⭕️✍حکایت یک غول کوچک
سنگاپور با جمعیت 5.7 میلیون نفر (یک چهاردهم جمعیت ایران) و 719 کیلومتر مربع مساحت (یک دوهزار و سیصدم مساحت ایران)؛ دارای اقتصادی به بزرگی 300 میلیارد دلار (هفتاد و پنج درصد gdp ایران) و درآمد سرانه 53000 دلار (ده و نیم برابر درآمد سرانه ایران) می باشد.☝️
واحد اطلاعات اقتصادی گزارش Knight Frank Wealth سنگاپور را دارای بهترین محیط کاروکسب جهان معرفی کرده است و موسسه ی رتبه بندی Fitch؛ رتبه این اقتصاد را AAA اعلام کرده است.👌
✅سنگاپور؛ همجوار با نیمی از جمعیت جهان
این کشور به دلیل همجواری با منطقه جنوب شرق آسیا، چین و هند؛ با نیمی از جمعیت جهان دارای ارتباط همسایگی بوده و دارای 40 معاهده آسمان باز با خطوط هواپیمایی جهان است.
سنگاپور با 75 اقتصاد دنیا دارای قرارداد عدم مالیات مضاعف Double Taxation (که درآمد افراد و شرکت ها فقط یکبار مشمول مالیات می شود) و با 31 حوزه حقوقی دارای پیمان تجارت آزاد است. در سال 2016 این اقتصاد قدرتمند توانسته است بیش از 600 میلیون تن محموله دریایی را جابجا کند.☝️
✅سنگاپور؛ مرکز مدیریت ثروت آسیا
سنگاپور با هدف تبدیل شدن به دومین مرکز مدیریت دارایی جهان در سال 2018، در حال حاضر با 3000 متخصص مالی سی اف ای، 4000 صندوق و 200 شرکت مدیریت صندوق ؛ بیش از 2700 میلیارد دلار دارایی را مدیریت می کند!✌️
✅سنگاپور؛ سومین مرکز تجمع ثروتمندان جهان
حضور 2360 فرد ثروتمند Ultra High Net Worth Individuals (UHNWIs)
در این کشور، سنگاپور را به سومین مرکز جهانی تجمع افراد ثروتمند (هر فرد UHNWI باید دارای حداقل 30 میلیون دلار ~ 120میلیارد تومان باشد که در این کلاس قرار بگیرد) تبدیل کرده است. سنگاپور قصد دارد به بالاترین میزان رشد در تعداد میلیاردرها در دهه ی آینده دست یابد.👍
✅بورس سنگاپور؛ بین المللی ترین بورس جهان
بورس سنگاپور با داشتن دفاتری فعال در لندن، بمبئی، پکن، شانگهای، هنگ کنگ و توکیو میزبان 763 شرکت با ارزش بازار 672 میلیارد و 2000 اوراق قرضه لیست شده از 34 کشور و با 19 واحد ارزی می باشد. جالب است که 40 درصد این شرکت های پذیرفته شده، از سایر بازارهای جهانی می باشند. این در حالی است که درصد شرکت های خارجی پذیرفته شده در بورس لندن، آمریکا، هنگ کنگ و توکیو به ترتیب 21، 21، 5 و 2دهم درصد می باشد!☝️
این بازار با فراهم ساختن زیرساخت مستحکم اوراق مشتقه، به سرمایه گذاران امکان دسترسی به 80 درصد بازار سهام آسیا را فراهم می آورد. به عنوان مثال، بورس سنگاپور؛ تنها بورس خارج از چین است که با ابزار آتی آن می توان روی سهام 50 تا از بزرگترین شرکت های چین و همچنین بزرگترین شرکت های هند معامله انجام داد.👌
🔵منبع اطلاعات: بورس سنگاپور
👈اگر سنگاپور را به لحاظ توسعه و پیشرفت اقتصادی یک محک Benchmark و معیار بدانیم، بدون در نظر گرفتن موضوع مساحت آن که به اندازه ی یک شهرستان و یک 2300 ام ایران است، و تنها با در نظر گرفتن فاکتور جمعیت کشورمان که 14 برابر آن است؛ اگر درست حرکت کرده بودیم، باید اقتصادی به بزرگی 14 برابر این غول کوچک، یعنی 4200 میلیارد دلار می داشتیم و در جایگاه اقتصاد 4 جهان بعد از ژاپن و قبل از آلمان قرار می داشتیم!☝️
The best time to plant a tree was 20 years ago,
The second best time is NOW! Chinese Proverb
🔲بهترین زمان برای کاشت یک درخت 20 سال پیش بود،
بهترین و دومین زمان همین الان است!🌺 ☝️👌
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و انگیزش👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
سنگاپور با جمعیت 5.7 میلیون نفر (یک چهاردهم جمعیت ایران) و 719 کیلومتر مربع مساحت (یک دوهزار و سیصدم مساحت ایران)؛ دارای اقتصادی به بزرگی 300 میلیارد دلار (هفتاد و پنج درصد gdp ایران) و درآمد سرانه 53000 دلار (ده و نیم برابر درآمد سرانه ایران) می باشد.☝️
واحد اطلاعات اقتصادی گزارش Knight Frank Wealth سنگاپور را دارای بهترین محیط کاروکسب جهان معرفی کرده است و موسسه ی رتبه بندی Fitch؛ رتبه این اقتصاد را AAA اعلام کرده است.👌
✅سنگاپور؛ همجوار با نیمی از جمعیت جهان
این کشور به دلیل همجواری با منطقه جنوب شرق آسیا، چین و هند؛ با نیمی از جمعیت جهان دارای ارتباط همسایگی بوده و دارای 40 معاهده آسمان باز با خطوط هواپیمایی جهان است.
سنگاپور با 75 اقتصاد دنیا دارای قرارداد عدم مالیات مضاعف Double Taxation (که درآمد افراد و شرکت ها فقط یکبار مشمول مالیات می شود) و با 31 حوزه حقوقی دارای پیمان تجارت آزاد است. در سال 2016 این اقتصاد قدرتمند توانسته است بیش از 600 میلیون تن محموله دریایی را جابجا کند.☝️
✅سنگاپور؛ مرکز مدیریت ثروت آسیا
سنگاپور با هدف تبدیل شدن به دومین مرکز مدیریت دارایی جهان در سال 2018، در حال حاضر با 3000 متخصص مالی سی اف ای، 4000 صندوق و 200 شرکت مدیریت صندوق ؛ بیش از 2700 میلیارد دلار دارایی را مدیریت می کند!✌️
✅سنگاپور؛ سومین مرکز تجمع ثروتمندان جهان
حضور 2360 فرد ثروتمند Ultra High Net Worth Individuals (UHNWIs)
در این کشور، سنگاپور را به سومین مرکز جهانی تجمع افراد ثروتمند (هر فرد UHNWI باید دارای حداقل 30 میلیون دلار ~ 120میلیارد تومان باشد که در این کلاس قرار بگیرد) تبدیل کرده است. سنگاپور قصد دارد به بالاترین میزان رشد در تعداد میلیاردرها در دهه ی آینده دست یابد.👍
✅بورس سنگاپور؛ بین المللی ترین بورس جهان
بورس سنگاپور با داشتن دفاتری فعال در لندن، بمبئی، پکن، شانگهای، هنگ کنگ و توکیو میزبان 763 شرکت با ارزش بازار 672 میلیارد و 2000 اوراق قرضه لیست شده از 34 کشور و با 19 واحد ارزی می باشد. جالب است که 40 درصد این شرکت های پذیرفته شده، از سایر بازارهای جهانی می باشند. این در حالی است که درصد شرکت های خارجی پذیرفته شده در بورس لندن، آمریکا، هنگ کنگ و توکیو به ترتیب 21، 21، 5 و 2دهم درصد می باشد!☝️
این بازار با فراهم ساختن زیرساخت مستحکم اوراق مشتقه، به سرمایه گذاران امکان دسترسی به 80 درصد بازار سهام آسیا را فراهم می آورد. به عنوان مثال، بورس سنگاپور؛ تنها بورس خارج از چین است که با ابزار آتی آن می توان روی سهام 50 تا از بزرگترین شرکت های چین و همچنین بزرگترین شرکت های هند معامله انجام داد.👌
🔵منبع اطلاعات: بورس سنگاپور
👈اگر سنگاپور را به لحاظ توسعه و پیشرفت اقتصادی یک محک Benchmark و معیار بدانیم، بدون در نظر گرفتن موضوع مساحت آن که به اندازه ی یک شهرستان و یک 2300 ام ایران است، و تنها با در نظر گرفتن فاکتور جمعیت کشورمان که 14 برابر آن است؛ اگر درست حرکت کرده بودیم، باید اقتصادی به بزرگی 14 برابر این غول کوچک، یعنی 4200 میلیارد دلار می داشتیم و در جایگاه اقتصاد 4 جهان بعد از ژاپن و قبل از آلمان قرار می داشتیم!☝️
The best time to plant a tree was 20 years ago,
The second best time is NOW! Chinese Proverb
🔲بهترین زمان برای کاشت یک درخت 20 سال پیش بود،
بهترین و دومین زمان همین الان است!🌺 ☝️👌
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و انگیزش👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍فلسفه ساده مربی تیم فوتبال آلاباما
تیم فوتبال ایالت آلاباما طی 25 سال دوران درخشان رهبری بر برایانت؛ توانست 6 بار قهرمان کشوری شود. برایانت که 34 سال از درگذشت او می گذرد، کماکان در اذهان همه دوست داران فوتبال نامی بیادماندنی است که همه نه تنها از او به خوبی یاد می کنند و عاشق او هستند، بلکه برای او احترام ویژه ای قائل هستند.
هنر اصلی برایانت این بود که فضایی فراهم می آورد تا در آن هر یک از بازیکنان بهترین مهارت ها و توانمندی های خود را به نمایش بگذارد. ❓اما چگونه؟
👈برایانت یک فلسفه ساده داشت که با آن به بازیکنان تیم خود الهام بخشی می کرد:
1. If something goes wrong, it is my fault.
2. If something turns out alright, we did it.
3. If something turns out great, you did it.
1⃣اگر کار اشتباهی انجام شود، این تقصیر من است! چون به خوبی می دانسته که👈
Success has many fathers, Failure is an orphan!
2⃣اگر کار درستی انجام شود، همه ما آنرا انجام داده ایم!
3⃣اگر کاری عالی انجام شود، شما آنرا انجام داده اید!
✅طبیعی است که اگر از فردی در یک سازمان اشتباهی سر بزند، مسلما خودش متوجه آن می شود و دیگر اشاره کردن به آن و یاد آوری آن معنی ندارد.
📌انسانهای ناپخته همیشه میخواهند که در مشاجرات پیروز شوند حتی اگر به قیمت از دست دادن "رابطه "باشد!
اما انسانهای عاقل درک میکنند که گاهی بهتر است درمشاجره ای ببازند، تا در رابطه ای که برایشان با ارزش تر است "پیروز "شوند!
✅و در نقطه مقابل، وقتی فردی در یک سازمان کاری درست و یا عالی انجام می دهد، علاقه مند است که به آن اشاره شده و مورد تعریف و تمجید قرار بگیرد.
🎯فلسفه برایانت درسی است برای مدیران عاملی که می خواهند در عمل؛ مسئولیت پذیر بوده و در عین حال نیروهای سازمانی آنها مشتاقانه و با عشق؛ بهترین استعدادها، خلاقیت ها و توانمندی های خود را برای منافع سازمانی که متعلق به خود آنهاست به نمایش بگذارند.☝️
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
تیم فوتبال ایالت آلاباما طی 25 سال دوران درخشان رهبری بر برایانت؛ توانست 6 بار قهرمان کشوری شود. برایانت که 34 سال از درگذشت او می گذرد، کماکان در اذهان همه دوست داران فوتبال نامی بیادماندنی است که همه نه تنها از او به خوبی یاد می کنند و عاشق او هستند، بلکه برای او احترام ویژه ای قائل هستند.
هنر اصلی برایانت این بود که فضایی فراهم می آورد تا در آن هر یک از بازیکنان بهترین مهارت ها و توانمندی های خود را به نمایش بگذارد. ❓اما چگونه؟
👈برایانت یک فلسفه ساده داشت که با آن به بازیکنان تیم خود الهام بخشی می کرد:
1. If something goes wrong, it is my fault.
2. If something turns out alright, we did it.
3. If something turns out great, you did it.
1⃣اگر کار اشتباهی انجام شود، این تقصیر من است! چون به خوبی می دانسته که👈
Success has many fathers, Failure is an orphan!
2⃣اگر کار درستی انجام شود، همه ما آنرا انجام داده ایم!
3⃣اگر کاری عالی انجام شود، شما آنرا انجام داده اید!
✅طبیعی است که اگر از فردی در یک سازمان اشتباهی سر بزند، مسلما خودش متوجه آن می شود و دیگر اشاره کردن به آن و یاد آوری آن معنی ندارد.
📌انسانهای ناپخته همیشه میخواهند که در مشاجرات پیروز شوند حتی اگر به قیمت از دست دادن "رابطه "باشد!
اما انسانهای عاقل درک میکنند که گاهی بهتر است درمشاجره ای ببازند، تا در رابطه ای که برایشان با ارزش تر است "پیروز "شوند!
✅و در نقطه مقابل، وقتی فردی در یک سازمان کاری درست و یا عالی انجام می دهد، علاقه مند است که به آن اشاره شده و مورد تعریف و تمجید قرار بگیرد.
🎯فلسفه برایانت درسی است برای مدیران عاملی که می خواهند در عمل؛ مسئولیت پذیر بوده و در عین حال نیروهای سازمانی آنها مشتاقانه و با عشق؛ بهترین استعدادها، خلاقیت ها و توانمندی های خود را برای منافع سازمانی که متعلق به خود آنهاست به نمایش بگذارند.☝️
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍درسی از سلطان نفت و استاد سخن!
✅کودکی با مادر خود به یک مغازه رفت. فروشنده از اوخواست مشتى آجیل بردارد، اما او برنداشت و فروشنده به او یک مشت اجیل داد. مادرش دلیل امتناع او را پرسید،او گفت: مشت خود فروشنده بزرگتر بود!
✅کودک دیگری هم هنگامی که به مکتب می رفت پدرش برای او دفتر و قلم و خاتمی زرین خرید. یکی از راه می رسد و با دادن خرمایی انگشتر طلای او را از دستش در می آورد و می برد...و خودش آنرا اینگونه بیان می کند:
ز عهد پدر یادم آید همی
که باران رحمت بر او هر دمی
که در طفلیم لوح و دفتر خرید
ز بهرم یکی خاتم و زر خرید
بدرکرد ناگه یکی مشتری
به خرمایی از دستم انگشتری
چو نشناسد انگشتری طفل خرد
به شیرینی از وی توانند برد
تو هم قیمت عمر نشناختی
که در عیش شیرین برانداختی...
👈استعداد اولی در اقتصاد عالی و دومی فاقد شم اقتصادی بود؛
✅اولی می شود راکفلر و سلطان نفت جهان که ثروت او به نرخ امروز 340 میلیارد دلار تخمین زده می شود
✅و دومی می شود سعدی و استاد سخن که خودش بدرستی میگوید: براي نزهت ناظران و فسحت حاضران، کتاب گلستاني توانم تصنيف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان، عيش ربيعش را به طيش خريف مبدل نکند.
به چه کار آيدت ز گل طبقي؟
از گلستان من ببر ورقي!
گل همين پنج روز و شش باشد،
وين گلستان هميشه خوش باشد☝️
و البته هردو به غایت شهرت، موفقیت و سربلندی در تاریخ دست یافتند!
🔴خوشا بحال آنانکه می فهمند چرا پا به این دنیا گذاشته اند و رسالت خود را می شناسند و فقط کارهایی انجام می دهند که عاشقش هستند وعاشق کارهایی هستند که انجام می دهند.🙏
“The road to happiness lies in two simple principles; find what interests you and that you can do well, and put your whole soul into it - every bit of energy and ambition and natural ability you have.” John D. Rockefeller
جاده منتهی به خوشبختی دو اصل ساده دارد: کاری که دوست داری و می توانی آنرا خوب انجام بدهی پیدا کن و سپس تمام وجود و ذره ذره انرژی، همت و توانمندی های طبیعی خودت را برای انجام آن کار صرف کن! 👤راکفلر
و خوشا بحال کودکی که از همان دوران طفولیت استعدادش شناسایی شده و بدون مقایسه او با دیگران و تحمیل رشته و روش، امکان به فعلیت رسیدن قابلیت های اش فراهم می آید!☝️
✍امیرعباس زینت بخش
⭕️کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅کودکی با مادر خود به یک مغازه رفت. فروشنده از اوخواست مشتى آجیل بردارد، اما او برنداشت و فروشنده به او یک مشت اجیل داد. مادرش دلیل امتناع او را پرسید،او گفت: مشت خود فروشنده بزرگتر بود!
✅کودک دیگری هم هنگامی که به مکتب می رفت پدرش برای او دفتر و قلم و خاتمی زرین خرید. یکی از راه می رسد و با دادن خرمایی انگشتر طلای او را از دستش در می آورد و می برد...و خودش آنرا اینگونه بیان می کند:
ز عهد پدر یادم آید همی
که باران رحمت بر او هر دمی
که در طفلیم لوح و دفتر خرید
ز بهرم یکی خاتم و زر خرید
بدرکرد ناگه یکی مشتری
به خرمایی از دستم انگشتری
چو نشناسد انگشتری طفل خرد
به شیرینی از وی توانند برد
تو هم قیمت عمر نشناختی
که در عیش شیرین برانداختی...
👈استعداد اولی در اقتصاد عالی و دومی فاقد شم اقتصادی بود؛
✅اولی می شود راکفلر و سلطان نفت جهان که ثروت او به نرخ امروز 340 میلیارد دلار تخمین زده می شود
✅و دومی می شود سعدی و استاد سخن که خودش بدرستی میگوید: براي نزهت ناظران و فسحت حاضران، کتاب گلستاني توانم تصنيف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان، عيش ربيعش را به طيش خريف مبدل نکند.
به چه کار آيدت ز گل طبقي؟
از گلستان من ببر ورقي!
گل همين پنج روز و شش باشد،
وين گلستان هميشه خوش باشد☝️
و البته هردو به غایت شهرت، موفقیت و سربلندی در تاریخ دست یافتند!
🔴خوشا بحال آنانکه می فهمند چرا پا به این دنیا گذاشته اند و رسالت خود را می شناسند و فقط کارهایی انجام می دهند که عاشقش هستند وعاشق کارهایی هستند که انجام می دهند.🙏
“The road to happiness lies in two simple principles; find what interests you and that you can do well, and put your whole soul into it - every bit of energy and ambition and natural ability you have.” John D. Rockefeller
جاده منتهی به خوشبختی دو اصل ساده دارد: کاری که دوست داری و می توانی آنرا خوب انجام بدهی پیدا کن و سپس تمام وجود و ذره ذره انرژی، همت و توانمندی های طبیعی خودت را برای انجام آن کار صرف کن! 👤راکفلر
و خوشا بحال کودکی که از همان دوران طفولیت استعدادش شناسایی شده و بدون مقایسه او با دیگران و تحمیل رشته و روش، امکان به فعلیت رسیدن قابلیت های اش فراهم می آید!☝️
✍امیرعباس زینت بخش
⭕️کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍مشت آهنین کره ای ها در مواجهه با بحرانهای ارزی و مالی
🔴21 سال پیش دولت کره جنوبی تا مرز ورشکستگی جلو رفت. بحران مالی آسیا مثل ویروس تایلند، مالزی، سنگاپور و دیگر کشورهای جنوب شرق آسیا را در نوردیده و حالا به سئول رسیده بود.
کره ای که در کتابها از آن به عنوان الگوی اقتصاد مقاومتی یاد می شود؛ همان اقتصادی که از یک مستعمره کوچک ژاپن، در نیمه دوم قرن بیستم با اصلاح هوشمندانه سیاست ها و انجام سرمایه گذاری سنگین روی آموزش، به تحول سریع و باورنکردنی دست یافته و خود را به یازدهمین اقتصاد دنیا تبدیل کرده، قطار پیشرفتش با سرعت خیره کننده ای در حرکت بود که سروکله این ویروس بحران مالی پیدا شد.
کارخانه ها یکی پس از دیگری ورشکست شدند، بانک ها با حجم انبوهی از وام های سررسید گذشته مواجه شده و فروریختند، نقدینگی خشک شد، سرمایه گذاران خارجی نزدیک به 18 میلیارد دلار پول خود را از مملکت بیرون کشیدند و صدها هزار نفر شغل خود را از دست دادند.
✅تنها چاره دولت، توسل به صندوق بین المللی پول (IMF) بود که نهایتا در دسامبر 1997 موفق به اخذ بزرگترین وام تاریخ به میزان 58 میلیارد دلارگردید. کره هم در مقابل، علاوه بر تعهد بازپرداخت، متعهد به آزاد سازی تجارت و حساب های سرمایه ای، اصلاح بازار کار، بازسازی حاکمیت شرکتی و... گردید. این خود یک بحران جدید قلمداد می شد بطوری که در میان ملت کره به بحران IMF معروف شده بود.
دولت بدون اتلاف وقت به تامین مالی برای بازپرداخت وام مشغول شد و در تاریخ 5 ژانویه 1998 کمپینی را راه انداخت که یکی از بالاترین نمایش های وطن پرستی و از خود گذشتگی تاریخ محسوب می شود.
در آن زمان تخمین زده می شد که خانوارها معادل حدود 20 میلیارد دلار طلا در قالب گردنبند، سکه، شمش، مدال و ...در خانه های خود نگهداری می کنند که به دلیل عشق زیاد به طلا غالبا دارای ارزشی فراتر از معادل پولی برای آنها بود.
👈جالب اینجاست که 90 سال قبل آن؛ یعنی سال 1907 امپراطور کره به ژاپن 13 میلیون وُن بدهکار شد و برای بازپرداخت آن که معادل بودجه کل سال بود، مردها با ترک کردن سیگار و زنها با فروش طلا آلات خود، بدهی امپراطور خود را تسویه کردند!☝️
در سال 1998 طلا مجددا به کمک دولت کره آمد! قریب به 3.5 میلیون نفر یعنی ربع جمعیت کره داوطلبانه در کمپین کمک طلا به دولت شرکت کردند. صف های طولانی مردم شامل پیر و جوان، فقیر و غنی در انتظار رسیدن به مراکز اعانه طلا در پاسخ به درخواست دولت برای کمک به اقتصاد ملی تشکیل شد! روبان های زرد رنگ روی پیراهن مردم که در آن نوشته شده بود "بیایید با جمع کردن طلا بر بحران ارزی خارجی غلبه کنیم" دیده می شد.
شرکت های بزرگ کره ای از سامسونگ گرفته تا هیوندای و دوو و سلبریتیها تمامی قوای بازاریابی خود را برای نشر این شعار بکار بستند. آقای لی جونگ بِئوم، ستاره آوازه دار جوان بیس بال، با آوردن 31.5 اونس طلا به ارزش 9هزار دلار که حاصل مدال های 5 سال فعالیت حرفه ایش بود، توجه بیشتر ملت کره را به این کمپین جلب کرد. به طور متوسط، هر فرد 65 گرم طلا معادل 640 دلار به ارزش همان زمان به دولت کمک کرد.
ظرف کمتر از دو ماه، 226 تن طلا به ارزش 2.2 میلیارد دلار جمع آوری شد که تمامی آن ذوب و در قالب شمش به صندوق بین المللی پول تحویل داده شد. اگرچه این میزان بخشی از بدهی 58 میلیارد دلاری کره بود اما به خوبی نشان دهنده اتحاد و وطن پرستی ملی است که با حفظ همین روحیه کره توانست کل بدهی را تا ماه آگوست 2001 یعنی سه سال زودتر از سررسید تسویه نماید!✌️
🔴مسلما کره با داشتن چنین مشت آهنینی؛ یعنی سرمایه اجتماعی قدرتمند اگر بارها و بارها مورد تهاجم بحران های مالی قرار بگیرد، مقتدرانه از پس تمامی آنها بر خواهد آمد!
✅اقتصاد ایران برای چندمین بار دچار بحران ارزی شده است. هر چه رئیس جمهور، رئیس بانک مرکزی، سخنگوی دولت، وزیر اقتصاد و سایر مقامات به مردمی که از ترس کاهش ارزش دارایی های خود وارد بازار دلار شده اند، هشدار دادند، توصیه کردند که دلار نخرید، واکنش ها حرکت در مسیر عکس این هشدار ها، درخواست ها و توصیه ها بوده است!
🎯به نظر می رسد سنگ بنای موفقیت یک اقتصاد در مقابله با بحرانهای مالی و ارزی؛ داشتن سرمایه اجتماعی است و سنگ بنای سرمایه اجتماعی هم اعتماد است! تا زمانی که یک اقتصاد درگیر فساد بالا، واگذاری های غیر شفاف، حاکمیت شرکتی ضعیف، قوانین متناقض و دست و پاگیر راه اندازی کار و کسب بوده و مالکیت ها در آن مورد تهدید قرار گرفته و نتیجتا اعتمادی در کار نباشد، مردم بومی آن (چه برسد به سرمایه گذاران خارجی) کمتر حاضر به سرمایه گذاری و تولید خواهند شد و بالتبع تقاضا برای واحد پول ملی کم و قدرت آن در بازار ارزهای جهانی روز بروز ضعیف تر خواهد شد!☝️
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
🔴21 سال پیش دولت کره جنوبی تا مرز ورشکستگی جلو رفت. بحران مالی آسیا مثل ویروس تایلند، مالزی، سنگاپور و دیگر کشورهای جنوب شرق آسیا را در نوردیده و حالا به سئول رسیده بود.
کره ای که در کتابها از آن به عنوان الگوی اقتصاد مقاومتی یاد می شود؛ همان اقتصادی که از یک مستعمره کوچک ژاپن، در نیمه دوم قرن بیستم با اصلاح هوشمندانه سیاست ها و انجام سرمایه گذاری سنگین روی آموزش، به تحول سریع و باورنکردنی دست یافته و خود را به یازدهمین اقتصاد دنیا تبدیل کرده، قطار پیشرفتش با سرعت خیره کننده ای در حرکت بود که سروکله این ویروس بحران مالی پیدا شد.
کارخانه ها یکی پس از دیگری ورشکست شدند، بانک ها با حجم انبوهی از وام های سررسید گذشته مواجه شده و فروریختند، نقدینگی خشک شد، سرمایه گذاران خارجی نزدیک به 18 میلیارد دلار پول خود را از مملکت بیرون کشیدند و صدها هزار نفر شغل خود را از دست دادند.
✅تنها چاره دولت، توسل به صندوق بین المللی پول (IMF) بود که نهایتا در دسامبر 1997 موفق به اخذ بزرگترین وام تاریخ به میزان 58 میلیارد دلارگردید. کره هم در مقابل، علاوه بر تعهد بازپرداخت، متعهد به آزاد سازی تجارت و حساب های سرمایه ای، اصلاح بازار کار، بازسازی حاکمیت شرکتی و... گردید. این خود یک بحران جدید قلمداد می شد بطوری که در میان ملت کره به بحران IMF معروف شده بود.
دولت بدون اتلاف وقت به تامین مالی برای بازپرداخت وام مشغول شد و در تاریخ 5 ژانویه 1998 کمپینی را راه انداخت که یکی از بالاترین نمایش های وطن پرستی و از خود گذشتگی تاریخ محسوب می شود.
در آن زمان تخمین زده می شد که خانوارها معادل حدود 20 میلیارد دلار طلا در قالب گردنبند، سکه، شمش، مدال و ...در خانه های خود نگهداری می کنند که به دلیل عشق زیاد به طلا غالبا دارای ارزشی فراتر از معادل پولی برای آنها بود.
👈جالب اینجاست که 90 سال قبل آن؛ یعنی سال 1907 امپراطور کره به ژاپن 13 میلیون وُن بدهکار شد و برای بازپرداخت آن که معادل بودجه کل سال بود، مردها با ترک کردن سیگار و زنها با فروش طلا آلات خود، بدهی امپراطور خود را تسویه کردند!☝️
در سال 1998 طلا مجددا به کمک دولت کره آمد! قریب به 3.5 میلیون نفر یعنی ربع جمعیت کره داوطلبانه در کمپین کمک طلا به دولت شرکت کردند. صف های طولانی مردم شامل پیر و جوان، فقیر و غنی در انتظار رسیدن به مراکز اعانه طلا در پاسخ به درخواست دولت برای کمک به اقتصاد ملی تشکیل شد! روبان های زرد رنگ روی پیراهن مردم که در آن نوشته شده بود "بیایید با جمع کردن طلا بر بحران ارزی خارجی غلبه کنیم" دیده می شد.
شرکت های بزرگ کره ای از سامسونگ گرفته تا هیوندای و دوو و سلبریتیها تمامی قوای بازاریابی خود را برای نشر این شعار بکار بستند. آقای لی جونگ بِئوم، ستاره آوازه دار جوان بیس بال، با آوردن 31.5 اونس طلا به ارزش 9هزار دلار که حاصل مدال های 5 سال فعالیت حرفه ایش بود، توجه بیشتر ملت کره را به این کمپین جلب کرد. به طور متوسط، هر فرد 65 گرم طلا معادل 640 دلار به ارزش همان زمان به دولت کمک کرد.
ظرف کمتر از دو ماه، 226 تن طلا به ارزش 2.2 میلیارد دلار جمع آوری شد که تمامی آن ذوب و در قالب شمش به صندوق بین المللی پول تحویل داده شد. اگرچه این میزان بخشی از بدهی 58 میلیارد دلاری کره بود اما به خوبی نشان دهنده اتحاد و وطن پرستی ملی است که با حفظ همین روحیه کره توانست کل بدهی را تا ماه آگوست 2001 یعنی سه سال زودتر از سررسید تسویه نماید!✌️
🔴مسلما کره با داشتن چنین مشت آهنینی؛ یعنی سرمایه اجتماعی قدرتمند اگر بارها و بارها مورد تهاجم بحران های مالی قرار بگیرد، مقتدرانه از پس تمامی آنها بر خواهد آمد!
✅اقتصاد ایران برای چندمین بار دچار بحران ارزی شده است. هر چه رئیس جمهور، رئیس بانک مرکزی، سخنگوی دولت، وزیر اقتصاد و سایر مقامات به مردمی که از ترس کاهش ارزش دارایی های خود وارد بازار دلار شده اند، هشدار دادند، توصیه کردند که دلار نخرید، واکنش ها حرکت در مسیر عکس این هشدار ها، درخواست ها و توصیه ها بوده است!
🎯به نظر می رسد سنگ بنای موفقیت یک اقتصاد در مقابله با بحرانهای مالی و ارزی؛ داشتن سرمایه اجتماعی است و سنگ بنای سرمایه اجتماعی هم اعتماد است! تا زمانی که یک اقتصاد درگیر فساد بالا، واگذاری های غیر شفاف، حاکمیت شرکتی ضعیف، قوانین متناقض و دست و پاگیر راه اندازی کار و کسب بوده و مالکیت ها در آن مورد تهدید قرار گرفته و نتیجتا اعتمادی در کار نباشد، مردم بومی آن (چه برسد به سرمایه گذاران خارجی) کمتر حاضر به سرمایه گذاری و تولید خواهند شد و بالتبع تقاضا برای واحد پول ملی کم و قدرت آن در بازار ارزهای جهانی روز بروز ضعیف تر خواهد شد!☝️
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍پارادوکس "نفرین منابع طبیعی" و "کارآفرینی"☝️
✅در علم اقتصاد فرضیه ای است به نام "نفرین منابع" یا Resources Curse ؛ که می گوید به طور کلی کشورهای دارای منابع طبیعی گسترده نسبت به سایر کشورها رشد اقتصادی پایینتر، فقر، نابرابری و محرومیت بالاتری دارند که از این پدیده به "بلای منابع"، "نفرین منابع" و یا به "تناقض فراوانی" یاد می شود!☝️
❓چرا؟ چون در این کشورها؛ دولت ها که مخارجشان را به راحتی از محل فروش و صادرات نفت، گاز، معادن،...تأمین میکنند، و به مالیات پرداخت شده از سوی بنگاه های اقتصادی تحت مدیریت کارآفرینان تکیه ای ندارند، نه تنها خود را به گونهای مؤثر در برابر مردم پاسخگو نمیبینند، بلکه خود را بینیاز از شهروندان می یابند؛ و بدین گونهاست که در این اقتصادها رابطه مردم و دولت از هم گسسته شده و متعاقباً فساد حاکمیتی، فقر و نابرابری رواج می یابد!☝️
📌شاهد این مدعا؛ متوسط "نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی" 35 کشور توسعه یافته عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی یا OECD است که حدود 34.3% می باشد، در حالیکه نسبت "مالیات به تولید ناخالص داخلی" عمده کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی یا OIC زیر 10 درصد می باشد!☝️
✅حال با توجه به این واقعیت به نظر شما:
❓آیا یک اقتصاد که عمده تکیه آن به "منابع طبیعی محدود و مُرده زیرزمینی" است، می تواند برای "منابع انسانی سرشار و زنده رو زمینی" یا همان نخبگان و کارآفرینان آنچنان که باید ارج و ارزش قائل شود؟
❓آیا ملت هایی که به فرزندان خود در مدارس دائما وفور منابع طبیعی کشور را گوشزد کرده و خیال آنها را نسبت به درآمدهای سرشار حال و آینده آسوده می کنند، خواهند توانست همچون ملت هایی که از کودکی می آموزند ما هیچ منابع طبیعی نداریم و باید خودمان با رهبری، مدیریت و خلاقیت کارآفرینان همه چیز را بسازیم، برای کار و کارآفرینی ارزش قائل شده و کارآفرین و نخبه پرور شوند؟☝️
📌سوئیس و افغانستان؛ دو کشور بدون دریا هستند. اولی با "خطوط کشتیرانی مدیترانه یا ام اس سی" با سهم 14.2 درصد در رتبه دوم جهانی این صنعت است و نامی از دومی در این صنعت نیست.
📌سنگاپور که یک دوهزار و سیصدم ایران است سال گذشته بالغ بر 600 میلیون تن بار دریایی جابجا کرده، حال آنکه کارنامه ایران حدود 100 میلیون تن است.
📌و ده ها مثال دیگر؛ شواهد و نمونه ی ملت هاییست که بدون تکیه بر منابع طبیعی زیرزمینی و با تکیه بر منابع طبیعی رو زمینی یعنی مغزها و نخبگان، به پیشرفت های خارق العاده ای دست یافته اند.✌️
✅🎯بنابر این به نظر می رسد وقتی منابع طبیعی فراوان می شود، نفرین آن نیز گیراتر شده و موجبات پدید آمدن دولت های بنگاهدارِ بزرگِ بدون وابستگیِ مالی به ملت ها و غیر پاسخگو به آنها را فراهم می آورد! و بجای اینکه درآمدهای حاصل از فروش منابع طبیعی توسط کارآفرینان صرف توسعه زیرساخت ها گردد و از قِبل درآمد حاصل از آنها مخارج و هزینه های دولت تامین شود، خود می شوند منابع مستقیم، لایزال و بی دردسر!
👈پس انتظار اصلاحات اساسی در سیاست ها، کوچک شدن دولت، مقررات زدایی، افزایش سهولت کار و کسب، کاهش فساد اداری و رانت اطلاعات اقتصادی، دلسوز بودن مسئولین برای ورود بخش خصوصی واقعی به اقتصاد و بی خوابی و پریشانی آنها در صورت تعطیل شدن یک مجموعه تولیدی، کمی و یا شاید خیلی غیر واقع بینانه و غیرمنطقی خواهد بود!☝️
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅در علم اقتصاد فرضیه ای است به نام "نفرین منابع" یا Resources Curse ؛ که می گوید به طور کلی کشورهای دارای منابع طبیعی گسترده نسبت به سایر کشورها رشد اقتصادی پایینتر، فقر، نابرابری و محرومیت بالاتری دارند که از این پدیده به "بلای منابع"، "نفرین منابع" و یا به "تناقض فراوانی" یاد می شود!☝️
❓چرا؟ چون در این کشورها؛ دولت ها که مخارجشان را به راحتی از محل فروش و صادرات نفت، گاز، معادن،...تأمین میکنند، و به مالیات پرداخت شده از سوی بنگاه های اقتصادی تحت مدیریت کارآفرینان تکیه ای ندارند، نه تنها خود را به گونهای مؤثر در برابر مردم پاسخگو نمیبینند، بلکه خود را بینیاز از شهروندان می یابند؛ و بدین گونهاست که در این اقتصادها رابطه مردم و دولت از هم گسسته شده و متعاقباً فساد حاکمیتی، فقر و نابرابری رواج می یابد!☝️
📌شاهد این مدعا؛ متوسط "نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی" 35 کشور توسعه یافته عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی یا OECD است که حدود 34.3% می باشد، در حالیکه نسبت "مالیات به تولید ناخالص داخلی" عمده کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی یا OIC زیر 10 درصد می باشد!☝️
✅حال با توجه به این واقعیت به نظر شما:
❓آیا یک اقتصاد که عمده تکیه آن به "منابع طبیعی محدود و مُرده زیرزمینی" است، می تواند برای "منابع انسانی سرشار و زنده رو زمینی" یا همان نخبگان و کارآفرینان آنچنان که باید ارج و ارزش قائل شود؟
❓آیا ملت هایی که به فرزندان خود در مدارس دائما وفور منابع طبیعی کشور را گوشزد کرده و خیال آنها را نسبت به درآمدهای سرشار حال و آینده آسوده می کنند، خواهند توانست همچون ملت هایی که از کودکی می آموزند ما هیچ منابع طبیعی نداریم و باید خودمان با رهبری، مدیریت و خلاقیت کارآفرینان همه چیز را بسازیم، برای کار و کارآفرینی ارزش قائل شده و کارآفرین و نخبه پرور شوند؟☝️
📌سوئیس و افغانستان؛ دو کشور بدون دریا هستند. اولی با "خطوط کشتیرانی مدیترانه یا ام اس سی" با سهم 14.2 درصد در رتبه دوم جهانی این صنعت است و نامی از دومی در این صنعت نیست.
📌سنگاپور که یک دوهزار و سیصدم ایران است سال گذشته بالغ بر 600 میلیون تن بار دریایی جابجا کرده، حال آنکه کارنامه ایران حدود 100 میلیون تن است.
📌و ده ها مثال دیگر؛ شواهد و نمونه ی ملت هاییست که بدون تکیه بر منابع طبیعی زیرزمینی و با تکیه بر منابع طبیعی رو زمینی یعنی مغزها و نخبگان، به پیشرفت های خارق العاده ای دست یافته اند.✌️
✅🎯بنابر این به نظر می رسد وقتی منابع طبیعی فراوان می شود، نفرین آن نیز گیراتر شده و موجبات پدید آمدن دولت های بنگاهدارِ بزرگِ بدون وابستگیِ مالی به ملت ها و غیر پاسخگو به آنها را فراهم می آورد! و بجای اینکه درآمدهای حاصل از فروش منابع طبیعی توسط کارآفرینان صرف توسعه زیرساخت ها گردد و از قِبل درآمد حاصل از آنها مخارج و هزینه های دولت تامین شود، خود می شوند منابع مستقیم، لایزال و بی دردسر!
👈پس انتظار اصلاحات اساسی در سیاست ها، کوچک شدن دولت، مقررات زدایی، افزایش سهولت کار و کسب، کاهش فساد اداری و رانت اطلاعات اقتصادی، دلسوز بودن مسئولین برای ورود بخش خصوصی واقعی به اقتصاد و بی خوابی و پریشانی آنها در صورت تعطیل شدن یک مجموعه تولیدی، کمی و یا شاید خیلی غیر واقع بینانه و غیرمنطقی خواهد بود!☝️
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍تصمیمی که هنری فورد را میلیاردر کرد؟!☝️
🔵هنری فورد با یک مشکل مواجه بود! رشد روزافزون شهرت خودرو مدل T کارخانه فورد، موجب شد او دوباره به تولید انبوه فکر کند. آقای فورد قبلا در سال 1913 خط مونتاژ متحرک را در "هایلند پارک" خود واقع در ایالت میشیگان معرفی و راه اندازی کرده بود که خیلی بهتر از آنچه تصور می کرد، کار می کرد. سال قبل از نصب این خط مونتاژ، با دوبرابر کردن تعداد نیروی کار، توانسته بود تولید این خودرو را دوبرابر کند. اما پس از با نصب خط مونتاژ؛ تقریبا تعداد خودرو تولیدی را با همان تعداد نیروی کار دوبرابر کرد. خط مونتاژ آنقدر کارایی کارخانه را بالابرد که به دلیل ماشین محور شدن کار، در واقع میزان دستمزد پرداختی به کارگران افت کرد!
🔴مشکل اینجا بود که نرخ جابجایی (استخدام و استعفا) کارگران به طرز هشدارآمیزی افزایش یافت. کار کسل کننده و تکراری روی خط مونتاژ؛ موجب دلسردی کارگران می شد و پاسخ آنها به این کارهای تکراری و محدود که نیاز به فکر کردن هم نداشت؛ استعفا و ترک کار بود.
در نتیجه فورد با معاون جان برکف خود یعنی "جِیمز کوزِنس"؛ وارد مشورت شده و تصمیم به انجام یک کار اساسی می گیرد. روز پنجم ژانویه 1914 فورد و کوزنس خبرنگاران را به کارخانه فراخواندند تا تغییرات سیاست های استخدامی خود را به منظور بهبود اوضاع نگه داشتن و حفظ کارکنان و کارگران در "هایلند پارک" به اطلاع عموم برسانند.
1⃣اول اینکه شرکت ساعات کاری را از 9 ساعت به 8 ساعت کاهش می دهد.
2⃣دوم اینکه به جای دو شیفت کاری، سه شیفت کاری خواهد بود؛ که این به معنی خلق فرصت های شغلی فراوان است.
3⃣اما خبر بزرگ در بخش سوم اعلام عمومی آمد!👈 به دلیل شرایط خاص؛ شرکت فورد میزان دستمزد روزانه را به 5 دلار یعنی بیش از دو برابر افزایش می دهد! این به معنای خرج کردن سالانه 10 میلیون دلار اضافی به منظور نگه داشتن، افزایش بهره وری و بهبود اوضاع زندگی کارگران بود!✌️
📣خبر به سرعت در جنوب شرقی میشیگان پیچید تا جایی که تیتر خبری روزنامه New York Evening Post این بود: "یک کار سخاوتمندانه باشکوه"!
✅اما 5 دلار در روز تبدیل به یک سرمایه گذاری عالی شد! طی یک سال، میزان جابجایی کارگران از 370 درصد به 16 درصد کاهش یافت و همزمان؛ بهره وری از 40 درصد به 70 درصد افزایش یافت!
✅بین سالهای 1910 تا 1919 هنری فورد توانست قیمت خودرو مدل T را از 800 دلار به 350 دلار کاهش داده، و با افزایش تولید از 18هزار خودرو در سال 1909به 1میلیون خودرو در سال 1920؛ موقعیت خود را به عنوان بزرگترین خودروساز جهان تثبیت و خودش را میلیاردر کند!✌️
✅با افزایش دستمزدها؛ او بازار کلی خودرو مدل T را گسترده تر کرد. فورد در مصاحبه با خبرنگاران در همان روز اعلام عمومی سیاست های جدید استخدامی گفت:
🎯"ما بجای میلیونر کردن چند کارفرما که از کارگران سخت کار می کشند، به خوشبخت و خشنود کردن 20 هزار انسان (کارگران و کارکنان) اعتقاد داریم."☝️
👈هنری فورد خوب فهمیده بود که پول باید بچرخد و با "دو برابر کردن دستمزد" و توزیع پول و ثروت میان 20 هزار نفر کارگر و کارمند، علاوه بر بالابردن علاقمندی، اشتیاق و وفاداری در آنها؛ به جهت Skin In The Game داشتن و سهیم بودن؛ آنها تبدیل به 20 هزار خریدار خودرو اضافی (علاوه بر فروش روتین) خواهند شد و هر خودرو روی جاده به معنای جذب ده ها مشتری جدید برای محصولات کارخانه فورد خواهد بود که همین برای خلق ثروت 200 میلیارد دلاری (به ارزش امروز) فورد کافی بود!👌
✅بعد از یک قرن، تمرکز شرکت های امروزی هم روی حفظ نیروهای موجود است تا جایگزین کردن آنها با داوطلبان جدید، چرا که برای آموزش و آشنایی آنها با فرهنگ شرکت، سرمایه گذاری (های احتمالا گزافی) شده است.
📌طبق اعلام اداره آمار کار آمریکا، هزینه جابجایی و تغییر یک پرسنل معادل 33 درصد کل حقوق و پاداش های پرداختی به اوست!
👈 با پیچیده تر شدن محیط کار و کسب، دستمزد به تنهایی دیگر معیار تصمیم گیری نیروها برای ماندن یا رفتن نیست. رفتار ناشایست و گستاخانه یک مدیر، حضور نیروهای سفارشی نالایق، به حساب نیامدن در تصمیم گیری ها، عدم تعادل میان زندگی و کار و وزن بیشتر کار، نبودن برنامه های آموزشی حرفه ای و گرفتن بازخورد، رشد نکردن و درجا زدن و ...هم از جمله عواملی هستند که اگر فکری برای اصلاحشان نشود، با وجود حقوق و دستمزد بالا؛ احتمالا نیروها کارکردن در محیطی دیگر را ترجیح خواهند داد. به عبارت دیگر؛ آنچه برای کسب تجربه و مهارت آنها سرمایه گذاری شده است، مجانی در خدمت رقبا قرار خواهد گرفت!☝️
⭕️✍امیر عباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
http://uupload.ir/files/lyzy_henry_ford_and_his_assembly_line.png
🔵هنری فورد با یک مشکل مواجه بود! رشد روزافزون شهرت خودرو مدل T کارخانه فورد، موجب شد او دوباره به تولید انبوه فکر کند. آقای فورد قبلا در سال 1913 خط مونتاژ متحرک را در "هایلند پارک" خود واقع در ایالت میشیگان معرفی و راه اندازی کرده بود که خیلی بهتر از آنچه تصور می کرد، کار می کرد. سال قبل از نصب این خط مونتاژ، با دوبرابر کردن تعداد نیروی کار، توانسته بود تولید این خودرو را دوبرابر کند. اما پس از با نصب خط مونتاژ؛ تقریبا تعداد خودرو تولیدی را با همان تعداد نیروی کار دوبرابر کرد. خط مونتاژ آنقدر کارایی کارخانه را بالابرد که به دلیل ماشین محور شدن کار، در واقع میزان دستمزد پرداختی به کارگران افت کرد!
🔴مشکل اینجا بود که نرخ جابجایی (استخدام و استعفا) کارگران به طرز هشدارآمیزی افزایش یافت. کار کسل کننده و تکراری روی خط مونتاژ؛ موجب دلسردی کارگران می شد و پاسخ آنها به این کارهای تکراری و محدود که نیاز به فکر کردن هم نداشت؛ استعفا و ترک کار بود.
در نتیجه فورد با معاون جان برکف خود یعنی "جِیمز کوزِنس"؛ وارد مشورت شده و تصمیم به انجام یک کار اساسی می گیرد. روز پنجم ژانویه 1914 فورد و کوزنس خبرنگاران را به کارخانه فراخواندند تا تغییرات سیاست های استخدامی خود را به منظور بهبود اوضاع نگه داشتن و حفظ کارکنان و کارگران در "هایلند پارک" به اطلاع عموم برسانند.
1⃣اول اینکه شرکت ساعات کاری را از 9 ساعت به 8 ساعت کاهش می دهد.
2⃣دوم اینکه به جای دو شیفت کاری، سه شیفت کاری خواهد بود؛ که این به معنی خلق فرصت های شغلی فراوان است.
3⃣اما خبر بزرگ در بخش سوم اعلام عمومی آمد!👈 به دلیل شرایط خاص؛ شرکت فورد میزان دستمزد روزانه را به 5 دلار یعنی بیش از دو برابر افزایش می دهد! این به معنای خرج کردن سالانه 10 میلیون دلار اضافی به منظور نگه داشتن، افزایش بهره وری و بهبود اوضاع زندگی کارگران بود!✌️
📣خبر به سرعت در جنوب شرقی میشیگان پیچید تا جایی که تیتر خبری روزنامه New York Evening Post این بود: "یک کار سخاوتمندانه باشکوه"!
✅اما 5 دلار در روز تبدیل به یک سرمایه گذاری عالی شد! طی یک سال، میزان جابجایی کارگران از 370 درصد به 16 درصد کاهش یافت و همزمان؛ بهره وری از 40 درصد به 70 درصد افزایش یافت!
✅بین سالهای 1910 تا 1919 هنری فورد توانست قیمت خودرو مدل T را از 800 دلار به 350 دلار کاهش داده، و با افزایش تولید از 18هزار خودرو در سال 1909به 1میلیون خودرو در سال 1920؛ موقعیت خود را به عنوان بزرگترین خودروساز جهان تثبیت و خودش را میلیاردر کند!✌️
✅با افزایش دستمزدها؛ او بازار کلی خودرو مدل T را گسترده تر کرد. فورد در مصاحبه با خبرنگاران در همان روز اعلام عمومی سیاست های جدید استخدامی گفت:
🎯"ما بجای میلیونر کردن چند کارفرما که از کارگران سخت کار می کشند، به خوشبخت و خشنود کردن 20 هزار انسان (کارگران و کارکنان) اعتقاد داریم."☝️
👈هنری فورد خوب فهمیده بود که پول باید بچرخد و با "دو برابر کردن دستمزد" و توزیع پول و ثروت میان 20 هزار نفر کارگر و کارمند، علاوه بر بالابردن علاقمندی، اشتیاق و وفاداری در آنها؛ به جهت Skin In The Game داشتن و سهیم بودن؛ آنها تبدیل به 20 هزار خریدار خودرو اضافی (علاوه بر فروش روتین) خواهند شد و هر خودرو روی جاده به معنای جذب ده ها مشتری جدید برای محصولات کارخانه فورد خواهد بود که همین برای خلق ثروت 200 میلیارد دلاری (به ارزش امروز) فورد کافی بود!👌
✅بعد از یک قرن، تمرکز شرکت های امروزی هم روی حفظ نیروهای موجود است تا جایگزین کردن آنها با داوطلبان جدید، چرا که برای آموزش و آشنایی آنها با فرهنگ شرکت، سرمایه گذاری (های احتمالا گزافی) شده است.
📌طبق اعلام اداره آمار کار آمریکا، هزینه جابجایی و تغییر یک پرسنل معادل 33 درصد کل حقوق و پاداش های پرداختی به اوست!
👈 با پیچیده تر شدن محیط کار و کسب، دستمزد به تنهایی دیگر معیار تصمیم گیری نیروها برای ماندن یا رفتن نیست. رفتار ناشایست و گستاخانه یک مدیر، حضور نیروهای سفارشی نالایق، به حساب نیامدن در تصمیم گیری ها، عدم تعادل میان زندگی و کار و وزن بیشتر کار، نبودن برنامه های آموزشی حرفه ای و گرفتن بازخورد، رشد نکردن و درجا زدن و ...هم از جمله عواملی هستند که اگر فکری برای اصلاحشان نشود، با وجود حقوق و دستمزد بالا؛ احتمالا نیروها کارکردن در محیطی دیگر را ترجیح خواهند داد. به عبارت دیگر؛ آنچه برای کسب تجربه و مهارت آنها سرمایه گذاری شده است، مجانی در خدمت رقبا قرار خواهد گرفت!☝️
⭕️✍امیر عباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
http://uupload.ir/files/lyzy_henry_ford_and_his_assembly_line.png
⭕️✍پاسخ به سخت ترین سوال زندگی؛ در گرو انجام سخت ترین کار☝️
👈👤جورج برنارد شاو (1865 - 1950)؛ نمایش نامه نویس مشهور ایرلندی می گوید: "2 درصد از مردم فکر می کنند، 3 درصد مردم فکر می کنند که فکر می کنند، و 95 درصد از آنها ترجیح می دهند بمیرند تا فکر کنند!"
“Two percent of the people think; three percent of the people think they think; and ninety-five percent of the people would rather die than think.” George Bernard Shaw
...و ادامه می دهد: "تعداد کمی از آدمها بیش از دو یا سه بار در سال فکر می کنند، حال آنکه من شهرت جهانیم را با یک یا دو بار فکر کردن در هفته ساخته ام!"
✅مسئله و چالش اصلی این است که بسیاری از ما فکر کردن را با مرور تصاویر و خاطرات و یا بمباران ذهن خود با انواع اطلاعات غیر مرتبط؛ آن هم در عصر انفجار اطلاعات اشتباه می گیریم. حال آنکه فکر کردن یک پروسه بسیار سخت بوده که قرار است ما را از موقعیت ذهنی که در آن هستیم به موقعیتی دیگر منتقل کرده تا مشکلی و پازلی که با آن دست و پنجه نرم می کنیم را حل کنیم. و چه معما و پازلی سخت تر و حیاتی تر از پیدا کردن ماموریت و رسالت مان در این دنیاست؟
📌همه ما داستان فردی که به چند راهی می رسد را شنیده ایم که می پرسد این راه ها به کجا می رسند؟
- در پاسخ به او می گویند: به کجا می خواهی بروی؟
- و می گوید: نمی دانم!
- و به او پاسخ می دهند: از هر راهی بروی فرقی نمی کند!
✅به عبارت دیگر؛ اگر سخت ترین کار دنیا یعنی فکر کردن را نتوانیم انجام دهیم، آنگاه نخواهیم توانست به سخت ترین و در عین حال حیاتی ترین سوال زندگی یعنی "ماموریت و رسالت من در این دنیا چیست؟" هم پاسخ دهیم. سوالی که ذهن 👤مولانا را هم به خود مشغول کرده بود:
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجــــا آمده ام، ❓"آمدنم بهـــر چــه بود"؟
به کجــا می روم؟ آخر ننمائی وطنم!
👈مشکل انسان مدرن این است که با اختراع ماشین ها و روبات های هوشمندتر از خود و با در اختیار گذاشتن اقیانوسی از اطلاعات، به تعطیل کردن فکر کردن انسان ها دامن زده و به دلیل گم کردن هدف و رسالت با سرعت زیاد به ناکجا آباد در حرکت است!
📌طبق اعلام شرکت آی بی ام؛ در سال 2017 برای 3.8 میلیارد کاربر اینترنت در جهان روزانه 2.5 کوینتیلیون (هر کوینتیلیون 10 به توان 18) بایت اطلاعات تولید شده است!
🎯بنابراین فکر کردن و دانستن ماموریت و هدف متعالی؛ خصوصیت و ویژگی منحصر بفرد برای متمایز کردن انسان ها و شرکت های فوق العاده موفق از سایرین است.
شرکت هایی که در آنها انسان های متخصصِ متفکر در مناصب مدیریتی و اجرایی ارشد هستند و با تدوین استراتژی خردمندانه؛ راهبرد و رسالت والای خود را مشخص می کنند، شرکت هایی ماندگار خواهند بود.
داستان تاسیس هیجانی و فرصت طلبانه ده ها هزار شرکت در یک بازه زمانی کوتاه تنها به دلیل ارزان بودن منابع مالی و تنها به منظور کسب ثروت و رقابت های خانوادگی و سپس ورشکستگی و فراموش شدن اکثر آنها و داستان مرگ برندهای ایرانی و غیبت آنها در بازار داخلی و جهانی ریشه در ضعف فکر کردن و نداشتن رسالت و ماموریت والا دارد! آن هم در دنیایی که گوگل دارای برنامه راهبردی 300 ساله و علی بابا در صدد عمر 102 ساله و متصل کردن سه قرن به یکدیگر است!☝️
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
👈👤جورج برنارد شاو (1865 - 1950)؛ نمایش نامه نویس مشهور ایرلندی می گوید: "2 درصد از مردم فکر می کنند، 3 درصد مردم فکر می کنند که فکر می کنند، و 95 درصد از آنها ترجیح می دهند بمیرند تا فکر کنند!"
“Two percent of the people think; three percent of the people think they think; and ninety-five percent of the people would rather die than think.” George Bernard Shaw
...و ادامه می دهد: "تعداد کمی از آدمها بیش از دو یا سه بار در سال فکر می کنند، حال آنکه من شهرت جهانیم را با یک یا دو بار فکر کردن در هفته ساخته ام!"
✅مسئله و چالش اصلی این است که بسیاری از ما فکر کردن را با مرور تصاویر و خاطرات و یا بمباران ذهن خود با انواع اطلاعات غیر مرتبط؛ آن هم در عصر انفجار اطلاعات اشتباه می گیریم. حال آنکه فکر کردن یک پروسه بسیار سخت بوده که قرار است ما را از موقعیت ذهنی که در آن هستیم به موقعیتی دیگر منتقل کرده تا مشکلی و پازلی که با آن دست و پنجه نرم می کنیم را حل کنیم. و چه معما و پازلی سخت تر و حیاتی تر از پیدا کردن ماموریت و رسالت مان در این دنیاست؟
📌همه ما داستان فردی که به چند راهی می رسد را شنیده ایم که می پرسد این راه ها به کجا می رسند؟
- در پاسخ به او می گویند: به کجا می خواهی بروی؟
- و می گوید: نمی دانم!
- و به او پاسخ می دهند: از هر راهی بروی فرقی نمی کند!
✅به عبارت دیگر؛ اگر سخت ترین کار دنیا یعنی فکر کردن را نتوانیم انجام دهیم، آنگاه نخواهیم توانست به سخت ترین و در عین حال حیاتی ترین سوال زندگی یعنی "ماموریت و رسالت من در این دنیا چیست؟" هم پاسخ دهیم. سوالی که ذهن 👤مولانا را هم به خود مشغول کرده بود:
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجــــا آمده ام، ❓"آمدنم بهـــر چــه بود"؟
به کجــا می روم؟ آخر ننمائی وطنم!
👈مشکل انسان مدرن این است که با اختراع ماشین ها و روبات های هوشمندتر از خود و با در اختیار گذاشتن اقیانوسی از اطلاعات، به تعطیل کردن فکر کردن انسان ها دامن زده و به دلیل گم کردن هدف و رسالت با سرعت زیاد به ناکجا آباد در حرکت است!
📌طبق اعلام شرکت آی بی ام؛ در سال 2017 برای 3.8 میلیارد کاربر اینترنت در جهان روزانه 2.5 کوینتیلیون (هر کوینتیلیون 10 به توان 18) بایت اطلاعات تولید شده است!
🎯بنابراین فکر کردن و دانستن ماموریت و هدف متعالی؛ خصوصیت و ویژگی منحصر بفرد برای متمایز کردن انسان ها و شرکت های فوق العاده موفق از سایرین است.
شرکت هایی که در آنها انسان های متخصصِ متفکر در مناصب مدیریتی و اجرایی ارشد هستند و با تدوین استراتژی خردمندانه؛ راهبرد و رسالت والای خود را مشخص می کنند، شرکت هایی ماندگار خواهند بود.
داستان تاسیس هیجانی و فرصت طلبانه ده ها هزار شرکت در یک بازه زمانی کوتاه تنها به دلیل ارزان بودن منابع مالی و تنها به منظور کسب ثروت و رقابت های خانوادگی و سپس ورشکستگی و فراموش شدن اکثر آنها و داستان مرگ برندهای ایرانی و غیبت آنها در بازار داخلی و جهانی ریشه در ضعف فکر کردن و نداشتن رسالت و ماموریت والا دارد! آن هم در دنیایی که گوگل دارای برنامه راهبردی 300 ساله و علی بابا در صدد عمر 102 ساله و متصل کردن سه قرن به یکدیگر است!☝️
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍4 توصیه وارن بافت برای سرمایه گذاران فردی
1⃣به سهام به عنوان بخشی از یک کاروکسب نگاه کنید. از خودتان بپرسید: اگر فردا صبح تا 3 سال دیگر بورس سهام بسته شود، چه احساسی خواهم داشت؟ اگر کماکان نسبت به داشتن آن سهام در این شرایط خوشحال هستم، پس آن کاروکسب را دوست دارم. داشتن این قالب ذهنی برای سرمایه گذاری مهم است!
👈شرکت برکشایر تحت رهبری او در حال حاضر مالک 400 میلیون سهم غول نوشیدنی جهان یعنی کوکا کولا و به ارزش 16.7 میلیارد دلار است. سود سهامی که امسال نصیب شرکتش شد 560 میلیون دلار بود که معادل نصف میزان سرمایه گذاری آن در کوکاکولا در 27 سال پیش است.
"بازار سهام ابزاری است برای انتقال پول از جیب افراد عجول به جیب افراد صبور"!👤 وارن بافت
✅جالب است که او در سهامِ بیزینس و کاروکسبی که از اول تا آخر؛ از تولید تا مصرف و از صفر تا صد آنرا نفهمد، هرگز وارد نمی شود. به همین دلیل وقتی ده سال پیش از او سوال شد چرا در مایکروسافت، اپل،... سرمایه گذاری نمی کنی، پاسخ داد من آنها را نمی فهمم!
2⃣وجود بازار سهام برای این است که به شما خدمات ارائه کند نه راهنمایی! بازار به شما نمی گوید سرمایه گذاری درستی کرده اید یا اشتباه، بلکه نتایج کاروکسبی که سهامش را خریده اید است که می گوید تصمیمتان برای انتخاب آن سهم درست است یا اشتباه!☝️
3⃣شما دقیقا نمی دانید ارزش یک سهم چقدر است، پس برای خودتان یک حاشیه امن تدارک ببینید. به گونه ای وارد یک سهم شوید که تا حدی امکان اشتباه کردن داشته باشید تا به محض پی بردن به آن و با فروش سهم، کماکان سرپا و روبراه باشید!☝️
4⃣وام گرفتن و سرمایه گذاری آن در بازار سهام، متداول ترین روشی است که افراد باهوش را ورشکسته می کند!
👈چرا؟ چون وام دهنده انتظار سود بدون ریسک دارد و وارد کردن این وام در یک ابزار کاملا ریسکی و دارای نوسان قیمت، به معنی امکان نکول در بازپرداخت آن است!
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
1⃣به سهام به عنوان بخشی از یک کاروکسب نگاه کنید. از خودتان بپرسید: اگر فردا صبح تا 3 سال دیگر بورس سهام بسته شود، چه احساسی خواهم داشت؟ اگر کماکان نسبت به داشتن آن سهام در این شرایط خوشحال هستم، پس آن کاروکسب را دوست دارم. داشتن این قالب ذهنی برای سرمایه گذاری مهم است!
👈شرکت برکشایر تحت رهبری او در حال حاضر مالک 400 میلیون سهم غول نوشیدنی جهان یعنی کوکا کولا و به ارزش 16.7 میلیارد دلار است. سود سهامی که امسال نصیب شرکتش شد 560 میلیون دلار بود که معادل نصف میزان سرمایه گذاری آن در کوکاکولا در 27 سال پیش است.
"بازار سهام ابزاری است برای انتقال پول از جیب افراد عجول به جیب افراد صبور"!👤 وارن بافت
✅جالب است که او در سهامِ بیزینس و کاروکسبی که از اول تا آخر؛ از تولید تا مصرف و از صفر تا صد آنرا نفهمد، هرگز وارد نمی شود. به همین دلیل وقتی ده سال پیش از او سوال شد چرا در مایکروسافت، اپل،... سرمایه گذاری نمی کنی، پاسخ داد من آنها را نمی فهمم!
2⃣وجود بازار سهام برای این است که به شما خدمات ارائه کند نه راهنمایی! بازار به شما نمی گوید سرمایه گذاری درستی کرده اید یا اشتباه، بلکه نتایج کاروکسبی که سهامش را خریده اید است که می گوید تصمیمتان برای انتخاب آن سهم درست است یا اشتباه!☝️
3⃣شما دقیقا نمی دانید ارزش یک سهم چقدر است، پس برای خودتان یک حاشیه امن تدارک ببینید. به گونه ای وارد یک سهم شوید که تا حدی امکان اشتباه کردن داشته باشید تا به محض پی بردن به آن و با فروش سهم، کماکان سرپا و روبراه باشید!☝️
4⃣وام گرفتن و سرمایه گذاری آن در بازار سهام، متداول ترین روشی است که افراد باهوش را ورشکسته می کند!
👈چرا؟ چون وام دهنده انتظار سود بدون ریسک دارد و وارد کردن این وام در یک ابزار کاملا ریسکی و دارای نوسان قیمت، به معنی امکان نکول در بازپرداخت آن است!
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍جدایی و اتحادی که اقتصاد ایران را زمین گیر کرده ☝️
👈"سود سپرده های بانکی با درآمد نفت و مالیات برابرست! امسال200 هزارمیلیارد تومان سودبانکی پرداخت شده در حالیکه 116هزار میلیارد تومان درآمد مالیاتی و 114هزار میلیاردتومان درآمد نفتی داشتیم!" 👤رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس
👈"میزان بدهی به تولید ناخالص جهانی به 325 درصد رسید!" 📈گزارش رویترز
❓به نظر شما وجه اشتراک این دو گزاره در چیست؟
👌بله درست حدس زدید! جدایی و Decoupling بازارهای مالی از اقتصاد واقعی و تولید!
✅همه این اتفاقات وقتی رخ می دهد که پول از وظیفه اصلی خود یعنی واسطه بیع، معامله و تجارت بودن فاصله گرفته و خود به موضوع اصلی بیع، معامله و تجارت تغییر نقش بدهد.
بطور کلی وقتی خود پول (و ابزارهای تامین مالی مهندسی شده و مشتقه که در بازار ایران هنوز توسعه نیافته)، بدون پشتوانه دارایی های پایه و یا با ارزشی چند برابر دارایی های پایه و با شرط قطعی سود و بهره موضوع اصلی معامله می شوند، آنگاه طبیعی است که به بهانه تقویت تجارت و تولید، ماشین های چاپ و تولید اسکناس با سرعت هر چه بیشتر به رونق بخشی به این بازار پرداخته و آنرا چند برابر توان تولید کرده و حتی به صورت دستوری میزان بازدهی، سود، بهره و...آنرا هم تعیین می کنند!
🔴بر کسی پوشیده نیست که اقتصاد واقعی و تولید در ایران عمدتا زیر سایه زیانبارترین وصلت؛ یعنی اتحاد تحریم با فساد در حالت کما بسر برده و بازدهی مناسبی ندارد. در چنین شرایط دهشتناکی، یک بار برای تقویت تولید، نرخ بهره به صورت دستوری (و متناسب با تورم کنونی نه تورم انتظاری) پایین می آید، اما بازار بجای روی آوردن به آن، به سوی بازار ارز و طلا و سفته بازی حرکت می کند. برای خالی کردن حباب ارز و طلا و کنترل تورم، نرخ بهره دوباره با دستور بالا می رود، اما مجددا بازار استقبالی نکرده و این بار به افزایش سرسام آورهزینه های بانکی و سر زدن آن از درآمد نفت و مالیات می انجامد که البته نهایتا در صورت نکول، با Bailout از جیب خود مردم پرداخت می شود!
👈به نظر می رسد راهکار ریشه ای؛ جدایی انداختن میان تحریم و فساد و از سوی دیگر، ایجاد اتحاد و توازن میان بازار پولی- مالی با اقتصاد واقعی و تولید باشد!
بیاد داشته باشیم لزوما همیشه دستاورد باهوش ترین ها و The Smartest Guys In The Room ها که در مراکز تصمیم گیری اقتصادی و مالی دنیا نشسته اند، عاقلانه و خردمندانه نبوده و نیست و تکرار تجربه آنها نتیجه ای جز آنچه در گزاره های آغازین این نوشتار آمد، در پی نخواهد داشت!
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
👈"سود سپرده های بانکی با درآمد نفت و مالیات برابرست! امسال200 هزارمیلیارد تومان سودبانکی پرداخت شده در حالیکه 116هزار میلیارد تومان درآمد مالیاتی و 114هزار میلیاردتومان درآمد نفتی داشتیم!" 👤رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس
👈"میزان بدهی به تولید ناخالص جهانی به 325 درصد رسید!" 📈گزارش رویترز
❓به نظر شما وجه اشتراک این دو گزاره در چیست؟
👌بله درست حدس زدید! جدایی و Decoupling بازارهای مالی از اقتصاد واقعی و تولید!
✅همه این اتفاقات وقتی رخ می دهد که پول از وظیفه اصلی خود یعنی واسطه بیع، معامله و تجارت بودن فاصله گرفته و خود به موضوع اصلی بیع، معامله و تجارت تغییر نقش بدهد.
بطور کلی وقتی خود پول (و ابزارهای تامین مالی مهندسی شده و مشتقه که در بازار ایران هنوز توسعه نیافته)، بدون پشتوانه دارایی های پایه و یا با ارزشی چند برابر دارایی های پایه و با شرط قطعی سود و بهره موضوع اصلی معامله می شوند، آنگاه طبیعی است که به بهانه تقویت تجارت و تولید، ماشین های چاپ و تولید اسکناس با سرعت هر چه بیشتر به رونق بخشی به این بازار پرداخته و آنرا چند برابر توان تولید کرده و حتی به صورت دستوری میزان بازدهی، سود، بهره و...آنرا هم تعیین می کنند!
🔴بر کسی پوشیده نیست که اقتصاد واقعی و تولید در ایران عمدتا زیر سایه زیانبارترین وصلت؛ یعنی اتحاد تحریم با فساد در حالت کما بسر برده و بازدهی مناسبی ندارد. در چنین شرایط دهشتناکی، یک بار برای تقویت تولید، نرخ بهره به صورت دستوری (و متناسب با تورم کنونی نه تورم انتظاری) پایین می آید، اما بازار بجای روی آوردن به آن، به سوی بازار ارز و طلا و سفته بازی حرکت می کند. برای خالی کردن حباب ارز و طلا و کنترل تورم، نرخ بهره دوباره با دستور بالا می رود، اما مجددا بازار استقبالی نکرده و این بار به افزایش سرسام آورهزینه های بانکی و سر زدن آن از درآمد نفت و مالیات می انجامد که البته نهایتا در صورت نکول، با Bailout از جیب خود مردم پرداخت می شود!
👈به نظر می رسد راهکار ریشه ای؛ جدایی انداختن میان تحریم و فساد و از سوی دیگر، ایجاد اتحاد و توازن میان بازار پولی- مالی با اقتصاد واقعی و تولید باشد!
بیاد داشته باشیم لزوما همیشه دستاورد باهوش ترین ها و The Smartest Guys In The Room ها که در مراکز تصمیم گیری اقتصادی و مالی دنیا نشسته اند، عاقلانه و خردمندانه نبوده و نیست و تکرار تجربه آنها نتیجه ای جز آنچه در گزاره های آغازین این نوشتار آمد، در پی نخواهد داشت!
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍5 ابزار بازار سرمایه ای برای تامین مالی نوسازی ناوگان هواپیمایی کشور
👈"این ابزارها علاوه بر هواپیما، برای تامین مالی و خرید همه نوع ماشین آلات و تکنولوژی های مورد نیاز کشور نظیر توربین، لوکوموتیو، واگن قطار، منوریل، تجهیزات حفاری و پالایشگاهی صنعت نفت، مخابراتی، امنیتی و غیره کاربرد دارد."
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅وجود نقدینگی 1400 هزار میلیارد تومانی در اقتصاد کشور و سرگردانی آن؛ نیاز به ابزارهای متنوع و جذاب به لحاظ نرخ بازگشت سرمایه را دو چندان می کند. موضوع نوسازی ناوگان هواپیمایی همواره با دست اندازهای جدی مواجه بوده که بعد از رفع موضوع تحریم ها، چالش اصلی تامین مالی آن است. به این لحاظ و در راستای نوسازی ناوگان هواپیمایی کشور، علاوه بر ضرورت دخالت مستقیم دولت و استفاده از منابع مالی آن، می توان با استفاده از ابزارهای تامین مالی که در ذیل به پنج نمونه از آنها اشاره می شود، از ظرفیت بازار سرمایه و بخش خصوصی به لحاظ اجرا و منابع مالی بهره مند شده و زیر ساخت های رقابتی شدن این صنعت راهبردی را در بازار جهانی فراهم آورد.
اصل مقاله را در اینجا بخوانید. http://goo.gl/UppsZj
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
👈"این ابزارها علاوه بر هواپیما، برای تامین مالی و خرید همه نوع ماشین آلات و تکنولوژی های مورد نیاز کشور نظیر توربین، لوکوموتیو، واگن قطار، منوریل، تجهیزات حفاری و پالایشگاهی صنعت نفت، مخابراتی، امنیتی و غیره کاربرد دارد."
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅وجود نقدینگی 1400 هزار میلیارد تومانی در اقتصاد کشور و سرگردانی آن؛ نیاز به ابزارهای متنوع و جذاب به لحاظ نرخ بازگشت سرمایه را دو چندان می کند. موضوع نوسازی ناوگان هواپیمایی همواره با دست اندازهای جدی مواجه بوده که بعد از رفع موضوع تحریم ها، چالش اصلی تامین مالی آن است. به این لحاظ و در راستای نوسازی ناوگان هواپیمایی کشور، علاوه بر ضرورت دخالت مستقیم دولت و استفاده از منابع مالی آن، می توان با استفاده از ابزارهای تامین مالی که در ذیل به پنج نمونه از آنها اشاره می شود، از ظرفیت بازار سرمایه و بخش خصوصی به لحاظ اجرا و منابع مالی بهره مند شده و زیر ساخت های رقابتی شدن این صنعت راهبردی را در بازار جهانی فراهم آورد.
اصل مقاله را در اینجا بخوانید. http://goo.gl/UppsZj
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍برنامه فرصت مطالعاتی و تحقیقاتی؛ اقدامی که سامسونگ را جهانی کرد☝️
✅👈27 سال پیش سامسونگ یک مشکل داشت: فرهنگ این شرکت ایستا و درونگرا بود!
بنابراین آقای لی رئیس این غول الکترونیک کره جنوبی تصمیمی گرفت که سازمان خود را به طور کلی تغییر شکل داده و آنرا تبدیل به مدلی برای جهانی سازی کاروکسب نماید!
او تعدادی از "باهوش ترین" و به عبارت دیگر "ستاره" های پرسنل "جوان" خود را به اقصا نقاط جهان فرستاد تا خود را در "فرهنگ" آن بازارها "غرق" کرده، "زبان" آنها را آموخته و "شبکه ارتباطی" بسازند تا روزی سامسونگ بداند که چگونه به این بازارها محصولات خود را عرضه کند! که البته این برنامه تا به امروز ادامه دارد.☝️
🎯✅نتیجه؟ طبق آمار فوربس؛ امروز سامسونگ پر آوازه در سراسر کره زمین؛ دهمین برند ارزشمند جهان به ارزش 38.2 میلیارد دلار و دارای درآمد 166.7 میلیارد دلار است که سال گذشته فقط 3.7 میلیارد دلار برای تبلیغات خود سرمایه گذاری (نه هزینه) کرده است!✌️
🔳⭕️با این اوصاف، آیا شرکت های ایرانی که از جای خود تکان نمی خورند و اتکای آنها برای نفوذ در یک بازار خارجی به چند ایمیل، چند دیدار و جلسه رسمی سطحی، چند رابطه دوستانه خارجی سطحی، چند تماس تلفنی، یک وبسایت پر از ایراد گرامری و املایی (که ایمیل های نمایش داده شده در آنها اگر فعال باشد! هیچ پاسخی نداده)، افراد تازه کار برای پاسخ به تلفن های بین المللی و... می باشند، خواهند توانست در بازارهای جهانی نفوذ کنند؟
آیا آنها حاضرند برای "شناخت فرهنگ مصرف بازارهای هدف و ارتباط سازی" در بازار حساس و با فرهنگ های متنوع جهانی برای فرستادن نیروهای "جوان"، احتمالا "غیر فامیل و آشنا" و "متخصص و متعهد به شرکت خود"؛ "سرمایه گذاری" کنند؟
👈به یاد داشته باشیم امروزه هر چه هم محصولات کالایی، مالی، خدماتی ما کیفیت داشته باشد، این ما هستیم که باید سراغ مشتری برویم؛ چرا که رقبا شبانه روزی برای تصاحب یک بازار در حال انجام کار حرفه ای و اعتماد سازی می باشند!☝️
🌳بهترین زمان برای کاشتن یک درخت بیست سال پیش بود و دومین و بهترین زمان؛ امروز است!👌
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅👈27 سال پیش سامسونگ یک مشکل داشت: فرهنگ این شرکت ایستا و درونگرا بود!
بنابراین آقای لی رئیس این غول الکترونیک کره جنوبی تصمیمی گرفت که سازمان خود را به طور کلی تغییر شکل داده و آنرا تبدیل به مدلی برای جهانی سازی کاروکسب نماید!
او تعدادی از "باهوش ترین" و به عبارت دیگر "ستاره" های پرسنل "جوان" خود را به اقصا نقاط جهان فرستاد تا خود را در "فرهنگ" آن بازارها "غرق" کرده، "زبان" آنها را آموخته و "شبکه ارتباطی" بسازند تا روزی سامسونگ بداند که چگونه به این بازارها محصولات خود را عرضه کند! که البته این برنامه تا به امروز ادامه دارد.☝️
🎯✅نتیجه؟ طبق آمار فوربس؛ امروز سامسونگ پر آوازه در سراسر کره زمین؛ دهمین برند ارزشمند جهان به ارزش 38.2 میلیارد دلار و دارای درآمد 166.7 میلیارد دلار است که سال گذشته فقط 3.7 میلیارد دلار برای تبلیغات خود سرمایه گذاری (نه هزینه) کرده است!✌️
🔳⭕️با این اوصاف، آیا شرکت های ایرانی که از جای خود تکان نمی خورند و اتکای آنها برای نفوذ در یک بازار خارجی به چند ایمیل، چند دیدار و جلسه رسمی سطحی، چند رابطه دوستانه خارجی سطحی، چند تماس تلفنی، یک وبسایت پر از ایراد گرامری و املایی (که ایمیل های نمایش داده شده در آنها اگر فعال باشد! هیچ پاسخی نداده)، افراد تازه کار برای پاسخ به تلفن های بین المللی و... می باشند، خواهند توانست در بازارهای جهانی نفوذ کنند؟
آیا آنها حاضرند برای "شناخت فرهنگ مصرف بازارهای هدف و ارتباط سازی" در بازار حساس و با فرهنگ های متنوع جهانی برای فرستادن نیروهای "جوان"، احتمالا "غیر فامیل و آشنا" و "متخصص و متعهد به شرکت خود"؛ "سرمایه گذاری" کنند؟
👈به یاد داشته باشیم امروزه هر چه هم محصولات کالایی، مالی، خدماتی ما کیفیت داشته باشد، این ما هستیم که باید سراغ مشتری برویم؛ چرا که رقبا شبانه روزی برای تصاحب یک بازار در حال انجام کار حرفه ای و اعتماد سازی می باشند!☝️
🌳بهترین زمان برای کاشتن یک درخت بیست سال پیش بود و دومین و بهترین زمان؛ امروز است!👌
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍فرمول جک ما برای موفقیت و حل مشکلات پیچیده جهان
✅"وقتی رستوران کی اف سی به چین آمد، 24 نفر برای کار در این رستوران اقدام کردند، 23 نفر پذیرفته شدند...من همان یک نفر بودم!"👤 جک ما👈 موسس و رئیس آمازون چین یا همان گروه علی بابای 488 میلیارد دلاری که روزگاری معلم زبان بود و الان با ثروت 40 میلیارد دلاری خود صاحب ششمین پلتفرم خرده فروشی آنلاین جهان است.
📌این البته یکی از 30 مورد تقاضا برای کار توسط آقای ما بوده که در همه موارد مردود شده است!
🔴درس گرفتن از اشتباهات دیگران نه از موفقیت آنها!
"اگر می خواهید موفق شوید، نه از داستان موفقیت های انسان ها، بلکه از داستان اشتباهات آنها بیاموزید."
❓چرا که موفقیت انسان ها مثل یک ویترین خیلی شیک و جذاب بوده که پشت آن پر است از تلخی ها، چک های برگشت خورده، حبس، تنهایی، تهدید، محرومیت و...بنابراین تمرکز صرف روی این ویترین موجب ایجاد تفکرات و تصاویر فانتزی شده که به محض برخوردن با کوچک ترین چالش، تمام این تصاویر فرو ریخته و موفقیت تبدیل به امری افسانه ای و ناممکن می گردد.☝️
بنابراین برای پی بردن به اسرار موفقیت یک آیکن، ستاره سینما، کارآفرین مشهور و...؛ بهتر است پشت ویترین ها را کشف کنیم!
📌نکته جالب اینکه خود جک ما در صدد تالیف کتابی است بنام 1001 اشتباه علی بابا! و می گوید بزرگترین اشتباه من این خواهد بود که بعد از خودم شرکت نتواند به همین صورتی که امروز رشد و پیشرفت می کند، راه خود را ادامه دهد!
👈"و شما هرچقدر هم باهوش باشید، باز هم اشتباهات به سوی تان می آیند و مرتکب اشتباه می شوید. مهم آموختن از اشتباهات است تا وقتی یک اشتباه سر و کله اش پیدا می شود، بجای تلاش برای اجتناب از آن، با آن روبرو شده و دست و پنجه نرم کنید."
✅توصیه هایی جک ما برای موفقیت در مقاطع مختلف سنی
👈اگر 20 تا 30 سالتان است، باید از یک رئیس خوب پیروی کرده و در یک شرکت خوب کار کنید تا یاد بگیرید چگونه کارها را درست انجام دهید.
👈اگر 30 تا 40 سالتان است، و اگر می خواهید کاری را برای خودتان انجام دهید و برای دیگران کار نکنید، آنرا انجام دهید. هنوز توان باختن و شکست خوردن دارید.
👈اگر 40 تا 50 سالتان است، بدلیل اولویت پیدا کردن ثبات، خانواده و نسل آینده؛ توصیه می کنم فقط باید کارهایی انجام دهید که در آنها خوب هستید.
👈اگر 50 تا 60 سالتان است، وقت خود را صرف آموزش و تربیت نسل جوان و آینده کنید.
👈اگر هم بالای 60 سالتان است، بهتر است کنار نوه های خود بمانید!
🔴تمرکز روی بُعد سوم هوش!
همه خوب می دانیم که ضریب هوشی یا IQ با توانمندی یک فرد در یادگرفتن، حافظه، تمرکز و حل مشکلات سنجیده می شود حال آنکه قصه هوش عاطفی یا EQ مربوط به توانمندی یک فرد در تعامل با دیگران؛ مانند مشتری، رئیس، همکار، فروشنده و غیره و توانمندی در فهم آنها و احساساتشان می باشد.
در سال های اخیر اصطلاحی جدید از هوش وارد رقابت با IQ وEQ شده است و آن چیزی نیست جز LQ یا ضریب هوش عشقی! و کسی که بیشتر از همه از این اصطلاح دم می زند کسی نیست جز جناب ما!
"ماشین ها دل، روح، اعتقاد و باور ندارند و در نقطه مقابل این انسان است که دارای دل، روح، باور و خلاقیت است. بنابراین به عقیده آقای جک ما بزرگترین و پیچیده ترین مشکلات نه با ماشین ها بلکه با انسان های باهوش و دارای ظرفیت مهربانی، فهم و البته عشق قابل حل است. در نظر آقای ما، این سلاح پنهان بشر است که در فکر کردن فراتر از ماشین رفته و رشد و پیشرفت را به جلو خواهد راند. ضریب هوش عشقی در مواجهه با مناقشات، رقبا و مقاومت آنها در بازارهای خارجی حتی از IQ و EQ فراتر می رود.
"من دنبال دوست داشته شدن نیستم! من دنبال مورد احترام قرار گرفتن هستم! برای مورد احترام قرار گرفتن باید هوش عشقی خود را افزایش دهید!"
📌بطور کلی افرادی که دنبال لایک شدن هستند ممکن است به هر ابزار و روشی متوسل شوند حال آنکه لازمه محترم بودن، داشتن ترمز عشق به انسانیت و طبیعت است!
او سپس ادامه می دهد: "اگر می خواهید شرکت شما با خِرد و مراقبت بچرخد، پس خانم ها بهترین هستند چرا که هوش عشقی آنها نسبت به آقایان بالاتر است! و با افتخار می گوید 37 درصد از مدیران ارشد گروه علی بابا خانم ها هستند و اشتغال تعداد زیاد خانم ها را بخشی از "سس محرمانه" موفقیت شرکت خود می داند!👌
👈"ما هرگز کمبود پول نداریم. ما آدم هایی که رویا داشته باشند...که حاضرند جان خودشان را برای تحقق آن رویاها فدا کنند، کم داریم. پس برای موفقیت نه به بهترین آدم ها بلکه به درست ترین آنها نیاز داریم!"
👈"هرگز و به هیچ وجه با رقبای خود با قیمت رقابت نکنید و بجای آن با خدمات و نوآوری رقابت کنید. اگر مشتری عاشقتان باشد، دولت هم مجبور است عاشقتان باشد!"👤جک ما
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅"وقتی رستوران کی اف سی به چین آمد، 24 نفر برای کار در این رستوران اقدام کردند، 23 نفر پذیرفته شدند...من همان یک نفر بودم!"👤 جک ما👈 موسس و رئیس آمازون چین یا همان گروه علی بابای 488 میلیارد دلاری که روزگاری معلم زبان بود و الان با ثروت 40 میلیارد دلاری خود صاحب ششمین پلتفرم خرده فروشی آنلاین جهان است.
📌این البته یکی از 30 مورد تقاضا برای کار توسط آقای ما بوده که در همه موارد مردود شده است!
🔴درس گرفتن از اشتباهات دیگران نه از موفقیت آنها!
"اگر می خواهید موفق شوید، نه از داستان موفقیت های انسان ها، بلکه از داستان اشتباهات آنها بیاموزید."
❓چرا که موفقیت انسان ها مثل یک ویترین خیلی شیک و جذاب بوده که پشت آن پر است از تلخی ها، چک های برگشت خورده، حبس، تنهایی، تهدید، محرومیت و...بنابراین تمرکز صرف روی این ویترین موجب ایجاد تفکرات و تصاویر فانتزی شده که به محض برخوردن با کوچک ترین چالش، تمام این تصاویر فرو ریخته و موفقیت تبدیل به امری افسانه ای و ناممکن می گردد.☝️
بنابراین برای پی بردن به اسرار موفقیت یک آیکن، ستاره سینما، کارآفرین مشهور و...؛ بهتر است پشت ویترین ها را کشف کنیم!
📌نکته جالب اینکه خود جک ما در صدد تالیف کتابی است بنام 1001 اشتباه علی بابا! و می گوید بزرگترین اشتباه من این خواهد بود که بعد از خودم شرکت نتواند به همین صورتی که امروز رشد و پیشرفت می کند، راه خود را ادامه دهد!
👈"و شما هرچقدر هم باهوش باشید، باز هم اشتباهات به سوی تان می آیند و مرتکب اشتباه می شوید. مهم آموختن از اشتباهات است تا وقتی یک اشتباه سر و کله اش پیدا می شود، بجای تلاش برای اجتناب از آن، با آن روبرو شده و دست و پنجه نرم کنید."
✅توصیه هایی جک ما برای موفقیت در مقاطع مختلف سنی
👈اگر 20 تا 30 سالتان است، باید از یک رئیس خوب پیروی کرده و در یک شرکت خوب کار کنید تا یاد بگیرید چگونه کارها را درست انجام دهید.
👈اگر 30 تا 40 سالتان است، و اگر می خواهید کاری را برای خودتان انجام دهید و برای دیگران کار نکنید، آنرا انجام دهید. هنوز توان باختن و شکست خوردن دارید.
👈اگر 40 تا 50 سالتان است، بدلیل اولویت پیدا کردن ثبات، خانواده و نسل آینده؛ توصیه می کنم فقط باید کارهایی انجام دهید که در آنها خوب هستید.
👈اگر 50 تا 60 سالتان است، وقت خود را صرف آموزش و تربیت نسل جوان و آینده کنید.
👈اگر هم بالای 60 سالتان است، بهتر است کنار نوه های خود بمانید!
🔴تمرکز روی بُعد سوم هوش!
همه خوب می دانیم که ضریب هوشی یا IQ با توانمندی یک فرد در یادگرفتن، حافظه، تمرکز و حل مشکلات سنجیده می شود حال آنکه قصه هوش عاطفی یا EQ مربوط به توانمندی یک فرد در تعامل با دیگران؛ مانند مشتری، رئیس، همکار، فروشنده و غیره و توانمندی در فهم آنها و احساساتشان می باشد.
در سال های اخیر اصطلاحی جدید از هوش وارد رقابت با IQ وEQ شده است و آن چیزی نیست جز LQ یا ضریب هوش عشقی! و کسی که بیشتر از همه از این اصطلاح دم می زند کسی نیست جز جناب ما!
"ماشین ها دل، روح، اعتقاد و باور ندارند و در نقطه مقابل این انسان است که دارای دل، روح، باور و خلاقیت است. بنابراین به عقیده آقای جک ما بزرگترین و پیچیده ترین مشکلات نه با ماشین ها بلکه با انسان های باهوش و دارای ظرفیت مهربانی، فهم و البته عشق قابل حل است. در نظر آقای ما، این سلاح پنهان بشر است که در فکر کردن فراتر از ماشین رفته و رشد و پیشرفت را به جلو خواهد راند. ضریب هوش عشقی در مواجهه با مناقشات، رقبا و مقاومت آنها در بازارهای خارجی حتی از IQ و EQ فراتر می رود.
"من دنبال دوست داشته شدن نیستم! من دنبال مورد احترام قرار گرفتن هستم! برای مورد احترام قرار گرفتن باید هوش عشقی خود را افزایش دهید!"
📌بطور کلی افرادی که دنبال لایک شدن هستند ممکن است به هر ابزار و روشی متوسل شوند حال آنکه لازمه محترم بودن، داشتن ترمز عشق به انسانیت و طبیعت است!
او سپس ادامه می دهد: "اگر می خواهید شرکت شما با خِرد و مراقبت بچرخد، پس خانم ها بهترین هستند چرا که هوش عشقی آنها نسبت به آقایان بالاتر است! و با افتخار می گوید 37 درصد از مدیران ارشد گروه علی بابا خانم ها هستند و اشتغال تعداد زیاد خانم ها را بخشی از "سس محرمانه" موفقیت شرکت خود می داند!👌
👈"ما هرگز کمبود پول نداریم. ما آدم هایی که رویا داشته باشند...که حاضرند جان خودشان را برای تحقق آن رویاها فدا کنند، کم داریم. پس برای موفقیت نه به بهترین آدم ها بلکه به درست ترین آنها نیاز داریم!"
👈"هرگز و به هیچ وجه با رقبای خود با قیمت رقابت نکنید و بجای آن با خدمات و نوآوری رقابت کنید. اگر مشتری عاشقتان باشد، دولت هم مجبور است عاشقتان باشد!"👤جک ما
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️معنی نداره که آدمای باهوش رو استخدام کنیم و بعد بهشون بگیم چه کاری انجام بدن!☝️
💢ما آدمای باهوش رو استخدام می کنیم تا اونا به ما بگن چه کاری انجام بدیم!👌
👤استیو جابز
@ThinkThenMove
💢ما آدمای باهوش رو استخدام می کنیم تا اونا به ما بگن چه کاری انجام بدیم!👌
👤استیو جابز
@ThinkThenMove
⭕️✍️استیو جابز؛ اسطوره داستانسرایی در دنیای کاروکسب!
✅ارتباط برقرار کردن با سایر انسان ها یکی از بالاترین اَشکال اجتماعی بودن انسان است و هسته اصلی آن داستانسرایی و قصه گویی است. وقتی یکی داستان می گوید، مخاطبانش درگیر آن شده و موج ذهنی آنها با داستانسرا یکی می شود!
👈در دنیای کاروکسب تا کنون داستانسرا برتر از استیو جابز نیامده است! جابز یک شومن واقعی بود که با اجرای تئاتر گونه؛ و با همان سه پرده که در قلب فیلم های هالیودی می بینیم یعنی مقدمه چینی، تقابل و نتیجه گیری؛ در نحوه معرفی یک محصول جدید تحولی بزرگ ایجاد کرد.
📌در پرده اول یک حادثه هیجان انگیز رخ داده و در پرده دوم؛ یک قهرمان جهانی که تقلا می کند با فائق آمدن بر موانع به هدف خود رسیده و در پرده سوم قهرمان داستان بر اشرار پیروز شده و جهان را به جایی بهتر تبدیل می کند!
✅حالا برگردیم به 24 ژانویه 1984 یعنی روزی که جابز برای اولین بار "مکینتاش" را معرفی کرد:
✔️"مقدمه چینی: الان سال 1958 است. آی بی ام شانس خریدن یک شرکت جوان و نوپا که یک تکنولوژی جدید به نام زیروگرافی (زیراکس) اختراع کرده را از دست داده و دو سال بعد شرکت زیراکس متولد شد. آی بی ام برای همیشه از این اتفاق پشیمان است! حالا ده سال بعد است. آی بی ام ایده کامپیوترهای کوچک را رد می کند چرا که معتقد است اینها کوچک تر از آن هستند که بتوانند محاسبات جدی ریز را انجام دهند؛ پس برای کاروکسب شان مهم نیستند!
✔️تقابل: الان سال 1984 است. آی بی ام دنبال قبضه کل بازار است. معامله گران از آینده ی تحت سیطره و کنترل آی بی ام می ترسند. آنها به شکل فزاینده ای به اپل به عنوان تنها نیروی تضمین کننده آزادی آینده ی آنها روی می آورند. از آنجا که آی بی ام همه چیز را برای خود می خواهد، سر تفنگ خود را به سوی آخرین مانع کنترل بازار خود می گیرد: 👈اپل
✔️نتیجه گیری: جابز به سوی مرکز صحنه رفته و از قهرمان پرده برداری می کند؛ 👈اولین مکینتاش. او یک فلاپی دیسک از جیب خود بیرون آورده ، در کامپیوتر وارد کرده و اجازه می دهد مکینتاش برای خودش حرف بزند! با معرفی مکینتاش جهان می بیند چرا 1984 نمی تواند مثل 1984 باشد!"👤کارمین گالو
✅ظاهرا به دلیل همین استعداد ویژه داستانسرایی او بود که پس از اخراج از اپل در سال 1985؛ شرکت پیکسار که ترکیبی از دانش کامپیوتر-انیمیشن و داستان سرایی بود را هدف قرار داد، عمده سهام آنرا خرید و مدیر عامل آن شد و حتی تصمیم گرفت از آن هم پیشی بگیرد!
📌"در تابستان 1994 در شرکت نِکست کار می کردم. با دو تا از همکارانم در اتاق استراحت بودیم که جابز وارد شد و از ما پرسید: قدرتمندترین فرد جهان کیست؟ هر کسی پاسخی داد و من هم گفتم: ماندلا چرا که من یک ناظر بین المللی در انتخابات آفریقای جنوبی بوده ام. او با اعتماد بنفس مخصوص خودش گفت: خیر! همه اشتباه می کنید! قدرتمندترین انسان در جهان؛ داستانسرا است! و ادامه داد: قصه گو چشم انداز، ارزش ها و برنامه های تمام نسلی را که قرار است بیاید را تنظیم می کند و دیسنی در کاروکسب قصه گویی دارای انحصار است. یک چیز را می دانید؟ من از این اوضاع مسخره خسته شده ام و می خواهم داستانسرای بعدی جهان باشم...و رفت."👤 توماس هیگبِی
✅در سال 1997 با خریده شدن نکست توسط اپل، جابز مجددا مدیرعامل اپل شد و تا آخرین سال زندگی، با قدرت ویژه داستانسرایی که آنرا به شدت در پیکسار و معرفی محصولات دیسنی تقویت کرده بود و با همین سبک سه مرحله ای به رونمایی از محصولات جدید اپل می پرداخت. تصور کنید در سال 2003 با وجود پدیده هایی بنام نَپستر و کازا که اینترنت را برای تحویل مجانی موزیک معرفی می کردند، ماموریت (غیر ممکن) داشت با معرفی ITUNE مشتریان خود را راضی کند برای هر موزیک 99 سنت پرداخت کنند که البته آنرا با موفقیت تمام به انجام رساند!
🔴❓بنابراین سوال اصلی این است: آیا برای معرفی محصول جدید و یا فرصت های سرمایه گذاری و جذب سرمایه گذار (خارجی) داستان جذاب و داستانسرای ماهری داریم که با هوش هیجانی بالا و ارائه تئاترگونه، فصیحانه، فیلسوفانه، جامعه شناسانه و روانشناسانه چشم، گوش، هوش و دل خریداران، مصرف کنندگان، معامله گران و سرمایه گذاران را برباید؟! و داستانش با تحلیل وضع موجود، برای مشکل کنونی و آینده مخاطبان راه حل جایگزین و جذاب ارائه کند!
✅شرکت هایی که از این حقیقت غفلت می ورزند، توجه خود را صرفا روی ارائه (پرزنتیشن) های خشک، بی روح و پر از گراف، اعداد و ارقام متمرکز می کنند. ارائه کننده نه در ابتدای جلسه توان و یا بهتر است بگوییم جرات جوک و داستان کوتاه گفتن دارد تا جلسه را گرم کرده و ارتباط برقرار کند و نه در حین ارائه می تواند با قدم زدن از تریبون و لپ تاپ دور شده و با مخاطبان ارتباط برقرار کند!
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
✅ارتباط برقرار کردن با سایر انسان ها یکی از بالاترین اَشکال اجتماعی بودن انسان است و هسته اصلی آن داستانسرایی و قصه گویی است. وقتی یکی داستان می گوید، مخاطبانش درگیر آن شده و موج ذهنی آنها با داستانسرا یکی می شود!
👈در دنیای کاروکسب تا کنون داستانسرا برتر از استیو جابز نیامده است! جابز یک شومن واقعی بود که با اجرای تئاتر گونه؛ و با همان سه پرده که در قلب فیلم های هالیودی می بینیم یعنی مقدمه چینی، تقابل و نتیجه گیری؛ در نحوه معرفی یک محصول جدید تحولی بزرگ ایجاد کرد.
📌در پرده اول یک حادثه هیجان انگیز رخ داده و در پرده دوم؛ یک قهرمان جهانی که تقلا می کند با فائق آمدن بر موانع به هدف خود رسیده و در پرده سوم قهرمان داستان بر اشرار پیروز شده و جهان را به جایی بهتر تبدیل می کند!
✅حالا برگردیم به 24 ژانویه 1984 یعنی روزی که جابز برای اولین بار "مکینتاش" را معرفی کرد:
✔️"مقدمه چینی: الان سال 1958 است. آی بی ام شانس خریدن یک شرکت جوان و نوپا که یک تکنولوژی جدید به نام زیروگرافی (زیراکس) اختراع کرده را از دست داده و دو سال بعد شرکت زیراکس متولد شد. آی بی ام برای همیشه از این اتفاق پشیمان است! حالا ده سال بعد است. آی بی ام ایده کامپیوترهای کوچک را رد می کند چرا که معتقد است اینها کوچک تر از آن هستند که بتوانند محاسبات جدی ریز را انجام دهند؛ پس برای کاروکسب شان مهم نیستند!
✔️تقابل: الان سال 1984 است. آی بی ام دنبال قبضه کل بازار است. معامله گران از آینده ی تحت سیطره و کنترل آی بی ام می ترسند. آنها به شکل فزاینده ای به اپل به عنوان تنها نیروی تضمین کننده آزادی آینده ی آنها روی می آورند. از آنجا که آی بی ام همه چیز را برای خود می خواهد، سر تفنگ خود را به سوی آخرین مانع کنترل بازار خود می گیرد: 👈اپل
✔️نتیجه گیری: جابز به سوی مرکز صحنه رفته و از قهرمان پرده برداری می کند؛ 👈اولین مکینتاش. او یک فلاپی دیسک از جیب خود بیرون آورده ، در کامپیوتر وارد کرده و اجازه می دهد مکینتاش برای خودش حرف بزند! با معرفی مکینتاش جهان می بیند چرا 1984 نمی تواند مثل 1984 باشد!"👤کارمین گالو
✅ظاهرا به دلیل همین استعداد ویژه داستانسرایی او بود که پس از اخراج از اپل در سال 1985؛ شرکت پیکسار که ترکیبی از دانش کامپیوتر-انیمیشن و داستان سرایی بود را هدف قرار داد، عمده سهام آنرا خرید و مدیر عامل آن شد و حتی تصمیم گرفت از آن هم پیشی بگیرد!
📌"در تابستان 1994 در شرکت نِکست کار می کردم. با دو تا از همکارانم در اتاق استراحت بودیم که جابز وارد شد و از ما پرسید: قدرتمندترین فرد جهان کیست؟ هر کسی پاسخی داد و من هم گفتم: ماندلا چرا که من یک ناظر بین المللی در انتخابات آفریقای جنوبی بوده ام. او با اعتماد بنفس مخصوص خودش گفت: خیر! همه اشتباه می کنید! قدرتمندترین انسان در جهان؛ داستانسرا است! و ادامه داد: قصه گو چشم انداز، ارزش ها و برنامه های تمام نسلی را که قرار است بیاید را تنظیم می کند و دیسنی در کاروکسب قصه گویی دارای انحصار است. یک چیز را می دانید؟ من از این اوضاع مسخره خسته شده ام و می خواهم داستانسرای بعدی جهان باشم...و رفت."👤 توماس هیگبِی
✅در سال 1997 با خریده شدن نکست توسط اپل، جابز مجددا مدیرعامل اپل شد و تا آخرین سال زندگی، با قدرت ویژه داستانسرایی که آنرا به شدت در پیکسار و معرفی محصولات دیسنی تقویت کرده بود و با همین سبک سه مرحله ای به رونمایی از محصولات جدید اپل می پرداخت. تصور کنید در سال 2003 با وجود پدیده هایی بنام نَپستر و کازا که اینترنت را برای تحویل مجانی موزیک معرفی می کردند، ماموریت (غیر ممکن) داشت با معرفی ITUNE مشتریان خود را راضی کند برای هر موزیک 99 سنت پرداخت کنند که البته آنرا با موفقیت تمام به انجام رساند!
🔴❓بنابراین سوال اصلی این است: آیا برای معرفی محصول جدید و یا فرصت های سرمایه گذاری و جذب سرمایه گذار (خارجی) داستان جذاب و داستانسرای ماهری داریم که با هوش هیجانی بالا و ارائه تئاترگونه، فصیحانه، فیلسوفانه، جامعه شناسانه و روانشناسانه چشم، گوش، هوش و دل خریداران، مصرف کنندگان، معامله گران و سرمایه گذاران را برباید؟! و داستانش با تحلیل وضع موجود، برای مشکل کنونی و آینده مخاطبان راه حل جایگزین و جذاب ارائه کند!
✅شرکت هایی که از این حقیقت غفلت می ورزند، توجه خود را صرفا روی ارائه (پرزنتیشن) های خشک، بی روح و پر از گراف، اعداد و ارقام متمرکز می کنند. ارائه کننده نه در ابتدای جلسه توان و یا بهتر است بگوییم جرات جوک و داستان کوتاه گفتن دارد تا جلسه را گرم کرده و ارتباط برقرار کند و نه در حین ارائه می تواند با قدم زدن از تریبون و لپ تاپ دور شده و با مخاطبان ارتباط برقرار کند!
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
⭕️✍در سال نو بیخیال دکمه های قرمز شویم!☝️
✅طی آزمایشی کبوتر ها در دو قفس قرار داده شدند که در هر یک از قفس ها یک دکمه سبز و یک دکمه قرمز تعبیه شده بود.
👈در یک قفس، اگر کبوترها به دکمه سبز نوک می زدند، از آن فورا دانه بیرون می آمد در حالی که در قفس دیگر، دکمه سبز گاه گاهی شانسی دانه می داد و این کار نیاز به تلاش و استقامت داشت. البته دکمه قرمز در هر دو قفس هیچ چیزی نمی داد که هر دو دسته کبوتر ها خیلی سریع از روی تجربه آموختند باید بی خیال دکمه قرمز شده و اینکه چگونه باید دانه را با نوک زدن به دکمه سبز بدست آورند!
✔️مشکل زمانی آغاز شد که کبوتر های قفسی که در آن با نوک زدن به دکمه سبز به راحتی دانه بدست می آوردند را به قفس دیگر منتقل کردند. این کبوترها نتوانستند با محیط و شرایط جدید خود را تطبیق بدهند و با ناکامی مواجه شدند. آنها به هر چیز که می دیدند نوک می زدند و سر خود را وحشیانه به قفس می کوبیدند!
🔳🎯در این مطالعه دو درس ارزشمند وجود دارد:
1️⃣ کبوترها خیلی سریع از روی تجربه آموختند که نباید وقت خود را تلف دکمه قرمز کنند چرا که این کار بیهوده و بی نتیجه است!
تعداد زیادی از مردم روی این کره خاکی هستند که می توانند بسیار خوشحالتر ، راحت تر و آرام تر زندگی کنند به شرطی که بی خیال فشار وارد کردن روی دکمه های قرمز (مثل باورها، عادات و روابط نادرست کهنه و رسوخ کرده) در زندگی خود بشوند! دکمه هایی که نه تنها هیچ از آنها در نمی آید که وقت و انرژی زیادی را از انسان تلف کرده و موجب درجازدگی و گاهی سقوط می گردند!☝️
2️⃣ کبوترهایی که عادت کردند دانه راحت بدست آورند، کبوترهای تنبل و لوس شدند چرا که در ذهن خود یک مستمری، حقوق ثابت، آب باریکه،... جا افتاد و این ذهنیت در شرایط جدید کار دست آنها داد و آنها نتوانستند با محیط جدید دست و پنجه نرم کنند. آنها در صورتی نجات می یافتند که سخت تر کار می کردند!
برخی آدمها داستانشان مشابه همین کبوترهاست! آنها در مواجهه با شرایط جدید که نیازمند استقامت، سماجت ، پایداری و خلاقیت می باشد نمی توانند دوام بیاورند!☝️
👈بخشی از عقلانیت و مسئولیت پذیری این است که از تجربه بیاموزیم قدردان فواید سرسختی و استقامت در جایی که لازم و منطقی است بوده و حکمت اجتناب از کارها و الگو های رفتاری بیهوده، بی فایده، مضر و مخرب را بپذیریم!👌
💐برای خودم و شما آرزوی سالی نو همراه با باورها، عادات و روابط نو و درست دارم🙏🌹
⭕️✍️مایکل جوزفسون
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅طی آزمایشی کبوتر ها در دو قفس قرار داده شدند که در هر یک از قفس ها یک دکمه سبز و یک دکمه قرمز تعبیه شده بود.
👈در یک قفس، اگر کبوترها به دکمه سبز نوک می زدند، از آن فورا دانه بیرون می آمد در حالی که در قفس دیگر، دکمه سبز گاه گاهی شانسی دانه می داد و این کار نیاز به تلاش و استقامت داشت. البته دکمه قرمز در هر دو قفس هیچ چیزی نمی داد که هر دو دسته کبوتر ها خیلی سریع از روی تجربه آموختند باید بی خیال دکمه قرمز شده و اینکه چگونه باید دانه را با نوک زدن به دکمه سبز بدست آورند!
✔️مشکل زمانی آغاز شد که کبوتر های قفسی که در آن با نوک زدن به دکمه سبز به راحتی دانه بدست می آوردند را به قفس دیگر منتقل کردند. این کبوترها نتوانستند با محیط و شرایط جدید خود را تطبیق بدهند و با ناکامی مواجه شدند. آنها به هر چیز که می دیدند نوک می زدند و سر خود را وحشیانه به قفس می کوبیدند!
🔳🎯در این مطالعه دو درس ارزشمند وجود دارد:
1️⃣ کبوترها خیلی سریع از روی تجربه آموختند که نباید وقت خود را تلف دکمه قرمز کنند چرا که این کار بیهوده و بی نتیجه است!
تعداد زیادی از مردم روی این کره خاکی هستند که می توانند بسیار خوشحالتر ، راحت تر و آرام تر زندگی کنند به شرطی که بی خیال فشار وارد کردن روی دکمه های قرمز (مثل باورها، عادات و روابط نادرست کهنه و رسوخ کرده) در زندگی خود بشوند! دکمه هایی که نه تنها هیچ از آنها در نمی آید که وقت و انرژی زیادی را از انسان تلف کرده و موجب درجازدگی و گاهی سقوط می گردند!☝️
2️⃣ کبوترهایی که عادت کردند دانه راحت بدست آورند، کبوترهای تنبل و لوس شدند چرا که در ذهن خود یک مستمری، حقوق ثابت، آب باریکه،... جا افتاد و این ذهنیت در شرایط جدید کار دست آنها داد و آنها نتوانستند با محیط جدید دست و پنجه نرم کنند. آنها در صورتی نجات می یافتند که سخت تر کار می کردند!
برخی آدمها داستانشان مشابه همین کبوترهاست! آنها در مواجهه با شرایط جدید که نیازمند استقامت، سماجت ، پایداری و خلاقیت می باشد نمی توانند دوام بیاورند!☝️
👈بخشی از عقلانیت و مسئولیت پذیری این است که از تجربه بیاموزیم قدردان فواید سرسختی و استقامت در جایی که لازم و منطقی است بوده و حکمت اجتناب از کارها و الگو های رفتاری بیهوده، بی فایده، مضر و مخرب را بپذیریم!👌
💐برای خودم و شما آرزوی سالی نو همراه با باورها، عادات و روابط نو و درست دارم🙏🌹
⭕️✍️مایکل جوزفسون
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍️مخالفت کن اما متعهد باش☝️
✅یک اصل مدیریتی است که می گوید: "مخالفت کن اما متعهد باش" به این معنی که طی پروسه تصمیم گیری تا قبل از نهایی شدن آن، افراد حق مخالفت دارند اما به محض نهایی شدن تصمیم، همه باید به آن متعهد باشند چرا که ساز مخالف زدن بعد از تصمیم گیری، مضر و مخرب است.
این اصل در حقیقت برای رهایی از تله اجماع است چرا که برخی تصور می کنند تا اجماع نباشد و همه موافق تصمیمی نباشند، نباید تصمیم اتخاذ گردد.
👤جف بزوس مرد 128 میلیارد دلاری یا همان موسس، رئیس و مدیر ارشد اجرایی شرکت آمازون 768 میلیارد دلاری بیشترین استفاده را از این اصل کرده به طوریکه در نامه به سهامداران شرکت خود می نویسد:
"این عبارت زمان زیادی را ذخیره می کند. اگر شما برای یک مسیر قطعیت دارید، اگرچه اجماعی برای آن نیست؛ بهتر است بگویید: ببینید، می دانم که ما درباره این مسیر اختلاف نظر داریم، اما آیا شما با من درباره آن شرط بندی می کنید؟ وقتی به این نقطه می رسید، هیچکس قطعا پاسخ را نمی داند، پس شما به یک بله سریع می رسید!"
جِف با همین اصل، زمان تصمیم گیری های شرکت را به حداقل کاهش داده و می نویسد: "تصور کنید اگر تیم من بجای متعهد کردن من (در عین مخالفتم) تلاش کنند من را قانع (موافق) کنند، چقدر تصمیم گیری ها کندتر شده و وقت تلف می شود!"
جِف سپس توضیح می دهد که "مخالفت کن اما متعهد باش" به معنی تصمیم اشتباه و در مسیر غلط بودن تیم نیست که شما را از حمایت از آنها دلسرد کند بلکه یک مخالفت اصیل عقاید و تضارب آراء است؛ یک اظهار نظر صریحی است که دارم، یک فرصت برای تیم که وزن نظر من را بسنجد و یک تعهد سریع، صادقانه برای پیروی از مسیر آنهاست.
وی سپس به نمونه هایی از تصمیم گیری ها اشاره می کند که خود او با سایر اعضای تیم مخالف بوده اما با پیروی از همین اصل به تصمیم آنها متعهد شده و تمام قد از آن حمایت کرده است.
📌البته در شرکت هایی که در حاکمیت شرکتی، شفافیت و پاسخگویی دارای ضعف هستند و پرداخت هزینه طولانی شدن پروسه تصمیم گیری و سپس عدم تعهد به تصمیم نهایی از محل منابع ملی یا سهامداران و ذینفعانی غیر از خود مدیران صورت می پذیرد، هم می توان فرایند تصمیم گیری را کش داد و هم می توان سپس با آن تصمیم بی دردسر مخالفت کرد و متعهد هم نبود!
در چنین فضاهایی رهبران و مدیران فارغ از دغدغه سود زا بودن یا ضررده بودن تصمیم ها دارای حقوق و مزایای قطعی هستند و یا به دلیل اینکه قرار است از منطقه راحتی و آسودگی شان خارج شوند و به چالش کشیده شوند، یا هم قطاران و دوستانشان تقویت نمی شوند، یا منافع شخصیشان تامین نمی شود، یا... پروسه تصمیم گیری را مشمول زمان کرده و سپس از تصمیم نهایی حمایت های لازم را بعمل نیاورده و یا با چوب لای چرخ گذاشتن و کارشکنی آن تصمیم (پروژه) را از کار می اندازند.
🎯دلیل اصلی تعهد جِف بزوس به "مخالفت کن اما متعهد باش" این است که بخوبی می داند طولانی شدن زمان تصمیم گیری به بهانه عدم اجماع و کارشکنی بعد از نهایی و اجرایی شدن تصمیم؛ یعنی خسارت وارد کردن به وقت، اعتبار و اموال شرکت خود!
"The risk of a wrong decision is preferable to the terror of indecision."👤Maimonides
ریسک تصمیم غلط گرفتن؛ به وحشت بی تصمیمی و دودلی ترجیح داره!
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅یک اصل مدیریتی است که می گوید: "مخالفت کن اما متعهد باش" به این معنی که طی پروسه تصمیم گیری تا قبل از نهایی شدن آن، افراد حق مخالفت دارند اما به محض نهایی شدن تصمیم، همه باید به آن متعهد باشند چرا که ساز مخالف زدن بعد از تصمیم گیری، مضر و مخرب است.
این اصل در حقیقت برای رهایی از تله اجماع است چرا که برخی تصور می کنند تا اجماع نباشد و همه موافق تصمیمی نباشند، نباید تصمیم اتخاذ گردد.
👤جف بزوس مرد 128 میلیارد دلاری یا همان موسس، رئیس و مدیر ارشد اجرایی شرکت آمازون 768 میلیارد دلاری بیشترین استفاده را از این اصل کرده به طوریکه در نامه به سهامداران شرکت خود می نویسد:
"این عبارت زمان زیادی را ذخیره می کند. اگر شما برای یک مسیر قطعیت دارید، اگرچه اجماعی برای آن نیست؛ بهتر است بگویید: ببینید، می دانم که ما درباره این مسیر اختلاف نظر داریم، اما آیا شما با من درباره آن شرط بندی می کنید؟ وقتی به این نقطه می رسید، هیچکس قطعا پاسخ را نمی داند، پس شما به یک بله سریع می رسید!"
جِف با همین اصل، زمان تصمیم گیری های شرکت را به حداقل کاهش داده و می نویسد: "تصور کنید اگر تیم من بجای متعهد کردن من (در عین مخالفتم) تلاش کنند من را قانع (موافق) کنند، چقدر تصمیم گیری ها کندتر شده و وقت تلف می شود!"
جِف سپس توضیح می دهد که "مخالفت کن اما متعهد باش" به معنی تصمیم اشتباه و در مسیر غلط بودن تیم نیست که شما را از حمایت از آنها دلسرد کند بلکه یک مخالفت اصیل عقاید و تضارب آراء است؛ یک اظهار نظر صریحی است که دارم، یک فرصت برای تیم که وزن نظر من را بسنجد و یک تعهد سریع، صادقانه برای پیروی از مسیر آنهاست.
وی سپس به نمونه هایی از تصمیم گیری ها اشاره می کند که خود او با سایر اعضای تیم مخالف بوده اما با پیروی از همین اصل به تصمیم آنها متعهد شده و تمام قد از آن حمایت کرده است.
📌البته در شرکت هایی که در حاکمیت شرکتی، شفافیت و پاسخگویی دارای ضعف هستند و پرداخت هزینه طولانی شدن پروسه تصمیم گیری و سپس عدم تعهد به تصمیم نهایی از محل منابع ملی یا سهامداران و ذینفعانی غیر از خود مدیران صورت می پذیرد، هم می توان فرایند تصمیم گیری را کش داد و هم می توان سپس با آن تصمیم بی دردسر مخالفت کرد و متعهد هم نبود!
در چنین فضاهایی رهبران و مدیران فارغ از دغدغه سود زا بودن یا ضررده بودن تصمیم ها دارای حقوق و مزایای قطعی هستند و یا به دلیل اینکه قرار است از منطقه راحتی و آسودگی شان خارج شوند و به چالش کشیده شوند، یا هم قطاران و دوستانشان تقویت نمی شوند، یا منافع شخصیشان تامین نمی شود، یا... پروسه تصمیم گیری را مشمول زمان کرده و سپس از تصمیم نهایی حمایت های لازم را بعمل نیاورده و یا با چوب لای چرخ گذاشتن و کارشکنی آن تصمیم (پروژه) را از کار می اندازند.
🎯دلیل اصلی تعهد جِف بزوس به "مخالفت کن اما متعهد باش" این است که بخوبی می داند طولانی شدن زمان تصمیم گیری به بهانه عدم اجماع و کارشکنی بعد از نهایی و اجرایی شدن تصمیم؛ یعنی خسارت وارد کردن به وقت، اعتبار و اموال شرکت خود!
"The risk of a wrong decision is preferable to the terror of indecision."👤Maimonides
ریسک تصمیم غلط گرفتن؛ به وحشت بی تصمیمی و دودلی ترجیح داره!
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍داستان مشاور هتل از ژاپن
✅قسمت اول...
گروه هتل های تاج هندوستان از آقای "ماسایی ایمای" از کشور ژاپن دعوت کرد که برای کارکنان خود یک کارگاه آموزشی برگزار کند. کارکنان خیلی مردد بودند چرا که: وضع کار و کسب هتل عالیه و این آقا هیچ تجربه عملی در صنعت هتل نداره، او دقیقا می خواد چی یاد ما بده؟
به هر حال، طبق برنامه، همه راس ساعت 9 صبح برای کارگاه در سالن کنفرانس جمع شدند...
آقای ماسایی به کارکنان معرفی شد- یه شخصیت نه چندان تاثیرگذار، و با یه انگلیسی ضعیف به طوریکه وقتی حرف می زد انگار داره جملات رو در ذهنش به ژاپنی فرمول بندی می کنه و بعد به یه انگلیسیِ دست و پا شکسته بر می گردونه.
🖐"صبح بخیر! اجازه بدید کار رو شروع کنیم. به من گفتند که این یه کارگاهه اما من نه کار و نه گاه می بینم. بزارید ببینیم کار کجا جریان داره. اجازه بدید از اتاق اول در طبقه اول شروع کنیم."
آقای ماسایی، با مدیریت ارشد هتل، شرکت کنندگان، گروه فیلم برداران، به صورت دسته جمعی از اتاق کنفرانس خارج شدند و به سوی مقصد حرکت کردند. اون اتاق اتفاقا اتاق خشک شویی هتل بود. آقای ماسایی وارد اتاق شد و کنار پنجره ایستاد و گفت: "منظره زیباییه"
کارکنان اینو می دونستند، اونا نیاز به دعوت از یه مشاور ژاپنی نداشتند که همینو بگه.
آقای ماسایی ادامه داد: "یه اتاق با چشم انداز به این قشنگی نباید به عنوان اتاق خشکشویی تلف بشه. ماشین خشک شویی رو به زیر زمین ببرید و این اتاق رو تبدیل به اتاق میهمان کنید."
آهاه! الان دیگه معلوم شد که هیچ کس تا حالا به این کار فکر نکرده بود!
مدیر: "بله، می تونیم این کار رو انجام بدیم."
آقای ماسایی: "خوب، اجازه بدید انجامش بدیم!"
مدیر: "بله قربان، در این خصوص یادداشتی بر می دارم و در گزارشی که از کارگاه آماده خواهد شد، قرار می دیم."
آقای ماسایی: "معذرت می خوام، اما این چیزی نیست که بخواهیم دربارش یادداشت برداریم، بیایید انجامش بدیم، همین الان!"
مدیر:"همین الان؟"
آقای ماسایی: "بله، درباره اتاق طبقه همکف یا زیرزمین تصمیمیتون رو بگیرید و چیزا رو از این اتاق همین الان جابجا کنید." و سپس پرسید: "این کار تنها به چند ساعت زمان نیاز داره، درسته؟"
مدیر: "بله"
آقای ماسایی: "اجازه بدید ما تا قبل از ظهر برگردیم همین جا، تا اون موقع این چیزا جابجا شدند و اتاق با فرش، موبلمان و ... آماده شده. و از امروز برای هر شب چند هزار (روپیه) با شارژ کردن مشتریاتون در میارید."
مدیر که هیچ انتخابی نداشت گفت : "بله آقا"
مقصد بعدی، آبدارخونه بود. گروه وارد شدند. دم ورودی، دو تا سینک بزرگ پر از بشقاب که باید شسته می شدند، بود. آقای ماسایی، جاکتشو در آورد و شروع به شستن ظرفها کرد.
مدیر که نمی دونست چی بگه و چکار کنه، گفت: "قربان.. لطفا... دارید چیکار می کنید؟"
آقای ماسایی: "چرا؟ مشکل چیه؟ دارم بشقابا رو می شورم."
مدیر: "اما قربان، اینجا کارکنانی هستند که این کار رو انجام بدن"
آقای ماسایی شستن رو ادامه داد و گفت:" فکر می کنم سینک برای شستن بشقاباست، پایه هایی که اینجاست برای نگهداشتن بشقابا.و بشقابا باید برن توی این پایه ها."
همه مقامات هتل متعجب شدند، آیا اونا به یه مشاور نیاز داشتند که اینو بهشون بگه؟
بعد از تموم کردن کار شستن، آقای ماسایی پرسید: "چند تا بشقاب دارید؟"
مدیر: "خیلی زیاد، به حدی که هیچ وقت کم و کسر نمیاریم."
⭕️✍سانجانا هاتِتُوا
✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅ادامه در قسمت دوم👇👇👇
✅قسمت اول...
گروه هتل های تاج هندوستان از آقای "ماسایی ایمای" از کشور ژاپن دعوت کرد که برای کارکنان خود یک کارگاه آموزشی برگزار کند. کارکنان خیلی مردد بودند چرا که: وضع کار و کسب هتل عالیه و این آقا هیچ تجربه عملی در صنعت هتل نداره، او دقیقا می خواد چی یاد ما بده؟
به هر حال، طبق برنامه، همه راس ساعت 9 صبح برای کارگاه در سالن کنفرانس جمع شدند...
آقای ماسایی به کارکنان معرفی شد- یه شخصیت نه چندان تاثیرگذار، و با یه انگلیسی ضعیف به طوریکه وقتی حرف می زد انگار داره جملات رو در ذهنش به ژاپنی فرمول بندی می کنه و بعد به یه انگلیسیِ دست و پا شکسته بر می گردونه.
🖐"صبح بخیر! اجازه بدید کار رو شروع کنیم. به من گفتند که این یه کارگاهه اما من نه کار و نه گاه می بینم. بزارید ببینیم کار کجا جریان داره. اجازه بدید از اتاق اول در طبقه اول شروع کنیم."
آقای ماسایی، با مدیریت ارشد هتل، شرکت کنندگان، گروه فیلم برداران، به صورت دسته جمعی از اتاق کنفرانس خارج شدند و به سوی مقصد حرکت کردند. اون اتاق اتفاقا اتاق خشک شویی هتل بود. آقای ماسایی وارد اتاق شد و کنار پنجره ایستاد و گفت: "منظره زیباییه"
کارکنان اینو می دونستند، اونا نیاز به دعوت از یه مشاور ژاپنی نداشتند که همینو بگه.
آقای ماسایی ادامه داد: "یه اتاق با چشم انداز به این قشنگی نباید به عنوان اتاق خشکشویی تلف بشه. ماشین خشک شویی رو به زیر زمین ببرید و این اتاق رو تبدیل به اتاق میهمان کنید."
آهاه! الان دیگه معلوم شد که هیچ کس تا حالا به این کار فکر نکرده بود!
مدیر: "بله، می تونیم این کار رو انجام بدیم."
آقای ماسایی: "خوب، اجازه بدید انجامش بدیم!"
مدیر: "بله قربان، در این خصوص یادداشتی بر می دارم و در گزارشی که از کارگاه آماده خواهد شد، قرار می دیم."
آقای ماسایی: "معذرت می خوام، اما این چیزی نیست که بخواهیم دربارش یادداشت برداریم، بیایید انجامش بدیم، همین الان!"
مدیر:"همین الان؟"
آقای ماسایی: "بله، درباره اتاق طبقه همکف یا زیرزمین تصمیمیتون رو بگیرید و چیزا رو از این اتاق همین الان جابجا کنید." و سپس پرسید: "این کار تنها به چند ساعت زمان نیاز داره، درسته؟"
مدیر: "بله"
آقای ماسایی: "اجازه بدید ما تا قبل از ظهر برگردیم همین جا، تا اون موقع این چیزا جابجا شدند و اتاق با فرش، موبلمان و ... آماده شده. و از امروز برای هر شب چند هزار (روپیه) با شارژ کردن مشتریاتون در میارید."
مدیر که هیچ انتخابی نداشت گفت : "بله آقا"
مقصد بعدی، آبدارخونه بود. گروه وارد شدند. دم ورودی، دو تا سینک بزرگ پر از بشقاب که باید شسته می شدند، بود. آقای ماسایی، جاکتشو در آورد و شروع به شستن ظرفها کرد.
مدیر که نمی دونست چی بگه و چکار کنه، گفت: "قربان.. لطفا... دارید چیکار می کنید؟"
آقای ماسایی: "چرا؟ مشکل چیه؟ دارم بشقابا رو می شورم."
مدیر: "اما قربان، اینجا کارکنانی هستند که این کار رو انجام بدن"
آقای ماسایی شستن رو ادامه داد و گفت:" فکر می کنم سینک برای شستن بشقاباست، پایه هایی که اینجاست برای نگهداشتن بشقابا.و بشقابا باید برن توی این پایه ها."
همه مقامات هتل متعجب شدند، آیا اونا به یه مشاور نیاز داشتند که اینو بهشون بگه؟
بعد از تموم کردن کار شستن، آقای ماسایی پرسید: "چند تا بشقاب دارید؟"
مدیر: "خیلی زیاد، به حدی که هیچ وقت کم و کسر نمیاریم."
⭕️✍سانجانا هاتِتُوا
✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅ادامه در قسمت دوم👇👇👇
⭕️✍داستان مشاور هتل از ژاپن
✅قسمت دوم...
⭕️آقای ماسایی گفت: " ما یه کلمه در زبان ژاپنی داریم می گیم: مودا (Muda)، مودا یعنی تاخیر، مودا یعنی هزینه بی مورد. یه درسی که باید آموخت اینه که از هر دوتاش پرهیز کنیم. اگه تعداد زیادی بشقاب داشته باشید، در تمیز کردنشون تاخیر ایجاد می شه. قدم اول برای اصلاح اینه که همه بشقابای زیادی رو جمع کنیم."
مدیر: " بله، ما همینو در گزارش منعکس می کنیم."
آقای ماسایی: "نه، تلف کردن وقت ما با نوشتن گزارش، مجددا یه نمونه از موداست. ما باید همین الان بشقابای اضافی رو در یه جعبه بسته بندی کنیم و برای جاهایی از هتل که نیاز به اونا هست بفرستیم. در طول کارگاه آموزشی، مودا های مخفی رو پیدا خواهیم کرد."
سپس در هر نقطه و جلسه ای، کارکنان مشتاقانه منتظر بودند موداها رو پیدا کنند و بیاموزند که چگونه از آن اجتناب کنند.
و در روز آخر، آقای ماسایی یه داستان گفت.
👈" یه ژاپنی و یه آمریکایی، که هر دو عاشق شکار بودند، در یه جنگل به هم برخوردند. آنها به عمق جنگل وارد شدند و یه مرتبه متوجه شدند که گلوله هاشون تموم شده. در همین حین، اونا صدای غرش شیر رو شنیدند. هر دو شروع به دویدن کردند. اما ژاپنیه یه لحظه ایستاد تا کفشای ورزشی خودشو بپوشه.
آمریکاییه گفت: داری چکار می کنی؟ ما باید اول خودمونو به ماشین برسونیم.
ژاپنیه گفت: نه، من فقط باید مطمئن بشم که از تو جلو می زنم."
(همه شرکت کنندگانی که جذب شنیدن داستان شده بودند، ناگهان متوجه شدند بعد از اینکه شیر اولین قربانی خودشو بگیره، دیگه توقف می کنه و اون یکی دیگه رو تعقیب نمی کنه.)
⭕️👈در پایان آقای ماسایی این گونه نتیجه گیری کرد: "درس اینه، رقابت در دنیای امروز خیلی شدید و بی رحمه، به همین خاطره که جلو بودن از یکی دیگه ولو با چند قدم، مهمه. و شما چنین کشور پهناور و پر از موهبت های طبیعی دارید. اگر به یاد داشته باشید که هزینه های تولیدتون رو کاهش بدید، وهمیشه بهترین کیفیت رو ارائه کنید، در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان شما چندین مایل جلوتر خواهید بود."☝️👌
"Be the change that you wish to see in the world!"👤Mahatama Gandhi
همان تغییری باش که آرزو می کنی آنرا در جهان ببینی!
⭕️✍سانجانا هاتِتُوا
✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅قسمت دوم...
⭕️آقای ماسایی گفت: " ما یه کلمه در زبان ژاپنی داریم می گیم: مودا (Muda)، مودا یعنی تاخیر، مودا یعنی هزینه بی مورد. یه درسی که باید آموخت اینه که از هر دوتاش پرهیز کنیم. اگه تعداد زیادی بشقاب داشته باشید، در تمیز کردنشون تاخیر ایجاد می شه. قدم اول برای اصلاح اینه که همه بشقابای زیادی رو جمع کنیم."
مدیر: " بله، ما همینو در گزارش منعکس می کنیم."
آقای ماسایی: "نه، تلف کردن وقت ما با نوشتن گزارش، مجددا یه نمونه از موداست. ما باید همین الان بشقابای اضافی رو در یه جعبه بسته بندی کنیم و برای جاهایی از هتل که نیاز به اونا هست بفرستیم. در طول کارگاه آموزشی، مودا های مخفی رو پیدا خواهیم کرد."
سپس در هر نقطه و جلسه ای، کارکنان مشتاقانه منتظر بودند موداها رو پیدا کنند و بیاموزند که چگونه از آن اجتناب کنند.
و در روز آخر، آقای ماسایی یه داستان گفت.
👈" یه ژاپنی و یه آمریکایی، که هر دو عاشق شکار بودند، در یه جنگل به هم برخوردند. آنها به عمق جنگل وارد شدند و یه مرتبه متوجه شدند که گلوله هاشون تموم شده. در همین حین، اونا صدای غرش شیر رو شنیدند. هر دو شروع به دویدن کردند. اما ژاپنیه یه لحظه ایستاد تا کفشای ورزشی خودشو بپوشه.
آمریکاییه گفت: داری چکار می کنی؟ ما باید اول خودمونو به ماشین برسونیم.
ژاپنیه گفت: نه، من فقط باید مطمئن بشم که از تو جلو می زنم."
(همه شرکت کنندگانی که جذب شنیدن داستان شده بودند، ناگهان متوجه شدند بعد از اینکه شیر اولین قربانی خودشو بگیره، دیگه توقف می کنه و اون یکی دیگه رو تعقیب نمی کنه.)
⭕️👈در پایان آقای ماسایی این گونه نتیجه گیری کرد: "درس اینه، رقابت در دنیای امروز خیلی شدید و بی رحمه، به همین خاطره که جلو بودن از یکی دیگه ولو با چند قدم، مهمه. و شما چنین کشور پهناور و پر از موهبت های طبیعی دارید. اگر به یاد داشته باشید که هزینه های تولیدتون رو کاهش بدید، وهمیشه بهترین کیفیت رو ارائه کنید، در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان شما چندین مایل جلوتر خواهید بود."☝️👌
"Be the change that you wish to see in the world!"👤Mahatama Gandhi
همان تغییری باش که آرزو می کنی آنرا در جهان ببینی!
⭕️✍سانجانا هاتِتُوا
✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✍️"چرا" یا "چگونه"؟ کدام مقدم است؟
👤دارن هاردی، نویسنده و مربی موفقیت داستانی را نقل می کند به این مضمون که "در رشته کوه های آند، دو قبیله متخاصم وجود داشتند. روزی افراد قبیله ساکن در کوه به قبیله پایین کوه حمله کرده، اموال را به تاراج برده و همچنین یک کودک را با خود می برند.
مشکل اینجا بود که مردم قبیله پایین کوه مسیرهای عبوری که کوه نشینان از آن استفاده می کردند را نمی شناختند و حتی نمی دانستند کجا باید آنها را پیدا کنند. بالاخره روز بعد با سازماندهی بهترین جنگجویان خود برای بازگرداندن کودک عازم کوه می شوند. مردان قوی هیکل پس از چند روز تلاش ناموفق، کم کم احساس نا امیدی و درماندگی کرده و تصمیم می گیرند به روستا برگردند.
زمانی که آنها کوله پشتی های خود را بسته و آماده بازگشت شدند، دیدند مادر بچه از کوهی که آنها نمی توانستند از آن بالا بروند در حالی که بچه خود را به کمرش بسته دارد پایین می آید. نمی توانستند باور کنند که این آیا مادر کودک است...یکی از آنها به استقبالش رفت و گفت: با این که ما مردانی بسیار قوی و توانا هستیم، نتوانستیم از این کوه بالا برویم. تو چطور توانستی این کار را انجام دهی؟ مادر در چشمان مرد نگاه کرد و گفت: "چون این کودک شما نیست!"☝️
✅بنابراین مشکل از زمانی شروع می شود که بدون عبور از مرحله سخت چرایی و کشف انگیزه و دلیل، سریعا و مستقیما به مرحله چگونگی وارد می شویم، این در حالی است که اگر ابتدا چرایی انجام یک کار حل شود و به آن پاسخ درست داده شود؛ چگونگی انجام آن متعاقبا و به آسانی حل خواهد شد و هر چه پاسخ به چرایی؛ والاتر، ارزشمند تر و حیاتی تر باشد، چگونگی؛ آسان تر و ممکن تر خواهد بود!
✅پس وقتی فیلیپ سیدنی گفت:
Either I will find a way or I will make one!
👈یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت،
یقینا از مرحله سخت چرایی و پاسخ به اینکه چرا آن کار را می خواهد انجام دهد عبور کرده و در مرحله آسان تر یعنی چگونگی انجام آن کار بوده است!
✅البته دلیل سخت بودن کشف چرایی و عبور از این مرحله؛ سخت بودن فکر کردن است که به قول جرج برنارد شاو؛ نمایش نامه نویس مشهور ایرلندی دو درصد از مردم واقعا فکر می کنند، سه درصد فکر می کنند که فکر می کنند و نود و پنج درصد آنها ترجیح می دهند بمیرند تا فکر کنند! همان دو درصدی که برای انجام هر کاری و یا در مقابل انجام شدن کارها در جوامع، یک علامت سوال بزرگ سوال❓گذاشته اند و تمامی اختراعات، پیشرفت ها و تحولات بشری مدیون پرداختن آنها به "چرا"هاست!
👈کسی که در زندگیش "چرایی" برای انجام دادن کاری دارد، می تواند از پس هر "چگونگی" برآید!✌️👤نیچه
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
👤دارن هاردی، نویسنده و مربی موفقیت داستانی را نقل می کند به این مضمون که "در رشته کوه های آند، دو قبیله متخاصم وجود داشتند. روزی افراد قبیله ساکن در کوه به قبیله پایین کوه حمله کرده، اموال را به تاراج برده و همچنین یک کودک را با خود می برند.
مشکل اینجا بود که مردم قبیله پایین کوه مسیرهای عبوری که کوه نشینان از آن استفاده می کردند را نمی شناختند و حتی نمی دانستند کجا باید آنها را پیدا کنند. بالاخره روز بعد با سازماندهی بهترین جنگجویان خود برای بازگرداندن کودک عازم کوه می شوند. مردان قوی هیکل پس از چند روز تلاش ناموفق، کم کم احساس نا امیدی و درماندگی کرده و تصمیم می گیرند به روستا برگردند.
زمانی که آنها کوله پشتی های خود را بسته و آماده بازگشت شدند، دیدند مادر بچه از کوهی که آنها نمی توانستند از آن بالا بروند در حالی که بچه خود را به کمرش بسته دارد پایین می آید. نمی توانستند باور کنند که این آیا مادر کودک است...یکی از آنها به استقبالش رفت و گفت: با این که ما مردانی بسیار قوی و توانا هستیم، نتوانستیم از این کوه بالا برویم. تو چطور توانستی این کار را انجام دهی؟ مادر در چشمان مرد نگاه کرد و گفت: "چون این کودک شما نیست!"☝️
✅بنابراین مشکل از زمانی شروع می شود که بدون عبور از مرحله سخت چرایی و کشف انگیزه و دلیل، سریعا و مستقیما به مرحله چگونگی وارد می شویم، این در حالی است که اگر ابتدا چرایی انجام یک کار حل شود و به آن پاسخ درست داده شود؛ چگونگی انجام آن متعاقبا و به آسانی حل خواهد شد و هر چه پاسخ به چرایی؛ والاتر، ارزشمند تر و حیاتی تر باشد، چگونگی؛ آسان تر و ممکن تر خواهد بود!
✅پس وقتی فیلیپ سیدنی گفت:
Either I will find a way or I will make one!
👈یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت،
یقینا از مرحله سخت چرایی و پاسخ به اینکه چرا آن کار را می خواهد انجام دهد عبور کرده و در مرحله آسان تر یعنی چگونگی انجام آن کار بوده است!
✅البته دلیل سخت بودن کشف چرایی و عبور از این مرحله؛ سخت بودن فکر کردن است که به قول جرج برنارد شاو؛ نمایش نامه نویس مشهور ایرلندی دو درصد از مردم واقعا فکر می کنند، سه درصد فکر می کنند که فکر می کنند و نود و پنج درصد آنها ترجیح می دهند بمیرند تا فکر کنند! همان دو درصدی که برای انجام هر کاری و یا در مقابل انجام شدن کارها در جوامع، یک علامت سوال بزرگ سوال❓گذاشته اند و تمامی اختراعات، پیشرفت ها و تحولات بشری مدیون پرداختن آنها به "چرا"هاست!
👈کسی که در زندگیش "چرایی" برای انجام دادن کاری دارد، می تواند از پس هر "چگونگی" برآید!✌️👤نیچه
⭕️✍️امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
⭕️✅مملکت بیگانه برای ثروتمند و بی نیاز؛ وطن است و انسان فقیر در مملکت خود؛ غریب و بیگانه!
👤امیر کلام؛ علی علیه السلام
🎂میلادش مبارک🌹🙏
@ThinkThenMove
👤امیر کلام؛ علی علیه السلام
🎂میلادش مبارک🌹🙏
@ThinkThenMove
⭕️✍شما نمی توانید شرکت های عالی را بدون آدمهای عالی بسازید!
✅👤پیتر کاربنارا؛ نویسنده مطرح بیزینس ویک، فورچون و مانی می نویسد:
"طی سالیان گذشته، تعدادی شرکت در گستره وسیعی از صنایع - از هواپیمایی گرفته تا فولاد، کامپیوتر و هتل - از خود پرسیده اند که چه چیزی برندگان آنها را از بازندگانشان، و استخدام های خوب را از بد متمایز می کند و همه به یک پاسخ رسیده اند:
What people know is less important than who they are!
💢آنچه آدمها می دانند کم اهمیت تر است از اینکه آنها چه کسی هستند!☝️
آنها معتقدند استخدام؛ موضوع پیدا کردن آدمهای دارای تجربیات درست نیست، بلکه موضوع پیدا کردن آدمهای با نگرش درست می باشد. این شرکت ها آدمها را با معیار "نگرش، ذهنیت و رویکرد درست" استخدام کرده و سپس به آنها مهارت ها را می آموزند!"
📌آنها در حقیقت اصل خدایی "تزکیه مقدم بر تعلیم است" را رعایت می کنند!
✅همچنین 👤هِرب کِلِهِر؛ موسس و مدیر ارشد اجرایی سابق خطوط هواپیمایی جنوب غرب آمریکا می گوید:
You don't hire for skills, You hire for attitude!
You can always teach skills !
"شما آدمها را نه به خاطر مهارت ها، بلکه به خاطر نگرش و طرز فکر شان استخدام می کنید! (چراکه) همیشه می توانید مهارت ها را به آنها بیاموزید."
📌وقتی آدمها رو استخدام می کنم، برایم نگرش و طرز فکر عالی آنها مهم است، نه مدرک MBA و یا PhD شان! 👤رابرت کوک؛ ثروتمندترین مرد مالزی
✅جالب اینجاست که 👤خانم پرفسور کرول دوِک؛ استاد دانشگاه استنفورد که تمامی مطالعات خود را به موضوع رابطه "نگرش" و "کارایی" اختصاص داده به این نتیجه می رسد که "نگرش، رویکرد و ذهنیت" درست در مقایسه با "هوش و IQ" پیش بینی کننده بهتری برای موفقیت یک فرد است!☝️
✅👤وارن بافت هم وقتی تاکید می کند برای استخدام یا شراکت سه معیار درستکاری، هوش و انرژی را در نظر داشته باشید و تاکید می کند اگر طرف شما اولین ویژگی را نداشته باشد، با دو تای بعدی شما را نابود خواهد کرد، دقیقا دغدغه نگرش و طرز فکر را دارد!
او هم به خوبی می داند:
چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا !
👤سنایی، دیوان اشعار
و می داند کارمند، مدیر یا شریکی که با هوش و توان خستگی ناپذیر وارد همکاری شده اما نگرش او این است که باید طی یک سال بار صد ساله را بست، یا معتقد است کار مال آدم نیست، یا به محض برخورد با اولین مانع تسلیم می شود، یا معتقد است همه سرمایه دارها حریص و دزد هستند، یا...به محض رسیدن به پول و یا دلسرد شدن از کسب پول، همه چیز را فراموش کرده و دیگر هیچ تعهدی به کارفرما و شریک خود ندارد و هر کاری می تواند علیه شرکت انجام دهد!
👈بنابراین وقتی
👤ادیسون؛ مالک 1093 حق اختراع که اولین لامپ را بعد از ده هزار بار شکست روشن کرد، می گفت:
"Invention is one percent inspiration and ninety-nine percent perspiration." Edison
"اختراع؛ یک درصد الهام است و نود و نه درصد عرق ریختن"!👌
و یا 👤مایکل جردن؛ اسطوره بسکتبال می گفت:
I've missed more than 9000 shots in my career. I've lost almost 300 games. 26 times, I've been trusted to take the game winning shot and missed. I've failed over and over and over again in my life. And that is why I succeed." Michael Jordan
"بیش از 9000 شوتم به خطا رفت، تقریبا 300 بازی را باختم، 26 بار منتخب زدن شوت نهایی شدم و خطا کردم. من بارها و بارها در زندگیم شکست خورده ام و به همین خاطر است که پیروز شدم"!✌️
...اگر دارای نگرش درستی نبودند، هرگز هوش سرشار و توان جسمی فوق العاده؛ آنها را در تاریخ ماندگار نمی کرد!
🎯سخن آخر اینکه وقت آن رسیده که رویکرد شرکت ها در جذب منابع انسانی از لحاظ کردن صِرف IQ و تخصص و سابقه کار به سوی سلامت نفس و دارا بودن نگرش و طرز فکر درست چرخش کند چرا که مهارت ها آموختنی هستند! و البته یکی از لوازم موفقیت شرکت ها در جمع کردن آدمهای عالی، داشتن مدیران عالی با طرز فکر و نگرش عالی می باشد!☝️
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ
✅👤پیتر کاربنارا؛ نویسنده مطرح بیزینس ویک، فورچون و مانی می نویسد:
"طی سالیان گذشته، تعدادی شرکت در گستره وسیعی از صنایع - از هواپیمایی گرفته تا فولاد، کامپیوتر و هتل - از خود پرسیده اند که چه چیزی برندگان آنها را از بازندگانشان، و استخدام های خوب را از بد متمایز می کند و همه به یک پاسخ رسیده اند:
What people know is less important than who they are!
💢آنچه آدمها می دانند کم اهمیت تر است از اینکه آنها چه کسی هستند!☝️
آنها معتقدند استخدام؛ موضوع پیدا کردن آدمهای دارای تجربیات درست نیست، بلکه موضوع پیدا کردن آدمهای با نگرش درست می باشد. این شرکت ها آدمها را با معیار "نگرش، ذهنیت و رویکرد درست" استخدام کرده و سپس به آنها مهارت ها را می آموزند!"
📌آنها در حقیقت اصل خدایی "تزکیه مقدم بر تعلیم است" را رعایت می کنند!
✅همچنین 👤هِرب کِلِهِر؛ موسس و مدیر ارشد اجرایی سابق خطوط هواپیمایی جنوب غرب آمریکا می گوید:
You don't hire for skills, You hire for attitude!
You can always teach skills !
"شما آدمها را نه به خاطر مهارت ها، بلکه به خاطر نگرش و طرز فکر شان استخدام می کنید! (چراکه) همیشه می توانید مهارت ها را به آنها بیاموزید."
📌وقتی آدمها رو استخدام می کنم، برایم نگرش و طرز فکر عالی آنها مهم است، نه مدرک MBA و یا PhD شان! 👤رابرت کوک؛ ثروتمندترین مرد مالزی
✅جالب اینجاست که 👤خانم پرفسور کرول دوِک؛ استاد دانشگاه استنفورد که تمامی مطالعات خود را به موضوع رابطه "نگرش" و "کارایی" اختصاص داده به این نتیجه می رسد که "نگرش، رویکرد و ذهنیت" درست در مقایسه با "هوش و IQ" پیش بینی کننده بهتری برای موفقیت یک فرد است!☝️
✅👤وارن بافت هم وقتی تاکید می کند برای استخدام یا شراکت سه معیار درستکاری، هوش و انرژی را در نظر داشته باشید و تاکید می کند اگر طرف شما اولین ویژگی را نداشته باشد، با دو تای بعدی شما را نابود خواهد کرد، دقیقا دغدغه نگرش و طرز فکر را دارد!
او هم به خوبی می داند:
چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا !
👤سنایی، دیوان اشعار
و می داند کارمند، مدیر یا شریکی که با هوش و توان خستگی ناپذیر وارد همکاری شده اما نگرش او این است که باید طی یک سال بار صد ساله را بست، یا معتقد است کار مال آدم نیست، یا به محض برخورد با اولین مانع تسلیم می شود، یا معتقد است همه سرمایه دارها حریص و دزد هستند، یا...به محض رسیدن به پول و یا دلسرد شدن از کسب پول، همه چیز را فراموش کرده و دیگر هیچ تعهدی به کارفرما و شریک خود ندارد و هر کاری می تواند علیه شرکت انجام دهد!
👈بنابراین وقتی
👤ادیسون؛ مالک 1093 حق اختراع که اولین لامپ را بعد از ده هزار بار شکست روشن کرد، می گفت:
"Invention is one percent inspiration and ninety-nine percent perspiration." Edison
"اختراع؛ یک درصد الهام است و نود و نه درصد عرق ریختن"!👌
و یا 👤مایکل جردن؛ اسطوره بسکتبال می گفت:
I've missed more than 9000 shots in my career. I've lost almost 300 games. 26 times, I've been trusted to take the game winning shot and missed. I've failed over and over and over again in my life. And that is why I succeed." Michael Jordan
"بیش از 9000 شوتم به خطا رفت، تقریبا 300 بازی را باختم، 26 بار منتخب زدن شوت نهایی شدم و خطا کردم. من بارها و بارها در زندگیم شکست خورده ام و به همین خاطر است که پیروز شدم"!✌️
...اگر دارای نگرش درستی نبودند، هرگز هوش سرشار و توان جسمی فوق العاده؛ آنها را در تاریخ ماندگار نمی کرد!
🎯سخن آخر اینکه وقت آن رسیده که رویکرد شرکت ها در جذب منابع انسانی از لحاظ کردن صِرف IQ و تخصص و سابقه کار به سوی سلامت نفس و دارا بودن نگرش و طرز فکر درست چرخش کند چرا که مهارت ها آموختنی هستند! و البته یکی از لوازم موفقیت شرکت ها در جمع کردن آدمهای عالی، داشتن مدیران عالی با طرز فکر و نگرش عالی می باشد!☝️
⭕️✍امیرعباس زینت بخش
💢کانال اندیشه و حرکت👈
@ThinkThenMove
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEG6-2r7zzfexrO6BQ