Fu Inlé
Photo
Helm of terror/ Helm of awe
به آیسلندی Ægishjálmur [آییشهیولمر | آییش هیول مر با تلفظ بین ُ و ِ روی "م"] و به نورس باستان Ǿgishjalmr [با همین تلفظ].
اگه داستان فابنیر رو که قبلا گفته بودم یادتون باشه. بین اون گنجینهش چیزی به Helm of Terror داشت که سیگورد بعد از کشتنش اون رو گرفت.
چیزیه که باعث ترس انداختن توی دل دشمن میشه و فلجش میکنه حفاظت کامل برای کسی که ازش استفاده میکنه میاره.
زنان نورس عادت داشتن روی پیشونیشون بکشنش و گفته میشه برای کارایی بیشتر باید با خون یا بزاق دهان رسم بشه.
#Mythology
به آیسلندی Ægishjálmur [آییشهیولمر | آییش هیول مر با تلفظ بین ُ و ِ روی "م"] و به نورس باستان Ǿgishjalmr [با همین تلفظ].
اگه داستان فابنیر رو که قبلا گفته بودم یادتون باشه. بین اون گنجینهش چیزی به Helm of Terror داشت که سیگورد بعد از کشتنش اون رو گرفت.
چیزیه که باعث ترس انداختن توی دل دشمن میشه و فلجش میکنه حفاظت کامل برای کسی که ازش استفاده میکنه میاره.
زنان نورس عادت داشتن روی پیشونیشون بکشنش و گفته میشه برای کارایی بیشتر باید با خون یا بزاق دهان رسم بشه.
#Mythology
خب فکر کنم همه رو درست کردم
الان درمورد دوتا چیز حرف میزنم. Mythology و Magic و دلم میخواد فولکلور رو هم اضافه کنم هر شب یه داستان از یه فرهنگ خاص بگم؟
الان درمورد دوتا چیز حرف میزنم. Mythology و Magic و دلم میخواد فولکلور رو هم اضافه کنم هر شب یه داستان از یه فرهنگ خاص بگم؟
Fu Inlé
Photo
اگه فکر کردین از دست من و گرگهام راحت شدین باید بگم متاسفم هیچ وقت این اتفاق نمیفته.
ولی یکی از تنها دفعاتی که کاملا حس زنده بودن دارم و خوشحالم وقتهاییه که درمورد چیزایی که دوست دارم حرف میزنم و اطلاعات میدم.
Fu Inlé
داستان گرگ و روباه برادران گریم رو شنیدین؟
نه قرار نیست بگمش چیز خاصی نداره و توی تمام داستانهای برادران گریم، گرگ موجود بد و بدبختیه و ما داستاناشو دوست نداریم. بوس.
جدی میگم! ۶ داستان فقط واسه گرگهایی که عاقبت خوبی ندارن!
جدی میگم! ۶ داستان فقط واسه گرگهایی که عاقبت خوبی ندارن!
“Do you ever answer a question
directly?”
“Hard to say. Ah, there, I‟ve done it again.”
#ShadowAndBone
directly?”
“Hard to say. Ah, there, I‟ve done it again.”
#ShadowAndBone
Fu Inlé
“Do you ever answer a question directly?” “Hard to say. Ah, there, I‟ve done it again.” #ShadowAndBone
"I was tired and confused, and Sturmhond had a way of talking that made me want to shoot someone. Preferably him."
#ShadowAndBone
#ShadowAndBone
Fu Inlé
"I was tired and confused, and Sturmhond had a way of talking that made me want to shoot someone. Preferably him." #ShadowAndBone
“Us?” Tamar paused in the doorway. Her hair was damp, and the
lamplight glinted off her Heartrender‟s grin. “We didn‟t draw anything,”
she said as she stepped through the door. “We volunteered.”
#ShadowAndBone
lamplight glinted off her Heartrender‟s grin. “We didn‟t draw anything,”
she said as she stepped through the door. “We volunteered.”
#ShadowAndBone
Fu Inlé
چرا از زندگی توی روستا بدم میاد جلد ۸۲۷۲ فصل ۹۸۱۷۷ بخش ۱۵
جا داره بگم
گَد و گُردم بریییییید.
پ.ن: نه من دست نزدم. پول هم بهم میدادن دست نمیزدم. فقط پیدا کردم.
پ.ن۲: جمع کردیم بکشیمشون چون باغ رو خراب میکنن.
گَد و گُردم بریییییید.
پ.ن: نه من دست نزدم. پول هم بهم میدادن دست نمیزدم. فقط پیدا کردم.
پ.ن۲: جمع کردیم بکشیمشون چون باغ رو خراب میکنن.