*رفتم توی کمد رختخوابهای مامان بزرگم بالای تشک و پتوها نشستم بقیه رو نگاه میکنم*
زنداییم: رفتی اون بالا به کل منطقه اشراف داشته باشی؟
من:
زنداییم: بیا پایین مگه جغدی رفتی بالا درخت
من:
زنداییم: بابا برو یه کش ببند به عینکت مگه چش بود زردم بود هرکی پرسید میگفتی ترنده
من:
زنداییم: نه؟
من: *از درون اشک میریزد*
زنداییم: رفتی اون بالا به کل منطقه اشراف داشته باشی؟
من:
زنداییم: بیا پایین مگه جغدی رفتی بالا درخت
من:
زنداییم: بابا برو یه کش ببند به عینکت مگه چش بود زردم بود هرکی پرسید میگفتی ترنده
من:
زنداییم: نه؟
من: *از درون اشک میریزد*
دوستان و همراهان عزیزم
با کسی بحث کنید که توانایی پذیرش حرفاتونو داشته باشه و مقاومت الکی نکنه.
با کسی بحث کنید که توانایی پذیرش حرفاتونو داشته باشه و مقاومت الکی نکنه.