ماکیاتو ☾ – Telegram
ماکیاتو ☾
187 subscribers
587 photos
4 videos
317 links
•[ همه‌ی ما فقط حسرت بی‌پایان یک اتفاق ساده هستیم که جهان را بی‌جهت، به طور عجیبی جدی گرفته‌ایم. ]•

https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=ef809c29d7333a7
Download Telegram
ولی هیچوقت نفهمیدم. چرا من انقدر تنهام؟
از لحاظ روحی نیاز دارم جویی امتحان داشته باشه. شما نمی‌دونید چرا ولی من می‌دونم.
ماکیاتو ☾
از لحاظ روحی نیاز دارم جویی امتحان داشته باشه. شما نمی‌دونید چرا ولی من می‌دونم.
باشه حالا چون خیلی اصرار می‌کنید می‌گم بهتون. شبای امتحانش یه مدل نازی احمق می‌شه. چیزای بیخود و بی‌ربط‌و به هم ربط می‌ده. از شوصون روز پیش خاطره میاره جلو چشمت که تنها چیزی که تو اون لحظه مغزت بهش دستور می‌ده اینه که شل کنی و قهقهه بزنی. عالم و آدم‌و مسخره می‌کنه (حالا چون امتحان داره سرزنشش نمی‌کنم.) و یه مدلی می‌شه که آره فقط ما خوبیم بقیه همه برن گم‌شن. و یه چیز مهمم اینه که شبای امتحانش هرچی ازش بخوای نه نمیاره. مثل اون آدم خوابالودی می‌مونه که ازش تو خواب و بیداری امضا می‌گیرن.
باشه؛ ولی شما ابرارو ببین!
خب بالاخره به مرحله‌ای رسیدم که گوشی‌م هم واسه‌م کسل‌کننده و حتی حال بهم زن شده.
خداروشکر امروز مفید شروع شد. خدایا با همین فرمون زندگی‌و من‌و راه ببر. ممنون.
حالا هی این زمان‌و بذار بگذره. فکر می‌کنی تا خودت کاری نکنی حالت خوب می‌شه؟ اوضاع بهتر می‌شه؟
Forwarded from Ayn (عین🎛)
ایول. پس میشه تو ستادهای انتخاباتی ۳۵۶۸۹ نفر کنار هم جمع بشن و تبلیغات انجام بدن و حرف بزنن ولی نمیشه از ساعت ده شب به بعد بیرون رفت چون خطر ابتلا به کرونا هست.
دیگه وقتشه کتلت به عنوان خوشمزه‌ترین و باعشق‌ترین غذا ثبت جهانی بشه.
پس سیب‌زمینی سرخ‌کرده چی‌ می‌شه؟
قرارمون این نبود.
کل زندگی ما واسه همینه. واسه همین که خاطره بذاریم روی خاطره؛ اسم روی اسم. در نهایت چیزی که ما به دست می‌آریم و واسه‌مون می‌مونه "هیچ"ه.
ماکیاتو ☾
[ به لیا ] بی‌مقدمه می‌روم سر اصل مطلب. چرا برای خواسته‌هایم تلاش نمی‌کنم لیا؟ این حجم از کوفتگی و خستگی روحی و مچالگی از کجا نشات می‌گیرد؟ چرا نمی‌توانم ادامه دهم و به امید روزهای بهتری باشم؟ من حتی نمی‌توانم آدم بهتری باشم لیا! حتی تمام کردن حرف‌هایم برای…
[ به لیا ]

مانند همیشه بدون مقدمه؛ من الان در حال تجربه کردن حسی عجیب و جدیدی هستم لیا. گویی دیگر خودم را نمی‌شناسم و با خودم غریبه شده‌ام. حتی دیگر نمی‌توانم با خودم راحت و روراست باشم. می‌دانی لیای عزیزم؟ وقتی این احساس را دارم رنجی عمیق و فرساینده را احساس می‌کنم. انگار خون را از رگ‌هایم بیرون می‌کشند و من با نگاهی مات به آنها می‌نگرم. آخر من که جز خودم کسی را ندارم…
[ از زیر و رو شدن زندگی‌ت نترس. از کجا معلوم زیر زندگی‌ت بهتر از روش نباشه؟ ]