بعضی وقتها فکر میکنم دارم از دوستام فاصله میگیرم. و یا اونا فکر میکنن دارم ازشون فاصله میگیرم.
ولی حقیقتش اینه که من فقط چیزی برای حرف زدن ندارم. حتی دیگه اتفاق بدی هم نمیفته که بخوام درموردش حرف بزنم.
درستتر بگم، هیچ اتفاقی نمیفته که بخوام درموردش حرف بزنم.
هیچ کار خاصی نمیکنم. هیچ کتاب جالبی نمیخونم و فیلم جالبی نمیبینم. اونایی که میبینم یا میخونم رو هم خیلیاشون اصلا آشنایی ندارن.
و خب.. حس بدی بهم میده.
دوست ندارم همچین چیزی رو.
نمیخوامش واقعا.
ولی تا اطلاع ثانوی هیچ کاری نمیتونم درموردش بکنم.
ولی حقیقتش اینه که من فقط چیزی برای حرف زدن ندارم. حتی دیگه اتفاق بدی هم نمیفته که بخوام درموردش حرف بزنم.
درستتر بگم، هیچ اتفاقی نمیفته که بخوام درموردش حرف بزنم.
هیچ کار خاصی نمیکنم. هیچ کتاب جالبی نمیخونم و فیلم جالبی نمیبینم. اونایی که میبینم یا میخونم رو هم خیلیاشون اصلا آشنایی ندارن.
و خب.. حس بدی بهم میده.
دوست ندارم همچین چیزی رو.
نمیخوامش واقعا.
ولی تا اطلاع ثانوی هیچ کاری نمیتونم درموردش بکنم.
دلم واسه تند تند کوبیدن رو کیبورد برای "من از تو بهتر مینویسم و پرتش میکنم تو صورتت" تنگ شده
Fu Inlé
Photo
آره همچین چیزی وجود داره و من هیچ وقت نداشتمش و شک دارم بعدها هم بتونم داشته باشمش.
اینکه یه نفر یه جای دنیا هست که دارش و من اینجا نشستم و توی یه چنل پرایوت تلگرام برای خودم سعی میکنم یک هزارمشو داشته باشم بهم درد میده.
اینکه یه نفر یه جای دنیا هست که دارش و من اینجا نشستم و توی یه چنل پرایوت تلگرام برای خودم سعی میکنم یک هزارمشو داشته باشم بهم درد میده.