Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
فونت ios عوض شده؟؟؟؟؟؟
من به خاطر فونتش میخواستم بگیرم :|
من به خاطر فونتش میخواستم بگیرم :|
دیدین چیکار کردین؟ دیدین؟
حالا هی ما بگیم، هی شما بگید نه همینطوری زیباست و درستش نمیکنیم. :)
حالا هی ما بگیم، هی شما بگید نه همینطوری زیباست و درستش نمیکنیم. :)
شازده كوچولو: خوبیِ خوابيدن چيه؟
روباه: تنها خوبی خواب اینه که بلاتکلیفی رو به پایان میرسونه؛ هرچند مقطعی.
روباه: تنها خوبی خواب اینه که بلاتکلیفی رو به پایان میرسونه؛ هرچند مقطعی.
نداشتن پارتنر، دوست و غیره و ذلک خوبیش اینه که هروقت خوابت بیاد چشماتو میبندی و میخوابی و هروقت بخوای فیلم ببینی یهو فیلمتو پلی میکنی و امثالهم.
ولی بدیشم اینه که بخوای بری بیرون کسی نیست یهو بهش بگی بپوش بریم.
ولی بدیشم اینه که بخوای بری بیرون کسی نیست یهو بهش بگی بپوش بریم.
کاش میتونستم بفهمم این چه بیماریایه که خودم به یکی پیام میدم و وقتی جوابم رو میده دیگه دلم نمیخواد پیامشو باز کنم و باهاش وارد مکالمه شم.
یه خودم دوم میخوام بیاد کارارو تقسیم کنیم با هم. متاسفانه من فقط خوابیدن و فیلم دیدن رو خیلی خوب میتونم اجرا کنم و بقیهی کارام میمونه واسه اون.
بچهها اینجا کسی هست که تو کمیتهی نشریه فعالیت داشته باشه؟ الان یا قبلا.
میشه یه پیام به من بدید؟
@lGandomlbot
میشه یه پیام به من بدید؟
@lGandomlbot
ماکیاتو ☾
[ به لیا ] لیای عزیزم. مدتیست با منِ۲ صحبت میکنم. او نیز مانند تو فکر میکند که همیشگی بودن انسانها دلیل کافیای برای خوب بودن است. او فکر میکند که با هرکسی خاطره ساخت، آن شخص باید تا همیشه کنار او بماند و خودش هیچوقت خاطره نشود. من اما میگویم ما میتوانیم…
[ به لیا ]
دلم برایت تنگ شده لیا. خیلی وقت است با تو صحبت نکردهام. شاید فکر کنی که از تو ناراحت بودهام اما نه، این روزا حسابی بیزی هستم. به کارهای روزمرهام نمیرسم. کیلو کیلو تکالیف انبار شده دارم و بخشی از مغزم که مسئول تطابق دادن من با محیطهای جدید است از کار افتاده. دلتنگ هستم اما نمیدانم دلتنگ چه چیزی یا چه کسی. احساس میکنم چیزی را از دست دادهام اما نمیدانم چه چیزی. مغزم میگوید باید یککاری را انجام دهم اما نمیدانم چه کاری. در شلوغی، زیر پتویم دست و پا میزنم و منتظرم کسی بیاید؛ دستم را بگیرد و از این باتلاق مرا بیرون بکشد. از ترس بیشتر فرورفتن در این باتلاق، تکان نمیخورم اما فرو میروم، با سرعت کمتر.
دلم برایت تنگ شده لیا. خیلی وقت است با تو صحبت نکردهام. شاید فکر کنی که از تو ناراحت بودهام اما نه، این روزا حسابی بیزی هستم. به کارهای روزمرهام نمیرسم. کیلو کیلو تکالیف انبار شده دارم و بخشی از مغزم که مسئول تطابق دادن من با محیطهای جدید است از کار افتاده. دلتنگ هستم اما نمیدانم دلتنگ چه چیزی یا چه کسی. احساس میکنم چیزی را از دست دادهام اما نمیدانم چه چیزی. مغزم میگوید باید یککاری را انجام دهم اما نمیدانم چه کاری. در شلوغی، زیر پتویم دست و پا میزنم و منتظرم کسی بیاید؛ دستم را بگیرد و از این باتلاق مرا بیرون بکشد. از ترس بیشتر فرورفتن در این باتلاق، تکان نمیخورم اما فرو میروم، با سرعت کمتر.
ماکیاتو ☾
Radio Fill – 𐂂
ظاهر ایشون خیلی موجه شده. میخوام اسم همه آهنکهارو گوزن زیبا بذارم.