Forwarded from توییتر فارسی
یکی از وحشتناکترین دسته مردم ارازل و لاتهان. با قهرمانسازی و سانتیمانتالایز کردنشون هم چیزی عوض نمیشه. همیشه هالهای از تحجر و پوسیدگی و جنون دورشونه. چیزی که باعث میشه هیچکس باهاش احساس راحتی و آرامش نکنه.
درکل خر نشید با اینا برید توی رابطه عزیزانم.
》متوهم بی مخدر《
@OfficialPersianTwitter
درکل خر نشید با اینا برید توی رابطه عزیزانم.
》متوهم بی مخدر《
@OfficialPersianTwitter
من: خیلی زشت شدم
خواهرم: یه چیزی میگم ناراحت نشو
من:...
خواهرم: تو در حالت عادی هم خوشگل نیستی
خواهرم: یه چیزی میگم ناراحت نشو
من:...
خواهرم: تو در حالت عادی هم خوشگل نیستی
Forwarded from 𝐓𝐑𝕤𝕥𝕦𝕕𝕪 [𝖦𝖲𝖢 海] (Prometheus)
𝐓𝐑𝕤𝕥𝕦𝕕𝕪 [𝖦𝖲𝖢 海]
«قالَ رَبِّ بِما أَغوَیتَنی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُم فی الأَرضِ و لَأُغوِیَنَّهُم أَجمَعِین» [او] گفت: پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی؛ من هم در زمین برایشان میآرایم و همه را گمراه خواهم ساخت. - قرآن؛ سورهٔ حجر (۳۹)📜
نکتهٔ جالبی که توی این آیه وجود داشت و نتونستم خودداری کنم از گفتنش، این بود که وقتی از گمراهی حرف میزنه، از همخانوادههای «اغوا» استفاده میکنه.
خودِ «اغواء» در عربی معانی جالبی داره که من با استناد لغتنامهٔ دهخدا براتون نقلش میکنم:
خودِ «اغواء» در عربی معانی جالبی داره که من با استناد لغتنامهٔ دهخدا براتون نقلش میکنم:
Forwarded from 𝐓𝐑𝕤𝕥𝕦𝕕𝕪 [𝖦𝖲𝖢 海] (Prometheus)
اغوا :
[اِ] (از ع، اِمص)
مأخوذ از تازي(زبان عربی)؛
گمراهي. ضلالت. گمراه کردگي. اضلال. فريب. وسوسه. پند و نصيحت بد. برانگيختگي و تحريک و تحريض بر کارهاي بد. (ناظم الاطباء)
اغواء :
[اِ] (مصدر عربی)؛
گمراه ساختن. (ترجمان القرآن ترتيب عادل بن علي) (منتهي الارب) (ناظم الاطباء).
گمراه کردن. (آنندراج) (از منتخب بنقل غياث اللغات).
بي راه کردن. (تاج المصادر بيهقي) (از المصادر زوزني).
به گمراهي انداختن. (از اقرب الموارد).
اضلال کردن. تسويل. (يادداشت بخط مؤلف) نوميد کردن. (تاج المصادر بيهقي) (يادداشت مؤلف).
اغوا کردن : اضلال کردن. گمراه کردن. (يادداشت به خط مؤلف).
[اِ] (از ع، اِمص)
مأخوذ از تازي(زبان عربی)؛
گمراهي. ضلالت. گمراه کردگي. اضلال. فريب. وسوسه. پند و نصيحت بد. برانگيختگي و تحريک و تحريض بر کارهاي بد. (ناظم الاطباء)
اغواء :
[اِ] (مصدر عربی)؛
گمراه ساختن. (ترجمان القرآن ترتيب عادل بن علي) (منتهي الارب) (ناظم الاطباء).
گمراه کردن. (آنندراج) (از منتخب بنقل غياث اللغات).
بي راه کردن. (تاج المصادر بيهقي) (از المصادر زوزني).
به گمراهي انداختن. (از اقرب الموارد).
اضلال کردن. تسويل. (يادداشت بخط مؤلف) نوميد کردن. (تاج المصادر بيهقي) (يادداشت مؤلف).
اغوا کردن : اضلال کردن. گمراه کردن. (يادداشت به خط مؤلف).