Fu Inlé
Photo
یه روز لوکی، اودین و هونیر (یکی از همراهان اودین) میرن پیش پادشاه دورفها به اسم هریدمار (Hreiðmarr).
هریدمار سه تا پسر داشته:
فابنیر (Fáfnir)
ریین (Regin)
اوتر (Otr)
ریین آهنگر بوده و فابنیر حکم نگهبان و محافظ هریدمار و خانواده رو داشته. چون بهترین جنگجو و خشنترین بوده.
وقتی هونیر و اودین دارن با هریدمار حرف میزنن. لوکی میره بیرون تا برای شام شکار کنه. یه سمور میبینه. میکشش و میارش و وقتی تقریبا جلوی هریدمار پرتش میکنه، میفهمه که سمور پسر سوم هریدمار بوده!
بعد از اینکه لوکی اوتر رو میکشه و دعوا و تهدید و هزارتا چیز دیگه هریدمار میگه به عنوان دیه باید به قدری طلا برام بیارین که سمور رو پر کنه و روی پوست و توش رو بپوشونه.
ولی یه مشکلی بود. سمور هرچقدر طلا واردش میشد کش میومد و بزرگتر میشد!
پس لوکی میره تا طلا پیدا کنه.
میره سراغ یه دورف دیگه به اسم آندواری (Andvari). دورفی که بخاطر نگهداری از طلاهای بیحد و اندازهش تبدیل به یه ماهی شده و پایین آبشاری که طلاهاش رو قایم کرده شنا و ازش محافظت میکنه.
لوکی آندواری رو میگیره و میگه تا زمانی که بهم همهی طلاهاتو ندی ولت نمیکنم.
آندواری قبول میکنه ولی وقتی تمام طلاها جمع میشه اوکی میبینه که دورف یه انگشتر رو پیش خودش قایم کرده. میخوادش و آندواری التماس میکنه که اون نه! ولی لوکی میگیرش. پس آندواری نفرینش میکنه.
اون انگشتر آندوارانیت (Andvaranaut) بود. حلقهای که تمام طلاهای دیگه رو سمت خودش میکشه و وقتی نفرین شد دست هرکی بیفته به نابودی میرسه.
لوکی اهمیت نمیده و برمیگرده. و تمام طلاها همراه رو به هریدمار میده. ماجرای آندوارانیت رو برای اودین تعریف میکنه و اودین حلقه رو برای خودش برمیداره. ولی وقتی طلا برای پوشوندن پوست سمور کم میاد هریدمار دستور میده و اودین حلقه رو هم اضافه میکنه.
و بعد از یه مدت حلقه کار خودشو میکنه.
فابنیر از پدرش سهمش رو از طلاها میخواد ولی هریدمار گوش نمیده.
پس فابنیر پدرشو توی خواب میکشه و تمام طلاها و انگشتر رو صاحب میشه. و برای حفاظت ازش به شکل یه اژدها در میاد.
ریین کینه به دل میگیره. پس برای پسر خوندهش سیگورد (Sigurðr) زره درست میکنه و شمشیر میده (اگه اشتباه نکنم Balmung بوده شمشیر) و ترغیبش میکنه که بره و فابنیر رو بکشه و طلاها رو بگیره.
خود این نبرد سیگورد و فابنیر داستان داره شاید بعدا اگه خواستین گفتم. ولی سیگور موفق میشه اژدها رو بکشه و طبق دستور پدرش قلبش رو بیاره. ریین بهش میگه قلب رو براش بپزه تا بتونه بخوره.
و در حین انجامش سیگورد برای اینکه بفهمه به حد کافی پخته یا نه انگشتش رو بهش میزنه. انگشتش میسوزه و سیگور سریع میبرش سمت دهنش. و اونجا کمی از خون قلب فابنیر وارد بدنش میشه و همون لحظه میفهمه که زبان تمام پرندهها رو متوجه میشه.
گفته شده که خوردن قلب اژدها دانایی بیاندازه به هرکس که اون رو بخوره میبخشه.
پرندهها به سیگورد میگن که ریین چه قصدی داره (میخواست بکشه سیگور رو) پس سیگورد میکشش و تمام طلاها و آندوارانیت رو میبره.
#Mythology
هریدمار سه تا پسر داشته:
فابنیر (Fáfnir)
ریین (Regin)
اوتر (Otr)
ریین آهنگر بوده و فابنیر حکم نگهبان و محافظ هریدمار و خانواده رو داشته. چون بهترین جنگجو و خشنترین بوده.
وقتی هونیر و اودین دارن با هریدمار حرف میزنن. لوکی میره بیرون تا برای شام شکار کنه. یه سمور میبینه. میکشش و میارش و وقتی تقریبا جلوی هریدمار پرتش میکنه، میفهمه که سمور پسر سوم هریدمار بوده!
بعد از اینکه لوکی اوتر رو میکشه و دعوا و تهدید و هزارتا چیز دیگه هریدمار میگه به عنوان دیه باید به قدری طلا برام بیارین که سمور رو پر کنه و روی پوست و توش رو بپوشونه.
ولی یه مشکلی بود. سمور هرچقدر طلا واردش میشد کش میومد و بزرگتر میشد!
پس لوکی میره تا طلا پیدا کنه.
میره سراغ یه دورف دیگه به اسم آندواری (Andvari). دورفی که بخاطر نگهداری از طلاهای بیحد و اندازهش تبدیل به یه ماهی شده و پایین آبشاری که طلاهاش رو قایم کرده شنا و ازش محافظت میکنه.
لوکی آندواری رو میگیره و میگه تا زمانی که بهم همهی طلاهاتو ندی ولت نمیکنم.
آندواری قبول میکنه ولی وقتی تمام طلاها جمع میشه اوکی میبینه که دورف یه انگشتر رو پیش خودش قایم کرده. میخوادش و آندواری التماس میکنه که اون نه! ولی لوکی میگیرش. پس آندواری نفرینش میکنه.
اون انگشتر آندوارانیت (Andvaranaut) بود. حلقهای که تمام طلاهای دیگه رو سمت خودش میکشه و وقتی نفرین شد دست هرکی بیفته به نابودی میرسه.
لوکی اهمیت نمیده و برمیگرده. و تمام طلاها همراه رو به هریدمار میده. ماجرای آندوارانیت رو برای اودین تعریف میکنه و اودین حلقه رو برای خودش برمیداره. ولی وقتی طلا برای پوشوندن پوست سمور کم میاد هریدمار دستور میده و اودین حلقه رو هم اضافه میکنه.
و بعد از یه مدت حلقه کار خودشو میکنه.
فابنیر از پدرش سهمش رو از طلاها میخواد ولی هریدمار گوش نمیده.
پس فابنیر پدرشو توی خواب میکشه و تمام طلاها و انگشتر رو صاحب میشه. و برای حفاظت ازش به شکل یه اژدها در میاد.
ریین کینه به دل میگیره. پس برای پسر خوندهش سیگورد (Sigurðr) زره درست میکنه و شمشیر میده (اگه اشتباه نکنم Balmung بوده شمشیر) و ترغیبش میکنه که بره و فابنیر رو بکشه و طلاها رو بگیره.
خود این نبرد سیگورد و فابنیر داستان داره شاید بعدا اگه خواستین گفتم. ولی سیگور موفق میشه اژدها رو بکشه و طبق دستور پدرش قلبش رو بیاره. ریین بهش میگه قلب رو براش بپزه تا بتونه بخوره.
و در حین انجامش سیگورد برای اینکه بفهمه به حد کافی پخته یا نه انگشتش رو بهش میزنه. انگشتش میسوزه و سیگور سریع میبرش سمت دهنش. و اونجا کمی از خون قلب فابنیر وارد بدنش میشه و همون لحظه میفهمه که زبان تمام پرندهها رو متوجه میشه.
گفته شده که خوردن قلب اژدها دانایی بیاندازه به هرکس که اون رو بخوره میبخشه.
پرندهها به سیگورد میگن که ریین چه قصدی داره (میخواست بکشه سیگور رو) پس سیگورد میکشش و تمام طلاها و آندوارانیت رو میبره.
#Mythology
افسانهی چندین موشهای صحرایی بیچارهای که دمهاشون بهم گره خورده و انقدر توی همون حالت میمونن که توی خون و کثافت خودشون بخاطر درد و گشنگی از بین برن.
و روی تمام اون دمهای درهم پیچیده برترین و مسنترین موش میشینه و فرمانروایی میکنه.
و روی تمام اون دمهای درهم پیچیده برترین و مسنترین موش میشینه و فرمانروایی میکنه.
میوزیک تایم خانوادهست و
از رپ فارسی شروع شد
چرخ زد
رفت سراغ تیلور سوییفت
به دیگه چه خبر سندی رسید
واسه حامد فرد دست تکون داد
و الان داره آهنگ روسی پخش میشه
از رپ فارسی شروع شد
چرخ زد
رفت سراغ تیلور سوییفت
به دیگه چه خبر سندی رسید
واسه حامد فرد دست تکون داد
و الان داره آهنگ روسی پخش میشه