رویی: چرا اینقدر شیرینی دوست داری؟
یوان جو: وقتی کوچکتر بودم، پدرم فوت کرد و مادرم تنهایی بزرگم کرد. اون زمان بچه بودم ولی سه سال سوگواری رو انجام دادم، هیچ فرصتی برای بیرون رفتن بازی و دیدن بقیه بچه ها نداشتم. ولی پدرخونده ام هرماه بهم سر میزد، توی اون سالها آبنبات هایی که هر ماه با خودش میاورد بزرگترین شادی دوران کودکی من بود.
رویی: میتونی مال منم بخوری. از این به بعد میتونی روزی دوتا بخوری، اینجوری میتونی حسرت های گذشته رو جبران کنی.
یوان جو: ممنونم ولی بعضی چیزها رو هیچوقت نمیشه جبران کرد-
یوان جو: وقتی کوچکتر بودم، پدرم فوت کرد و مادرم تنهایی بزرگم کرد. اون زمان بچه بودم ولی سه سال سوگواری رو انجام دادم، هیچ فرصتی برای بیرون رفتن بازی و دیدن بقیه بچه ها نداشتم. ولی پدرخونده ام هرماه بهم سر میزد، توی اون سالها آبنبات هایی که هر ماه با خودش میاورد بزرگترین شادی دوران کودکی من بود.
رویی: میتونی مال منم بخوری. از این به بعد میتونی روزی دوتا بخوری، اینجوری میتونی حسرت های گذشته رو جبران کنی.
یوان جو: ممنونم ولی بعضی چیزها رو هیچوقت نمیشه جبران کرد-
💔12🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینقدر یونینگ بلنده که مجبور میشن زیر پای شیشی تخته بذارن تا بیاد بالا و بتونه بند کلاهش رو ببنده😭
😁14🤣2😇1
امپراطور وو واقعا اونقدر ارزش نداره که بخاطرش این همه طلا بدن و مکافات بکشن. یکی از بیخاصیتترین امپراطورهای تاریخ سیدراماست که هر دفعه نشونش میدن فشاری میشم.
من و تونگ گوانگ *به پادشاه*: خودتو بکش.
👏17👍3
راهنماییهای یو شی سان یا خیلی خوب جواب میده یا کلاً بدبختت میکنه بری پی کارت و همچنان یوان جو طفلک میره از این مرد مشاوره میگیره😭
🤣22
یوان جو و رویی نفس میکشن و به تعداد عاشقهاشون اضافه میشه، واقعا بهم میان🤌
🥰17
کیسشون خیلی قشنگ و البته خندهدار بود🤣 ماموریت اصلی تالار شش قلمرو بهم رسوندن این دو گل نشکفته است🫴
😎19