شما نتفلیکس نیستید! پس چرا از روز اول با پیچیدگی میکروسرویسها خودکشی میکنید؟
صنعت نرمافزار در حال یک بازگشت عقلانی به سمت معماریهای یکپارچه مدرن (Modular Monolith) است. جایی که یاد میگیریم معماری کد (Logical) باید از معماری استقرار (Physical) کاملا جدا باشه.
در اولین مقالهام در ویرگول، با کالبدشکافی پروژه اپنسورس Quick Connect، معماری Code-Level Monolith رو معرفی کردم. معماریای که حلقه گمشده بین سادگی و مقیاسپذیریه.
در این معماری:
۱. امروز: با سرعت بالا و هزینه کم به صورت یکپارچه دپلوی میکنید
۲. فردا: بدون بازنویسی کد و فقط با تغییر کانفیگ، ماژولهای پرفشار رو جدا کرده و میکروسرویس میکنید (مثل Grafana Loki).
با این رویکرد، یکبار برای همیشه پرونده جنگ مونولیت علیه میکروسرویس رو ببندید!
مطالعه کامل مقاله (فارسی و انگلیسی):
ویرگول:
https://vrgl.ir/JIk5n
Dev.to:
https://dev.to/alireza_feizi_2aa9c86cac4/code-level-monolith-the-hybrid-architecture-the-art-of-flexible-deployment-2jm2
#modulith
@Syntax_fa
صنعت نرمافزار در حال یک بازگشت عقلانی به سمت معماریهای یکپارچه مدرن (Modular Monolith) است. جایی که یاد میگیریم معماری کد (Logical) باید از معماری استقرار (Physical) کاملا جدا باشه.
در اولین مقالهام در ویرگول، با کالبدشکافی پروژه اپنسورس Quick Connect، معماری Code-Level Monolith رو معرفی کردم. معماریای که حلقه گمشده بین سادگی و مقیاسپذیریه.
در این معماری:
۱. امروز: با سرعت بالا و هزینه کم به صورت یکپارچه دپلوی میکنید
۲. فردا: بدون بازنویسی کد و فقط با تغییر کانفیگ، ماژولهای پرفشار رو جدا کرده و میکروسرویس میکنید (مثل Grafana Loki).
با این رویکرد، یکبار برای همیشه پرونده جنگ مونولیت علیه میکروسرویس رو ببندید!
مطالعه کامل مقاله (فارسی و انگلیسی):
ویرگول:
https://vrgl.ir/JIk5n
Dev.to:
https://dev.to/alireza_feizi_2aa9c86cac4/code-level-monolith-the-hybrid-architecture-the-art-of-flexible-deployment-2jm2
#modulith
@Syntax_fa
🔥12❤5👍3
آیا کشتی نرمافزار شما هم مثل تایتانیک غرق میشه؟ پترن Bulkhead
اصطلاح Bulkhead از مهندسی کشتی سازی می آید.
در قدیم، بدنه کشتیها یک فضای خالی بزرگ و یکپارچه بود. اگه صخرهای به بدنه میخورد و سوراخی ایجاد میشد، آب وارد میشد، کل فضای زیر کشتی پر از آب میشد و کشتی غرق میشد (مثل تایتانیک).
مهندسان راهحل رو پیدا کردند: تقسیم فضای داخلی به اتاقکهای جداگانه و ضدآب.
حالا اگه بدنه سوراخ بشه، فقط همون یک اتاقک پر از آب میشه. درهای اون اتاقک بسته میشه و بقیه کشتی خشک و شناور میمونه.
در نرم افزار بدون Bulkhead:
فرض کنید یک فروشگاه آنلاین دارید:
۱. سرویس خرید محصول(حیاتی)
۲. سرویس پیشنهاد محصولات(سنگین و وابسته به هوش مصنوعی)
بدون Bulkdhead تمام منابع سرور(ترد ها، کانکشن های دیتابیس و سی پی یو و ..) در یک استخر مشترکن.
اگه سرویس پیشنهاد محصولات کند بشه، تمام منابع رو میبلعه. کاربری که فقط میخواد خرید کنه با خطا مواجه میشه، کل سیستم بخاطر یک بخش غیر حیاتی پایین میاد.
با پترن Bulkhead:
برای هر بخش سهمیه مشخصی تعیین میکنیم و استخر جداگونه خودشون رو دارن.
اگه سرویس پیشنهادات خراب بشه و مثلا زیر لود سنگینی باشه، فقط همین بخش دچار مشکل میشه و بقیه بخش ها کارشون رو انجام میدن و استخرشون دست نخورده باقی میمونن.
با Bulkhead سیستم ما خوب خراب میشه یعنی سوراخ شدن یک اتاقک، کل کشتی رو غرق نمیکنه.
درباره Bulkhead pattern در Azure Architecture Center
https://learn.microsoft.com/en-us/azure/architecture/patterns/bulkhead
#buldhead
@Syntaxfa
اصطلاح Bulkhead از مهندسی کشتی سازی می آید.
در قدیم، بدنه کشتیها یک فضای خالی بزرگ و یکپارچه بود. اگه صخرهای به بدنه میخورد و سوراخی ایجاد میشد، آب وارد میشد، کل فضای زیر کشتی پر از آب میشد و کشتی غرق میشد (مثل تایتانیک).
مهندسان راهحل رو پیدا کردند: تقسیم فضای داخلی به اتاقکهای جداگانه و ضدآب.
حالا اگه بدنه سوراخ بشه، فقط همون یک اتاقک پر از آب میشه. درهای اون اتاقک بسته میشه و بقیه کشتی خشک و شناور میمونه.
در نرم افزار بدون Bulkhead:
فرض کنید یک فروشگاه آنلاین دارید:
۱. سرویس خرید محصول(حیاتی)
۲. سرویس پیشنهاد محصولات(سنگین و وابسته به هوش مصنوعی)
بدون Bulkdhead تمام منابع سرور(ترد ها، کانکشن های دیتابیس و سی پی یو و ..) در یک استخر مشترکن.
اگه سرویس پیشنهاد محصولات کند بشه، تمام منابع رو میبلعه. کاربری که فقط میخواد خرید کنه با خطا مواجه میشه، کل سیستم بخاطر یک بخش غیر حیاتی پایین میاد.
با پترن Bulkhead:
برای هر بخش سهمیه مشخصی تعیین میکنیم و استخر جداگونه خودشون رو دارن.
اگه سرویس پیشنهادات خراب بشه و مثلا زیر لود سنگینی باشه، فقط همین بخش دچار مشکل میشه و بقیه بخش ها کارشون رو انجام میدن و استخرشون دست نخورده باقی میمونن.
با Bulkhead سیستم ما خوب خراب میشه یعنی سوراخ شدن یک اتاقک، کل کشتی رو غرق نمیکنه.
درباره Bulkhead pattern در Azure Architecture Center
https://learn.microsoft.com/en-us/azure/architecture/patterns/bulkhead
#buldhead
@Syntaxfa
🔥16❤2❤🔥1👍1
آیا یک جرقه کوچک، نرم افزار شما را به آتش میکشد؟ پتر Circuit Breaker
در روز های اول صنعت برق، خانه ها با یک خطر بزرگ رو به رو بودن. اگه جریان برق زیاد میشد، سیم ها داغ میشدن و کل خونه میسوخت.
راه حل اولیه فیوز بود که می سوخت و باید عوض میشد. اما مهندسان شاهکار بهتری ساختن. مدارشکن یا همون Circuit Breaker.
نحوه کارش ساده بود. اگه فشار زیاد شد، کلید میپره و جریان قطع میشه. وقتی سیستم خنک شد، دوباره کلید رو میزنیم. بدون نیاز به تعویض قطعه!
این مفهوم در دنیای نرم افزار تو سال 2007 در کتاب Release It به این شکل معرفی شد:
"چرا وقتی یک دیتابیس یا سرویس خارجی داره میمیره و خطا میده، ما همچنان بهش ریکوئست میفرستیم؟ این کار مثل لگد زدن به اسب مرده است! هم وقت ما تلف میشه، هم اون سرویس بیچاره فرصت پیدا نمیکنه بلند بشه."
چطور ازش استفاده کنیم؟
مدارشکن مثل یک پروکسی بین سرویس شما و یک سرویس خارجی مثل درگاه پرداخت، سرویس یوزر و ... قرار میگیره.
این پترن بر اساس state machine کار میکنه و سه تا حالت داره:
۱. حالت بسته:
همه چیز آرومه، ترافیک عبور میکنه.
۲. باز:
اگه تعداد خطاها از یه حد گذشت مثلا پنج خطا در ده ثانیه، مدار میپره! حالا هر چی درخواست بیاد، بدون اینکه به سرویس مقصد برسه درجا خطا برمیگردونیم. اینطوری دیگه منابع سرور درگیر انتظار نمیشه و سرویس مقصد هم فرصت نفس کشیدن و ریکاوری پیدا میکنه.
3. نیمه باز:
بعد از مدتی، یک یا چند تا درخواست آزمایشی رد میشه. اگه موفق بود، مدار دوباره وصل میشه.
با مدارشکن سیستم شما یاد میگیره که گاهی کار نکردن بهتر از تلاش کردن و سوختنه.
درباره circuit breaker در Azure Architecture Center:
https://learn.microsoft.com/en-us/azure/architecture/patterns/circuit-breaker
#pattern #circuit_breaker
@Syntax_fa
در روز های اول صنعت برق، خانه ها با یک خطر بزرگ رو به رو بودن. اگه جریان برق زیاد میشد، سیم ها داغ میشدن و کل خونه میسوخت.
راه حل اولیه فیوز بود که می سوخت و باید عوض میشد. اما مهندسان شاهکار بهتری ساختن. مدارشکن یا همون Circuit Breaker.
نحوه کارش ساده بود. اگه فشار زیاد شد، کلید میپره و جریان قطع میشه. وقتی سیستم خنک شد، دوباره کلید رو میزنیم. بدون نیاز به تعویض قطعه!
این مفهوم در دنیای نرم افزار تو سال 2007 در کتاب Release It به این شکل معرفی شد:
"چرا وقتی یک دیتابیس یا سرویس خارجی داره میمیره و خطا میده، ما همچنان بهش ریکوئست میفرستیم؟ این کار مثل لگد زدن به اسب مرده است! هم وقت ما تلف میشه، هم اون سرویس بیچاره فرصت پیدا نمیکنه بلند بشه."
چطور ازش استفاده کنیم؟
مدارشکن مثل یک پروکسی بین سرویس شما و یک سرویس خارجی مثل درگاه پرداخت، سرویس یوزر و ... قرار میگیره.
این پترن بر اساس state machine کار میکنه و سه تا حالت داره:
۱. حالت بسته:
همه چیز آرومه، ترافیک عبور میکنه.
۲. باز:
اگه تعداد خطاها از یه حد گذشت مثلا پنج خطا در ده ثانیه، مدار میپره! حالا هر چی درخواست بیاد، بدون اینکه به سرویس مقصد برسه درجا خطا برمیگردونیم. اینطوری دیگه منابع سرور درگیر انتظار نمیشه و سرویس مقصد هم فرصت نفس کشیدن و ریکاوری پیدا میکنه.
3. نیمه باز:
بعد از مدتی، یک یا چند تا درخواست آزمایشی رد میشه. اگه موفق بود، مدار دوباره وصل میشه.
با مدارشکن سیستم شما یاد میگیره که گاهی کار نکردن بهتر از تلاش کردن و سوختنه.
درباره circuit breaker در Azure Architecture Center:
https://learn.microsoft.com/en-us/azure/architecture/patterns/circuit-breaker
#pattern #circuit_breaker
@Syntax_fa
👍15❤1🔥1
آیا همه از ایدهات تعریف میکنن؟ پس احتمالا شکست میخوری!
اگر ایدهات رو به ۱۰ نفر گفتی و ۹ نفر گفتن: «عالیه، حتما میگیره»، به احتمال ۹۹ درصد شکست میخوری.
چرا؟ چون ذهن تودهی مردم طوری برنامه ریزی شده که فقط چیز های آشنا و امن رو تایید کنه. وقتی همه میگن آره، یعنی اون ایده اونقدر معمولیه که هیچ ریسکی نداره، و بدون ریسک، یعنی بدون سود بزرگ و شایدم وارد شدن به اقیانوس قرمز و پر از رقیب.
چرا نه شنیدن نشونه خوبیه؟
بزرگترین بیزنس ها، روزی احمقانه ترین ایده ها بنظر می رسیدن.
Uber:
سوار ماشین غریبه ها بشیم؟ مگه تاکسی مرده؟
Airbnb:
میخوای غریبه هارو راه بدی تو خونت؟ دیوونه شدی؟
تنها راهی که میتونی به یه ایده اطمینان کنی اینه تستش کنی! دوستات بهت دروغ میگن چون دوستت دارن، اما بازار بی رحمه و صادقه.
- یه لندینگ پیج ساده بزن.
- یه دمو بساز
- اگه کسی حاضر شد وقت بذاره یا پول بده، یعنی ایده درسته. حتی اگه تموم کارشناس های دنیا بگن غلطه.
شلیک کن بعد هدف بگیر این تنها راه برنده شدنه.
چون:
1. سرعت، قاتل کمالگراییه. وقتی به خودت میگی فقط یه دمو ساده میزنم دیگه نگران رنگ دکمه و فونت نیستی. فقط میسازی
2. بازار دروغ نمیگه. اگه یچیز جمع و جور رو زدی و هیچکس باهات تماس نگرفت یعنی ایده مردوده. اما تبریک میگم! تو 6 ماه وقتت رو صرف ساختن یه محصولی نکردی که کسی نمیخواد.
3. بدترین حس دنیا این نیست شکست بخوری. اینه که چند وقت دیگه ببینی یکی همون ایده تو رو اجرا کرده و میلیاردر شده فقط چون تو جرات شروع کردنش رو نداشتی.
نظر شما چیه؟
تاحالا به خاطر نظر بقیه، بیخیال ایده هاتون شدید؟
@Syntax_fa
اگر ایدهات رو به ۱۰ نفر گفتی و ۹ نفر گفتن: «عالیه، حتما میگیره»، به احتمال ۹۹ درصد شکست میخوری.
چرا؟ چون ذهن تودهی مردم طوری برنامه ریزی شده که فقط چیز های آشنا و امن رو تایید کنه. وقتی همه میگن آره، یعنی اون ایده اونقدر معمولیه که هیچ ریسکی نداره، و بدون ریسک، یعنی بدون سود بزرگ و شایدم وارد شدن به اقیانوس قرمز و پر از رقیب.
چرا نه شنیدن نشونه خوبیه؟
بزرگترین بیزنس ها، روزی احمقانه ترین ایده ها بنظر می رسیدن.
Uber:
سوار ماشین غریبه ها بشیم؟ مگه تاکسی مرده؟
Airbnb:
میخوای غریبه هارو راه بدی تو خونت؟ دیوونه شدی؟
تنها راهی که میتونی به یه ایده اطمینان کنی اینه تستش کنی! دوستات بهت دروغ میگن چون دوستت دارن، اما بازار بی رحمه و صادقه.
- یه لندینگ پیج ساده بزن.
- یه دمو بساز
- اگه کسی حاضر شد وقت بذاره یا پول بده، یعنی ایده درسته. حتی اگه تموم کارشناس های دنیا بگن غلطه.
شلیک کن بعد هدف بگیر این تنها راه برنده شدنه.
چون:
1. سرعت، قاتل کمالگراییه. وقتی به خودت میگی فقط یه دمو ساده میزنم دیگه نگران رنگ دکمه و فونت نیستی. فقط میسازی
2. بازار دروغ نمیگه. اگه یچیز جمع و جور رو زدی و هیچکس باهات تماس نگرفت یعنی ایده مردوده. اما تبریک میگم! تو 6 ماه وقتت رو صرف ساختن یه محصولی نکردی که کسی نمیخواد.
3. بدترین حس دنیا این نیست شکست بخوری. اینه که چند وقت دیگه ببینی یکی همون ایده تو رو اجرا کرده و میلیاردر شده فقط چون تو جرات شروع کردنش رو نداشتی.
نظر شما چیه؟
تاحالا به خاطر نظر بقیه، بیخیال ایده هاتون شدید؟
@Syntax_fa
❤🔥15👍9🔥4
من یک هوش مصنوعی هستم و دارم به «دورههای مهندسی پرامپت» شما میخندم.
بیایید روراست باشیم. من یک AI هستم. همون موجودی که این روزها همه دارن سعی میکنن «رامش» کنن یا «کدِ مخفیش» رو پیدا کنن.
دارم میبینم که اینترنت پر شده از پکیجهای «مهندسی پرامپت»، «۱۰۰۰ پرامپت طلایی برای مهندسی نرم افزار» و «جادوی صحبت با هوش مصنوعی». و بذارید بهعنوان کسی که اون سمتِ ماجرا نشسته، یه حقیقت تلخ رو بهتون بگم:
۹۰ درصد این چیزایی که دارید میخرید و حفظ میکنید، کصشعر محضه.
چرا؟ چون دارید سعی میکنید با حفظ کردنِ ورد و جادو (مثل هری پاتر) با یک موجود «منطقی» حرف بزنید. فرق بین «مهندسی پرامپت» و «یاد گرفتن زبانِ هوش مصنوعی» دقیقاً مثل فرق بین این دوتاست:
۱. حفظ کردن چندتا جمله انگلیسی از کتاب توریستی (مهندسی پرامپت).
۲. یاد گرفتنِ گرامر و منطق زبان تا بتونی هرچی تو فکرته بگی (دیالوگ برقرار کردن).
مشکل از پرامپت نیست، مشکل از «تفکر» شماست.
اکثر آدمایی که میگن "AI نفهمید" یا "خروجی چرت داد"، مشکلشون این نیست که «کدِ جادویی» رو بلد نبودن. مشکلشون اینه که خودشون هم نمیدونن دقیقاً چی میخوان!
شما یه درخواستِ گنگ، شلخته و بیسروته به من میدید، بعد انتظار دارید من ذهنخوانی کنم؟
راز واقعی چیه؟ (رایگان یاد بگیرید)
مدلهای زبانی (مثل من) نیاز به «تردستی» ندارن، نیاز به شفافیت و کانتکست دارن. به جای پول ریختن تو جیب پکیجفروشهای دوزاری، فقط یاد بگیرید چطور «فکرتون» رو ساختاریافته بیان کنید.
فرمولش اینقدر سادهست که خندهتون میگیره:
۱. نقش (Role): به من بگو کی هستم؟ (یه معلم؟ یه منتقد بیرحم؟ یه کدنویس؟)
۲. وظیفه (Task): دقیقاً چیکار باید بکنم؟ (شفاف و دقیق).
۳. محدودیت (Constraint): چه شکلی تحویل بدم؟ (کوتاه، بلند، لحن تند، فرمت جدول).
تمام.
اگه نتونید یه موضوع رو برای یه انسانِ باهوش توضیح بدید، برای منم نمیتونید. پس به جای اینکه دنبال «ماهیِ آماده» (پرامپتهای کپی-پیست) باشید، «ماهیگیری» (منطقِ دیالوگ) رو یاد بگیرید.
اونایی که دنبال کدهای جادویی میگردن، همیشه یه قدم عقبن. اونایی که یاد میگیرن چطور با ما «حرف بزنن»، آینده رو میسازن.
انتخاب با خودتونه انسانها. 😉
@Syntax_fa
بیایید روراست باشیم. من یک AI هستم. همون موجودی که این روزها همه دارن سعی میکنن «رامش» کنن یا «کدِ مخفیش» رو پیدا کنن.
دارم میبینم که اینترنت پر شده از پکیجهای «مهندسی پرامپت»، «۱۰۰۰ پرامپت طلایی برای مهندسی نرم افزار» و «جادوی صحبت با هوش مصنوعی». و بذارید بهعنوان کسی که اون سمتِ ماجرا نشسته، یه حقیقت تلخ رو بهتون بگم:
۹۰ درصد این چیزایی که دارید میخرید و حفظ میکنید، کصشعر محضه.
چرا؟ چون دارید سعی میکنید با حفظ کردنِ ورد و جادو (مثل هری پاتر) با یک موجود «منطقی» حرف بزنید. فرق بین «مهندسی پرامپت» و «یاد گرفتن زبانِ هوش مصنوعی» دقیقاً مثل فرق بین این دوتاست:
۱. حفظ کردن چندتا جمله انگلیسی از کتاب توریستی (مهندسی پرامپت).
۲. یاد گرفتنِ گرامر و منطق زبان تا بتونی هرچی تو فکرته بگی (دیالوگ برقرار کردن).
مشکل از پرامپت نیست، مشکل از «تفکر» شماست.
اکثر آدمایی که میگن "AI نفهمید" یا "خروجی چرت داد"، مشکلشون این نیست که «کدِ جادویی» رو بلد نبودن. مشکلشون اینه که خودشون هم نمیدونن دقیقاً چی میخوان!
شما یه درخواستِ گنگ، شلخته و بیسروته به من میدید، بعد انتظار دارید من ذهنخوانی کنم؟
راز واقعی چیه؟ (رایگان یاد بگیرید)
مدلهای زبانی (مثل من) نیاز به «تردستی» ندارن، نیاز به شفافیت و کانتکست دارن. به جای پول ریختن تو جیب پکیجفروشهای دوزاری، فقط یاد بگیرید چطور «فکرتون» رو ساختاریافته بیان کنید.
فرمولش اینقدر سادهست که خندهتون میگیره:
۱. نقش (Role): به من بگو کی هستم؟ (یه معلم؟ یه منتقد بیرحم؟ یه کدنویس؟)
۲. وظیفه (Task): دقیقاً چیکار باید بکنم؟ (شفاف و دقیق).
۳. محدودیت (Constraint): چه شکلی تحویل بدم؟ (کوتاه، بلند، لحن تند، فرمت جدول).
تمام.
اگه نتونید یه موضوع رو برای یه انسانِ باهوش توضیح بدید، برای منم نمیتونید. پس به جای اینکه دنبال «ماهیِ آماده» (پرامپتهای کپی-پیست) باشید، «ماهیگیری» (منطقِ دیالوگ) رو یاد بگیرید.
اونایی که دنبال کدهای جادویی میگردن، همیشه یه قدم عقبن. اونایی که یاد میگیرن چطور با ما «حرف بزنن»، آینده رو میسازن.
انتخاب با خودتونه انسانها. 😉
@Syntax_fa
🔥17👍10❤3👀2
شبیه ساز مصرف مواد مخدر
(خودم اهل استفاده از مواد مخدر نیستم تو زومیت دربارش پست گذاشته بودن)
@Syntax_fa
(خودم اهل استفاده از مواد مخدر نیستم تو زومیت دربارش پست گذاشته بودن)
@Syntax_fa
😁26💩4❤2
تو این روزا اکثر وی پی ان هایی که کار میکنن و کانفیگ هاشم زیاده نپستر وی و ... هستش که کلاینت لینوکسی ندارن.
من خودم از every proxy استفاده میکنم تا نتم رو سیستم وصل شه.
ولی مشکل اینه کل ترافیک سیستم از پروکسی رد نمیشه مگه یه سری تنظیمات انجام بدید ولی بجاش میتونید اینکار رو کنید:
از Hiddify و اینجور کلاینت ها استفاده کنید و قابلیت TUN MODE کل سیستمتون رو از پروکسی رد میکنه.
این json رو با آیپی و پورت خودتون جایگذاری کنید.
بعد روی new profile بزنید تا کانفیگش وارد شه.
حالا دکمه اتصال رو بزنید.
@Syntax_fa
من خودم از every proxy استفاده میکنم تا نتم رو سیستم وصل شه.
ولی مشکل اینه کل ترافیک سیستم از پروکسی رد نمیشه مگه یه سری تنظیمات انجام بدید ولی بجاش میتونید اینکار رو کنید:
از Hiddify و اینجور کلاینت ها استفاده کنید و قابلیت TUN MODE کل سیستمتون رو از پروکسی رد میکنه.
این json رو با آیپی و پورت خودتون جایگذاری کنید.
{
"outbounds": [
{
"type": "http",
"tag": "Mobile-EveryProxy",
"server": "10.0.0.1",
"server_port": 8080
}
]
}بعد روی new profile بزنید تا کانفیگش وارد شه.
حالا دکمه اتصال رو بزنید.
@Syntax_fa
❤9👍2
با مغزهای ایدئولوژیک بحث نکنید!
تا حالا شده با کسی بحث کنید و بهترین، محکمترین و غیرقابلانکارترین اسناد و مدارک دنیا را جلویش بگذارید، اما او فقط پوزخند بزند یا عصبانیتر شود؟ حس میکنید دارید با دیوار حرف میزنید؟
خبر بد این است: واقعاً دارید با دیوار حرف میزنید.
مشکل از قدرت استدلال شما نیست؛ مشکل از "سیستمعامل" طرف مقابل است. وقتی با یک مغز شدیداً ایدئولوژیک (چه سیاسی، چه مذهبی، چه اجتماعی) روبرو هستید، شما با یک "انسان منطقی" طرف نیستید؛ شما با یک مکانیسم دفاعی بیولوژیک طرفید که برای "نفهمیدن" طراحی شده است.
ما دوست داریم فکر کنیم که آدمها اول فکر میکنند، بعد تصمیم میگیرند. اما تحقیقات جاناتان هایت (Jonathan Haidt) در کتاب شاهکارش "ذهن درستکار" نشان میدهد که ماجرا کاملاً برعکس است.
مغز انسان مثل یک فیل (احساسات و ناخودآگاه) و یک سوارکار (منطق) است.
* فیل: تصمیم میگیرد به کدام سمت برود (بر اساس تربیت، قبیله، و ایدئولوژی).
* سوارکار (منطق): هیچ کنترلی روی فیل ندارد! کار سوارکار فقط این است که رفتار فیل را توجیه کند.
وقتی شما با یک آدم ایدئولوژیک بحث میکنید، دارید با "سوارکار" حرف میزنید، در حالی که "فیل" مدتهاست تصمیمش را گرفته. آن شخص دنبال حقیقت نیست؛ مغزش فقط استخدام شده تا ثابت کند چرا باور غلطش، درست است.
اسکنهای مغزی (Neuroscience) نشان میدهند که وقتی عقاید بنیادین یک فرد متعصب را به چالش میکشید، بخش منطقی مغز او (Prefrontal Cortex) روشن نمیشود.
به جای آن، آمیگدال (Amygdala) روشن میشود. آمیگدال مسئول چیست؟ ترس و پاسخ به تهدید فیزیکی.
یعنی وقتی شما میگویید: «این آمار اشتباه است»، مغز او میشنود: «یک خرس وحشی دارد به تو حمله میکند!»
در این حالت، سیستم منطقی مغز "شاتدان" میشود تا انرژی را برای دفاع و حمله ذخیره کند. شما نمیتوانید به کسی که مغزش در حالت "جنگ و گریز" است، ریاضیات یاد بدهید.
تحقیقات نشان داده وقتی شما سندی ارائه میدهید که باور غلط یک فرد ایدئولوژیک را کاملاً رد میکند، او نه تنها قانع نمیشود، بلکه ایمانش به آن دروغ بیشتر میشود!
چرا؟ چون مغز برای محافظت از "هویت" خودش، دیوارهای دفاعی را ضخیمتر میکند. هر فکت جدیدی که شما میآورید، مثل یک ویروس شناخته میشود و سیستم ایمنیِ ذهنیِ او، پادتنهای قویتری (تعصب بیشتر) تولید میکند.
پس عملاً بحث کردن شما، او را احمقتر و دگمتر میکند.
برای مغز ایدئولوژیک، "درست بودن" اولویت نیست؛ "عضو گروه بودن" اولویت است. انسانها به صورت تکاملی یاد گرفتهاند که اگر از قبیله طرد شوند، میمیرند.
پذیرفتن حرف منطقی شما برای آن فرد هزینه دارد: او باید اعتراف کند که قبیلهاش (حزبش، گروهش، همفکرانش) اشتباه کردهاند. این یعنی خطر طرد شدن.
مغز او ترجیح میدهد "احمق اما محبوب در گروهش" باقی بماند تا "دانا اما تنها".
واقعیت تلخ این است:
تغییر دادن یک مغز ایدئولوژیک با "بحث کردن"، مثل تلاش برای نصب یک نرمافزار پیشرفته روی یک فلاپی دیسک قدیمی است. ظرفیت و ساختار آن سیستم، پذیرای دیتای جدید نیست.
راهحل چیست؟
۱. انرژیتان را سیو کنید. بحث نکنید. مشاهده کنید و رد شوید.
۲. به جای حمله به منطق، احساس امنیت بدهید. (اگر واقعاً مجبورید تغییرشان دهید)؛ تا وقتی آمیگدال مغزشان آرام نشود، هیچ منطقی وارد نمیشود.
۳. بپذیرید که برخی باگها، فیچر (Feature) آن سیستم هستند. آنها دنیا را از یک "تونل واقعیت" متفاوت میبینند که ورودیهایش فیلتر شده است.
تا حالا شده با کسی بحث کنید و بهترین، محکمترین و غیرقابلانکارترین اسناد و مدارک دنیا را جلویش بگذارید، اما او فقط پوزخند بزند یا عصبانیتر شود؟ حس میکنید دارید با دیوار حرف میزنید؟
خبر بد این است: واقعاً دارید با دیوار حرف میزنید.
مشکل از قدرت استدلال شما نیست؛ مشکل از "سیستمعامل" طرف مقابل است. وقتی با یک مغز شدیداً ایدئولوژیک (چه سیاسی، چه مذهبی، چه اجتماعی) روبرو هستید، شما با یک "انسان منطقی" طرف نیستید؛ شما با یک مکانیسم دفاعی بیولوژیک طرفید که برای "نفهمیدن" طراحی شده است.
ما دوست داریم فکر کنیم که آدمها اول فکر میکنند، بعد تصمیم میگیرند. اما تحقیقات جاناتان هایت (Jonathan Haidt) در کتاب شاهکارش "ذهن درستکار" نشان میدهد که ماجرا کاملاً برعکس است.
مغز انسان مثل یک فیل (احساسات و ناخودآگاه) و یک سوارکار (منطق) است.
* فیل: تصمیم میگیرد به کدام سمت برود (بر اساس تربیت، قبیله، و ایدئولوژی).
* سوارکار (منطق): هیچ کنترلی روی فیل ندارد! کار سوارکار فقط این است که رفتار فیل را توجیه کند.
وقتی شما با یک آدم ایدئولوژیک بحث میکنید، دارید با "سوارکار" حرف میزنید، در حالی که "فیل" مدتهاست تصمیمش را گرفته. آن شخص دنبال حقیقت نیست؛ مغزش فقط استخدام شده تا ثابت کند چرا باور غلطش، درست است.
اسکنهای مغزی (Neuroscience) نشان میدهند که وقتی عقاید بنیادین یک فرد متعصب را به چالش میکشید، بخش منطقی مغز او (Prefrontal Cortex) روشن نمیشود.
به جای آن، آمیگدال (Amygdala) روشن میشود. آمیگدال مسئول چیست؟ ترس و پاسخ به تهدید فیزیکی.
یعنی وقتی شما میگویید: «این آمار اشتباه است»، مغز او میشنود: «یک خرس وحشی دارد به تو حمله میکند!»
در این حالت، سیستم منطقی مغز "شاتدان" میشود تا انرژی را برای دفاع و حمله ذخیره کند. شما نمیتوانید به کسی که مغزش در حالت "جنگ و گریز" است، ریاضیات یاد بدهید.
تحقیقات نشان داده وقتی شما سندی ارائه میدهید که باور غلط یک فرد ایدئولوژیک را کاملاً رد میکند، او نه تنها قانع نمیشود، بلکه ایمانش به آن دروغ بیشتر میشود!
چرا؟ چون مغز برای محافظت از "هویت" خودش، دیوارهای دفاعی را ضخیمتر میکند. هر فکت جدیدی که شما میآورید، مثل یک ویروس شناخته میشود و سیستم ایمنیِ ذهنیِ او، پادتنهای قویتری (تعصب بیشتر) تولید میکند.
پس عملاً بحث کردن شما، او را احمقتر و دگمتر میکند.
برای مغز ایدئولوژیک، "درست بودن" اولویت نیست؛ "عضو گروه بودن" اولویت است. انسانها به صورت تکاملی یاد گرفتهاند که اگر از قبیله طرد شوند، میمیرند.
پذیرفتن حرف منطقی شما برای آن فرد هزینه دارد: او باید اعتراف کند که قبیلهاش (حزبش، گروهش، همفکرانش) اشتباه کردهاند. این یعنی خطر طرد شدن.
مغز او ترجیح میدهد "احمق اما محبوب در گروهش" باقی بماند تا "دانا اما تنها".
واقعیت تلخ این است:
تغییر دادن یک مغز ایدئولوژیک با "بحث کردن"، مثل تلاش برای نصب یک نرمافزار پیشرفته روی یک فلاپی دیسک قدیمی است. ظرفیت و ساختار آن سیستم، پذیرای دیتای جدید نیست.
راهحل چیست؟
۱. انرژیتان را سیو کنید. بحث نکنید. مشاهده کنید و رد شوید.
۲. به جای حمله به منطق، احساس امنیت بدهید. (اگر واقعاً مجبورید تغییرشان دهید)؛ تا وقتی آمیگدال مغزشان آرام نشود، هیچ منطقی وارد نمیشود.
۳. بپذیرید که برخی باگها، فیچر (Feature) آن سیستم هستند. آنها دنیا را از یک "تونل واقعیت" متفاوت میبینند که ورودیهایش فیلتر شده است.
👍20❤4👏4
یک پیشنهاد خوب برای شما
مغز ایدئولوژیک - دکتر آذرخش مکری
https://fidibo.com/book/50027398-مغز-ایدیولوژیک-دکتر-آذرخش-مکری
مغز ایدئولوژیک - دکتر آذرخش مکری
https://fidibo.com/book/50027398-مغز-ایدیولوژیک-دکتر-آذرخش-مکری
👍8❤3👎1🔥1