محمد: مجبور بودی بهش شلیک کنی؟
لاله: تو که نبودی ببینی بهم چی گفت.
محمد: چی گفت؟
لاله: "میخوای چکار کنی؟ بهم شلیک کنی؟"
محمد:
لاله:
محمد:
تیام: *سرشو تکون میده* منطقی بود.
لاله: تو که نبودی ببینی بهم چی گفت.
محمد: چی گفت؟
لاله: "میخوای چکار کنی؟ بهم شلیک کنی؟"
محمد:
لاله:
محمد:
تیام: *سرشو تکون میده* منطقی بود.
تیام: چقدر طول میکشه تا بخاطر کمبود خواب توهم بزنی؟
وحید: فکر کنم...
شایان: هفتاد و دو ساعت.
وحید:
تیام: از کجا میدونی؟
شایان: یه فیل پشت سرت ایستاده.
وحید: فکر کنم...
شایان: هفتاد و دو ساعت.
وحید:
تیام: از کجا میدونی؟
شایان: یه فیل پشت سرت ایستاده.
تیام: چرا سعی نمیکنی ماجرا رو از دید من ببینی
رضا: باشه
رضا: *میشینه روی زمین*
تیام:
تیام: ببین عوضی...
رضا: باشه
رضا: *میشینه روی زمین*
تیام:
تیام: ببین عوضی...
لاله: وقتی مردم تمام اعضای بدنمو اهدا کنید.
لاله: به جز انگشت وسطم. اونو بدید محمد.
لاله: به جز انگشت وسطم. اونو بدید محمد.
Forwarded from نارنجستان با یه پرتقال (Alone Knight)
دلم میخواد دایره ارتباطاتم رو بیشتر کنم ولی در حد همین دل خواستن باقی میمونه چون من محمد بندر نیستم😂
نارنجستان با یه پرتقال
دلم میخواد دایره ارتباطاتم رو بیشتر کنم ولی در حد همین دل خواستن باقی میمونه چون من محمد بندر نیستم😂
*داد و فریاد و سوت و تشویق حضار*