ماکیاتو ☾
Hayedeh – Taraneye Saal
البته این آهنگه رو از فلامینگو برش داشتم. 🚶🏻😂
الان بقیهشم میفرستم. 👀
الان بقیهشم میفرستم. 👀
وقتی باعث تغییر رفتار یه آدم با خودتون میشید، لطفن دیگه بهش نگید "تو که اینطوری نبودی!".
-
-
سر سفره ناهار بودیم، مامانم بهمون گفت بچهها یه خبر بد.
یه نفس عمیق کشید، یکم بالا پایین کرد و با یه لبخند بامزه گفت هرجا رفتیم عیددیدنی عیدیایی که گرفتینو بدین به من. 🙂🤝
این واقعن بدترین خبری بود که صبح سال جدید میتونستم بشنوم. 💔
یه نفس عمیق کشید، یکم بالا پایین کرد و با یه لبخند بامزه گفت هرجا رفتیم عیددیدنی عیدیایی که گرفتینو بدین به من. 🙂🤝
این واقعن بدترین خبری بود که صبح سال جدید میتونستم بشنوم. 💔
دنیایی که بیوفاست -دنیا وفا ندارد، ای نور هردودیده- از آدماش چه انتظاری داریم ما؟!
الان که تو حیاط نشستم؛
و آسمونی که داره ابری میشه و ابرایی که آروم آروم دارن حرکت میکنن رو میبینم؛
و صدای ماشینایی که تند و تند میرن و میان و بعضیاشون هی بوق، بوق رو میشنوم؛
و گوشی رو گرفتم تو دستام و دارم تایپ میکنم واستون؛
و اون آدم کوچولوی تو کلهم داره همه جای مغزمو متر میکنه تا من کلمههایی که میخوام رو پیدا کنم؛
فهمیدم "زندگی یه فرصته، یه لطفه، یه معجزهست..."
فهمیدم "بودن من، اینجا اونقدام نباید بیعلت باشه..."
فهمیدم "معجزه بودن زندگی رو جدی بگیرم و برم به سمت چیزایی که دوستشون دارم..."
بخندم تا جون دارم؛ گریه کنم تا خالی شم از غصهها؛ زیر بارون کلی راه برم تا خیسِ خیس شم(وامثالهم)؛ حرف بزنم با تموم کسایی که دوستشون دارم و بهشون بگم که چقدر واسم عزیزن؛ کلی بیرون برم و کلی موزیکای موردعلاقهم رو گوش کنم.
خلاصه که فهمیدم "زندگی یه معجزهست و معجزههام معمولن گذران. میان و میرن و من برای خوب بودن حال خودم، خودم باید تلاش کنم و چون به تاثیر جزء برکل معتقدم و فکر میکنم که هررفتار کوچیک من میتونه یه تغییر بزرگ رو باعث بشه، برای حال خوب دیگرانم باید تلاش کنم!"
فهمیدم "این شاید اولین و آخرین معجزه ایه که میبینمش و اگه اینو از دست بدم، تموم...=)"
•مومنتز
و آسمونی که داره ابری میشه و ابرایی که آروم آروم دارن حرکت میکنن رو میبینم؛
و صدای ماشینایی که تند و تند میرن و میان و بعضیاشون هی بوق، بوق رو میشنوم؛
و گوشی رو گرفتم تو دستام و دارم تایپ میکنم واستون؛
و اون آدم کوچولوی تو کلهم داره همه جای مغزمو متر میکنه تا من کلمههایی که میخوام رو پیدا کنم؛
فهمیدم "زندگی یه فرصته، یه لطفه، یه معجزهست..."
فهمیدم "بودن من، اینجا اونقدام نباید بیعلت باشه..."
فهمیدم "معجزه بودن زندگی رو جدی بگیرم و برم به سمت چیزایی که دوستشون دارم..."
بخندم تا جون دارم؛ گریه کنم تا خالی شم از غصهها؛ زیر بارون کلی راه برم تا خیسِ خیس شم(وامثالهم)؛ حرف بزنم با تموم کسایی که دوستشون دارم و بهشون بگم که چقدر واسم عزیزن؛ کلی بیرون برم و کلی موزیکای موردعلاقهم رو گوش کنم.
خلاصه که فهمیدم "زندگی یه معجزهست و معجزههام معمولن گذران. میان و میرن و من برای خوب بودن حال خودم، خودم باید تلاش کنم و چون به تاثیر جزء برکل معتقدم و فکر میکنم که هررفتار کوچیک من میتونه یه تغییر بزرگ رو باعث بشه، برای حال خوب دیگرانم باید تلاش کنم!"
فهمیدم "این شاید اولین و آخرین معجزه ایه که میبینمش و اگه اینو از دست بدم، تموم...=)"
•مومنتز