Fu Inlé
چرا از زندگی توی روستا بدم میاد جلد ۸۲۷۲ فصل ۹۸۱۷۷ بخش ۱۵
جا داره بگم
گَد و گُردم بریییییید.
پ.ن: نه من دست نزدم. پول هم بهم میدادن دست نمیزدم. فقط پیدا کردم.
پ.ن۲: جمع کردیم بکشیمشون چون باغ رو خراب میکنن.
گَد و گُردم بریییییید.
پ.ن: نه من دست نزدم. پول هم بهم میدادن دست نمیزدم. فقط پیدا کردم.
پ.ن۲: جمع کردیم بکشیمشون چون باغ رو خراب میکنن.
اینکه وقتی ناراحته چیزایی رو بهش میگم که وقتی ناراحتم به خودم میگه...حس بدی بهم میده.
Fu Inlé
-When is a monster not a monster? +Oh...When you love it.
Oh, When you used to sing it to sleep.
Start by pulling him out of the fire and hoping that he will forget the smell.
Fu Inlé
Start by pulling him out of the fire and hoping that he will forget the smell.
He was supposed to be an angel
Forwarded from سه تکه استخوان (رافائل)
پنجهها را داخل موهایم فرو میبرم و تلاش میکنم با تلقین، واقعیت جاری را کمرنگ سازم. دیگر طراحی، موسیقی، فیلم، خواندن و نوشتن شکست خوردهاند.
فکر کنم تنها کسی که زیر شات اسماتش پر قلب میشه و همه میگن کیوووووت، منم.
آه لعنت بهتون اسماته باید جذاب و سکسی و خفن باشه نه اینکه ایموجی گریه و قلب بدین.
آه لعنت بهتون اسماته باید جذاب و سکسی و خفن باشه نه اینکه ایموجی گریه و قلب بدین.