Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
کدوم نمایشگاه کتابببب😭 همین تهران؟ میشه آنلاین سفارش داد؟ توروخدا سایتشو بزار
کدوم نمایشگاه کتابببب😭 همین تهران؟ میشه آنلاین سفارش داد؟ توروخدا سایتشو بزار
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
Telegram
تاداشی
میخواید یه ترفند یادتون بدم بتونید به ازای هر کد ملی یه کد تخفیف یک میلیونی از نمایشگاه کتاب بگیرید؟
👍57 13❤6😭3
یه ترفند دیگه هست میتونید تا یکی دو میلیون پول نقد بگیرید. فعلا هم فعاله، میخواید بگم؟
👍186🤣19 14😍5
اخیرا یه سری آدم خییلیی پولدار اومدن سایت فروش طلا آنلاین زدن.
اینا برای اینکه کاربر جذب کنن به هر نفر که عضو سایتشون شه ۱۰ میلیگرم طلا رایگان میدن، حدودا ۶۶ هزار تومن. بعد عضویت میتونید شماره کارت بدید براتون واریز کنه
اگه کد دعوتتون رو برای دوستاتون بفرستید به ازای هر دوست ۶۶ هزار تومن میده
اگه دوستای زیادی دارید یا کانال دارید تستشون کنید.
اینا برای اینکه کاربر جذب کنن به هر نفر که عضو سایتشون شه ۱۰ میلیگرم طلا رایگان میدن، حدودا ۶۶ هزار تومن. بعد عضویت میتونید شماره کارت بدید براتون واریز کنه
اگه کد دعوتتون رو برای دوستاتون بفرستید به ازای هر دوست ۶۶ هزار تومن میده
اگه دوستای زیادی دارید یا کانال دارید تستشون کنید.
👍78 21😍3😭3
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
سلامم چنلت خیلی هیجانیه هر روز یچیز جدید یاد میدی✨🪄⭐
میشه بعضی وقتاهم راه های کسب درآمد هم بگی مثل ایده طلافروشی که گفتی
سلامم چنلت خیلی هیجانیه هر روز یچیز جدید یاد میدی✨🪄⭐
میشه بعضی وقتاهم راه های کسب درآمد هم بگی مثل ایده طلافروشی که گفتی
تاداشی
راستی اینم گربه سلف. شغلش گداییه، میاد در سلف ادای گشنههارو درمیاره.
یه روز که رفته بودم سلف، چشمم افتاد به جناب گربه، مثل همیشه مظلومانه و با نگاهی عمیق نشسته بود و وانمود میکرد چند روزه هیچی نخورده. رفتم جلو، کنارش نشستم، سر صحبت رو باز کردم، گفتم:
«ببین رفیق، من میدونم معدت پر جوجهکباب های نپخته سلفه، تو این دانشگاه همه میدونن از پنجاه نفر غذا میگیری، دیگه چرا ادای گشنههارو درمیاری؟ هدفت چیه واقعاً؟ صادق باش، بین خودمون میمونه»
یه لحظه مکث کرد... یه نگاهی بهم انداخت، به افق خیره شد. سکوت کرد. انگار داشت بین گفتن و نگفتن، بین اعتماد و سکوت، یکی رو انتخاب میکرد، تردید از حرکتهای بیهدف دم خالیخالیش مشخص بود. بعد خیلی آهسته، با وقار پادشاهان گمنام، دست راستشو بلند کرد، یه حرکت نمادین، انگار میخواست رمزی رو آشکار کنه. در همین لحظه که در تردید غوطهور بود
با صدایی پر رمز و راز گفت:
میو.
«ببین رفیق، من میدونم معدت پر جوجهکباب های نپخته سلفه، تو این دانشگاه همه میدونن از پنجاه نفر غذا میگیری، دیگه چرا ادای گشنههارو درمیاری؟ هدفت چیه واقعاً؟ صادق باش، بین خودمون میمونه»
یه لحظه مکث کرد... یه نگاهی بهم انداخت، به افق خیره شد. سکوت کرد. انگار داشت بین گفتن و نگفتن، بین اعتماد و سکوت، یکی رو انتخاب میکرد، تردید از حرکتهای بیهدف دم خالیخالیش مشخص بود. بعد خیلی آهسته، با وقار پادشاهان گمنام، دست راستشو بلند کرد، یه حرکت نمادین، انگار میخواست رمزی رو آشکار کنه. در همین لحظه که در تردید غوطهور بود
با صدایی پر رمز و راز گفت:
میو.
🤣1.07K 67👎10😁8