ما تریبون کسب و کار شماییم و آن هم #رایگان همان طور که تمام چیزهای خوب زندگی رایگان هستند
اینجا تنها فضایی است که استیج در اختیار شماست
در استیم شما ۶۰ ثانیه طلایی فرصت دارید تا خودتون و کسب و کارتون رو معرفی کنید
❤ تاریخ : #امروز چهارشنبه ۱۷ دی ماه
❤ ساعت : ۴ تا ۷ عصر
❤ مکان : تقاطع کریم خان با استاد نجات الهی شمالی
آدرس دقیق و لوکیشن در لینک زیر قرار داده شده است
https://evnd.co/JOWEm
مشتاق دیدار
تیم برگزاری استارتاپ شبکه سازی استیم (STeam)
اینجا تنها فضایی است که استیج در اختیار شماست
در استیم شما ۶۰ ثانیه طلایی فرصت دارید تا خودتون و کسب و کارتون رو معرفی کنید
❤ تاریخ : #امروز چهارشنبه ۱۷ دی ماه
❤ ساعت : ۴ تا ۷ عصر
❤ مکان : تقاطع کریم خان با استاد نجات الهی شمالی
آدرس دقیق و لوکیشن در لینک زیر قرار داده شده است
https://evnd.co/JOWEm
مشتاق دیدار
تیم برگزاری استارتاپ شبکه سازی استیم (STeam)
❤3👍2
مسئولیت اجتماعی من در کنار شما بودن است
من هستم و روی کمک من حساب کنید
تخصص اصلی من #استارتاپ است و در این روزهای سخت می توانم به شما #رایگان مشاوره بدم تا ذره ای امید در دل شما روشن کنم
دوستان عزیز در وضعیت افتضاح اقتصادی بیایید دست همدیگر را بگیریم
سه سال است #استیم برگزار می کنم و دایره بزرگی از دوستان و آشنایان دارم و همه ارتباطاتم را در اختیار شما می گذارم
روی حمایت همه جانبه من حساب کنید
من علی رشیدی کوچی هستم و این شماره همراه من است ۰۹۳۰۲۲۲۲۱۶۷
به امید پیروزی ایران
من هستم و روی کمک من حساب کنید
تخصص اصلی من #استارتاپ است و در این روزهای سخت می توانم به شما #رایگان مشاوره بدم تا ذره ای امید در دل شما روشن کنم
دوستان عزیز در وضعیت افتضاح اقتصادی بیایید دست همدیگر را بگیریم
سه سال است #استیم برگزار می کنم و دایره بزرگی از دوستان و آشنایان دارم و همه ارتباطاتم را در اختیار شما می گذارم
روی حمایت همه جانبه من حساب کنید
من علی رشیدی کوچی هستم و این شماره همراه من است ۰۹۳۰۲۲۲۲۱۶۷
به امید پیروزی ایران
❤30👏5🙏2👍1
Forwarded from توسعهفردی|پرسنالبرندینگ|کسبوکار|حمیدرضاخونویی
بازار به مهارت پول نمیدهد؛ به حل مسئله پول میدهد
اگر قسمت قبل را خونده باشی ،
فهمیدیم مشکل خیلیها کمبود مهارت نیست.
مشکل، نحوه نگاه ما به بازاره.
⭕️اول باید تفاوت مهارت و ارزش رو بدونیم!
مهارت یعنی توانایی انجام یک کار.
ارزش یعنی ایجاد یک نتیجه مطلوب برای یک فرد مشخص.
مثال ساده:
🔹 «من فتوشاپ بلدم» »»»» مهارت
🔹 «من کمک میکنم فروشگاههای آنلاین نرخ تبدیلشان را افزایش دهند»»»»ارزش
اولی ابزار است.
دومی نتیجه.
و بازار فقط برای نتیجه پول میده
️
چرا این اشتباه رایجه؟
چون سیستم آموزشی ما بر «دانستن» تأکید داره، نه بر «اثر گذاشتن».
ما یاد میگیریم امتحان بدهیم،
مدرک بگیریم،و رزومه بسازیم.
اما کمتر یاد میگیریم:
یک مسئله واقعی را شناسایی کنیم
و مسئول حل اون بشیم.
⭕️اما بازار چطور فکر میکند؟
بازار سه سؤال ساده داره:
مشکل من چیه؟
چه کسی میتونه اون رو حل کنه؟
نتیجه چقدر برام ارزش داره؟
هیچکس نمیپرسه:
«تو چندتا دوره رفتی؟»
میپرسند:
«خروجیت چیه؟»
چرا خیلیها وارد مرحله حل مسئله نمیشن؟
چون تعریف مسئله سختتر از یاد گرفتن مهارته.
یاد گرفتن امن هست.
حل مسئله مسئولیت میاره.
وقتی بگی:
«من کمک میکنم فروش شما افزایش پیدا کنه»
دیگه نمیتونی پشت گواهینامهها پنهان بشی.
باید نتیجه بسازی.
و اینجاست که خیلیها عقب میکشن.
حالا:
مهارت اصلیات را بنویس.
بعد از خودت بپرس:
این مهارت دقیقاً چه مشکلی را حل میکنه؟
برای چه گروه مشخصی؟
نتیجه قابل اندازهگیری آن چیه؟
تا وقتی این سه مورد شفاف نشن،
مهارت تو در ذهن بازار «هزینه» هست، نه «سرمایه».
در قسمت بعد میرویم سراغ یک لایه عمیقتر:
چرا حتی وقتی میدانیم ارزش داریم،
جرئت عرضه کردنش را نداریم؟
(و اینجا پای ترس و ذهنیت کارمندی وسط میآید.)
https://news.1rj.ru/str/hrkhonoei
http://ble.ir/khonoei
اگر قسمت قبل را خونده باشی ،
فهمیدیم مشکل خیلیها کمبود مهارت نیست.
مشکل، نحوه نگاه ما به بازاره.
⭕️اول باید تفاوت مهارت و ارزش رو بدونیم!
مهارت یعنی توانایی انجام یک کار.
ارزش یعنی ایجاد یک نتیجه مطلوب برای یک فرد مشخص.
مثال ساده:
🔹 «من فتوشاپ بلدم» »»»» مهارت
🔹 «من کمک میکنم فروشگاههای آنلاین نرخ تبدیلشان را افزایش دهند»»»»ارزش
اولی ابزار است.
دومی نتیجه.
و بازار فقط برای نتیجه پول میده
️
چرا این اشتباه رایجه؟
چون سیستم آموزشی ما بر «دانستن» تأکید داره، نه بر «اثر گذاشتن».
ما یاد میگیریم امتحان بدهیم،
مدرک بگیریم،و رزومه بسازیم.
اما کمتر یاد میگیریم:
یک مسئله واقعی را شناسایی کنیم
و مسئول حل اون بشیم.
⭕️اما بازار چطور فکر میکند؟
بازار سه سؤال ساده داره:
مشکل من چیه؟
چه کسی میتونه اون رو حل کنه؟
نتیجه چقدر برام ارزش داره؟
هیچکس نمیپرسه:
«تو چندتا دوره رفتی؟»
میپرسند:
«خروجیت چیه؟»
چرا خیلیها وارد مرحله حل مسئله نمیشن؟
چون تعریف مسئله سختتر از یاد گرفتن مهارته.
یاد گرفتن امن هست.
حل مسئله مسئولیت میاره.
وقتی بگی:
«من کمک میکنم فروش شما افزایش پیدا کنه»
دیگه نمیتونی پشت گواهینامهها پنهان بشی.
باید نتیجه بسازی.
و اینجاست که خیلیها عقب میکشن.
حالا:
مهارت اصلیات را بنویس.
بعد از خودت بپرس:
این مهارت دقیقاً چه مشکلی را حل میکنه؟
برای چه گروه مشخصی؟
نتیجه قابل اندازهگیری آن چیه؟
تا وقتی این سه مورد شفاف نشن،
مهارت تو در ذهن بازار «هزینه» هست، نه «سرمایه».
در قسمت بعد میرویم سراغ یک لایه عمیقتر:
چرا حتی وقتی میدانیم ارزش داریم،
جرئت عرضه کردنش را نداریم؟
(و اینجا پای ترس و ذهنیت کارمندی وسط میآید.)
https://news.1rj.ru/str/hrkhonoei
http://ble.ir/khonoei
👍8❤1
مایل هستم در موقعیت #کارآموز همکاری کنم در حوزه #علم_داده (Data Science) و برنامه نویسی به زبان #پایتون
می توانم به کمک پایتون داده های شما را تحلیل کنم
ممنون میشم اگر #جذب_کارآموز دارید به بنده اطلاع بدید
با تشکر
علی رشیدی
می توانم به کمک پایتون داده های شما را تحلیل کنم
ممنون میشم اگر #جذب_کارآموز دارید به بنده اطلاع بدید
با تشکر
علی رشیدی
🐳3👏2👌2❤1
Forwarded from توسعهفردی|پرسنالبرندینگ|کسبوکار|حمیدرضاخونویی
چرا بلدیم… اما عرضه نمیکنیم؟
در دو قسمت قبل فهمیدیم:
مشکل خیلیها کمبود مهارت نیست.
مشکل اینه که مهارت رو به ارزش تبدیل نمیکنن.
اما اینجا یک سؤال جدیتر مطرح میشه:
اگر میدونی ارزش داری،
چرا خودتو معرفی نمیکنی؟
چرا پیشنهاد نمیدی؟
چرا قیمت نمیذاری؟
چرا شروع نمیکنی؟
بیایید لایه روانی ماجرا رو ببینیم.
۱.ترس از قضاوت
وقتی خودتو عرضه میکنی، یعنی میگی:
«من میتونم برات مفید باشم.»
و همین جمله ساده،
ما رو در معرض قضاوت قرار میده.
ذهن ما سریع سناریو میسازه:
* نکنه بگن پررو شده؟
* نکنه فکر کنن خودشیفتهام؟
* نکنه بگن هنوز زوده؟
نتیجه؟
سکوت.
و بازار سکوت رو نمیشنوه.
۲.ترس از نه شنیدن
خیلیها ترجیح میدن پیشنهاد ندن
تا هیچوقت رد نشن.
اما حرفهای شدن یعنی پذیرفتن یک واقعیت:
«نه» بخشی از بازیه.
هر پیشنهاد، قرار نیست پذیرفته بشه.
اما هر پیشنهادی که داده نشه، قطعاً نتیجهای نداره.
۳.شرم از فروش
در ذهن خیلیها فروش یعنی مزاحمت.
یعنی فشار آوردن.
یعنی تحمیل.
در حالی که اگر واقعاً مسئلهای رو حل میکنی،
فروش یعنی پیشنهاد کمک.
فرق هست بین فشار آوردن
و اعلام کردن اینکه میتونی مفید باشی.
۴.ذهنیت کارمندی
بیشتر ما طوری تربیت شدیم که منتظر انتخاب شدن باشیم.
منتظر:
* استخدام شدن
* تأیید شدن
* معرفی شدن
نه اینکه خودمون جلو بریم و بگیم:
«من میتونم این مشکل رو حل کنم.»
این تغییر ذهنیت ساده نیست.
اما بدونش، وارد بازی حرفهای نمیشی.
حالا پیشنهادم یه تمرین جدی هست
از خودت بپرس:
بزرگترین ترسی که باعث شده خودتو جدی عرضه نکنی چیه؟
قضاوت؟
رد شدن؟
بینقص نبودن؟
اسمش رو دقیق بنویس.
چون چیزی که اسم نداشته باشه،
همیشه کنترلت میکنه.
در قسمت چهارم میریم سراغ یک مهارت کاملاً عملی:
چطور یک «پیشنهاد مشخص» بسازی
که هم خودت بهش باور داشته باشی
هم بازار بفهمه دقیقاً چه ارزشی خلق میکنی.
https://news.1rj.ru/str/hrkhonoei
http://ble.ir/khonoei
در دو قسمت قبل فهمیدیم:
مشکل خیلیها کمبود مهارت نیست.
مشکل اینه که مهارت رو به ارزش تبدیل نمیکنن.
اما اینجا یک سؤال جدیتر مطرح میشه:
اگر میدونی ارزش داری،
چرا خودتو معرفی نمیکنی؟
چرا پیشنهاد نمیدی؟
چرا قیمت نمیذاری؟
چرا شروع نمیکنی؟
بیایید لایه روانی ماجرا رو ببینیم.
۱.ترس از قضاوت
وقتی خودتو عرضه میکنی، یعنی میگی:
«من میتونم برات مفید باشم.»
و همین جمله ساده،
ما رو در معرض قضاوت قرار میده.
ذهن ما سریع سناریو میسازه:
* نکنه بگن پررو شده؟
* نکنه فکر کنن خودشیفتهام؟
* نکنه بگن هنوز زوده؟
نتیجه؟
سکوت.
و بازار سکوت رو نمیشنوه.
۲.ترس از نه شنیدن
خیلیها ترجیح میدن پیشنهاد ندن
تا هیچوقت رد نشن.
اما حرفهای شدن یعنی پذیرفتن یک واقعیت:
«نه» بخشی از بازیه.
هر پیشنهاد، قرار نیست پذیرفته بشه.
اما هر پیشنهادی که داده نشه، قطعاً نتیجهای نداره.
۳.شرم از فروش
در ذهن خیلیها فروش یعنی مزاحمت.
یعنی فشار آوردن.
یعنی تحمیل.
در حالی که اگر واقعاً مسئلهای رو حل میکنی،
فروش یعنی پیشنهاد کمک.
فرق هست بین فشار آوردن
و اعلام کردن اینکه میتونی مفید باشی.
۴.ذهنیت کارمندی
بیشتر ما طوری تربیت شدیم که منتظر انتخاب شدن باشیم.
منتظر:
* استخدام شدن
* تأیید شدن
* معرفی شدن
نه اینکه خودمون جلو بریم و بگیم:
«من میتونم این مشکل رو حل کنم.»
این تغییر ذهنیت ساده نیست.
اما بدونش، وارد بازی حرفهای نمیشی.
حالا پیشنهادم یه تمرین جدی هست
از خودت بپرس:
بزرگترین ترسی که باعث شده خودتو جدی عرضه نکنی چیه؟
قضاوت؟
رد شدن؟
بینقص نبودن؟
اسمش رو دقیق بنویس.
چون چیزی که اسم نداشته باشه،
همیشه کنترلت میکنه.
در قسمت چهارم میریم سراغ یک مهارت کاملاً عملی:
چطور یک «پیشنهاد مشخص» بسازی
که هم خودت بهش باور داشته باشی
هم بازار بفهمه دقیقاً چه ارزشی خلق میکنی.
https://news.1rj.ru/str/hrkhonoei
http://ble.ir/khonoei
❤6👏2
Forwarded from توسعهفردی|پرسنالبرندینگ|کسبوکار|حمیدرضاخونویی
مشکل اصلی: نداشتن پیشنهاد مشخص
تا اینجا فهمیدیم:
* مهارت بهتنهایی پول نمیسازه.
* بازار به حل مسئله پول میده.
* و خیلی وقتها ما از عرضه کردن میترسیم.
اما یک مانع عملی و جدیتر وجود داره:
خیلیها اصلاً «پیشنهاد مشخص» ندارن.
۱.چرا بیشتر افراد نمیتونن در یک جمله بگن چه کار میکنن؟
چون با عنوان شغلی زندگی میکنن، نه با نتیجه.
میگن:
* من تولید محتوا کار میکنم.
* من مشاورم.
* من برنامهنویسم.
اما اینها توضیح «کاری که انجام میدی،»هست
نه توضیح «ارزشی که خلق میکنی».
بازار به عنوان علاقه نداره.
به نتیجه علاقه داره.
۲.ابهام، دشمن درآمده
وقتی پیشنهاد تو مبهم باشه:
* مخاطب گیج میشه.
* تصمیمگیری سخت میشه.
* خرید به تعویق میافته.
و در نهایت تو فراموش میشی.
در ذهن بازار، شفافیت مساوی است با حرفهای بودن.
۳.پیشنهاد حرفهای چه ویژگیهایی داره؟
یک پیشنهاد خوب باید:
* مخاطب مشخص داشته باشه
* مسئله مشخص داشته باشه
* نتیجه مشخص داشته باشه
اگر یکی از این سه مورد مبهم باشه،
پیشنهاد تو ضعیف میشه.
۴.یک فرمول ساده برای ساخت پیشنهاد
این قالب را امتحان کن:
«من به … کمک میکنم که … را به دست بیاورد از طریق »
مثلاً:
«من به دانشجویان سال اول کمک میکنم مسیر شغلیشان را شفاف کنند
از طریق کارگاههای هویت حرفهای.»
یا:
«من به کسبوکارهای کوچک کمک میکنم فروش آنلاینشان را افزایش دهند
از طریق طراحی استراتژی محتوا.»
میبینی؟
دیگر خبری از ابهام نیست.
اگر نتونی پیشنهادت را در یک جمله شفاف بگی،
احتمالاً هنوز تمرکز نداری.
امشب وقت بگذار و جملهات را بنویس.
نه برای اینستاگرام.
نه برای رزومه.
برای خودت.
چون تا وقتی خودت ندونی دقیقاً چه ارزشی خلق میکنی،
نمیتونی از بازار انتظار درک شدن داشته باشی.
در قسمت پنجم وارد فاز عملیتر میشیم:
چطور مهارتت را به یک «پیشنهاد قابل خرید» تبدیل کنی
که مشتری حاضر باشد بابتش پول بده؟
https://news.1rj.ru/str/hrkhonoei
http://ble.ir/khonoei
https://www.instagram.com/hrkhonoei?igsh=aTcxZHJ6cGt2aGdi&utm_source=qr
تا اینجا فهمیدیم:
* مهارت بهتنهایی پول نمیسازه.
* بازار به حل مسئله پول میده.
* و خیلی وقتها ما از عرضه کردن میترسیم.
اما یک مانع عملی و جدیتر وجود داره:
خیلیها اصلاً «پیشنهاد مشخص» ندارن.
۱.چرا بیشتر افراد نمیتونن در یک جمله بگن چه کار میکنن؟
چون با عنوان شغلی زندگی میکنن، نه با نتیجه.
میگن:
* من تولید محتوا کار میکنم.
* من مشاورم.
* من برنامهنویسم.
اما اینها توضیح «کاری که انجام میدی،»هست
نه توضیح «ارزشی که خلق میکنی».
بازار به عنوان علاقه نداره.
به نتیجه علاقه داره.
۲.ابهام، دشمن درآمده
وقتی پیشنهاد تو مبهم باشه:
* مخاطب گیج میشه.
* تصمیمگیری سخت میشه.
* خرید به تعویق میافته.
و در نهایت تو فراموش میشی.
در ذهن بازار، شفافیت مساوی است با حرفهای بودن.
۳.پیشنهاد حرفهای چه ویژگیهایی داره؟
یک پیشنهاد خوب باید:
* مخاطب مشخص داشته باشه
* مسئله مشخص داشته باشه
* نتیجه مشخص داشته باشه
اگر یکی از این سه مورد مبهم باشه،
پیشنهاد تو ضعیف میشه.
۴.یک فرمول ساده برای ساخت پیشنهاد
این قالب را امتحان کن:
«من به … کمک میکنم که … را به دست بیاورد از طریق »
مثلاً:
«من به دانشجویان سال اول کمک میکنم مسیر شغلیشان را شفاف کنند
از طریق کارگاههای هویت حرفهای.»
یا:
«من به کسبوکارهای کوچک کمک میکنم فروش آنلاینشان را افزایش دهند
از طریق طراحی استراتژی محتوا.»
میبینی؟
دیگر خبری از ابهام نیست.
اگر نتونی پیشنهادت را در یک جمله شفاف بگی،
احتمالاً هنوز تمرکز نداری.
امشب وقت بگذار و جملهات را بنویس.
نه برای اینستاگرام.
نه برای رزومه.
برای خودت.
چون تا وقتی خودت ندونی دقیقاً چه ارزشی خلق میکنی،
نمیتونی از بازار انتظار درک شدن داشته باشی.
در قسمت پنجم وارد فاز عملیتر میشیم:
چطور مهارتت را به یک «پیشنهاد قابل خرید» تبدیل کنی
که مشتری حاضر باشد بابتش پول بده؟
https://news.1rj.ru/str/hrkhonoei
http://ble.ir/khonoei
https://www.instagram.com/hrkhonoei?igsh=aTcxZHJ6cGt2aGdi&utm_source=qr
👍2❤1💯1
🔹فراتر از توانمندی 4
🔸پنل اول:
▫️حفظ آرامش و تابآوری روانی در کسبوکارها در بستر ترومای جمعی
▫️ارائهدهنده: سحر دولت آبادی (روان شناس)
🔸تایم دوم:
▫️پنل گفت وگو تجربه محور
▫️ارائهدهندگان: مهدی صفوی (مشاور و متخصص سئو) و سید رضا نصری (کوچ مارکتینگ و تبلیغات)
🔺پنجشنبه، ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ الی ۱۹
🔺بلوار کوثر، میدان پژوهش، کارخانه نوآوری، #استیم_آکادمی
▫️حضور برای همه آزاد و #رایگان است.
🌐لینک ثبت نام
🔸پنل اول:
▫️حفظ آرامش و تابآوری روانی در کسبوکارها در بستر ترومای جمعی
▫️ارائهدهنده: سحر دولت آبادی (روان شناس)
🔸تایم دوم:
▫️پنل گفت وگو تجربه محور
▫️ارائهدهندگان: مهدی صفوی (مشاور و متخصص سئو) و سید رضا نصری (کوچ مارکتینگ و تبلیغات)
🔺پنجشنبه، ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ الی ۱۹
🔺بلوار کوثر، میدان پژوهش، کارخانه نوآوری، #استیم_آکادمی
▫️حضور برای همه آزاد و #رایگان است.
🌐لینک ثبت نام
👏1
Forwarded from توسعهفردی|پرسنالبرندینگ|کسبوکار|حمیدرضاخونویی
چطور مهارتمان را به یک پیشنهاد قابل خرید تبدیل کنیم؟
پاسخ به این سوال نیاز به دونستن ۴ مقدمه داره که در چهار محتوای قبل سعی کردم کامل توضیح بدم
اگر اونهارو دقیق نخوندی میتونی از طریق لینک های زیر بخونی و بعد وارد این مرحله بشی که در نهایت یک کاربرگ داره تا بتونی برای این سوال پاسخ درست پیدا کنی
مطلب اول: چرا بعضیا یاد میگیرن ولی ازش پول در نمیارن ؟
مطلب دوم: بازار به مهارت پول نمیده، به حا مسئله پول میده!
مطلب سوم:چرا بلدیم اما عرضه نمیکنیم؟
مطلب چهارم : مشکل اصلی ، نداشتن پیشنهاد مشخص
ما اینجا فهمیدیم:
⭕️مهارت بهتنهایی درآمد نمیسازه.
⭕️بازار به حل مسئله پول میده.
⭕️باید پیشنهاد مشخص داشته باشی.
حالا سؤال مهم:
چطور مهارتت رو طوری تنظیم کنی که واقعاً خریدنی باشه؟
بیایید مرحلهبهمرحله جلو بریم.
۱.انتخاب مخاطب مشخص
اولین اشتباه حرفهایها اینه که میخوان به همه کمک کنن.
اما «همه» یک بازار نیست.
وقتی مخاطب مشخص نباشه:
پیام مبهم میشه
پیشنهاد ضعیف میشه
تمایز از بین میره
مثال:
❌ کمک به افراد برای رشد
✅ کمک به دانشجویان سال آخر برای انتخاب مسیر شغلی
هرچی مخاطب مشخصتر، قدرت پیشنهاد بیشتر.
۲.تعریف مسئله مشخص
مهارتت رو توصیف نکن.
درد مخاطب رو شناسایی کن.
از خودت بپرس:
این گروه دقیقاً کجا گیر کرده؟
شبها به چه چیزی فکر میکنه؟
بابت چه چیزی استرس داره؟
پیشنهاد قوی از همدلی دقیق میاد، نه از لیست مهارتها.
۳.تعریف نتیجه قابل اندازهگیری
نتیجه باید واضح باشه.
«بهبود عملکرد» مبهمه.
«افزایش فروش ۲۰٪ در سه ماه» مشخصه.
هرچقدر نتیجه قابل تصورتر باشه،
تصمیمگیری برای خرید راحتتر میشه.
۴.بستهبندی ساده خدمت
خیلیها کار بلد هستن،
اما خدمتشون بستهبندی نداره.
بستهبندی یعنی:
محدوده مشخص
زمان مشخص
خروجی مشخص
مثلاً:
«۴ جلسه مشاوره مسیر شغلی + کاربرگ عملی + برنامه اقدام ۳۰ روزه»
حالا پیشنهادت شکل گرفته.
۵.چکلیست نهایی
قبل از ارائه پیشنهادت، از خودت بپرس:
مخاطبم دقیقاً کیه؟
مشکلش چیه؟
نتیجهای که میسازم چیه؟
خدمت من چه ساختاری داره؟
اگر هر کدوم مبهم باشه،
بازار هم مردد میشه.
درآمد نتیجه «شفافیت حرفهای» است، نه صرفاً توانایی.
کاربرگی که میتونه در پاسخ دادن به این سوال بهت کمک کنه رو برات به صورت pdf قرار دادم
اما من قصد دارم در قسمت ششم ببرمت سراغ یک مهارت مهمتر:
چطور درباره تواناییت حرف بزنی
بدون اینکه حس تبلیغ بده؟
عضویت در کانال تلگرام
عضویت در کانال بله
صفحه اینستاگرام
پاسخ به این سوال نیاز به دونستن ۴ مقدمه داره که در چهار محتوای قبل سعی کردم کامل توضیح بدم
اگر اونهارو دقیق نخوندی میتونی از طریق لینک های زیر بخونی و بعد وارد این مرحله بشی که در نهایت یک کاربرگ داره تا بتونی برای این سوال پاسخ درست پیدا کنی
مطلب اول: چرا بعضیا یاد میگیرن ولی ازش پول در نمیارن ؟
مطلب دوم: بازار به مهارت پول نمیده، به حا مسئله پول میده!
مطلب سوم:چرا بلدیم اما عرضه نمیکنیم؟
مطلب چهارم : مشکل اصلی ، نداشتن پیشنهاد مشخص
ما اینجا فهمیدیم:
⭕️مهارت بهتنهایی درآمد نمیسازه.
⭕️بازار به حل مسئله پول میده.
⭕️باید پیشنهاد مشخص داشته باشی.
حالا سؤال مهم:
چطور مهارتت رو طوری تنظیم کنی که واقعاً خریدنی باشه؟
بیایید مرحلهبهمرحله جلو بریم.
۱.انتخاب مخاطب مشخص
اولین اشتباه حرفهایها اینه که میخوان به همه کمک کنن.
اما «همه» یک بازار نیست.
وقتی مخاطب مشخص نباشه:
پیام مبهم میشه
پیشنهاد ضعیف میشه
تمایز از بین میره
مثال:
❌ کمک به افراد برای رشد
✅ کمک به دانشجویان سال آخر برای انتخاب مسیر شغلی
هرچی مخاطب مشخصتر، قدرت پیشنهاد بیشتر.
۲.تعریف مسئله مشخص
مهارتت رو توصیف نکن.
درد مخاطب رو شناسایی کن.
از خودت بپرس:
این گروه دقیقاً کجا گیر کرده؟
شبها به چه چیزی فکر میکنه؟
بابت چه چیزی استرس داره؟
پیشنهاد قوی از همدلی دقیق میاد، نه از لیست مهارتها.
۳.تعریف نتیجه قابل اندازهگیری
نتیجه باید واضح باشه.
«بهبود عملکرد» مبهمه.
«افزایش فروش ۲۰٪ در سه ماه» مشخصه.
هرچقدر نتیجه قابل تصورتر باشه،
تصمیمگیری برای خرید راحتتر میشه.
۴.بستهبندی ساده خدمت
خیلیها کار بلد هستن،
اما خدمتشون بستهبندی نداره.
بستهبندی یعنی:
محدوده مشخص
زمان مشخص
خروجی مشخص
مثلاً:
«۴ جلسه مشاوره مسیر شغلی + کاربرگ عملی + برنامه اقدام ۳۰ روزه»
حالا پیشنهادت شکل گرفته.
۵.چکلیست نهایی
قبل از ارائه پیشنهادت، از خودت بپرس:
مخاطبم دقیقاً کیه؟
مشکلش چیه؟
نتیجهای که میسازم چیه؟
خدمت من چه ساختاری داره؟
اگر هر کدوم مبهم باشه،
بازار هم مردد میشه.
درآمد نتیجه «شفافیت حرفهای» است، نه صرفاً توانایی.
کاربرگی که میتونه در پاسخ دادن به این سوال بهت کمک کنه رو برات به صورت pdf قرار دادم
اما من قصد دارم در قسمت ششم ببرمت سراغ یک مهارت مهمتر:
چطور درباره تواناییت حرف بزنی
بدون اینکه حس تبلیغ بده؟
عضویت در کانال تلگرام
عضویت در کانال بله
صفحه اینستاگرام
❤3
STeam
Photo
یک جمله شاعرانه چیزی است که آدمها را هیجانزده میکند
و بعد میخواهند با آن جهان را بازطراحی کنند.
اما شروعِ واقعی، شاعرانه نیست.
00:00
روزِ جدید از نیمهشب آغاز میشود.
در تاریکی.
بیهیاهو.
بیتشویق.
بیتماشاگر.
-من سالهاست که اسمش را صفرِ عاشقی گذاشتهام-
و ما؟
ما شروع را با نور میخواهیم.
با انرژی.
با اعلام رسمی.
با عکس.
با پست.
مسئله این نیست که از تاریکی میترسیم.
مسئله این است که تاریکی دیده نمیشود.
و ما به دیدهشدن معتادیم.
تاریکی یعنی:
ابهام.
ندانستن.
نبود تضمین.
نبود تأیید بیرونی.
کار کردن وقتی کسی نگاه نمیکند.
و دقیقاً به همین دلیل، بهترین بسترِ شروع است.
بیشتر شروعهای واقعی
بعد از ورشکستگیاند.
بعد از طلاق.
بعد از شکست.
بعد از یک اعتراف درونی که هیچکس از آن خبر ندارد.
هیچکدام با نورافکن شروع نمیشوند.
از کسی که بارها زمین خورده و دوباره ساخته، به یادگار داشته باشید:
شروع، اول «واضح» نیست.
اول «تنها»ست.
نیمهشب فقط تاریکی نیست.
سکوت هم هست.
و سکوت، جایی است که ساختن ممکن میشود.
نه در هیجان.
نه در اعلام عمومی.
نه در شور لحظهای.
ترس از تاریکی، ترس از کنترل نداشتن است.
در نور، نقشه میبینیم.
در تاریکی، باید حس کنیم.
و بیشتر آدمها با حس خود غریبهاند.
اگر بخواهم کاربردی بگویم:
هر بخش مبهم زندگیات،
هر پروژهی ناتمام،
هر ایدهی شکلنگرفته،
همان نیمهشب توست.
شروع با قطعیت نمیآید.
با جرأتِ ماندن در تاریکی میآید.
تاریکی دشمن شروع نیست.
نورِ زودهنگام است که شروعهای ضعیف را لو میدهد.
کسی که بتواند در تاریکی بماند،
صبح را نمیسازد؛
از دلش بیرون میآید.
✍️ مسعود اختراعی
https://www.linkedin.com/in/masoud-ekhteraei-48690a9b
و بعد میخواهند با آن جهان را بازطراحی کنند.
اما شروعِ واقعی، شاعرانه نیست.
00:00
روزِ جدید از نیمهشب آغاز میشود.
در تاریکی.
بیهیاهو.
بیتشویق.
بیتماشاگر.
-من سالهاست که اسمش را صفرِ عاشقی گذاشتهام-
و ما؟
ما شروع را با نور میخواهیم.
با انرژی.
با اعلام رسمی.
با عکس.
با پست.
مسئله این نیست که از تاریکی میترسیم.
مسئله این است که تاریکی دیده نمیشود.
و ما به دیدهشدن معتادیم.
تاریکی یعنی:
ابهام.
ندانستن.
نبود تضمین.
نبود تأیید بیرونی.
کار کردن وقتی کسی نگاه نمیکند.
و دقیقاً به همین دلیل، بهترین بسترِ شروع است.
بیشتر شروعهای واقعی
بعد از ورشکستگیاند.
بعد از طلاق.
بعد از شکست.
بعد از یک اعتراف درونی که هیچکس از آن خبر ندارد.
هیچکدام با نورافکن شروع نمیشوند.
از کسی که بارها زمین خورده و دوباره ساخته، به یادگار داشته باشید:
شروع، اول «واضح» نیست.
اول «تنها»ست.
نیمهشب فقط تاریکی نیست.
سکوت هم هست.
و سکوت، جایی است که ساختن ممکن میشود.
نه در هیجان.
نه در اعلام عمومی.
نه در شور لحظهای.
ترس از تاریکی، ترس از کنترل نداشتن است.
در نور، نقشه میبینیم.
در تاریکی، باید حس کنیم.
و بیشتر آدمها با حس خود غریبهاند.
اگر بخواهم کاربردی بگویم:
هر بخش مبهم زندگیات،
هر پروژهی ناتمام،
هر ایدهی شکلنگرفته،
همان نیمهشب توست.
شروع با قطعیت نمیآید.
با جرأتِ ماندن در تاریکی میآید.
تاریکی دشمن شروع نیست.
نورِ زودهنگام است که شروعهای ضعیف را لو میدهد.
کسی که بتواند در تاریکی بماند،
صبح را نمیسازد؛
از دلش بیرون میآید.
✍️ مسعود اختراعی
https://www.linkedin.com/in/masoud-ekhteraei-48690a9b
👏3
Forwarded from توسعهفردی|پرسنالبرندینگ|کسبوکار|حمیدرضاخونویی
چطور درباره تواناییمان حرف بزنیم که تبلیغ به نظر نرسد؟
خیلی وقتا وقتی از بعضی ها که سوال میکنم چرا خودت رو معرفی نکردی ؟ جواب میدن : دلم نمیخواد حس کنن دارم تبلیغ خودمو میکنم!!!
خیلیها مهارت دارند.
پیشنهاد مشخص هم ساختن.
اما یک جای کار هنوز میلنگه:
وقتی میخواهند درباره تواناییشون حرف بزنن،
یا بیشازحد خشک معرفی میکنن،
یا اون قدر محتاط میشن که نامرئی هست انگار!
مسئله اصلی اینجاست:
ما معرفی رو با تبلیغ اشتباه گرفتیم
.
⭕️معرفی خشک، چرا اثر نداره؟
وقتی میگی:
«من مشاورم.»
«من مدرسام.»
«در حوزه فلان فعالیت میکنم.»
در واقع فقط «اطلاعات» میدی.
اما مخاطب دنبال اطلاعات نیست؛
دنبال ارتباط و تصویره.
معرفی حرفهای باید باعث بشه مخاطب بگه:
«این آدم درد منو میفهمه»
⭕️گفتگو به جای معرفی
در شبکهسازی، هدف فروش فوری نیست.
هدف ساختن اعتماده.
بهجای اینکه بگی «چه هستی»،
از یک تجربه واقعی بگو.
مثلاً:
«اخیراً با یک دانشجو کار میکردم که دقیقاً نمیدونیت بین ادامه تحصیل و ورود به بازار کار کدوم را انتخاب کنه…»
ناگهان گفتگو شکل میگیرد.
نه مقاومت.
⭕️روایت تجربه به جای ادعای مهارت
ادعا فاصله میسازه.
روایت نزدیکی ایجاد میکنه.
وقتی از یک مسئله واقعی و فرآیند حل آن حرف میزنی:
اعتماد ساخته میشه
تخصص دیده میشه
بدون اینکه حس فروش ایجاد بشه
حرفهایها کمتر ادعا میکنن،
بیشتر مثال میزنن.
⭕️نشان دادن نتیجه به جای گفتن توانایی
بهجای اینکه بگی:
«من در فلان حوزه متخصصم»
بگو:
«در یک پروژه اخیر، تونستم طی سه ماه نرخ تبدیل را ۲۵٪ افزایش بدم.»
نتیجه قابل لمس،
بهترین شکل معرفی هست.
⭕️ سه اصل طلایی معرفی حرفهای
۱. ساده بگو، نه پرطمطراق
۲. مثال بزن، نه شعار
۳. نتیجه را برجسته کن، نه عنوان رو
وقتی واقعاً مسئله حل میکنی،
معرفی تو تبلیغ نیست؛
اعلام حضور مسئولانه ست.
عضویت کانال تلگرام
عضویت در کانال بله
صفحه اینستاگرام
خیلی وقتا وقتی از بعضی ها که سوال میکنم چرا خودت رو معرفی نکردی ؟ جواب میدن : دلم نمیخواد حس کنن دارم تبلیغ خودمو میکنم!!!
خیلیها مهارت دارند.
پیشنهاد مشخص هم ساختن.
اما یک جای کار هنوز میلنگه:
وقتی میخواهند درباره تواناییشون حرف بزنن،
یا بیشازحد خشک معرفی میکنن،
یا اون قدر محتاط میشن که نامرئی هست انگار!
مسئله اصلی اینجاست:
ما معرفی رو با تبلیغ اشتباه گرفتیم
.
⭕️معرفی خشک، چرا اثر نداره؟
وقتی میگی:
«من مشاورم.»
«من مدرسام.»
«در حوزه فلان فعالیت میکنم.»
در واقع فقط «اطلاعات» میدی.
اما مخاطب دنبال اطلاعات نیست؛
دنبال ارتباط و تصویره.
معرفی حرفهای باید باعث بشه مخاطب بگه:
«این آدم درد منو میفهمه»
⭕️گفتگو به جای معرفی
در شبکهسازی، هدف فروش فوری نیست.
هدف ساختن اعتماده.
بهجای اینکه بگی «چه هستی»،
از یک تجربه واقعی بگو.
مثلاً:
«اخیراً با یک دانشجو کار میکردم که دقیقاً نمیدونیت بین ادامه تحصیل و ورود به بازار کار کدوم را انتخاب کنه…»
ناگهان گفتگو شکل میگیرد.
نه مقاومت.
⭕️روایت تجربه به جای ادعای مهارت
ادعا فاصله میسازه.
روایت نزدیکی ایجاد میکنه.
وقتی از یک مسئله واقعی و فرآیند حل آن حرف میزنی:
اعتماد ساخته میشه
تخصص دیده میشه
بدون اینکه حس فروش ایجاد بشه
حرفهایها کمتر ادعا میکنن،
بیشتر مثال میزنن.
⭕️نشان دادن نتیجه به جای گفتن توانایی
بهجای اینکه بگی:
«من در فلان حوزه متخصصم»
بگو:
«در یک پروژه اخیر، تونستم طی سه ماه نرخ تبدیل را ۲۵٪ افزایش بدم.»
نتیجه قابل لمس،
بهترین شکل معرفی هست.
⭕️ سه اصل طلایی معرفی حرفهای
۱. ساده بگو، نه پرطمطراق
۲. مثال بزن، نه شعار
۳. نتیجه را برجسته کن، نه عنوان رو
وقتی واقعاً مسئله حل میکنی،
معرفی تو تبلیغ نیست؛
اعلام حضور مسئولانه ست.
عضویت کانال تلگرام
عضویت در کانال بله
صفحه اینستاگرام
👍7
Forwarded from Hirad
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ساخت دستیار صوتی فارسی با n8n + Docker + Piper (کاملاً اتوماتیک!)
راه های ارتباطی با مدرس:
hi@hiradsajde.ir
🆔 @tombaugh
📢 @hiradsajde
🔗 hiradsajde.ir
راه های ارتباطی با مدرس:
hi@hiradsajde.ir
🆔 @tombaugh
📢 @hiradsajde
🔗 hiradsajde.ir
❤2