♤اندیشه‌ی میهن♡ – Telegram
♤اندیشه‌ی میهن♡
1.65K subscribers
1.45K photos
834 videos
65 files
1.27K links
با هم بیندیشیم و آینده‌ای بهتر برای ایرانمان بیافرینیم🇮🇷❤️
Download Telegram
📝
اولدوز گفت: آخر زن بابام می گوید: « تو هر کاری بکنی،‌ کلاغه می آید خبرم می کند». ننه کلاغه از ته دل خندید و گفت: دروغ می گوید جانم. قسم به این سر سیاهم، من چغلی کسی را نمی کنم. آب خوردن را بهانه می کنم،‌ می آیم لب حوض، بعدش صابون و ماهی می دزدم و درمی روم. اولدوز گفت: ننه کلاغه، دزدی چرا؟ گناه دارد. ننه کلاغه گفت: بچه نشو جانم. گناه چیست؟ این، گناه است که دزدی نکنم، خودم و بچه هام از گرسنگی بمیرند. این، گناه است جانم. این، گناه است که نتوانم شکمم را سیر کنم. این، گناه است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم. من دیگر آنقدر عمر کرده ام که این چیزها را بدانم. این را هم تو بدان که با این نصیحتهای خشک و خالی نمی شود جلو دزدی را گرفت.

📚 اولدوز و کلاغها
👤 صمد بهرنگی

@thinktogether
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺑﺎﺩﮐﻨﮑﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ
ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ
ﺗﺮﮐﯿﺪﻥ ﺁﻥ، ﻟﺬﺕِ ﺩﺍﺷﺘﻦِ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﯽﺑﺮﺩ

👤 ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﺑﺎﺩی
📚 ﮐﻠﯿﺪﺭ
@thinktogether🍹
.
ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭﻓﺖ ...
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ!
ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ...
ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﮑﺮﺩ ...
ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ...
ﺩﺭ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﻫﻢ " ﺍﺻﻼ " ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ...
ﺑﺎﺭ ﮐﺞ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺳﯿﺪ...
ﺑﻪ ﺩﻋﺎﯼ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻮﺭﻩ ﻋﺠﺐ ﺑﺎﺭاﻧﯽ آمد...
ﺗﺎﺯﻩ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﻋﯿﺐ ﮐﺮﺩ...
ﻣﺎﻩ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ پشت ﺍﺑﺮ ﭘﻨﻬاﻥ ﻣاﻧﺪ...
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﭘﻮﻝ نیز ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻇﻠﻢ ﻣاﻧﺪﮔﺎﺭ ﺷﺪ!!!
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻋﺠﺐ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ...!!

@thinktogether🌱
.
انسان های "بزرگ" راجع به ایده ها صحبت می کنند، انسان های "متوسط" راجع به اتفاقات، و انسان های "کوچک" در مورد افراد...!

«داستایوفسکی»


@thinktogether🌱
.
اگر روزی بمیرم
تمام کتاب‌هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می‌کشم
سیگاری روشن می‌کنم
و برای همه دخترانی که دوست داشتم در آغوششان بکشم
گریه می‌کنم
اما درون هر لذت ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس از اینکه
صبح زود کسی شانه‌ات را تکان بدهد و بگوید:
بلند شو سابیر
باید برویم سر کار

می‌ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم.

#سابیر_هاکا

@thinktogether🌱
📝
چند نفرعموزاده در آخرین طبقه دور هم نشسته اند و پوکر بازی میکنند...

یک طبقه پایین تر سرمایه دارانی روی نتیجه بازی با هم شرط بندی میکنند...

یک طبقه پایین تر از آن، گروهی سر تحلیل و تفسیر بازی با هم مناظره میکنند...

در طبقه بعدی گروهی برای طرفداری، یارگیری میکنند و به هم دندانِ تیز نشان میدهند و تبلیغ و تشویق میکنند...

به پیچ پله های پایین تر که میرسی صدای شعار می آید و فریاد و دعوا...

من همیشه از رسیدن به حیاط می ترسم... همانجا که گروهی مشغولِ زدن و کشتن یکدیگرند...

#هیلا_صدیقی

@thinktogether🌱
📝
هر پرهیزکار گذشته ای دارد و هر گناهکار آینده ای؛
پس قضاوت نکن.

#فئودور_داستایوفسکی
#قضاوت

@thinktogether🌱
📝
فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.
آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد
نه نقاشی را میگذارد کنار،
نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،
نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،
نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،
نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،
نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.

حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. 
هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی".
و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،
نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،
خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.
نمی خواهم دیگر آدم ها مرا
فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند.

از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم
و به خود معمولی ا م عشق می ورزم
و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند.

#تهمینه_میلانی

@thinktogether🌱
📝
«مایلم تمام تکنولوژی خود را
برای یک بعدازظهر با سقراط مبادله کنم.»

#استیو_جابز

@thinktogether🌱
📝
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل بدهی؛
با فرزندی خوب، باغچه ای سرسبز یا اندکی بهبود شرایط اجتماعی. اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشید، تو موفق شده ای!

#گابریل_گارسیا_مارکز

@thinktogether🌱
📝
نامه محمدرضا شاه به کارگردان معمای شاه!


محمدرضا ستوده / روزنامه هنرمند – یکشنبه 5دی 95



جناب آقای محمدرضا ورزی
کارگردان محترم سریال معمای من(شاه)
با سلام آریایی خدمت شما و همکارانتان

من ظلم های زیادی به ملت ایران کردم.حکومت من سراسر سیاهی، ستم، جنایت، مکافات، خفقان، استبداد،تک صدایی،زندان و خونریزی بود.من بعد از ظهرها بعد از بازی گلف برای تفریح به سازمان انتقال خون می رفتم و خون مردم را داخل شیشه می کردم اما به دلیل ساخت پالایشگاه آبادان و سودی که برای کشور داشت، الان در این دنیا یک تلویزیون 14 اینچ سونی قدیمی در اختیار من گذاشته اند تا سریال شما و مجموعه "ماه و پلنگ" را تماشا کنم.
اما شما در سریال تان اندازه همین تلویزیون 14 اینچ به اقدامات تقریباً مثبت و ناچیز من اشاره نکرده اید.
قبول دارم که انسان شُل و وارفته ای بودم ولی نه دیگه انقد !
آیا واقعاً مردم چنین فرد زبون و ضعیف و شُلی را از تخت سلطنت پایین کشیدند؟
چرا کار بزرگ مردم را بی ارزش نشان می دهید؟
یک جوری من را نشان می دهید که اگر مردم هم من را از تخت پادشاهی پایین نمی کشیدند خودم از روی تخت می افتادم!
ملت از خرداد سال 42 مبارزه کردند،زحمت کشیدند، خون دل خوردند و بعد از 15 سال به هدفشان رسیدند.این چیزی که شما نشان می دهید با یک فوت از قدرت کنار می رفت.
آنقدری که شما من را در حال بیلیارد بازی کردن نشان دادید باید در سه سال اول پادشاهی دیسک کمر می گرفتم و به همان حالتی که روی میز بیلیارد خم می شوند به طور زاویه ی قائمه باقی می ماندم.
آنقدری که من در این سریال گلف بازی کردم چمن های کاخ باید تاس و سعدآباد به دشت لوت تبدیل می شد.کم مانده من و خدمه ی دربار بعد از ظهرها در حیاط کاخ وسطی بازی کنیم.
از خدا که پنهان نیست از مردم چه پنهان، من در آن دوران به زنهای متعدد تمایل داشتم ولی نه تا این حد.اینجوری که شما نشان می دهید مردم فکر می کنند من ظهرها بعد از صبحانه و پوکر و منچ و مار و پله با اسدالله اعلم با موتور می رفتیم جلوی دبیرستان های دخترانه ی تهران،شمیرانات،ری و اسلامشهر تک چرخ می زدیم.احتمالاً در قسمت های بعد من در مقابل ساختمان جام جم به خانم خدیجه دَده بالا شماره می دهم و احتمالاً ایشان هم قبول نمی کنند و من سنگ روی یخ می شوم!
من در مورد اتفاقاتی مثل ملی شدن صنعت نفت یا کودتای 28 مرداد نظری نمی دهم چون شاید آن موقع در حال انجام روابط خارج از چهارچوب خانواده بوده ام، حواسم نبوده و یا با رییس وقت ساواک بطری بازی می کردم.اینها را آقای خسرو معتضد دقیق تر می دانند ولی من این مقدار مخ زدن را تکذیب می کنم!
باز هم تاکید می کنم من انسان ظالم، خونخوار، بی تربیت، بیشعور و بی کفایتی بودم.اصلاً خاک بر سر من.ولی به نظر من در مورد عیاشی هایم اندکی اغراق شده حالا باز هم نظر آقای معتضد ارجح است و هر چه ایشان بگویند من قبول دارم.

با تشکر
محمدرضا شاه پهلوی
شاهنشاه مزخرف و مخلوع ایران
5 دی 1395
(21 روز قبل از سالگرد فرار مذبوحانه و بزدلانه ام از کشور)

@thinktogether🌱
📝
هر که عقاید و عادات غلط اطرافیان را کورکورانه بپذیرد، به شخصِ خود بی‌حرمتی کرده است.و بدون حرمت، نه اخلاقی در بین خواهد بود و نه نظامی. نه دوامی در بین خواهد بود و نه گرمای حیات بخشی.

#گفتگو__با_کافکا
#گوستاو_یانوش


@thinktogether🌱
📝
انسانی که آگاهی ندارد، لایق آزادی نیست
و انسانی که آزادی ندارد، مستحق زندگی نیست ..!

#توماس_جفرسون
#سیاستمدار_آمریکایی

@thinktogether🌱
خدایان سیزیف را محکوم کرده بودندکه مدام صخره ای را تا قلهٔ کوهی بغلتاند
آنها بدلایلی پی برده بودندکه هیچ تنبیهی
وحشتناک‌تر ازکار بیهوده و بی امید نیست

#آلبر_کامو
#افسانه_سیزیف

@thinktogether🌱
امید، ورژن مردان و زنانی است که از شکست‌هایشان درس می‌گیرند.

@thinktogether🌱
🌱
#بیشعوری
سخت ترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری همان مرحله ی نخست است، یعنی پذیرفتن بیشعور بودن.
هیچ کس دوست ندارد قبول کند که بیشعور است و بنابراین لحظه ی برداشتن نخستین گام، درد آور است در بیشتر مواقع، تا رسیدن به لحظه ی سرنوشت ساز پذیرش، بیشعور بحران هایی چون ورشکستگی، طلاق، اخراج از کار با بدتر از همه ضایع شدن توسط یک بیشعور بزرگ تر را از سر گذرانده است.

در این وضعیت بر اثر صدمات وارده، سیستم دفاعی بیشعور شدیداً تضعیف شده است .
دستاویزهایی مثل دلیل تراشی، عذر خواهی، تقصیر را به گردن دیگران انداختن، دروغ گفتن و غر زدن، دیگر کفایت نمی کند و چنین است که بیشعور سر انجام در نهایت ناامیدی و پریشانی با خودش رودرو می شود: او بیشعور است!
بیشعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بیشعور ترین افراد ، کسانی اند که متخصص محسوب می شوند و دیگران را راهنمایی می کنند.

📙 #بیشعوری
🖊 #دکتر_خاویر_کرمنت
📝 #ترجمه_محمود_فرجامی

@thinktogether🌱
🌱
خانمی با لباس کتان راه راه و شوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی  راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.
منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: 
«مایل هستیم رییس را ببینیم.»
منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.» 
خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.» 
منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید 
زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت 
وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی آمد.
خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای 
کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.»
رییس با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را 
بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود.»
خانم به سرعت توضیح داد: «آه... نه.... نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.» 
رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک 
ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.»
خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟»
شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ "لیلاند استنفورد" بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که 
دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:
دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد

@thinktogether🌱
🌱
شخصی از خدا دو چیز خواست......
یک گل و یک پروانه......
اما چیزی که به دست آورد
یک کاکتوس و یک کرم بود......
غمگین شد. با خود اندیشید شاید خداوند من را
دوست ندارد و به من توجهی ندارد......
چند روز گذشت......
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و
آن کرم تبدیل به پروانه ای شد......
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.........
خارهای امروز گلهای فردایند.....

@thinktogether🌱
📝
به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن و نادانی است
زیرا جهالت ریشه همه بدبختی هاست.

#افلاطون

@thinktogether🌱