[ از منِ خستهجگر به لیا ]
سلام لیا. قبل از هرچیزی بهتر است به تو بگویم تا حالم خوب است. امیدوارم حال تو هم خوب باشد جانم. و بعد از آن، میخواهم از درد دنیا برایت بگویم. دیشب در حین صحبت با جویی، فهمیدیم که تحمل دردمان کم شده. دیگر نمیتوانیم صبور باشیم و غمهارا به جان بخریم. فهمیدیم این دنیای بیرحم، از ما آدمهایی رنجور و ناتوان ساخته که هرلحظه منتظر تلگنری هستیم تا بغضمان را بشکنیم.
میدانی؟ حالم خوب است ها! اما حتی شکستن لیوانم میتواند مرا به گریه بیندازد. (البته از عزیز بودن لیوان نمیتوانم بیهیچ حرفی بگذرم.) باری به هرجهت، کمتحمل شدهام جانم. غمگین و دلشکسته. دنبال دلیلی برای خوشحالی میگردم اما هرچه میگردم کمتر چیزهایی پیدا میشود که مرا به وجد بیاورد. شاید این بخاطر بالا رفتن سنم است. شایدم هم جبر جغرافیایی. نمیدانم.
پ.ن: لیای عزیزم، لازم است بگویم سردردها هنوز همراهم هستند یا میدانی؟
سلام لیا. قبل از هرچیزی بهتر است به تو بگویم تا حالم خوب است. امیدوارم حال تو هم خوب باشد جانم. و بعد از آن، میخواهم از درد دنیا برایت بگویم. دیشب در حین صحبت با جویی، فهمیدیم که تحمل دردمان کم شده. دیگر نمیتوانیم صبور باشیم و غمهارا به جان بخریم. فهمیدیم این دنیای بیرحم، از ما آدمهایی رنجور و ناتوان ساخته که هرلحظه منتظر تلگنری هستیم تا بغضمان را بشکنیم.
میدانی؟ حالم خوب است ها! اما حتی شکستن لیوانم میتواند مرا به گریه بیندازد. (البته از عزیز بودن لیوان نمیتوانم بیهیچ حرفی بگذرم.) باری به هرجهت، کمتحمل شدهام جانم. غمگین و دلشکسته. دنبال دلیلی برای خوشحالی میگردم اما هرچه میگردم کمتر چیزهایی پیدا میشود که مرا به وجد بیاورد. شاید این بخاطر بالا رفتن سنم است. شایدم هم جبر جغرافیایی. نمیدانم.
پ.ن: لیای عزیزم، لازم است بگویم سردردها هنوز همراهم هستند یا میدانی؟
نیاز دارم تموم دوستامو کنار بذارم. نیاز دارم تا مدتها تنهای تنها باشم. حس میکنم دارم نادیده گرفته میشم و ترجیح میدم آدمای دورمو کنار بذارم تا اینکه من هم نادیده بگیرمشون.