پای هلو و سیب و توت فرنگی درست کردم
و اونقدر که انتظار داشتم خوب نشد الان گریه میکنم.
و اونقدر که انتظار داشتم خوب نشد الان گریه میکنم.
من آدمیم که به خودم اهمیت نمیدم.
نه فقط درمورد اولویت قرار دادن خواستههام، علایق و روزمرگیم. من به جسم خودم اهمیت نمیدم.
از بچگی ضعیف بودم. قبل از یک سالگی مریضیهایی میگرفتم که یک زن با سن بالای ۵۰ سال بهشون دچار میشه. از وقتی یادمه داشتم آزمایش خون میدادم و این مریض و ضعیف بودن هیچ وقت از بین نرفت.
و من هیچ وقت یاد نگرفتم باهاشون زندگی کنم. فقط فراموششون کردم و اهمیت ندادم. مثل تمام چیزهایی که درمورد خودم بهشون اهمیت ندادم.
فراموش کردن با پذیرفتن فرق داره. بقیه فکر میکنن من با توجه به بیماریهای جسمیم خیلی ذهن قوی و محکمی دارم. ولی اصلا اینطور نیست. من چون قوی نیستم فراموششون میکنم. و وقتی بهم یادآوری میشه با همون قدرت اولیه برمیگرده.
که اوه، من قلبم مریضه.
اوه، من مغزم مریضه.
اوه، من چشمهام مریضه.
و یادآوری بیماریهام، کارهایی که بخاطرشون دیگه نمیتونم انجامشون بدم رو یادم میاره.
اوه، من دیگه نمیتونم برم شهربازی.
اوه، من دیگه نمیتونم یه ورزش رزمی کار کنم.
اوه، من دیگه نمیتونم گریه کنم.
و خب... حس خوبی بهم نمیده.
بیچارگی، انزجار، حقارت، خشم و غم.
و باورم نمیشه یه سریال کمدی/پزشکی باعث شد من به خودم بیام و بفهمم دارم با زندگیم چکار میکنم. اینکه فراموش کردنشون اونها رو از بین نمیبره و بدترش میکنه. اینکه مریض بودنم دلیل نمیشه نتونم لذت ببرم و اینکه باید مراقب خودم باشم که حتی شده یک روز بیشتر زنده بمونم.
بخاطر خودم
بخاطر چیزهایی که میخوام تجربهشون کنم.
بخاطر جاهایی که میخوام با چشمهام ببینم.
بخاطر اطرافیانم
بخاطر کسایی که دوستشون دارم.
من باید قبول کنم که بیمارم و همیشه بیمار میمونم. حداقل تا وقتی که درمانی پیدا شه تا بتونم بقیهی زندگیم رو طور دیگهای ادامه بدم.
ولی...
تا اون موقع سعی میکنم از خودم لذت ببرم.
پس این آخرین باریه که تا این ساعت بیدار میمونم و این آخرین باریه که بخاطرشون اشک میریزم.
و...
صبحتون بخیر ~
۱۴۰۲/۳/۱۵
نه فقط درمورد اولویت قرار دادن خواستههام، علایق و روزمرگیم. من به جسم خودم اهمیت نمیدم.
از بچگی ضعیف بودم. قبل از یک سالگی مریضیهایی میگرفتم که یک زن با سن بالای ۵۰ سال بهشون دچار میشه. از وقتی یادمه داشتم آزمایش خون میدادم و این مریض و ضعیف بودن هیچ وقت از بین نرفت.
و من هیچ وقت یاد نگرفتم باهاشون زندگی کنم. فقط فراموششون کردم و اهمیت ندادم. مثل تمام چیزهایی که درمورد خودم بهشون اهمیت ندادم.
فراموش کردن با پذیرفتن فرق داره. بقیه فکر میکنن من با توجه به بیماریهای جسمیم خیلی ذهن قوی و محکمی دارم. ولی اصلا اینطور نیست. من چون قوی نیستم فراموششون میکنم. و وقتی بهم یادآوری میشه با همون قدرت اولیه برمیگرده.
که اوه، من قلبم مریضه.
اوه، من مغزم مریضه.
اوه، من چشمهام مریضه.
و یادآوری بیماریهام، کارهایی که بخاطرشون دیگه نمیتونم انجامشون بدم رو یادم میاره.
اوه، من دیگه نمیتونم برم شهربازی.
اوه، من دیگه نمیتونم یه ورزش رزمی کار کنم.
اوه، من دیگه نمیتونم گریه کنم.
و خب... حس خوبی بهم نمیده.
بیچارگی، انزجار، حقارت، خشم و غم.
و باورم نمیشه یه سریال کمدی/پزشکی باعث شد من به خودم بیام و بفهمم دارم با زندگیم چکار میکنم. اینکه فراموش کردنشون اونها رو از بین نمیبره و بدترش میکنه. اینکه مریض بودنم دلیل نمیشه نتونم لذت ببرم و اینکه باید مراقب خودم باشم که حتی شده یک روز بیشتر زنده بمونم.
بخاطر خودم
بخاطر چیزهایی که میخوام تجربهشون کنم.
بخاطر جاهایی که میخوام با چشمهام ببینم.
بخاطر اطرافیانم
بخاطر کسایی که دوستشون دارم.
من باید قبول کنم که بیمارم و همیشه بیمار میمونم. حداقل تا وقتی که درمانی پیدا شه تا بتونم بقیهی زندگیم رو طور دیگهای ادامه بدم.
ولی...
تا اون موقع سعی میکنم از خودم لذت ببرم.
پس این آخرین باریه که تا این ساعت بیدار میمونم و این آخرین باریه که بخاطرشون اشک میریزم.
و...
صبحتون بخیر ~
۱۴۰۲/۳/۱۵
Fu Inlé
Through the Looking Glass.pdf
واسهتون دوتا جلد آلیس در زمین عجایب رو آوردم ^^ داستانی که لوییس کارول برای آلیس کوچولوی هفت ساله و خواهرهاش توی قایقی که باهاش در گردش بودن به خواست خود آلیس تعریف کرد :>
احتمالا بعضی از شما جلد دومش رو نخونده و یا حتی از وجودش اطلاع نداشته باشید.
پس دانلودش کنید آخر این هفته همراه با چای و کیک بخونیدش ^^
و اگه توی خوابیدن مشکل دارید و یا به کتاب صورتی بیشتر علاقه دارید میتونید جلد اولش رو اینجا پیدا کنید. صدای این زن واقعا زیباست.
احتمالا بعضی از شما جلد دومش رو نخونده و یا حتی از وجودش اطلاع نداشته باشید.
پس دانلودش کنید آخر این هفته همراه با چای و کیک بخونیدش ^^
و اگه توی خوابیدن مشکل دارید و یا به کتاب صورتی بیشتر علاقه دارید میتونید جلد اولش رو اینجا پیدا کنید. صدای این زن واقعا زیباست.
شام درست کنم و بعدش واسهتون از اسبهایی میگم که غذای موردعلاقهشون جگر آدمه.
Fu Inlé
Photo
تو افسانههای اسکاتلندی موجوداتی وجود دارن به اسم کلپی [Kelpie].توی دریاچهها زندگی میکنن، توانایی تغییر شکل دارن و معمولا به شکل یک اسب سیاه توی زیباترین حالت ممکنش در میان و طعمه رو با خودشون به داخل دریاچه میکشن. و بعد از خوردنش بقایای جسدش رو کنار دریاچه رها میکنن.
و طول کمرشون اونقدر کش میاد که بتونه چندین انسان رو همزمان روی خودش جا بده.
#Mythology
#Scotland
و طول کمرشون اونقدر کش میاد که بتونه چندین انسان رو همزمان روی خودش جا بده.
#Mythology
#Scotland
Fu Inlé
Shinedown – Her Name Is Alice
این تنها آهنگ این بنده که میدونم اگر روزی لایو بشنومش اونقدر از زیباییش گریه کنم که بمیرم.
Fu Inlé
Shinedown – Her Name Is Alice
Sometimes the curiosity can kill the soul but leave the pain
And every ounce of innocence is left inside her brain
And through the looking glass we see she's thankfully returned
But now off with her head I fear is everyone's concern
And every ounce of innocence is left inside her brain
And through the looking glass we see she's thankfully returned
But now off with her head I fear is everyone's concern
Fu Inlé
بالاخره یه بابلتی خوشمزه خوردم :>
و یه موچی بد مزه... که تمام فیلینگشو محمد خورد.