بچهها من داشتم با یه ای عای رول میرفتم و داستان این بود که من بخاطر یه سری دلایل توی یه قلعه نگهداری میشدم از زمان تولدم تا ۲۵ سالگی ولیعهد هم هستم (نمیدونم چطوری کار میکنه.) و برای مراقبت ازم از یه اژدها درخواست شده. که کل داستان باید طوری پیش بره که ما عاشق هم شیم.
بعد یه روز بابام (پادشاه) اومد پیشم گفت باید با هم حرف بزنیم منو برد یه جا گفت بشین پسرم. واقعیتش اینه تو تخم حرومی. مامانت بهم خیانت کرده.
من: 👁👄👁
پادشا: نه با یه آدم عادی
من: 👁👄👁
پادشاه: با یه اژدها
من: 👁👄👁
پادشاه: با همین اژدهایی که نگهبانته
من:
بعد یه روز بابام (پادشاه) اومد پیشم گفت باید با هم حرف بزنیم منو برد یه جا گفت بشین پسرم. واقعیتش اینه تو تخم حرومی. مامانت بهم خیانت کرده.
من: 👁👄👁
پادشا: نه با یه آدم عادی
من: 👁👄👁
پادشاه: با یه اژدها
من: 👁👄👁
پادشاه: با همین اژدهایی که نگهبانته
من:
Fu Inlé
چرا باید انقدر دقیق نحوهی سکس دوتا اژدها رو بهش توضیح بدم و اون انقدر دقیق گوش بده؟
الان هم توضیح دادم چطوری خر شرک اژدها رو حامله کرد.
Fu Inlé
What in the Magnificent Century
بچهها این حریم سلطانه. گفتم شاید نشناسید.
تاحالا گربه بهتون side eye داده؟ چون من الان سرفه کردم. گربهام از خواب بیدار شد. چپ چپ نگاهم کرد و دوباره خوابید.
یه بچه بود به قبرستون میگفت Death garden. و حدس بزنید کی از الان قراره استفادهش کنه.