Zee – Telegram
116 subscribers
1.6K photos
545 videos
6 files
160 links
I'm gonna wait 'til the stars come out
And see that twinkle in your eyes
@Ruinmemore
https://news.1rj.ru/str/HarfChatBot?start=d562f8fa9cdd
Download Telegram
احساس میکنم برای اینکه بدونم امروز چه روزیه که به خاطرش سویشرت هدیه بگیری خیلی پیرم
برای واقعی نبودن این رنگ مو خیلی خوشگلی پسرجون
لیلی عنکبوتی قرمز
تو شرکت‌های بزرگ آمریکایی رو نگاه کنی نصفشون ایرانی‌ان بعد این کون‌نشورها ورود مهاجران ایرانی رو ممنوع کردن. بختت ایرانی.
بدتر از اون می‌دونی چیه؟
موزه‌ی لوور بلیط رو برای غیر اروپایی ها گرون تر کرده درحالی که نود درصد محتویات این موزه برای غیر اروپا و اسیاست
👍9
یعنی آسیایی بخواد بره آثار تاریخی کشور خودش رو ببینه باید بیشتر از چشم آبی ها پول بده
👍7
با اینکه می‌دونم هیچکس من رو فاطمه صدا نمیزنه اما بازم هر دیلی ای میبینم نوشتن فاطمه یه دور به خودم میگیرم
تت بگ مگه صد و پنجاه دویست نبود؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشق جای همیشگی دستای پرث روی کمر سانتام
🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
است دوست پسر نداره یه کودک پنج ساله‌ی دلقک رو به سرپرستی گرفته
🧋
🔥5
هیچ فمنیستی به این شدت نمی‌تونست برینه به آقایون
👍7
یاد اون حرومزاده‌ای که پیشش کار میکردم افتادم که سر هرچیزی می‌خواست بهم حس کمبود بده
یک‌بار نمی‌دونم چی شد که بحث رسید سر چای خوردن و من گفتم من اصلا چای نمی‌خورم خیلی جدی می‌گفت چرا داری با افتخار این رو میگی؟ مگه چای نخوردن افتخار داره و فکر می‌کنی کار درستی می‌کنی یا خاصی که اینجوری میگی؟
بهش میگم چه ربطی داره؟ من فقط هیچوقت نخوردم و قراره به‌خاطرش دروغ بگم؟
مرتیکه حرومزاده‌ی گوه
🗿2
عاشق این بخش از زندگیمم که اگه یک روز دیر تر درمورد روزمرگیم به هارا و شقایق بگم از دستم عصبانی و ناراحت میشن
انقدری که باید به این دوتا گزارش بدم به خانوادم نمی‌دم 😂
عادی ترین بحث درون خانوادگی:
Forwarded from sun bleached flies (na 𐙚)
ـ 𖦤‎ این پیام رو فوروارد کن تا با توجه به وایبی که ازت می‌گیرم، بگم بهت میاد تاپ فایو آرتیستای اسپاتیفای رپدت چه کسایی باشن.
جوین بشین.
همایون تقریبا داشت سکتم میداد و هنوزم دست و پام می‌لرزه
باز رفته بود تو کوچه و منم خیالم راحت که دوباره خودش میاد تو حیاط ولش کردم
وقتی رفتم دنبالش دیدم یه جوری رفته رو دیوار حیاط بلند همسایه و هی داشت شیطون میکرد و به حرفم گوش نمی‌داد خوب که فضولی کرد و انقدر صدام رو در آورد که همسایه ها بیرون اومدن
بالاخره سلطان رضایت داد اومد رو درخت اما پاش لیز خورد و افتاد و خداروشکر فاصله کم بود چیزیش نشد اما از ترس دوید رو درخت بلندتری که کنارش بود و رفت رو شاخه‌ی نازکش وسط خیابون
پاش سر خورد و به زور خودش رو نگه داشته بود و اگه میفتاد قطعا یه جاییش می‌شکست تا وقتی خودش رو ول کرد و تونستم بگیرمش قشنگ یه دور مردم و زنده شدم
یه گربه باعث شد قلبم بره رو هزار و سردرد بگیرم
من باباتم دیوونه گلیبه نیستم