Zee
ببین نمیدونم تو شوک بود اون لحظه یا چی چون من خیلی باهاشون برخورد نداشتم اما بابام با دخترعموم حرف میزد میگفت اینا کلا خانوادهی مشکل داری بودن نرمالش همین پسر بزرگه بود
واقعاً شنیدنش برای منی که هیچ ربطی بهشون ندارم سخته موندم چطوری اینقدر راحت باهاش کنار اومدن.
بدبخت نرماله رو هم کشتن دیگه
بدبخت نرماله رو هم کشتن دیگه
Zee
واقعاً شنیدنش برای منی که هیچ ربطی بهشون ندارم سخته موندم چطوری اینقدر راحت باهاش کنار اومدن. بدبخت نرماله رو هم کشتن دیگه
ببین اول به همه گفتن خودکشی کرده اما وقتی خبر اینکه پسر کوچیکه رو گرفتن در اومد دیگه قضیه رو گفتن به همه
بعد دختر عموم اینجوری بود که ما رفتیم مامانش اونور نشسته رسول (پسرعمم) اونور یه قطره اشک نریختن و خب ما کلا فامیلای کصونه واویلایی داریم یعنی میفهمم ممکنه قضیه رو بزرگ کرده باشن اما بازم رفتارشون برای من عجیبه
بعد دختر عموم اینجوری بود که ما رفتیم مامانش اونور نشسته رسول (پسرعمم) اونور یه قطره اشک نریختن و خب ما کلا فامیلای کصونه واویلایی داریم یعنی میفهمم ممکنه قضیه رو بزرگ کرده باشن اما بازم رفتارشون برای من عجیبه
Forwarded from هـ• ــــارا
اینقدر خودت نمیری خرید مامانت میاره پرنسس خانم تو خونه تست کنه
من نتونستم هارا رو از خرید محصولات پوستی منصرف کنم اما اون آروم آروم داره من رو به این راه میکشه
رفیق ناباب که میگن اینه
رفیق ناباب که میگن اینه
Zee
مامانش جنازهی بچه رو توی حموم دراز کرده زنگ زده آمبولانس تا وقتی بیاد رفته نشسته سریالش رو دیده 🗿
آپدیت جدید
گویا مامانش هم توش دست داشت پلیس وقتی رفته سراغ جنازه از اینکه مادرش اصلا ناراحت بهنظر نمیرسید شک کرد و الان دارن روی همشون تحقیق میکنن
گویا مامانش هم توش دست داشت پلیس وقتی رفته سراغ جنازه از اینکه مادرش اصلا ناراحت بهنظر نمیرسید شک کرد و الان دارن روی همشون تحقیق میکنن
🤡9
به عنوان یه آدم بغلی این مدت خیلی کم بغل میشم به بغل های بیشتری در طول روز نیاز دارم تقریبا یکی مثل چسب بهم بچسبه
👍1
بهراد تمام مدت داره دم گوشم از گیم حرف میزنه منم که هیچی درموردشون نمیدونم الکی میخندم و یه تعریف الکی هم میبندم تنگش
👍1🤡1
چقدر آهنگ های زیبا و مناسب اون فضای اعصاب خردکن و آشفتهی داستان انتخاب کردی
ممنون ازت
ممنون ازت
💅1