Forwarded from Answer
𝖥𝗈𝗋: https://news.1rj.ru/str/SomeOneLikeHan
بنفش
گوشهاش به صدای جیر جیر لولای تاب، عادت کرده بود. هوا تاریک بود و نسیم با ملایمت بین موهای بلند و همرنگ شبش میرقصید و اونها رو نوازش میکرد. کتابها و آیسپکِ طعم نسکافهایش کنار میلهی رنگ و رو رفتهی تاب بود. زیرلب شعر مورد علاقش رو زمزمه میکرد و با جمع و باز کردن پاهاش به تاب سرعت میداد و این معلق بودن بهش حسِ آزادی میداد، آزادی که فقط اسمی ازش شنیده بود:
" منم یروز از بندِ اسارتِ این احمقها، آزاد میشم! "
بنفش
گوشهاش به صدای جیر جیر لولای تاب، عادت کرده بود. هوا تاریک بود و نسیم با ملایمت بین موهای بلند و همرنگ شبش میرقصید و اونها رو نوازش میکرد. کتابها و آیسپکِ طعم نسکافهایش کنار میلهی رنگ و رو رفتهی تاب بود. زیرلب شعر مورد علاقش رو زمزمه میکرد و با جمع و باز کردن پاهاش به تاب سرعت میداد و این معلق بودن بهش حسِ آزادی میداد، آزادی که فقط اسمی ازش شنیده بود:
" منم یروز از بندِ اسارتِ این احمقها، آزاد میشم! "
🌨 ؛ Meow
من چرا مسابقه کتابخوانی شرکت کردم که الان به گوه خوردن بیوفتم.
برنده شدم.
به عنوان هدیه بهم نهج البلاغه دادن😂😂
به عنوان هدیه بهم نهج البلاغه دادن😂😂
واقعا یسری مواقع میشینم گریه میکنم.
من تایم نوجوانی رو چطور گذروندم اون چطور گذروند.
نه اینکه حسود باشم.
فقط از خانواده متنفر تر میشم.
من تایم نوجوانی رو چطور گذروندم اون چطور گذروند.
نه اینکه حسود باشم.
فقط از خانواده متنفر تر میشم.