This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کراش اول و آخر تویی تو.
Forwarded from نامههای کیان (Armina Salemi)
«امروز #محسن_شکاری اعدام شد، در حالی که خانوادهاش تصمیم گرفته بودن دربارهی وضعیتش با جایی صحبت نکنن، عکسی ازش منتشر نکنن، قصهای، حکایتی از زندگیش با بقیه به اشتراک نذارن.
مردم اگر عزیزِ اسیر دارید بازی نخورید. اونا هیچ پناهی جز شما ندارن. سکوت نکنید.»
Anti Propaganda☼𓃬
مردم اگر عزیزِ اسیر دارید بازی نخورید. اونا هیچ پناهی جز شما ندارن. سکوت نکنید.»
Anti Propaganda☼𓃬
🌨 ؛ Meow
تنها هدف من از کار کردن و درامد داشتن، خرید کتابه. یه عالمه کتاب :).
+ غذا دادن به گربه و سگای شهر
Forwarded from خریدار گروه و کانال قدیمی (شوشک(مرید پشه))
در تاریخ بنویسید
مارا با اذان صبح اعدام میکنند
با اذان شب به گلوله میبندند
کسانی که خدایشان رحمان
و پیامبرانشان مهربان
و امامانشان مظلوم بودند.
@Ch_allengs
مارا با اذان صبح اعدام میکنند
با اذان شب به گلوله میبندند
کسانی که خدایشان رحمان
و پیامبرانشان مهربان
و امامانشان مظلوم بودند.
@Ch_allengs
Forwarded from Answer
𝖥𝗈𝗋: https://news.1rj.ru/str/SomeOneLikeHan
بنفش
گوشهاش به صدای جیر جیر لولای تاب، عادت کرده بود. هوا تاریک بود و نسیم با ملایمت بین موهای بلند و همرنگ شبش میرقصید و اونها رو نوازش میکرد. کتابها و آیسپکِ طعم نسکافهایش کنار میلهی رنگ و رو رفتهی تاب بود. زیرلب شعر مورد علاقش رو زمزمه میکرد و با جمع و باز کردن پاهاش به تاب سرعت میداد و این معلق بودن بهش حسِ آزادی میداد، آزادی که فقط اسمی ازش شنیده بود:
" منم یروز از بندِ اسارتِ این احمقها، آزاد میشم! "
بنفش
گوشهاش به صدای جیر جیر لولای تاب، عادت کرده بود. هوا تاریک بود و نسیم با ملایمت بین موهای بلند و همرنگ شبش میرقصید و اونها رو نوازش میکرد. کتابها و آیسپکِ طعم نسکافهایش کنار میلهی رنگ و رو رفتهی تاب بود. زیرلب شعر مورد علاقش رو زمزمه میکرد و با جمع و باز کردن پاهاش به تاب سرعت میداد و این معلق بودن بهش حسِ آزادی میداد، آزادی که فقط اسمی ازش شنیده بود:
" منم یروز از بندِ اسارتِ این احمقها، آزاد میشم! "