندش، بوسهی فرشتگان را در خود جای داده است.
بهراستی که دوستی، حقیقیترین آیین است؛ چرا که تمام گریهها در آغوش او دفن میشود و تمام دقایق با حضور او میگذرد.
نیمهای دیگر از من، که برای کامل کردن این منِ ناقص، روی زمین رویید.
آوازش را شنیدهای؟! هر روز، زیباتر از روز قبل است. گوشهایم به شنیدنش ناآشناست، ولی زمزمههایش هر روز در افکارم جولان میدهد.
لبخندش را چطور؟ خالقش قلم به دست گرفته و آن را با ظرافت روی چهرهاش نقاشی کرده است.
وجودش را چه؟ گرماییست پر از حسِ ماندن؛ آغوشی که برای به دام انداختن دردهایم همیشه باز است و گوشهایی که برای شنیدن من، شنواست.
پر از بینقصی و کمال... در چشمان من، او پر از بینقصی و کمال است؛ چرا که حتی رد محو کاستیهایش نیز در پسِ روح زیبایش جان باخته است.
برای نوشتنش، کلمات از دامِ قلم میگریزند و جملات در هم میشکنند. مگر میشود وجودش را با کلمات محدود کرد؟
هیچ جملهای برای به بند کشیدنِ روح بزرگش در آغوش کاغذ، کافی نیست.
برای من و کلمات عاجز من، هیچ کتابی در وصف حضور بیانتهایش کافی نیست.
چگونه بگویم دوستی که آغوشش را نبوسیدم، اما گرمایش را در تار و پودم حس کردهام؛ دوستی که حضورش را ندیدم، اما تمام زیروبمش را حفظم، برایم خانوادهایست که خودم برگزیدمش؟
اگر بخواهم در نگاهم معنایش دهم؛ اوست و بینهایت او...
🔥1
میتونم ردشون کنم
🔥1