page_4-01.jpeg
802.4 KB
✍پردهبرداری از مجسمه جدید فردوسی
دوشنبه، پنجم مهر ۱۳۵۰
منبع: روزنامه اطلاعات، دوشنبه پنج مهر ۱۳۵۰، شماره ۱۳۶۰۸.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤10👍1
page_12.jpg
19.6 MB
✍استقبال بینظیر اهالی تهران از فروشگاه بزرگ ایران
▪️فروشگاه بزرگ ایران مدرنترین و مجهزترین فروشگاه خاورمیانه، در تقاطع خیابان شاه و پهلوی با بودجهای در ده طبقه آغاز به کار کرد.
منبع: روزنامه اطلاعات، ۱۱ آذر ۱۳۴۶، شماره ۱۲۴۵۰.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
▪️فروشگاه بزرگ ایران مدرنترین و مجهزترین فروشگاه خاورمیانه، در تقاطع خیابان شاه و پهلوی با بودجهای در ده طبقه آغاز به کار کرد.
منبع: روزنامه اطلاعات، ۱۱ آذر ۱۳۴۶، شماره ۱۲۴۵۰.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤9👍2
1000780012-02.jpeg
1.4 MB
✍ از خیابان پهلوی عکسبرداری هوایی میشود.
منبع: روزنامه اطلاعات، ۱۴ آذر ۱۳۴۶، شماره ۱۲۴۵۳.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
منبع: روزنامه اطلاعات، ۱۴ آذر ۱۳۴۶، شماره ۱۲۴۵۳.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤10👍2
1000780214-01.jpeg
246.5 KB
✍ موزه ایران باستان دارای ساختمان جدید چهار طبقه خواهد شد.
منبع: روزنامه اطلاعات، ۴ شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۴۶، شماره ۱۲۲۶۸.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
منبع: روزنامه اطلاعات، ۴ شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۴۶، شماره ۱۲۲۶۸.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤8👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✍ خیابان پهلوی تهران و مردم آن روزگاران - سال ۱۳۴۷.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
👍12❤1
✍میهمانخانههای ما
#پاتوق_شهر_تهران
#پاتوق_های_فرهنگی
#کافه_های_تهران
#فضاهای_شهری
▪️ما یک خانه داریم که برای همهچیز از آن استفاده میکنیم؛ در تهران تعداد زیادی رستوران وجود دارد که چون باید حجاب را کاملاً رعایت کنیم، به جای اینکه مهمانانمان را به رستوران ببریم، از اتاق پذیراییمان برای مهمانی استفاده میکنیم. از طرف دیگر در تهران تعداد زیادی کافه وجود دارد که پیشخوان هم دارد و محلی شبیه آبجوخوری و مشروبفروشی است، اما چون خوردن مشروب ممنوع است، ما از اتاق پذیرایی خانهمان به جای بار استفاده میکنیم. همچنین در تهران تعداد زیادی تالار پذیرایی بزرگ وجود دارد که در آنها دویست نفر هم پذیرایی میشوند، اما چون خانمها و آقایان نمیتوانند با هم پذیرایی شوند، ما از مهمانخانه به جای دیسکو برای مهمانی و پارتی استفاده میکنیم. از طرف دیگر چون سالنهای سینما فیلمها را سانسور میکنند و فیلم خارجی را نمیتوانیم ببینیم، از خانه به عنوان سینما استفاده میکنیم. چون اگر با دوستدختر یا دوستپسرمان در پارک یا خیابان قرار بگذاریم، ممکن است دستگیر شویم، از خانه به عنوان پارک استفاده میکنیم. به همین ترتیب هر خانواده ایرانی با جمعیتِ سهنفره برای یک زندگی راحت نیاز به یک خانهٔ دویستمتری دارد که در آن پارک و سینما و بار و دیسکو و رستوران و قمارخانه و سالن سخنرانی هم وجود داشته باشد. در نتیجه، به جای اینکه یک آپارتمان هفتادمتری را اداره کنیم و به فکر گرم و سرد کردن آن باشیم، معمولاً باید همین کار را برای دویست متر انجام دهیم. به همین دلیل معمولاً ما یک خانهٔ دویستمتری داریم که فقط از چهل متر آن خودمان استفاده میکنیم، اما از صد و شصت متر دیگر، چون حکومت خیابانها را از ما گرفته، برای ارتباط با دیگران استفاده میکنیم.(نبوی، ۱۳۹۰: ۱۴۵)
منبع: نبوی، سید ابراهیم. ۱۳۹۰. ده کلید برای یازده در بسته مقالات طنز.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
#پاتوق_شهر_تهران
#پاتوق_های_فرهنگی
#کافه_های_تهران
#فضاهای_شهری
▪️ما یک خانه داریم که برای همهچیز از آن استفاده میکنیم؛ در تهران تعداد زیادی رستوران وجود دارد که چون باید حجاب را کاملاً رعایت کنیم، به جای اینکه مهمانانمان را به رستوران ببریم، از اتاق پذیراییمان برای مهمانی استفاده میکنیم. از طرف دیگر در تهران تعداد زیادی کافه وجود دارد که پیشخوان هم دارد و محلی شبیه آبجوخوری و مشروبفروشی است، اما چون خوردن مشروب ممنوع است، ما از اتاق پذیرایی خانهمان به جای بار استفاده میکنیم. همچنین در تهران تعداد زیادی تالار پذیرایی بزرگ وجود دارد که در آنها دویست نفر هم پذیرایی میشوند، اما چون خانمها و آقایان نمیتوانند با هم پذیرایی شوند، ما از مهمانخانه به جای دیسکو برای مهمانی و پارتی استفاده میکنیم. از طرف دیگر چون سالنهای سینما فیلمها را سانسور میکنند و فیلم خارجی را نمیتوانیم ببینیم، از خانه به عنوان سینما استفاده میکنیم. چون اگر با دوستدختر یا دوستپسرمان در پارک یا خیابان قرار بگذاریم، ممکن است دستگیر شویم، از خانه به عنوان پارک استفاده میکنیم. به همین ترتیب هر خانواده ایرانی با جمعیتِ سهنفره برای یک زندگی راحت نیاز به یک خانهٔ دویستمتری دارد که در آن پارک و سینما و بار و دیسکو و رستوران و قمارخانه و سالن سخنرانی هم وجود داشته باشد. در نتیجه، به جای اینکه یک آپارتمان هفتادمتری را اداره کنیم و به فکر گرم و سرد کردن آن باشیم، معمولاً باید همین کار را برای دویست متر انجام دهیم. به همین دلیل معمولاً ما یک خانهٔ دویستمتری داریم که فقط از چهل متر آن خودمان استفاده میکنیم، اما از صد و شصت متر دیگر، چون حکومت خیابانها را از ما گرفته، برای ارتباط با دیگران استفاده میکنیم.(نبوی، ۱۳۹۰: ۱۴۵)
منبع: نبوی، سید ابراهیم. ۱۳۹۰. ده کلید برای یازده در بسته مقالات طنز.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤11👍2🤡1
page_7-01.jpeg
1.9 MB
✍سناتور دکتر جهانشاه صالح اعلام خطر کرد: هوای تهران مرگبار شده است.
تهران چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۵۲
#آلودگی_هوای_تهران
#آلودگی_هوا
▪️ چهارصد هزار وسیله نقلیه دود میکند و کسی بفکر نجات تهران نیست.
اکثر بیماریهای مردم تهران بعلت آلودگی هوا است.
منبع: روزنامه اطلاعات، چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۵۲، شماره ۱۴۲۷۲.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
تهران چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۵۲
#آلودگی_هوای_تهران
#آلودگی_هوا
▪️ چهارصد هزار وسیله نقلیه دود میکند و کسی بفکر نجات تهران نیست.
اکثر بیماریهای مردم تهران بعلت آلودگی هوا است.
منبع: روزنامه اطلاعات، چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۵۲، شماره ۱۴۲۷۲.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤10👍3😁2
✍«بهشتیه نو»
گورستان جدید کلیمیان تهران
نقل از نشریه شماره ۱۰، گزارش مرداد ماه ۱۳۵۷
▪️نظر به اینکه اراضی بهشتیه فعلی جامعهٔ یهود تهران واقع در جادهٔ خراسان که در حدود چهل و دو سال پیش خریداری شده، در شرف و نزدیک به اتمام میباشد و جامعه نیاز مبرم به تهیهٔ محل مناسب دیگری به منظور تاسیس بهشتیهٔ نو دارد، در اسفند ماه ۱۳۵۵ طی ملاقاتی از نخستوزیر وقت استدعا شد مقرر فرمایند قطعهٔ زمینی جهت احداث قبرستان جدید در اختیار جامعهٔ یهود تهران گذاشته شود که بلافاصله ضمن اعلام موافقت، دستورات شایسته صادر گردید. چون از لحاظ سنتی معمولاً قبرستانهای اقلیتهای مذهبی در جنب و کنار یکدیگر قرار دارند و از جهت انتظامی و امنیتی نیز انجام این امر به مصلحت تشخیص داده شد، طبق توصیه و درخواست هیئتمدیرهٔ محترم، دایرهٔ متوفیات کلیمیان تقاضا گردید که زمین بهشتیه در نزدیکی قبرستانهای ارامنه و هندیها اختصاص یابد.
سرانجام پس از اقدامات بسیاری در مراجع ذیصلاح دولتی و به دنبال ملاقاتهای مکرر با وزرای وقت کشاورزی و عمران روستایی و مکاتبات با مقامات عالیتر، دولت موافقت نمود که قطعهٔ زمینی به مساحت دویست هزار متر مربع (بیست هکتار) از اراضی تنباکویی واقع در کیلومتر پانزده جادهٔ خراسان در جنب قبرستانهای ارامنه و هندیها در اختیار جامعهٔ یهود تهران قرار گیرد. پس از اعلام موافقت مذکور، به دنبال مراجعات مکرر و تعقیب متوالی امر بوسیلهٔ نمایندهٔ کلیمیان ایران در مجلس شورای ملی و با مساعدت و راهنمایی مؤثر جناب آقای نیکصفت، قطعهای به مساحت دویست هزار متر مربع به طول ششصد و پنجاه و پنج متر بر جاده و عمق سیصد متر تعیین و بوسیلهٔ پایههای بتونی در محل پیاده و مشخص گردید و با حضور جناب آقای لقمان میکائیل، سرپرست محترم متوفیات کلیمیان، تحویل شد.
زمین بهشتیهٔ نو در همان مسیر و دنبالهٔ بهشتیهٔ فعلی، در ضلع شمالی جادهٔ خراسان واقع شده و فاصلهٔ تقریبی آن با بهشتیهٔ فعلی با اتومبیل در حدود ده الی پانزده دقیقه است. بهشتیهٔ نو در فاصلهٔ دو الی سه کیلومتر جلوتر و مقدم بر بهشتیهٔ ارامنه و هندیها قرار گرفته و در غرب قهوهخانهٔ معروف واقع است.
از درگاه خداوند یکتا صمیمانه آرزو و تمنی دارم که به همهٔ انسانها در پرتو عنایت و محبت خود سلامتی و عمر طولانی توأم با عزت و سعادت عطا فرماید؛ ولی به هر تقدیر حیات ابدی اختصاص به حضرت باریتعالی دارد و تقدیر بر آن است که همهٔ ابناء بشر روزی — انشاءالله بیوقت نباشد — به سرای باقی خواهند رفت و ضروری است که پیشبینیهای لازم معمول گردد.
وظیفهٔ انسانی خود میدانم از همکاریهای پرارج دوستان ارجمند جنابان آقایان نیکصفت، روحالله الیست و مهندس بهروز شیرازی صمیمانه سپاسگزاری نمایم. همچنین از تشویق، ترغیب و راهنمایی جناب آقای داود القانیان، سرپرست افتخاری متوفیات کلیمیان، و تشریک مساعی و همکاری اعضای محترم هیئتمدیرهٔ دایرهٔ متوفیات و دوستان گرامی جنابان آقایان لقمان میکائیل، شمیرانی، یوسف هندیزاده و مهندس بارمان تشکر مینمایم. خداوند به همهٔ آنان طول عمر و عزت فراوان اعطاء فرماید.
بدیهی است اینجانب انجام این امر مهم را وظیفهٔ نمایندگی، انسانی و مذهبی خود میدانم و هرگز توقع حتی یک کلمه سپاس هم ندارم؛ ولی:
اولا از همهٔ سازمانها و انسانهای خوب جامعه توقع و انتظار دارم از کمکهای مالی بیدریغ خود به تکمیل این امر بسیار مهم خداپسندانه مضایقه نفرمایند.
ثانیا، ضمن تشکر فراوان از هیئتمدیرهٔ محترم متوفیات کلیمیان که افتخاراً با جان و دل خدمت میکنند، تمنّا و استدعا دارم در ادارهٔ بهشتیهٔ نو تقسیم قبور را به قسمت «پولدارها» و «بیپولها» و از این قبیل اقدامات که در شأن یک جامعهٔ با فرهنگ چند هزار ساله نیست، کنار بگذارند و اجازه ندهند بهشتیه وسیلهٔ تظاهر بیمورد عدهای خاص قرار گیرد و گروهی در خانهٔ آخرت هم در مقام غصب زمین قبرستان برآیند و بدون رعایت اصول در این گوشه و آن گوشهٔ بهشتیه خانهٔ اختصاصی در زمینهای وسیع بسازند.
شایستهتر آن است که به جای این هزینهها و تظاهرات بیمورد، وجوه مربوطه را در راه امور خیریه و خداپسندانه صرف نمایند و همانطور که معمول همهٔ بهشتیهها میباشد، قبور بهصورت یکنواخت و به ترتیب ردیف اختصاص یابد و با قید شماره مشخص گردد تا به آسانی و سهولت و بدون سرگردانی، زیارت مزار درگذشتگان برای علاقهمندان میسر و ممکن شود.
شادکامی، سعادت هرچه بیشتر، عمر طولانی و خوبی و خوشی همهٔ همکیشان را آرزومندم.(کهن، ۱۳۹۲: ۱۱۶/۱۱۳)
منبع: کهن، یوسف. ۱۳۹۲. گزارش خاطرات - فعالیتهای سیاسی و اجتماعی سال. آمریکا: شرکت کتاب.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤5👍2
✍صورت مجلس و کروکی زمین بهشتیه نو:
(کهن، ۱۳۹۲: ۱۱۵)
منبع: کهن، یوسف. ۱۳۹۲. گزارش خاطرات - فعالیتهای سیاسی و اجتماعی سال. آمریکا: شرکت کتاب.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤10👍2
page_20-01.jpeg
4.4 MB
✍ کدام محله تهران بداخلاق تر است ؟
شنبه ۲ بهمن ۱۳۵۰
▪️در جوادیه از کلاهبرداری و صدور چک بیمحل خبری نیست در شمال شهر کلاهبرداری و صدور چک بیمحل بسیار شایع است.
منبع: روزنامه اطلاعات، شنبه ۲ بهمن ۱۳۵۰، شماره ۱۳۷۰۵.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
👍6❤2
1000783818-01.jpeg
769.4 KB
✍ آثار تاریخی و هنری ایران در موزه سلسله پهلوی به معرض تماشای عموم گذاشته میشود.
یکشنبه ۷تیرماه ۱۳۴۹.
#موزه_های_تهران
منبع: یکشنبه ۷ تیر ۱۳۴۹، شماره ۱۳۲۲۸.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
👍10❤2
✍توسعه طهران به خارج از حصار
#تهران_در_نگاه_دیگری
#تجدد_تهران
#توسعه_تهران
▪️چون این اوقات شهر طهران کمال آبادی را به هم رسانده، به قسمی که دیگر به هیچ وجه مکانی به جهت احداث عمارات جدید باقی نمانده است، و از چند سال قبل تا حال مردم در خارج شهر به احداث عمارات مینمایند و اکنون عمارات عالی و بسیار ممتازی در خارج بنا شده است. سرکار اقدس همایون شاهنشاهی، محض آبادی مملکت و تسهیل امور عامه مردم، باغ مرحوم میرزا نبیخان را که در خارجِ دروازهٔ شمیران است و چهارده سال قبل مطابق قبالهٔ شرعیه به دیوانِ اعلی منتقل شده بود، به معیرالممالک مرحمت و واگذار فرمودند تا اراضی آنجا را مفروز نموده و هر کس طالب است خریداری نموده و عمارات و بیوتات احداث کند.
باغ ایلخانی که خارجِ دروازهٔ دولت و متعلق به دیوانِ اعلی بود، چندی قبل به امینالدوله به ملکیت و اربابی مرحمت و واگذار گردید. چون لازمهٔ اهتمام در نزاهت و صفا و طراوت آن باغ از امینالدوله ظاهر شده بود، روز چهارشنبه پانزدهم، سرکار اعلیحضرت همایون شاهنشاهی تشریف فرما در آن باغ مزبور گردیده، صرف ناهار و عصرانه نمودند. اهتماماتی که امینالدوله در تنقیح و تنظیف و تعمیر باغ به عمل آورده و هم تشریفاتی که در روز تشریففرماییِ اعلیحضرت شاهنشاهی مراعات شده بود، در نظر مبارک پسندیده و مطبوع افتاد.
منبع: روزنامه دولت علیه ایران، نمره پانزدهم، تاریخ پنجشنبه شانزدهم شهر جمادیالثانی، سند ۱۲۷۸.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤8👍2
سرآمدان هنر.pdf
29.7 MB
✍سرآمدان هنر
▪️نگارش :مرحوم استاد کریم طاهرزاده بهزاد
سال چاپ : ۱۹۲۳ میلادی
محل چاپ : برلین آلمان
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
▪️نگارش :مرحوم استاد کریم طاهرزاده بهزاد
سال چاپ : ۱۹۲۳ میلادی
محل چاپ : برلین آلمان
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤15
✍شاه دستور داد ماهی یکصد و پنجاه تومان به فرخی بدهند و یکی از ویلاهای نوساز و کوچک کنار هتل دربند را هم با داشتن مستخدم رایگان در اختیار او گذاشتند ...
#هتل_دربند
#سعدآباد
▪️فرخی پس از گرفتن گذرنامه به برلین رفت. در آنجا گاهی ورقهای به زبان فارسی به نام «پیکار» به چاپ میرساند و از دولت و دربار ایران با سخنان توهینآمیز انتقاد میکرد. آن ورقه را برای وزیران و وکلا و دربار به تهران میفرستاد و تصور میکرد با این کار به او حق سکوت خواهند داد و در اروپا به راحتی زندگی خواهد کرد، ولی هر شماره «پیکار» که به تهران میرسید، گیرنده از بیمِ داشتن چنان فحشنامهای آن را پاره میکرد. دربار هم اهمیتی به این گونه نوشتهها نمیداد.
فرخی که هنر و حرفهایش شعر گفتن و مقاله نوشتن به زبان فارسی بود، در برلین سخت دچار تنگدستی شد. در فروردین ۱۳۱۱ که تیمورتاش، وزیر دربار، برای کار نفت و سرکشی به فرزندانش به انگلستان و سپس به فرانسه رفت، فرخی نامهای به او نوشت و ضمن تشریح نابسامانی و تنگدستی خود خواست تا به ایران بازگردد و کاری نیز به او بدهند. تیمورتاش به او وعده مساعد داد و در بازگشت تقاضای فرخی را به عرض شاه رسانید. شاه نیز موافقت کرد و اجازه و هزینه بازگشت به او داده شد.
فرخی در شهریور ۱۳۱۱ به تهران آمد و در یک اطاق فوقانی در گوشه گاراژِ وطن — که مدیر آن یزدی بود — در سهراه امینحضور منزل گزید و از تیمورتاش تقاضای دیدار کرد، ولی موفق نشد، چون ستاره بخت تیمورتاش رو به افول بود و بیشتر در شمال بسر میبرد و کمتر در دربار حاضر میشد. در همان روزهای شهریور ۱۳۱۱ من در همان گاراژ به دیدن فرخی رفتم، در یک اطاق کوچک فوقانی (در ضلع جنوبغربی گاراژ) که دارای یک تختخواب بود.
و دومبل و یک میز کوچک و یک کمد لباس بود. فرخی با لباس مرتب روی تخت نشسته و گربه ملوسی را که در کنارش بود نوازش میداد (شاید به تقلید از لنین که گربهاش را در آغوش میگرفت و با او عکس میگرفت). چند کتاب و روزنامه هم روی میز دیده میشد. فرخی گفت: «تیمورتاش در اروپا به من تأمین داد و از شاه اجازه بازگشت مرا گرفت. من هم برگشتم، اما نمیدانم چه باید بکنم، چون تیمورتاش مورد بیمهری واقع شده و دارد موقعیت خود را از دست میدهد و غالباً در تهران نیست.» سپس گفت: «من ناچارنامهای برای شاه نوشتهام که تکلیفی برایم معلوم کنند.» بر اثر این نامه شاه دستور داد ماهی یکصد و پنجاه تومان به فرخی بدهند و یکی از ویلاهای نوساز و کوچک کنار هتل دربند را هم با داشتن مستخدم رایگان در اختیار او گذاشتند؛ فرخی از گاراژ وطن به ویلای دربند نقل مکان نمود و نزدیک سه سال و نیم در آنجا بسر میبرد. او بیشتر روزها به شهر میآمد و در کتابخانه تهران (اول خیابان لالهزار) متعلق به حسین پرویز (پدر استاد دکتر عباس پرویز)، که میعادگاه نویسندگان و محل دیدار برخی از رجال بود، با کسانی چون عباس اقبال، سعید نفیسی، نصرالله فلسفی، اعتصامزاده و عباس خلیلی گفتگو میکرد. فرخی در اندیشه آن بود که بار دیگر در انتخابات دوره نهم به مجلس راه یابد و خود صریحاً این نکته را میگفت. چند نامه هم در این زمینه به رضاشاه نوشته بود، ولی به او پاسخی داده نشد و همین باعث دلتنگی و نارضایی او گردید.
زندگی در ویلای زیبای دربند با داشتن مستخدم و یکصد و پنجاه تومان حقوق که برای زندگی ارزان آن روزگار بسیار خوب و کافی بود، دیگر فرخی را راضی نمیکرد و باز در جستجوی آرمانی برای خود بود.
برآمد و شعرهایی از اینگونه سرود:
ای که پرسی تا به کی در بند دربندیم ما
تا که آزادی بود در بند دربندیم ما
جای ما در گوشهٔ صحرا بود مانند کوه
گوشهگیر و سربلند و سخت پیوندیم ما.
بهخاطر دارم روزی در ۱۳۱۳ فرخی با عباس اقبال در کتابخانهٔ تهران در همین زمینهها صحبت میکرد. اقبال گفت: «آزادی نسبی و رفاه نسبی داریم. آزادیِ ایدهآل را باید با پیشرفت و رشد فکری جامعه بهدست آورد؛ یک جامعهٔ عقبمانده که فاقد رشد فکری و اجتماعی است، نمیتواند به کمال آزادی برسد و آزادی را اینگونه میپندارد که به هر کس خواست فحش بدهد و هر کاری خواست بکند.»
در اوائل سال ۱۳۱۵ کسی به نام آقا رضا کاغذفروش که از سالهای پیش به موجب سندِ ثبتی مبلغی از فرخی طلبکار بود، برای وصول طلب خود اجرائیهای صادر کرد و فرخی را به زندانِ اجرای ثبت انداخت؛ گفته میشد شهربانی آقا رضا را به مطالبهٔ طلب خود از فرخی وادار کرده است.
فرخی پس از چند ماه که در زندانِ ثبت بود، با خوردن تریاک به قصدِ خودکشی برآمد؛ ولی مسئولان زندان او را به بیمارستان بردند و نجات دادند. سپس، با حضور مسئول زندان و نمایندهٔ دادستان و نمایندهٔ شهربانی، از او بازجویی کرده و دلیل اقدام به خودکشی را پرسیدند.(صفایی، ۱۳۶۸: ۲۷-۲۹)
منبع: صفایی، ابراهیم. ۱۳۶۸. خاطرههای تاریخی. تهران: کتابسرا.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
#هتل_دربند
#سعدآباد
▪️فرخی پس از گرفتن گذرنامه به برلین رفت. در آنجا گاهی ورقهای به زبان فارسی به نام «پیکار» به چاپ میرساند و از دولت و دربار ایران با سخنان توهینآمیز انتقاد میکرد. آن ورقه را برای وزیران و وکلا و دربار به تهران میفرستاد و تصور میکرد با این کار به او حق سکوت خواهند داد و در اروپا به راحتی زندگی خواهد کرد، ولی هر شماره «پیکار» که به تهران میرسید، گیرنده از بیمِ داشتن چنان فحشنامهای آن را پاره میکرد. دربار هم اهمیتی به این گونه نوشتهها نمیداد.
فرخی که هنر و حرفهایش شعر گفتن و مقاله نوشتن به زبان فارسی بود، در برلین سخت دچار تنگدستی شد. در فروردین ۱۳۱۱ که تیمورتاش، وزیر دربار، برای کار نفت و سرکشی به فرزندانش به انگلستان و سپس به فرانسه رفت، فرخی نامهای به او نوشت و ضمن تشریح نابسامانی و تنگدستی خود خواست تا به ایران بازگردد و کاری نیز به او بدهند. تیمورتاش به او وعده مساعد داد و در بازگشت تقاضای فرخی را به عرض شاه رسانید. شاه نیز موافقت کرد و اجازه و هزینه بازگشت به او داده شد.
فرخی در شهریور ۱۳۱۱ به تهران آمد و در یک اطاق فوقانی در گوشه گاراژِ وطن — که مدیر آن یزدی بود — در سهراه امینحضور منزل گزید و از تیمورتاش تقاضای دیدار کرد، ولی موفق نشد، چون ستاره بخت تیمورتاش رو به افول بود و بیشتر در شمال بسر میبرد و کمتر در دربار حاضر میشد. در همان روزهای شهریور ۱۳۱۱ من در همان گاراژ به دیدن فرخی رفتم، در یک اطاق کوچک فوقانی (در ضلع جنوبغربی گاراژ) که دارای یک تختخواب بود.
و دومبل و یک میز کوچک و یک کمد لباس بود. فرخی با لباس مرتب روی تخت نشسته و گربه ملوسی را که در کنارش بود نوازش میداد (شاید به تقلید از لنین که گربهاش را در آغوش میگرفت و با او عکس میگرفت). چند کتاب و روزنامه هم روی میز دیده میشد. فرخی گفت: «تیمورتاش در اروپا به من تأمین داد و از شاه اجازه بازگشت مرا گرفت. من هم برگشتم، اما نمیدانم چه باید بکنم، چون تیمورتاش مورد بیمهری واقع شده و دارد موقعیت خود را از دست میدهد و غالباً در تهران نیست.» سپس گفت: «من ناچارنامهای برای شاه نوشتهام که تکلیفی برایم معلوم کنند.» بر اثر این نامه شاه دستور داد ماهی یکصد و پنجاه تومان به فرخی بدهند و یکی از ویلاهای نوساز و کوچک کنار هتل دربند را هم با داشتن مستخدم رایگان در اختیار او گذاشتند؛ فرخی از گاراژ وطن به ویلای دربند نقل مکان نمود و نزدیک سه سال و نیم در آنجا بسر میبرد. او بیشتر روزها به شهر میآمد و در کتابخانه تهران (اول خیابان لالهزار) متعلق به حسین پرویز (پدر استاد دکتر عباس پرویز)، که میعادگاه نویسندگان و محل دیدار برخی از رجال بود، با کسانی چون عباس اقبال، سعید نفیسی، نصرالله فلسفی، اعتصامزاده و عباس خلیلی گفتگو میکرد. فرخی در اندیشه آن بود که بار دیگر در انتخابات دوره نهم به مجلس راه یابد و خود صریحاً این نکته را میگفت. چند نامه هم در این زمینه به رضاشاه نوشته بود، ولی به او پاسخی داده نشد و همین باعث دلتنگی و نارضایی او گردید.
زندگی در ویلای زیبای دربند با داشتن مستخدم و یکصد و پنجاه تومان حقوق که برای زندگی ارزان آن روزگار بسیار خوب و کافی بود، دیگر فرخی را راضی نمیکرد و باز در جستجوی آرمانی برای خود بود.
برآمد و شعرهایی از اینگونه سرود:
ای که پرسی تا به کی در بند دربندیم ما
تا که آزادی بود در بند دربندیم ما
جای ما در گوشهٔ صحرا بود مانند کوه
گوشهگیر و سربلند و سخت پیوندیم ما.
بهخاطر دارم روزی در ۱۳۱۳ فرخی با عباس اقبال در کتابخانهٔ تهران در همین زمینهها صحبت میکرد. اقبال گفت: «آزادی نسبی و رفاه نسبی داریم. آزادیِ ایدهآل را باید با پیشرفت و رشد فکری جامعه بهدست آورد؛ یک جامعهٔ عقبمانده که فاقد رشد فکری و اجتماعی است، نمیتواند به کمال آزادی برسد و آزادی را اینگونه میپندارد که به هر کس خواست فحش بدهد و هر کاری خواست بکند.»
در اوائل سال ۱۳۱۵ کسی به نام آقا رضا کاغذفروش که از سالهای پیش به موجب سندِ ثبتی مبلغی از فرخی طلبکار بود، برای وصول طلب خود اجرائیهای صادر کرد و فرخی را به زندانِ اجرای ثبت انداخت؛ گفته میشد شهربانی آقا رضا را به مطالبهٔ طلب خود از فرخی وادار کرده است.
فرخی پس از چند ماه که در زندانِ ثبت بود، با خوردن تریاک به قصدِ خودکشی برآمد؛ ولی مسئولان زندان او را به بیمارستان بردند و نجات دادند. سپس، با حضور مسئول زندان و نمایندهٔ دادستان و نمایندهٔ شهربانی، از او بازجویی کرده و دلیل اقدام به خودکشی را پرسیدند.(صفایی، ۱۳۶۸: ۲۷-۲۹)
منبع: صفایی، ابراهیم. ۱۳۶۸. خاطرههای تاریخی. تهران: کتابسرا.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤17👍3
✍ شب «زمستان است»
▪️نهصد و سی و هشتمین شب از شبهای بخارا به نمایش فیلم «زمستان است» (مستندی دربارۀ لالهزار) اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر پنجشنبه هجدهم دیماه ١۴٠۴ در سالن آمفیتئاتر خانۀ شهر (ساختمان بلدیه) برگزار خواهد شد.
«زمستان است» مستندی است از مهرداد زاهدیان و به تهیهکنندگی پیروز حناچی که سیر تحول خیابان لالهزار را از باغی سلطانی در شمال طهران قاجار تا خیابانی در مرکز تهران امروز مرور میکند. مجموعه اسناد تاریخی مستند «زمستان است» در قالب کتابی با عنوان «چهرۀ پنهان یک خیابان» منتشر شده است. «میدان بیحصار» (مستندی دربارۀ میدان توپخانه)، «تهران فردا» (مستندی دربارۀ طرح تفصیلی شهر تهران)، «خاطرات روی شیشه» (مستندی دربارۀ عکاسی عصر قاجار) و «حلقههای گمشده» (مستندی دربارۀ فیلمهای عصر قاجار) از دیگر آثار تهرانمحور این کارگردان مؤلف صاحبسبک است.
در شب نمایش مستند «زمستان است» پس از اکران آن، ترانه یلدا (مؤسس انجمن دوستداران لالهزار، معمار و شهرساز)، مهرداد زاهدیان (کارگردان مستند)، علی شهیدی (استادیار فرهنگ و زبانهای باستانی و ایرانشناسی دانشگاه تهران) و علی دهباشی (سردبیر بخارا) سخنرانی خواهند کرد.
▪️تهران، میدان امام خمینی، خانۀ شهر (ساختمان بلدیه)، سالن آمفیتئاتر
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
❤8
✍خوشا به حال مُردهها
۱۳۲۷ هجری قمری
▪️بنده روز خوشی از برای اهالی طهران یعنی کلیه ایران نمیبینم. اول قتل و غارت و مقدمهٔ نهب و انقلاب است. خوشا به حال اشخاصی که مُردند یا از ایران رفتند. از ماست که بر ماست. مستوجبیم. باید بشود. اگر مقدر شده تغییرپذیر نیست. اگر مقدر نشده باشد.
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای
نبرد رگی تا نخواهد خدای
(تفرشی حسینی، ۱۳۵۱: ۱۷۸)
منبع: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. ۱۳۵۱. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
👍8