دلیلی برا وجود این چنل نیست دیگه نیوک کن همه چیو لامصب...هه حاجی این منو یاد یه خاطره انداخت یه روز با بچه جمع کرده بودیم چیز میز لش از این چیز خفنا عرق مرقو شنگول منگول فلان چیز اره بعدش مهدی اومدم وسط راه بزنه یه دستش ه مر و ندنه رفتیم فرش بخریم رید رو فرشا ما هم عین کصخلا میخندیدیم یارو پنیر فروشه از اون ور خیابون از جیبش یخچال دراورد در یخچالو باز کرد سس مایونز قالب کنه بهمون ولی هویج که همرامون بود به گلابی زیر میزی پول کثیف رد و بدل کردنت ولی یارو فهمید مجبور شدیم یخچالو بخریم بندازیم پشت ماشین اخرشم نشد فرش بخریم حامد که تا الان ساکت بود خواست گوه خوری کنه باز انداختیمش بیرون همونجا وسط کوه ولش کردیم مادر خرابو اصلا اعصابمو خورد کرد
💔5🔥1