ShnText – Telegram
رانندگی در مستی

من یه گلایلم که تو این سرزمینِ شوم
راهم به قبر و سنگِ گرانیت می‌رسه
هر روز به قتل می‌رسم و شعر من فقط
به انتشار شعله‌ی کبریت می‌رسه
دردم هزار ساله مثِ درد حافظه
درمونشم همونیه که کشفِ رازیه
نسلی که سرسپرده‌ی عصر حجر شده
به ساقیای ارمنیِ پیر راضیه
وقتی که زندگی یه تئاترِ مزخرفه،
تنها به جرعه‌های فراموشی دلخوشم
راسکولنیکوف یه پیرزنو شقه کرد و من
با اون تبر فرشته‌ی الهامو می‌کُشم...

هی مست می‌کنم مثِ یه بطریِ شراب
که وقتی پاش بیفته یه کوکتل مولوتوفه!
یه مجرمِ فراری شدم که تو زندگیش
درگیر یه گریز بدونِ توقفه!

فرقی نداره جاده‌ی چالوس و راهِ قم،
من مستی‌ام که خوش داره رانندگی کنه
یه ماهی که تو آکواریوم زار می‌زنه
تا توی اشک‌های خودش زندگی کنه
باید تلوتلو بخوری این زمونه رو
وقتی که مست نیستی به بن‌بست می‌رسی!
تو مستی آدما دوباره مهربون می‌شن
حتی برادرای توی ایست بازرسی!

یغما گلرویی:
می‌خندن و به دستِ تو دستبند می‌زنن
راهو برای بردن تو باز می‌کنن
تو دام مورچه‌ها به سلیمان بدل می‌شی،
قالیچه‌ها بدون تو پرواز می‌کنن

این بار چندمه که به یه جرم مشترک
هشتاد تا ضربه پشتتو هاشور میزنه
برگرد خونه حتی اگه با خبر باشی،
تنها دل خودت برای تو شور میزنه...
تو یه گلایلی و تو این سرزمین شوم
راهت به قبر و سنگِ گرانیت می‌رسه!
هر روز به قتل می‌رسی و شعر تو فقط
به انتشار شعله‌ی کبریت می‌رسه!

هی مست می‌کنی مثِ یه بطری شراب
که وقتی پاش بی‌افته یه کوکتل مولوتوفه!
یه مجرم فراری شدی که تو زندگیش
درگیر یه گریز بدون توقفه!
#رانندگی_در_مستی
ShnText.t.me
نگفتمت نرو

به گوش و پرده پاره شاعری که کم نشست و ایستاده با دهان باز و نعره در فشنگِ شعر عاصی و تصورِ ترانه لای پای خایه
جای پوتین و سیلِ سیلی روی ریش و ریشه‌ و جوانه‌های خون روی لب، خراش زیر چاه
نگفتمت نرو گلایُل این زمین به قدر یک کفن کفاف ریشه نمی‌دهد؟
نگفتمت که جز بوی چرکِ چاک سینه‌های خالی از قلب در فضا نمی‌دمد؟
نگفتمت که این جماعت جریده با خط و رد وحشی نگاهت غریبه‌اند؟
نگفتمت که جای بوسه آلتی کَریه بر دهان سرخ آتشت می‌نهند؟

نگفتمت نرو نرو..
نگفتمت نرو نرو..
نگفتمت نگفتمت
نگفتمت نرو نرو نگفتمت نرو نرو
نگفتمت نگفتمت نرو نرو؟..

نگفتمت هر آنچه گفتی و نوشته‌ایم کشک بود؟
نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتاً اشک بود؟
نگفتمت تو هم به گور جد خلق گشنه بخند؟
نگفتمت که حال کن، طبیعتاً میان این همه جسد بگند؟
که خر شو
که کر شو
که کور شو
دهان را ببند، دهان را ببند، دهان را ببند
این چنین هوا پس است و هر که سوی خویش داره
دم نزن سکوت کن که گفتنِ تو نیش داره
این چنین هوا پس است و هر که سوی خویش داره
دم نزن سکوت کن که گفتنِ تو نیش داره

نگفتمت بشین کنار من کنار گود؟
بوس هست، بوس هست
شب زفاف جمعی و وحوش سیاسی و
جاسوس اَن اَن تولک تولک
مبارزِ مدافعِ حقوق حشر هست فقط اعتماد کن بمان
نگفتمت نرو بمان کنار هم بشین به حال هم بغض می‌کنیم؟
نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟
ببین چگونه در زیر آب زار می‌زنیم...

نگفتمت هر آنچه گفتی و نوشته‌ایم کشک بود؟
نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتاً اشک بود؟
نگفتمت تو هم به گور جد خلق گشنه بخند؟
نگفتمت که حال کن طبیعتاً میان این همه جسد بگند؟
ولی تو خر نمی‌شوی
ولی تو کر نمی‌شوی
تو نبض و حلقِ خلقِ هر ترانه‌ای
که بر بار، بر دار می‌شود...
#نگفتمت_نرو
ShnText.t.me
🫡1
سگ هار

حال و روزم مث سگِ هاره
که فقط پارس‌هاشو می‌شماره
زخم دستاشو گاز می‌گیره
جیغ ترمز رو آرزو داره
شکلِ پرسه رو فرشی از پوکه
توی یه سرزمین متروکه
مشت میشم روی کلاویه‌ی
این پیانو که دیگه ناکوکه
گریه تو وزن مفتعل فعلن
واژه با طعم شاش توی دهن
فَک تو چارچوبِ چَک خوردن
شعر تو وزن مطلقن قدغن
قدغن مثل شَک تو سوریه
مثل یه تانگو توی قونیه
خشک میشم ولی نمی‌میرم،
مثل دریاچه‌ی ارومیه

مثل حرفی که صد دفعه خط خورد
مثل برگی که سبز موند و مُرد
دل خنک می‌کنم تو میدون با
فحش دادن به عکس رو بیلبورد
غرق می‌شم تو برکه‌ی الکل
توی میکس سن‌ایچ با اتانول
روی فرش سرنگ می‌رقصم
با جَوونای مُرده زیر پُل
حال و روزم مثِ سگِ هاره
که فقط پارس هاشو می‌شماره
زخم دستاشو گاز می‌گیره
جیغ ترمز رو آرزو داره

من یه مَردم تو گوشه‌ی تابلو
با دو تا چشم باز مونده به تو
که داری ضجه می‌زنی دائم،
نعشِ معصومِ آرزوهاتو
حال و روزم مث همون مَرده
که زمین خورده روی اون پرده
با یه شمشیرِ مُرده تو دستش
می‌گه از راه برنمی‌گرده

مثل حرفی که صد دفعه خط خورد
مثل برگی که سبز موند و مُرد
دل خنک می‌کنم تو میدون با
فحش دادن به عکس رو بیلبورد
غرق می‌شم تو برکه‌ی الکل
توی میکس سن ایچ با اتانول
روی فرش سرنگ می‌رقصم
با جَوونای مُرده زیر پل...
#سگ_هار
ShnText.t.me
فیسپوک

دنیا خلاصه شده امروز توی لپ‌تاپم
شب تو فیسپوک بیدار و روز می‌خوابم
مثِ دیوونه‌ها چک میکنم همه‌ش ایمیلامو
تو گویا به بالاترین شکل می‌ریزه آبم
از چشمی که به دار میکشه عکسا رو تو نِت
بعد به خودم حتی به فرهاد هم می‌خندم
حدس می‌زنم هفته‌ی دیگه کی رو می‌گیرن
زنم خوابه من محکم درِ دستشویی رو می‌بندم

وقتشه بلند شم بنویسم می‌خوابم
گیجم و بدجوری انگار بی‌تابم
دیگه خودمم دلیل اشکامو نمی‌فهمم
مث کِرمی که تو پیله به خودم می‌تابم

یکی جلوم ردیف میکنه جسد بیانیه‌ها رو
یه بار امضا می‌کنم و صد بار امضا می‌کنه ما رو
همه یه رنگن و همه یه شکلن موج، موج، موج
بببین چطوری ترانه قی میشه از گلوی این یارو
شعر تَه می‌کشه، خشک میشه گیتارم
می‌گم بنویسم، نشون بدم، یه چیزی هست بارم
کم می‌شم گم می‌شم توی عقده‌ی جنسیِ یک زن
یه دادگاه برای من به جرم اینکه بیدارم

وقتشه بلند شم بنویسم می‌خوابم
گیجم و بدجوری انگار بی‌تابم
دیگه خودمم دلیل اشکامو نمیفهمم
مث کرمی که تو پیله به خودم می‌تابم
#فیسپوک
ShnText.t.me
بکنیم

پالام، پولوم، پیلیچ...
باز دست تو رو شد
که گرگ هستی و باید فرار را بکنیم
به جاهای دورتری از حیاط، از خانه،
کنار جاده‌ی فرعی قرار را بکنیم...

بدونِ هرچه اضافی‌ست
پیش هر اتوبوس
بایستیم و با هم سوار را بکنیم
درون صندلی سفت، پشت شیشه‌ی مات
دچار دلهره‌ها انتظار را بکنیم
به ناکجا برسیم از کجا ادامه دهیم؟
در ایستگاه سر شب قطار را بکنیم

با چشم‌های بسته تا تَه جهان سفریدن
با گونه‌های خیس از شیطنتت خندیدن
از تو به توی کسی که بوی کفن می‌داد
جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن

دو تا بدون بلیط و بدون مقصد، که
میان هدفون قرضی نوار را بکنیم
دوباره شهر پر از رفت و آمد و آدم،
کنار مترو تصویر غار را بکنیم
پیاده از اتوبان شلوغ رد بشویم،
جلوی خط‌چین‌ها اختیار را بکنیم
درون ساندویچی، پشت میز خورده‌شویم
و بعد یک جا شام و ناهار را بکنیم
شب است، هر دو به یک خواب خوب محتاجیم
که زیر پل بغل هم فشار را بکنیم
که بی‌خیال تمام اضافه‌ها تنها،
مدام زندگیِ خنده‌دار را بکنیم
یواش می‌زنی از پشت سر به من دستی
که گرگ هستی و باید شکار را بکنیم...

با چشم‌های بسته تا ته جهان سفریدن
با گونه‌های خیس از شیطنتت خندیدن
از تو به توی کسی که بوی کفن می‌داد
جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن
با چشم‌های بسته تا ته جهان ریدن!
با گونه‌های خیس از شیطنتت خندیدن
از تو به توی کسی که بوی کفن می‌داد...
جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن
#بکنیم
ShnText.t.me
👍1
ناگهان

ناگهان، زنگ می‌زند تلفن
ناگهان وقت رفتنت باشد...
مرد هم گریه می‌کند وقتی
سر من روی دامنت باشد
بِکِشی دست روی تنهاییش
بکشد، دست از تو و دنیات
واقعاً عاشق خودش باشی
واقعاً عاشق تنت باشد
روبرویت گلوله و باتوم
پشت سر، خنجر رفیقانت
توی دنیای دوست داشتنی
بهترین دوست دشمنت باشد!

دل به آبیِ آسمان بدهی
به همه عشق را نشان بدهی
بعد در راه دوست جان بدهی
دوستت عاشق زنت باشد!

چمدانی نشسته بر دوشت
زخم‌هایی به قلب مغلوبت
پرتگاهی به نام آزادی،
مقصدِ راه آهنت باشد
عشق، مکثی‌ست قبلِ بیداری...
انتخابی میان جبر و جبر
جام سم توی دست لرزانت
تیغ هم روی گردنت باشد
خسته از "انقلاب" و "آزادی"
فندکی درمی‌آوری شاید
هجده تیر بی‌سرانجامی
توی سیگار بهمنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی
به همه عشق را نشان بدهی
بعد در راه دوست جان بدهی
دوستت عاشق زنت باشد!
#ناگهان
ShnText.t.me
نینوش

منو به حال خودم بذار، این مَردو
منو تمام پَلشتیِ این دردو
که قدِ تمام کرم‌های عالم دوستت دارم
که قدِ تمامیِ دوش‌ها می‌بارم
که درد می‌کشم قد پریودهای هفت روزت
که سر درد می‌کنم به سردردهای مرموزت
که با صدای تو: قطع کنم...؟ نه بمان هنوز
که دوستم داری کمی بیشتر از دیروز

که لای سینه‌های تو بی هوا گریه شوم
که مست توی کوچه‌های غمت بدوم...

ببین تخت‌خوابِ شکسته دائم استرس داره
ببین چراغِ خواب سوخته هم هنوز بیداره
ببین بَنان چطور با صدای من بغض کرده
که اشک‌های سر شب، تازه اول کاره!
به مادرت بگو نفَست چقدر غمگین است
که حبسیده در خود و رمز جان کندنش این است
که روبه‌روی آب نشسته سراب می‌بیند
فقط شکنجه شکنجه عذاب می‌بیند

که لای سینه‌های تو بی هوا گریه شود
که مست توی کوچه‌های غمت بدود...

همیشه به اندازه‌ی یک یتیم خواب می‌دیدی
تو از نبود و من از بودِ پدر ترسیدیم
میان داشته‌ها هر دو بی‌پدر بودیم
میان سکته و سرطان هر دو دربه‌در بودیم
به جان تو بانو
نخورده مست، بی‌هوشم
تو فرض کن
این درد، تکیلاست که می‌نوشم
تو فرض کن این آخرین بیت شعر من باشد
که ضجه می‌زنم و می‌نویسم و می‌نو..می‌نوشم
که ضجه می‌زنم و می‌نویسم..
#نینوش
ShnText.t.me
🥰3
درد شخصی

با تمام وجود غمگینم
مث وقتی که زن نمی‌سازه
مث وقتی که دوست می‌میره
مثل وقتی که تیم می‌بازه
با تمام وجود غمگینم
مثلِ اوقات تلخ تنهایی
فکر کردن به سکس با رویا
شرمِ احساس زودارضایی
با تمامِ وجود غمگینم
لولِ تَریاک زیر این تخته
دست و پاهامو با طناب نبند
ترکِ اعتیاد واقعا سخته

با تمام وجود غمگینم
مرگ جزئی از آرزوم شده
بهتره شعرمو شروع کنم
باز سیگارِ من تموم شده
با تمام وجود غمگینم
با تمام وجود غمگینم

با تمام وجود غمگینم
شادی‌ام مالِ سال‌ها قبله
چشم باز، ایستاده می‌خوابم
مثل اسبی که توی اصطبله

با تمامِ وجود غمگینم
کشورم نفت به جهان میده
شهرونداش مث سربازن
همه چی بوی پادگان میده

با تمامِ وجود غمگینم
تشنه‌ام، مثل فیلِ بی‌خرطوم
رو سرابم دقیق شه چشمام
عاجِ من خُرد میشه با باتوم
با تمام وجود غمگینم
با تمام وجود غمگینم

با تمامِ وجود غمگینم
حقِ آزادیم انتزاعی شد
وای هفتاد میلیون مثل من
درد شخصی، اجتماعی شد...
#درد_شخصی
ShnText.t.me
👍1
ممیز صفر

پای یک کامپیوترِ گیجم
سرِ من درد می‌کند به جنون
کارگرهای شهرداری را
می‌بَرد سمت روستا کامیون
خواهرم شعر می‌شود از لب
بغل دوست‌دخترش هر شب
من به خود فکر می‌کنم اغلب
توی حمّام، گریه با صابون!
دستِ تو، چوب و کُلت و چوبه‌ی دار
البته شورت خانمت به کنار
که مساوی‌تر از منی انگار
پیشِ چشمان بسته‌ی قانون!

خسته از مغزِ خالی و پرآب
مشت می‌کوبمت به آجرها
پیکِ خالی! بگو به دکترها
زخم ما رشد می‌کند به درون
سور بالا و جشن پایین‌ها
در عزا و عروسیِ این‌ها
بوق گوساله‌ها و ماشین‌ها...
سرِ چی بود؟ چند قطره‌ی خون!

بچه ماهی خیال دریا داشت
گاو هم دوستان خود را داشت
آنچه اندازه‌ی خودم جا داشت
پشت من بود و خانه‌ی حلزون
دست بردن به متن قرآن‌ها
خبر خودکشیِ میدان‌ها
پخش ساندیس در خیابان‌ها...
بازیِ موز بود با میمون

حذف مو و تنِ زنِ "تختی"
کشف یک جور راحت از سختی!
بحث در معضلات خوشبختی!
سریال جدید تلویزیون
دیر کردیم و باز هم زود است...
عشق، یک کافه غرقِ در دود است
فصل آغاز قصّه این بوده‌ست:
شرح کاندوم خریدنِ مجنون!
راه‌سازی برای ویرانه
جنگ یک مشت مست و دیوانه!
خنده‌ی گرگ‌های در خانه!
اشک تمساح‌های در بیرون
نه دلت می‌برد مرا نه صدات
خسته‌ام آاااااه! از تمام جهات
دل‌خوشم به کدام راه نجات؟
منِ زیرِ کتاب‌ها مدفون

هرچه از "هیچ" رنج می‌بردم
بغض خود را به زور می‌خوردم
داشتم ذرّه ذرّه می‌مردم
پشت این عکس‌های گوناگون

هرچه در شهر اتفاق افتاد
رفت دنیا به باد یا با باد!
باز در تو ادامه خواهم داد
از تو ای شعر! واقعا ممنون..!
#ممیز_صفر
ShnText.t.me
🥰1
بعد از تو

خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب‌ها بغل کردم بی تو همجنس‌هایم را
رنگین‌کمانِ کوچکی بر روی انگشتم
در اوّلین بوسه، خودم را، تو را کُشتم
هی گریه می‌کردم به آن مردی که زن بودم
شب‌ها دراکولای غمگینی که من بودم!
و عشق یک، بیماریِ بدخیم روحی بود
تنهایی‌ام محکوم به سکس گروهی بود
سیگار با مشروب با طعم هم‌آغوشی
یعنی فراموشی..فراموشی..فراموشی...

بعد از تو الکل، خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!
بعد از تو لای زخم‌هایم استخوان کردم
با هر که میشد هر چه میشد امتحان کردم!

تنهاییِ در جمع، در تن‌های تنهایی
با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی
دل‌خسته از گنجشک‌ها و حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می‌پاشی!
لیوان بعدی؛ قرص‌های حل شده در سَم
باور بِکُن، از هیچی، دیگر نمی‌ترسم
پشتِ سیاهی‌های دنیامان سیاهی بود
معشوقه‌ام بودی و هستی و..نخواهی بود

بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!
بعد از تو لای زخم‌هایم استخوان کردم
با هر که میشد هر چه میشد امتحان کردم!
#بعد_از_تو
ShnText.t.me
🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📋 لیست تکست آهنگ‌های آلبوم «ترامادول»


01 - 🏷 اینـگونـه

02 - 🏷 عاصــی

03 - 🏷 زار میزنـم

04 - 🏷 ترامــادول

05 - 🏷 پـونــز

06 - 🏷 هرشـــب

07 - 🏷 بــــــد

08 - 🏷 بیــــا


© Channel: ShnText.t.me
👍2
اینگونه

از فحش راننده تاکسی به من
از متلک جنسیِ من به زن
از بوق مُمتد و بی‌اختیار
از هرزه گازِ یه موتور سوار
از آبِ میوه و طعم اسید
احساس رِخوَت و دردی شدید
در مهره‌های کژ تو کمر
از این دم و بازدم بی‌ثمر
احساس خوب کمی خودکشی
یا سیم آخر و آدم‌کشی
اعدام این زن زیر پتو
با طعم خوابیدن از روبه‌رو
خط روی ماشین همسایه‌ها
تعقیب روز و شب سایه‌ها
هر شب تجاوز به یک خاطره
از هم دریده شدن یکسره

اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان می‌زنم بی‌محابا
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان می‌زنم بی‌محابا
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان می‌زنم بی‌محابا
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان می‌زنم بی‌محابا!

سیل عرق زیر این روسری
چشمان هیز دو تا مشتری
تَشویشم از خشم تند پدر
عاشق شدن زیر خط خطر
آتش شدن زیر حجم تنت
با بوی تند پس گردنت
سنگینی چشم تو روی من
آثار چنگ تو روی بدن
در جنگ مغموم دیوانه‌ها
آوار معصوم این خانه‌ها
در پشت لرز لب سرخ من
این بوسه را با تو آتش زدن
رویای بیهوده بوسه‌ها
ماهی شدن پیش این کوسه‌ها
با سوز در سوگ تو سوختن
در حکم یک نعره لب دوختن

اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان می‌زنم بی‌محابا...
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان می‌زنم بی‌محابا
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان می‌زنم بی‌محابا
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان می‌زنم بی‌محابا
#اینگونه
ShnText.t.me
🥰4
عاصی

ریورس(برعکس):
تاریخ را چشمان من می‌سازد
چنان عاصی‌ام که بر گُرده‌ام بُگذار تمامی معاصی جهان را
من برده‌ی آزادی‌ام!...

انجیل یوحنا:
در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام خدا بود و همان در آغاز با خدا بود.

انسان طاغی(عصیانگر)، نوشته آلبر کامو:
طاغی کیست؟ انسانی که "نه" می‌گوید، اما نه گفتن او از سر انکار نفس نیست. او چون به نفس خود بیندیشد "آری" می‌گوید، برده‌ای که تمام عمر فرمان گزارده، به ناگاه درمی‌یابد که نمی‌تواند از فرمان تازه‌ای اطاعت کند.

به چشم‌های تو بی‌خود نشست و سخت گریست
و پرید توی میدان مین و شکست تابلوی ایست
گذشت، درگذشت و درآمیخت با طناب..
خزید توی خودش با گونه‌های خیس از آب
نگاه کرد و هیچ را در آغوش خود فشرد
و پوزخند زد به زندگی و عاشقانه مُرد

به بوسه‌هایی که بوی زخم می‌دادند
به زخم‌های چِرک کرده که در یادند
به یاد تو از در و دیوار طعنه خوردن
به بوفِ کور کِز کرده در تن من
به موریانگی و جان کندن در این چوب
به بی‌صدا گریه کردن این مرد مصلوب..
نه نه نه نه نه نه نه نه نه!

ما فراموش شدگانیم
جز نعره سلاحی نیست!
ما زنده کفن شدگانیم
جز دریدن راهی نیست!
خدای را ببر از یاد که بر او پناهی نیست
معجزکی در کار نیست
ما کشتی شکستگانیم
ای باد شُرطه برخیز
نجات‌دهنده مُرده است...

برعکس:
تاریخ را چشمان من می‌سازد
چنان عاصی‌ام که بر گرده‌ام بُگذار تمامی معاصی جهان را
من برده‌ی آزادی‌ام...
#عاصی
ShnText.t.me
زار میزنم

از بچه‌ای که در رحِمَت زار می‌زند
از گرگ خسته‌ی مُستتر میانِ تنم
از بوی تند خشمِ زنی مثل تو
تا ناامیدی من از مرد بودنم
این جانور که برای تو شعر می‌شود...
در خود فروریخته شده گیج می‌زنم
این گونه‌گاه، رسولِ رسالت عَبَث
در چندش مقدس خویش جان می‌کنم

ما را به نیمه‌ی پر لیوان چه کار؟
این باقیِ سمی‌ست که پیش‌تر خورده‌اند
ساقی تمام کن قصه را که رو شده‌ست
آنان که خراب تو بودند مرده‌اند

از بچه‌ای که در رحِمت زار می‌زند
از گرگ بغض کرده توی پیرهنم
از جنگ من برای فراموش کردنت
از اشک‌هایت برای فراموش کردنم
بعد از من بشین و به حافظ گریه کن
با یاد بوسه‌ها و لب و بوی گردنم
بعد از من و این زخم‌های در گلو
بعد از من و فریادهای مُردنم
آلوده کن تمام مردان شهر را
آلوده به این ویروس بی‌رحم تا
بر حجم رنجی که بر ماست بنگرند
آنان که دچار تو بودند مرده‌اند

از بچه یتیمی که منم و زار می‌زنم
این عنکبوت کلافه که تار می‌تنم
این جانور گرفتار در دام خویش
این آنکه به انتها رسیده این منم...
#زار_میزنم
ShnText.t.me
ترامادول

باز با من اشتباه کن!
زندگیِ خود را تباه کن!
باز با من اشتباه کن!
زندگی خود را تباه کن!

بمَک مرا و قِی شو شعر در رگی که
شکنجه شو در هیبت سگی که
گناه شو از عدم هُبوط کن
به ضلع چندم جهان سقوط کن...
کراوات این پنگوئن را جر بده
کنار این گاو محترم قر بده
به هرچه استخوان است تِر بزن
موی بور مقعد ملکه را فر بده
درخت شو دول سبز تَکسیم ترکیه
تفنگ گریه شو، جگرهای سوریه
به لختیِ چشمت، به تلخی بادام
تجاوز به رؤیای تو در ویتنام
غول رودِس عمو سام را هو بکن
دفاع از حقوق انسان را وِتو بکن
شهید کن خودت را با ترامادول
دوباره اشتباه کن با ترامادول
دوباره تباه شو با ترامادول
سیاه شو، سیاه شو با ترامادول

باز با من اشتباه کن!
زندگیِ خود را تباه کن!
باز با تو اشتباه می‌کنیم!
زندگی خود را تباه می‌کنیم!

درخت روی دار و شکفته قنداق‌ها
سیاست طویله‌ی قرمساق‌ها
به انگشت شاهزاده‌ها را بِگند
به من، به تو، به او، به ما، به ایشان، بخند!
برین به فلسفه، هنر به هرچه بود و هست و نیست
برین به دین، برین بِدین، نگو نپرس چند!
زنم را حراج کن به نام مامِ میهن
زنت را بده به من تو شاتت را بزن...
برو کار می‌نکن، بپرس چیست کار
به فاک رفته را حرف مفتی‌ست کار
بکش عصا از زیر مغز این چلاق‌ها
بُخور، بُکُن، بخواب، در کنار این الاغ‌ها!
شهید کن خودت را با ترامادول
دوباره اشتباه کن با ترامادول
دوباره تباه شو با ترامادول
سیاه شو سیاه شو با ترامادول

باز با من اشتباه کن!
زندگی خود را تباه کن!
باز با تو اشتباه می‌کنیم!
زندگی خود را تباه می‌کنیم!
#ترامادول
ShnText.t.me
پونز

حالم این روزا حالِ خوبی نیست...
مثل حالِ عقاب، بی پرواز
شکلِ حال ژوکوند بی لبخند
مثل احوال تار بی شهناز

دود میشه کلمبیا هر روز
بینِ نخ‌های پاکت کِنتم
سقط میشه ترانه‌ای هر شب
توی گیلاسِ سبزِ اَبسنتم
زندگیم مثلِ بیخ دیواری
تو یه تاریخِ تلخ و تکراری
با هر اسمی دوبار می‌میرم:
دو محمد دو بار مختاری
اون شبی که صدای نسرین داشت، تو یه سلول سرد می‌پژمرد
بی‌بی‌سی تیتر اولش این بود: ممه‌ی آنجلینا رو لولو بُرد!

من سفر کردم از ترانه شدن
کوچ کردم به سرزمینِ سکوت
با گذرنامه‌ای که رو جلدش
جای ایران نوشته بود لی‌لی‌پوت...

کشوری که تو اون ستاره میشن، با دوتا فیلمِ بندتنبونی
آدماش برگزیده میشن با قاشقِ داغِ روی پیشونی
همه‌ی عمرشونو پُز میدن، به یه لوحِ گِلیِ گندیده
رستمن، قاتلای سهرابی، که به ساز اونا نرقصیده!
جَکو با لوبیای سحرآمیز
کاشتن توی خاکِ ناباور
پیچکِ سبزشون به ابرا رسید
تا چه غولی پایین بیاد آخر!
شعبده‌بازی تو لباسِ سفید
دلقکی با کلاهِ شیپوری
یه رابین‌هودِ سر به راه شده
یه گوریلِ بنفشِ انگوری
شادیمون قد توپ فوتباله
پرچم سرزمینمون چینی
من هنوزم یه پونزم روی
صندلی‌ِ معلم دینی

حالم این روزا حال خوبی نیست
قلوه سنگی تو کفش این دنیاست
من به روزای شاد مشکوکم
شک‌ دارم ختم ماجرا اینجاست...
من سفر کردم از ترانه شدن
کوچ کردم به سرزمین سکوت...
با گذرنامه‌ای که رو جلدش
جای ایران نوشته بود لی‌لی‌پوت!
#پونز
ShnText.t.me
هرشب

دارد صدایت می‌زند، بشنو صدایم را...
بیرون بکش از زندگی و مرگ پایم را
هر بوسه‌ات یک قسمت از کابوس‌هایم بود
از ابتدا معلوم بودم انتهایم را!
در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد
شاید ببیند شوهر تو اشک‌هایم را
حالا منم که پاک کرده رد پایم را
می‌کوبم از شب‌ها به تو سردردهایم را
دارم تلو، دارم تلو، از نیستی مستم
حالا دکارت مسخره، ثابت کند هستم!

روحت دو قسمت شد میانِ ما ترک خوردی!
خوردی به لب‌هایم مرا نان و نمک خوردی!
بوسیدمت، بوسیدمت، بوسه دمت از دور..
بوسیدمت، بوسیدمت، بوسیدمت از دور..
هر شب کتک خوردی، کتک خوردی، کتک خوردی..

دست مرا از دورهای دور می‌گیری
داری تلو، داری تلو، از درد می‌میری
خاموش گریه می‌کنی بر سینه‌ی دیوار...
با بغض روشن می‌کنی سیگار با سیگار
باید بخوابی توی آغوشی که مجبوری...
داری تنت را داخل حمام می‌شوری
با گریه با خون، با صدای شوهرت در تخت
کِز می‌کند کُنج خودش این سایه‌ی بدبخت
من باختم اما کسی جز ما نخواهد برد!
بوی مرا این آب و صابون‌ها نخواهد برد!

روحت دو قسمت شد میان ما ترک خوردی!
خوردی به لب‌هایم مرا نان و نمک خوردی!
بوسیدمت، بوسیدمت، بوسیدمت از دور..
بوسیدمت، بوسیدمت، بوسیدمت از دور..
هر شب کتک خوردی، کتک خوردی، کتک خوردی..

حس کن مرا در دوستت دارم درِ گوشت...
حس کن مرا در شیطنت‌هایم در آغوشت...
حس کن مرا در آخرین سطر از تشنج‌هام...
حس کن مرا حس کن مرا که مثل تو تنهام...
دارد صدایت می‌زند بشنو صدایم را
بیرون بکش از زندگی و مرگ پایم را
#هرشب
ShnText.t.me
بد

اصن مِن بعد.. اصن مَن بَد..
اصن مِن بعد.. اصن مَن بَد..

چیزت را به من نگو
چیزت را به من نده
با پنجره بخواب، ای سنگ جانِ من
من روی یاد تو که یَله شده بر آسمان خط می‌کشم
با من تراوُش روزانه‌ای‌ست
که در نبود تو تکرار میشود
تقصیر خواب نیست
تقدیر ما تصادفی‌ست که به هیچ نمی‌ارزد...
اصلا مِن بعد.. اصلا مَن بد..

گوشت روی گاز، مشروب روی میز
ما چقدر غریبه شدیم که تو تحریک نمی‌شوی دیگر
سیگار می‌کشی و تنت
زیر زیرپوشِ سفید توری‌ات شناور است
هیچ چیزت را به من نگو
هیچ چیزت را به من نده لطفاً
بُگذار گمان گندمِ نگات
در ذهن لهجه‌دار من
با شک به هستی عجین شود!
اصلا مِن بعد.. اصلا مَن بد..

اینجا که شعر هیچ غلطی نمی‌کند!
من هم که مست
کدام شعور؟
ما همه چیز را در مَبال خانه جا گذاشیم...
اطرافمان مشتی خزنده که راه به راه پوست می‌اندازند و حقارتشان را با تصور تخریبِ ما زنده می‌کنند
اینجا کسی نمانده که حتی شکایتی کند...
اصن مَن بَد.. اصن مَن بد.. اصن مَن بد..

هیچکس بزرگ نیست، هیچ‌چیز عمیق نیست
هیچ‌کدام ما مهم نیستیم دیگر...
تنها سکوت سطحیِ خاک گرفته‌ی حجم این کتاب‌هاست که زنده است
زمان دروغ میگوید!
تاریخ زنده نیست!
مکان توهمی‌ست که ما در آن سکس می‌کنیم!
چیزت را به من نگو
چیزت را به من نگو
چیزت را به من نده
چیزت را به من نده
آرام گریه کن...
آرام نعره بزن...

سوتینِ سیاه تو سبز می‌شود، ریشه می‌دهد
من هم یواشکی در خواب تو راه می‌روم
انگار نه انگار که نیستیم دیگر...
آه سانفرانسیسکوی سورئالِ من
آه پاریس بدنام شده
آه فرانکفورت نفرینی
میلان خسته، میلان تنها، کُلن کلافه
بخند، بِپاش، بِشاش، بَشّاش
و انزلی که جا گذاشتمش...
#بد
ShnText.t.me
🫡1
بیا

بیه مَره یاری بَدَن، می دیلَ دیلداری بدن
[بیا یاری‌ام بده دلمو دلداری بده]

کی زیندگی همش غَمه، ای دونیا غم می همدمه
[که زندگی همه‌اش غم است، یک دنیا غم همدمم است]

نَنی چوجور غم دَرمه، تَره می وَر کم دَرمَه
[نمی‌دونی چه‌جور غم دارم، تو رو پیش خودم کم دارم]

می آرزو، می دیل‌خوشی، اَنه کی تو بایی نیشی
[آرزو و دل‌خوشیم اینه که تو بیای و نری]

اَ حَرفه باز بوگوفتمه، فارَس مره بوسوختمه بوسوختمه، چره نایی تو؟!!
[این حرف رو باز گفتم، برس به من که سوختم.. چرا تو نمیای؟!!]

بایی دوباره پا گیرم، تی دستانه حنا گیرم.. حنا گیرم.. اگه بایی تو...!
[بیای دوباره پا میگیرم، دستاتو حنا میگیرم.. اگه تو بیای...!]

بیه مَرَه یاری بَدَن، می دیلَ دیلداری بَدَن
[بیا یاری‌ام کن دلم رو دلداری بده]

کی زیندگی همش غمه، همش غمه، همش غمه...
[که زندگی همش غم است...]

با یاد و خاطره شاعر بزرگ گیلان؛ "فرامرز دعایی"
#بیا
ShnText.t.me
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM