هر لحظه به خودم نهیب میزنم که "نیفت!"
و در همین حین دارم سقوط خودم رو نگاه میکنم.
-
و در همین حین دارم سقوط خودم رو نگاه میکنم.
-
ماکیاتو ☾
[ به لیا ] حالم خوب است لیا. خوبم. اما بین چیزی که میخواستم باشم و چیزی که هستم، فاصلهی زیادی وجود دارد. فاصلهای زیاد و پر نشدنی. دلم میگیرد از این فاصله. میگویی تلاش؟ میگویم نه. موضوع تلاش نیست. حداقل برای من نیست. شاید باید بیشتر مراقبت میکردم از…
[ به لیا ]
دلتنگت هستم لیا. نمیدانم کی قرار است دوباره تو را ملاقات کنم و حسهای خوب دنیا در دلم سرازیر شود. نمیدانم. شاید هم خوشحالی کمی را احساس کنم و لبخند کمرنگی به لب بیارم و با بیمیلی تو را به آغوش بکشم علیرغم اینکه احساس قلبیم همواره مرا به سوی تو و آغوشِ تو میکشد. آخر میدانی؟ روزهای خوبی را سپری نمیکنم. دلتنگ همهکس و همهچیز و همهی اتفاقهای سابق زندگیام هستم اما در عین حال نمیخواهم هیچکدامشان را دوباره تجربه کنم. کسل و خستهام. از این خستگی قبلترها هم برایت گفته بودم. نمیدانم این منصفانه است که هروقت حالِ خوشی ندارم به سراغ نوشتن برایِ تو میآیم یا نه. اما تو، تنها پناه من هستی لیا.
پ.ن: همیشه خیال کن لیای عزیزم. مثلِ گذشته. خیالهایت را پرورش بده و هرروز به آنها رسیدگی کن. چون این تنها چیزیست که ما داریم. دوستت دارم.
دلتنگت هستم لیا. نمیدانم کی قرار است دوباره تو را ملاقات کنم و حسهای خوب دنیا در دلم سرازیر شود. نمیدانم. شاید هم خوشحالی کمی را احساس کنم و لبخند کمرنگی به لب بیارم و با بیمیلی تو را به آغوش بکشم علیرغم اینکه احساس قلبیم همواره مرا به سوی تو و آغوشِ تو میکشد. آخر میدانی؟ روزهای خوبی را سپری نمیکنم. دلتنگ همهکس و همهچیز و همهی اتفاقهای سابق زندگیام هستم اما در عین حال نمیخواهم هیچکدامشان را دوباره تجربه کنم. کسل و خستهام. از این خستگی قبلترها هم برایت گفته بودم. نمیدانم این منصفانه است که هروقت حالِ خوشی ندارم به سراغ نوشتن برایِ تو میآیم یا نه. اما تو، تنها پناه من هستی لیا.
پ.ن: همیشه خیال کن لیای عزیزم. مثلِ گذشته. خیالهایت را پرورش بده و هرروز به آنها رسیدگی کن. چون این تنها چیزیست که ما داریم. دوستت دارم.
• سوالِ شب:
« این شبایی که با سرگیجه و اورتینک و بغض، منتظر صبح میمونیم؛ بیشتر بزرگمون میکنه؟ »
« این شبایی که با سرگیجه و اورتینک و بغض، منتظر صبح میمونیم؛ بیشتر بزرگمون میکنه؟ »