تکه‌ی گمشده‌ی ماشین‌ توریـنگ – Telegram
تکه‌ی گمشده‌ی ماشین‌ توریـنگ
223 subscribers
183 photos
3 videos
73 links
خطر ادمین دیوانه
با احتیاط وارد شوید
He/they

پرایوت:
https://news.1rj.ru/str/+m30ue5xw3UY4YWE0

نامه رسانی:
@TuringsAnon_bot

https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=ac2c23155949718
اگر شناس هستید اینجا نیاید پیوی مگه چشه
Download Telegram
Forwarded from Fantastic Mr Fox (Humaan)
این همه زحمت بکش. بدو دنبال کارای تطبیق جنسیت. عمرت رو بذار پای کمیسیونا و تحقیر مشاورای بی‌ارزشِ زیر نظر پزشکی قانونی. برای هویتت با هرکس و ناکسی بجنگ فقط برای اینکه خودت باشی و آخرش، ناعادلانه و بی‌صدا، این‌طور کشته شو. جهنمه واقعا. همه چیز جهنمه.
💔4
Forwarded from پر از هیچی (Liam)
من‌باب آنچه تا سحر‌گاه گذشت، 9ام بهمن
روزی روزگاری از همان شب‌ها(مدت‌ها بود، که بود)

بی‌خوابی - موسیقی - فن‌فیک - اسفند - پروانه - تویینک

مدت‌هاست که نمی‌نویسم همان‌طور که مدت‌هاست دوباره به آغوش بی‌خوابی برگشته‌ام، کابوس‌های آشفته‌ام مرا بازیافته و بازیچه شده‌ام پس بنا بر نخوابیدن است.
مدت‌ها بود فقط من بودم و من و شب‌بیداری‌هایم، به قدری که شاید فراموش کرده‌ بودم چقدر جالب است داشتن آن که بی‌توجه به گذر عقربه، پا به پایم بیدار می‌ماند.
باید عقب برگردم، از اینجا بگویم که مدت‌ها بود پیِ پیدا کردن اویی چو او بودم. یک دانشگاه آدم و آن‌گاه من تنها؟
و پس‌ از مدت‌ها باید از آن شبِ بی‌خودی از خود ممنون باشم.
چه شد؟ نمی‌دانم اما می‌دانم که شد.
مدتی هم به تکمیل پلی‌لیست شایان توجه گذشت. آنقدر گذشت که ناگاه به خود آمدیم، خروس می‌خواند و ما بیدار بودیم.
از این در گفتم و از آن در شنیدم.
هوا را گرفتیم تا به جهنم رسیدیم.
گفتیم، از عمری که گذشت، از آنچه که نبودیم، از آنچه که بودیم و نباید می‌بودیم. از آنچه که از ما خواستند باشیم و نیستیم.
مدت‌ها بود که چنین شبی نداشتم.
مدت‌ها بود که حرف بود و هیچ اویی نبود.
نمی‌دانم کیست، نامی برایش دارم یا نه، نه هنوز، اما می‌دانم پاسخی برای مدت‌هایی بود که بود.
1
شاید وقت نگاشت داشتن نیست.
ولی خیلی وقته نمینویسم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما در سوگی ایستاده‌ایم که شبیه هیچ عزای شناخته‌شده‌ای نیست.
ما نه‌تنها عزیزانمان را به خاک سپردیم بلکه بخش‌هایی از آینده، اطمینان و امکانِ زیستنِ بی‌هراس نیز همراه آنان دفن شده‌اند.
👍64💔1
از هرکسی که تریبونی داره، مهم نیست 10 نفر 100 نفر یا +1000 نفر میخوام این پست مهم رو شِیر کنه داخل چنلش و تا حد امکان صداشون باشید، صداشون رو به دنیا برسونید نادیده نگیرید و هرچقدر در توانتون هست کمک کنید
فقط ما میتونم صدای هم باشیم

لیست های بازداشتی ها، افراد در خطر اعدام و مفقودی ها برای ریتوییت :

لیست اول.

لیست دوم.

لیست سوم.

لیست چهارم.

لیست پنجم.

لیست ششم.

لیست هفتم.

لیست هشتم.

لیست نهم.

لیست دهم.

لیست یازدهم.


نامشان را صدا بزن، صدای بی صدایان باش.
نامشان را بخاطر بسپار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«فریادمان را نشنیدید؛ از سکوتمان بترسید…»

قلم در دست گرفتیم تا بیانیه‌ای در محکومیت جنایات و کشتار اخیر بنویسیم، اما از فرط استیصال کلام در برابر توحش، قلم‌ بر زمین نهادیم. جایی که حقیقت سلاخی می‌شود، سخن به بی‌راهه نمی‌فرستیم.
ما را دیگر با شما، زبان گفت‌و‌گو نیست.

👥 مجمع انجمن‌های علمی دانشگاه صنعتی شریف

🔥 @sharif_scientific_associations
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
4
Forwarded from Liam
من اگه تا آخر عمرم
Forwarded from Liam
هیچوقت آتیش بازی نبینم
Forwarded from Liam
و اگه این آتیش بازی امشب اینا
Forwarded from Liam
بزرگ ترین آتیش بازی جهان باشه
Forwarded from Liam
حاضرم خودم رو کور کنم
Forwarded from Liam
که نبینمش.
Forwarded from Liam
Liam
با دست.
دقیقا با همین شدت.
Forwarded from I'm not gay but my girlfriend is. (Yuka)
دو ساعت مونده به اذان صبح.
Forwarded from I'm not gay but my girlfriend is. (Yuka)
۱۸ ۱۹ سالت باشه و حکمت اعدام در ملا عام.
نمی‌دونم، الان فقط منم می‌خوام که بمیرم.
من هر وقت توی شرایط بدی قرار می‌گیرم، وقتی توی یه موقعیتی گیر می‌کنم که فقط می‌خوام زودتر تموم شه، شروع می‌کنم شمردن.
نمی‌دونم چرا، ولی انگار با هر عدد، زمان یه قدم جلو می‌ره. انگار می‌تونم ببینمش که حرکت می‌کنه. دیگه اون‌قدر کش نمیاد، اون‌قدر سنگین و چسبناک نیست. عددها برام مثل خط‌کش‌ان؛ ثابت می‌کنن که ثانیه‌ها واقعا دارن می‌گذرن.

فکر می‌کنم امشب تو هم باید بشمری، منم باهات می‌شمرم.
آدم وقتی می‌دونه صبح اعدام میشه به چی فکر می‌کنه پسر؟ به گذشته؟ به اشتباهاش؟ به کسی که دوستش داشته؟ یا فقط فکر می‌کنه چقدر دیگه قراره نفس بکشه؟

فکر کنم شب برای تو هم داره کش میاد، پس شروع کن.

یک.
فقط یه عدده، هنوز نفس هست، هنوز هستیم.

دو.
یه قلب اینجاست که می‌زنه، یه قلب تو سینه‌ی تو.

سه.
بین ما یه فاصله‌ی لعنتی هست. یه فاصله که باعث شده تو من رو نشناسی، ولی من چرا.

چهار.
فکر کن هر عدد یه قدمه. نه به طرف چوبه‌ی دار. به سمت اینکه ثابت کنی تا آخرین ثانیه خودتی.

پنج.
شاید بترسی. طبیعیه. نترسیدن دروغ بزرگیه که آدم‌های مرده می‌سازن. تو هنوز زنده‌ای، پس حق داری بترسی.

شش.
اگر اشکت در اومد، اشکال نداره بذار بیاد. اگه نیومد هم مهم نیست، من به جای تو هم اشک می‌ریزم.

هفت.
بعد از فردا، من هنوز راه می‌رم، حرف می‌زنم، شاید حتی می‌خندم.
اما یه جای خالی تو روحم باقی می‌مونه، به اسم تو.

هشت.
الان زمان داره از روی هر دوی ما رد می‌شه. اما زمان همیشه دشمن نیست. گاهی تنها چیزیه که مال خودمونه.
این چند ساعت مال توئه، هیچ‌کس نمی‌تونه بگیرتشون حتی اونایی که صبح قراره صندلی رو بکشن.

نه.
ببین، من هر وقت می‌شمرم دارم به خودم یادآوری می‌کنم که لحظه‌ها می‌گذره، احتمالا تو حتی نمی‌خوای که بگذره.
برای من، بعد از عدد‌ها یه روز دیگه میاد.
ولی می‌دونم، برای تو یه طور دیگه صبح می‌شه.

ده.
ولی می‌دونی چی می‌شه؟ وقتی صبح شد و دیگه نتونستی بشمری من ادامه می‌دم.
برای تو. هر ثانیه‌اش.
💔141