ولی تو، یک روز میشینی صفحههای زندگیت رو ورق میزنی و همهچیز رو واسه خودت یادآوری میکنی.
اونجاست که میبینی چقدر بیهوده برایِ "هیچکس" غصه خوردی؛
برایِ "هیچکس" دلتنگ شدی؛
چقدر برایِ "هیچکس" نگران شدی؛
برایِ "هیچکس" کوپنِ آرزوهات رو خرج کردی؛
چقدر با تمامِ وجودت خودت رو وقف "هیچکس" کردی.
دقیقا همونجاست که میبینی هیچکس کنارت نیست. "هیچکس".
-
اونجاست که میبینی چقدر بیهوده برایِ "هیچکس" غصه خوردی؛
برایِ "هیچکس" دلتنگ شدی؛
چقدر برایِ "هیچکس" نگران شدی؛
برایِ "هیچکس" کوپنِ آرزوهات رو خرج کردی؛
چقدر با تمامِ وجودت خودت رو وقف "هیچکس" کردی.
دقیقا همونجاست که میبینی هیچکس کنارت نیست. "هیچکس".
-
بیدار میشی؛
به خودت صبحبخیر میگی.
واسه خودت کاپوچینوت رو درست میکنی؛
به خودت تکیه میدی و فکر میکنی
دلت برای کی باید تنگ میشده؟!
-
به خودت صبحبخیر میگی.
واسه خودت کاپوچینوت رو درست میکنی؛
به خودت تکیه میدی و فکر میکنی
دلت برای کی باید تنگ میشده؟!
-
Forwarded from Lumos
«دوست دارم در احاطهی موسیقی باشم»
حسی که در تمامی لحظههای زندگیم دارم.
حسی که در تمامی لحظههای زندگیم دارم.