Forwarded from ᝰ❀𝑴𝒂𝒎𝒂𝒎𝒊𝒂 (•𖡻❆ᴬˢᵁᴺᴬ❆𖡻•)
ᝰ❀𝑴𝒂𝒎𝒂𝒎𝒊𝒂
[ @SomeOneLikeHan ]
همزمان که "لانی" خدمتکار شخصیاش کرست را محکم میکرد "هانی" قسمت های هیجان انگیز مبارزه دو شوالیه در کتاب را بلند میخواند.
با محکم شدن کرست دورش آخ بلندی میگوید.
+ من که بهت گفتم از کرست بدم میاد!
لانی که تا الان هزار بار توضیح داده بود بیخیال توضیح و قانع کردن شد.
_ خانم چه بخواین چه نخواین باید بپوشین
کتاب را از دست هانی میقاپد و گوشزد میکند که در چنین روز مهمی باید دست از کتاب خواندن بردارد اما هانی اصرار بر تمام کردن این فصل داشت. لارن که میدانست کافی است کتاب را به دستش بدهد تا دیگر از جایش تکان نخورد کتاب را به "رینا" میدهد تا محفوظ نگه دارد. حالا لارن میتوانست به راحتی هانی را آماده کند. لارن که همیشه آرزوی دیدن چنین روزی را داشت اشک در چشمانش حلقه میزند اما قبل اینکه هانی ببیندشان جلوی بیشتر شدنشان را میگرد و لبخند میزند. لارن دوباره توضیح میدهد که حالا دیگر هانی خانمی بالغ شده و باید بیشتر مراقب رفتارش باشد. هانی لبخندی خون گرم میزند و به لارن میگوید خیالش راحت باشد. به راستی هانی کوچولو دیگر بزرگ شده بود.
هانی پس از گرفتن برکت در کلیسا از پدر به مجلس باشکوه بلوغش در باغ میرود.
هانی همیشه گلها را دوست داشت و زیاد برای خواندن کتاب به اینجا می آمد پس پدرش بدون تردید جشن را در باغ برپا کرد.
طولی نکشید که هانی پس از تبریکات در دایره دوستانش اسیر سوال های عجیب غریبشان شد.
هانی با اینکه دختری خون گرم ولی خجالتی بود در حلقه دوستانش احساس راحتی میکرد.
موسیقی، رقص، شیرینی، بوی گل های تازه و صدای خنده چه جشنی میتواند با شکوه تر از این باشد؟
هانی که پس از این ساعات طولانی به اتاقش بازگشته بود بر روی صندلی تراس مینشیند. نفس عمیقی میکشد و لحظه ای به ماه جلوی چشمانش خیره میشود.
ناگهان مردی بلند قامت بر روی نرده تراس ظاهر میشود.
+ شب بخیر...مدتی میشه هم رو ندیدیم...خواهر، اومدم با خودم ببرمت
هانی که تا حالا این مرد را ندیده بود از حضور ناگهانی او شوکه شده بود و خشکش زده بود.
◇ For: https://news.1rj.ru/str/SomeOneLikeHan
با محکم شدن کرست دورش آخ بلندی میگوید.
+ من که بهت گفتم از کرست بدم میاد!
لانی که تا الان هزار بار توضیح داده بود بیخیال توضیح و قانع کردن شد.
_ خانم چه بخواین چه نخواین باید بپوشین
کتاب را از دست هانی میقاپد و گوشزد میکند که در چنین روز مهمی باید دست از کتاب خواندن بردارد اما هانی اصرار بر تمام کردن این فصل داشت. لارن که میدانست کافی است کتاب را به دستش بدهد تا دیگر از جایش تکان نخورد کتاب را به "رینا" میدهد تا محفوظ نگه دارد. حالا لارن میتوانست به راحتی هانی را آماده کند. لارن که همیشه آرزوی دیدن چنین روزی را داشت اشک در چشمانش حلقه میزند اما قبل اینکه هانی ببیندشان جلوی بیشتر شدنشان را میگرد و لبخند میزند. لارن دوباره توضیح میدهد که حالا دیگر هانی خانمی بالغ شده و باید بیشتر مراقب رفتارش باشد. هانی لبخندی خون گرم میزند و به لارن میگوید خیالش راحت باشد. به راستی هانی کوچولو دیگر بزرگ شده بود.
هانی پس از گرفتن برکت در کلیسا از پدر به مجلس باشکوه بلوغش در باغ میرود.
هانی همیشه گلها را دوست داشت و زیاد برای خواندن کتاب به اینجا می آمد پس پدرش بدون تردید جشن را در باغ برپا کرد.
طولی نکشید که هانی پس از تبریکات در دایره دوستانش اسیر سوال های عجیب غریبشان شد.
هانی با اینکه دختری خون گرم ولی خجالتی بود در حلقه دوستانش احساس راحتی میکرد.
موسیقی، رقص، شیرینی، بوی گل های تازه و صدای خنده چه جشنی میتواند با شکوه تر از این باشد؟
هانی که پس از این ساعات طولانی به اتاقش بازگشته بود بر روی صندلی تراس مینشیند. نفس عمیقی میکشد و لحظه ای به ماه جلوی چشمانش خیره میشود.
ناگهان مردی بلند قامت بر روی نرده تراس ظاهر میشود.
+ شب بخیر...مدتی میشه هم رو ندیدیم...خواهر، اومدم با خودم ببرمت
هانی که تا حالا این مرد را ندیده بود از حضور ناگهانی او شوکه شده بود و خشکش زده بود.
◇ For: https://news.1rj.ru/str/SomeOneLikeHan
Telegram
🌨 ؛ Meow
-مامان اشی و مشی 🐣
-Kitty 💜
🌻UnK :
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-382280-Rp1uzsQ
-Kitty 💜
🌻UnK :
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-382280-Rp1uzsQ
تا یمدت پی وی حرف نمیزنم.
مود درونگرایی و ادم گریزیم عود کرده و اصلا حال چیزی رو ندارم
مود درونگرایی و ادم گریزیم عود کرده و اصلا حال چیزی رو ندارم
Forwarded from 𝗛𝖺𝗅𝗅𝖾𝗅𝗎𝗃𝖺𝗁
🐍 https://news.1rj.ru/str/SomeOneLikeHan
؛ ࣪˖𓄰 ָָ࣪࣪
چندین مدت خواب های عجیبی میدیدی که به نظر خیلی واقعی و به طرز ترسناکی یک خواب ادامه ی دیگری بود. و جای ترسناک ترش اینه که خواب هات گذشته رو نشون میده و هر چیزی رو که امتحان میکنی تا ببینی درست هست یا نه، درست از اب درمیاد.
هاگوارتز جاهای مخفی زیادی داره که منتظر کشفه و صدات میزنه. اما طبق خواب هات، سالازار اسلایدرین به قتل میرسه! توسط شخصی که نمیتونی چهرش رو شناسایی کنی.
؛ ࣪˖𓄰 ָָ࣪࣪
چندین مدت خواب های عجیبی میدیدی که به نظر خیلی واقعی و به طرز ترسناکی یک خواب ادامه ی دیگری بود. و جای ترسناک ترش اینه که خواب هات گذشته رو نشون میده و هر چیزی رو که امتحان میکنی تا ببینی درست هست یا نه، درست از اب درمیاد.
هاگوارتز جاهای مخفی زیادی داره که منتظر کشفه و صدات میزنه. اما طبق خواب هات، سالازار اسلایدرین به قتل میرسه! توسط شخصی که نمیتونی چهرش رو شناسایی کنی.
:| من از خواهرم حجابت حامله شدم.
زن تمومش کن من بلد نیستم چادر چطوری سر میکنن
زن تمومش کن من بلد نیستم چادر چطوری سر میکنن
Forwarded from .
فوروارد کنید و از ممبراتون بپرسید که وایب کدوم تایپ mbti رو بهشون میدید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هم اکنون دعوای دو پرنده:
دو دقیقه پیش داشتن نوکاشون بهم میزدن 🙂😂
دو دقیقه پیش داشتن نوکاشون بهم میزدن 🙂😂