[ به لیا ]
لیا تا به حال به عظمت شب پی بردی؟ انگار دنیایی دیگر در شب آغاز میشود و با اولین رگههایی از طلوع آفتاب رخت میبندد و میرود تا شبِ بعد. من در شب به همهچیز فکر میکنم لیا. به روزی که گذشت، به روزهایی که گذشت، به روزهایی که خواهد آمد و مهمتر از همه خیال میکنم.
فقط لیا، دقت کردهای که شب هنگام دلتنگی در وجودمان قُلقُل میکند؛ تمام احساساتی که در طول روز نادیدهشان گرفتیم شدت میابند و اندوه و حزن تو را در آغوش میکشند؟ چرا شبها اینگونهاند لیا؟
اما، شبها همیشه زیبایی خود را دارند. من در شبها آرامش بیشتری دارم و تاریکی را میپرستم. درشبها، بیشتر خیال کن لیا.
لیا تا به حال به عظمت شب پی بردی؟ انگار دنیایی دیگر در شب آغاز میشود و با اولین رگههایی از طلوع آفتاب رخت میبندد و میرود تا شبِ بعد. من در شب به همهچیز فکر میکنم لیا. به روزی که گذشت، به روزهایی که گذشت، به روزهایی که خواهد آمد و مهمتر از همه خیال میکنم.
فقط لیا، دقت کردهای که شب هنگام دلتنگی در وجودمان قُلقُل میکند؛ تمام احساساتی که در طول روز نادیدهشان گرفتیم شدت میابند و اندوه و حزن تو را در آغوش میکشند؟ چرا شبها اینگونهاند لیا؟
اما، شبها همیشه زیبایی خود را دارند. من در شبها آرامش بیشتری دارم و تاریکی را میپرستم. درشبها، بیشتر خیال کن لیا.
ماکیاتو ☾
خوشبختترین آدما کیان؟ آفرین. اونایی که ساعت خوابشون درسته.
دستهی دومِ آدمهای خوشبخت کسایی هستن که حساسیت فصلی ندارن و دور تا دورشون پر از دستمالکاغذی نیست.
ماکیاتو ☾
[ به لیا ] لیا تا به حال به عظمت شب پی بردی؟ انگار دنیایی دیگر در شب آغاز میشود و با اولین رگههایی از طلوع آفتاب رخت میبندد و میرود تا شبِ بعد. من در شب به همهچیز فکر میکنم لیا. به روزی که گذشت، به روزهایی که گذشت، به روزهایی که خواهد آمد و مهمتر از…
[ به لیا ]
سلام لیایِ نازنینم. خواستم به تو بگویم که آدمیزاد گرفتار است. گرفتارِ عشق، گرفتارِ بیهودگی، گرفتارِ فراز و نشیبهای زندگی. بله. منم گرفتار بودم. منم در تمامی دامهای این زندگی گرفتار بودم. میدانم که هنوز اولِ راه است و این عمر اگر قرار باشد به درازا بکشد گرفتارتر خواهم شد. گرفتارِ این دنیا. اما میدانی لیا؟ بعضی گرفتاریها عجیب دلچسباند. عجیب به مذاق آدم خوش میآیند و بخشی از وجودت میشوند. وقتی از قلب ماجرا بیرون میآیی و به آن نگاه میکنی میبینی که واقعا زندگیات به چنین اتفاقاتی نیاز داشت تا زندگی بشود.
خلاصه مطلب اینکه لیای عزیزم؛ از گرفتاریهای زندگیت لذت ببر چون من، واقعا میترسم از روزی که دیگر گرفتاریای نداشته باشم. چون آنوقت است که دیگر هیچ دلبستگیای هم ندارم.
سلام لیایِ نازنینم. خواستم به تو بگویم که آدمیزاد گرفتار است. گرفتارِ عشق، گرفتارِ بیهودگی، گرفتارِ فراز و نشیبهای زندگی. بله. منم گرفتار بودم. منم در تمامی دامهای این زندگی گرفتار بودم. میدانم که هنوز اولِ راه است و این عمر اگر قرار باشد به درازا بکشد گرفتارتر خواهم شد. گرفتارِ این دنیا. اما میدانی لیا؟ بعضی گرفتاریها عجیب دلچسباند. عجیب به مذاق آدم خوش میآیند و بخشی از وجودت میشوند. وقتی از قلب ماجرا بیرون میآیی و به آن نگاه میکنی میبینی که واقعا زندگیات به چنین اتفاقاتی نیاز داشت تا زندگی بشود.
خلاصه مطلب اینکه لیای عزیزم؛ از گرفتاریهای زندگیت لذت ببر چون من، واقعا میترسم از روزی که دیگر گرفتاریای نداشته باشم. چون آنوقت است که دیگر هیچ دلبستگیای هم ندارم.
نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم و مشکل اصلی اینجاست که اصلا نمیدونم باید باهاش چیکار بکنم.