Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤32💘5🔥4💋1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💘36❤🔥10🍓2💋1
مبارزههای یونشی خیلی خوشگلن چون موقع ضبطشون حسابی بهش خوش میگذشته🤍
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💋34🍓8💘3❤🔥1
Whispers of Fate fight scenes >>
🤩 🤩 🖤 🖤 🖤 🖤 🖤 🖤 🖤
تانگ لیسی: آ یان، به این فکر کردی که اگه من بمیرم، محراب الهی سقوط میکنه و افراد غرفهی فنگ لیو هم همگی باهام میمیرن. واقعا انقدر احمقی که این کار رو بکنی؟
لیو یان: تانگ لیسی، واقعا انقدر مهربون شدی که حتی میخوای افراد غرفهی فنگ لیو رو هم نجات بدی؟ داری از فانگ جوو تقلید میکنی؟! این چهرهی ریاکارانهات واقعا چندشآوره. امروز حتی اگه اینجا بمیرم، تو رو هم با خودم میبرم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭38💔7💋2
اینجا لیو یان یه لحظه به خودش شک کرد و کاملاً بهم ریخت. همونطور که قبلاً تانگ لیسی گفته بود بزرگترین ترس لیو یان اینه که تمام این چهار سال اشتباه کرده باشه و آ لی واقعا هیولا نباشه و لیو یان، همون طبیب مهربون، برای هیچ و پوچ تبدیل به همچین شخصیتی شده...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭39
🤍 🦋 اولین پناه، اولین خونه و اولین امیدِ آ لی توی دنیایی که هیچ چیزی ازش نمیدونست، فانگ جو بود پس طبیعیـه که نشه احساسش به فانگ جو رو با کلمات بیان کرد💛
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭43❤4💋2
و بالاخره سکانسی که از زمان ضبط منتظرش بودم اما توی سریال نبود😭
🌟 🌟 🌟 🌟 🌟 🌟 🌟 🌟
🤍 🤍 بخش مرتبط از ناول:
تانگ لیسی یه شمع توی دستش گرفته بود و میخواست عمارت جو دی رو آتیش بزنه. لیو یان و فو جومِی که ترسیده بودن هلش دادن.
لیو یان: دیوونهای!!!
تانگ لیسی: فانگ جو داره میمیره، دیگه عمارت جو دی میتونه مثل قبل باشه؟ دیگه عمارت جو دی معنی خاصی داره؟ میسوزونمش... میسوزونمش تا بتونه برای همیشه همینطور بمونه!
تانگ لیسی دست لیو یان رو پس زد و به روشن کردن شمعش مشغول شد. یه دست رنگ پریده و ضعیف از کنار تانگ لیسی رو گرفت. تانگ لیسی چرخید و فانگ جو رو دید که چیزی به مرگش نمونده بود و رنگش کاملا پریده بود.
فانگ جو: آ لی با نابود کردنِ چیزی، صاحبش نمیشی؛ با محافظت و حفظ کردنه که واقعا مالکشون میشی!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭50❤6