Fu Inlé – Telegram
بچه‌ها همسرم در کودکی
همسرم در کودکی بچه‌ها
Fu Inlé
من رو طوری بساز که قراره بخاطر خیانت به پادشاهی اعدام شم. در ملاُ عام.
اگر تنبلی محسوب نمی‌شه، تو رو در جهان‌سازی یکی از پلات‌های خیلی قدیمیم جا کردم. پلات رو توی این چنلم‌ گذاشتم تا داستان گیج‌کننده نباشه خیلی...

وانیا از وقتی که چشمش رو باز می‌‌کنه، می‌شنیده که قراره یک ناجی باشه. وانیا هیچ خاطره‌ای از خانواده‌ش نداشت و چندان اهمیتی نمی‌داد. اون در راس محفل، در قصر زندگی می‌کرد و بهترین آموزش‌ها رو می‌دید و مثل یک شاهزاده، مورد احترام قرار می‌گرفت.
اون یک میرابل کامل بود، و انگار تنها میرابلی که در صدسال اخیر پا به جهان گذاشته و می‌تونه در تکمیل شدن دوره ترمیم دیوار، از قدرتش استفاده کنه و ناجی باشه، ناجی تعداد بی‌شماری از جادوگران. نمی‌دونست چطور، فقط می‌دونست راه بهش الهام می‌شه و هر چقدر قدرتمندتر باشه، بهتر از پسش بر میاد.
روزی که دیلان، آلینس جاسوس، وارد محفل شد، چیزی به وانیا نگفتند. در واقع وانیا از چند روز قبل حسش می‌کرد، اما انگار واقعا کانی‌زادها به یک میرابل کامل عادت نداشتند و به راحتی بهش دروغ گفتند. حتی اون‌قدر احمق بودند که نمی‌فهمیدند این کاهش ناگهانی قدرت، برای وانیا ملموسه.
وانیا‌ شبانه، در خفا به زندان می‌ره و پسر رو می‌بینه. دیلان، از خون آنتونیا، ملکه آلینس‌ها بود‌. با وجود ماهیت دشمنش، قابل اعتمادبه‌نظر می‌رسید. شاید اینکه برای اولین‌بار جادو رو روی شونه‌هاش حس نمی‌کرد، قدرت تفکر رو ازش گرفته بود.
در چند روز اول هیچ حرفی نزدند، یعنی وانیا نزد. و بالاخره شبی که با اومدن صدایی از بیرون وانیا ترسید، دیلان بهش گفت واقعا احمقه که داره جونش رو برای کسایی فدا می‌کنه که حتی حاضر نیستن بهش حقیقت رو بگن.
در روزهای بعد، بیشتر توضیح می‌ده. از این می‌گه که وانیا باید بمیره، که روحش ذره‌ذره از تنش جدا می‌شه و تنش تا تجزیه کامل در یک قرن، عذاب می‌کشه. وانیا حاضر به باورشون نبود، اما وقتی که به قفسه کتاب‌های ممنوعه دست یافت، متوجه شد درسته. اون با مردن یا فداکاری مشکلی نداشت، ولی با مخفی بودن حقیقت ازش، نمی‌تونست کنار بیاد‌.
روزی که کشته شدن دیلان رو حس کرد، چیزی در قلبش شکست. خودش رو‌ مقصر می‌دونست. مقصر که چرا دیلان رو فراری نداده، چرا کمکش‌ نکرده... و دونستن این حقیقت که کشته شدن دیلان فقط برای افزایش قدرت خودش بود، بیشتر آزارش می‌داد‌.
وقتی که روز ترمیم، یعنی تولد بیست و سه سالگی وانیا فرا رسید، ندایی بهش الهام نشد، راهی جلوی خودش ندید. دروغ نمی‌گفت، اما برای مردم محفل، کسایی که تا روز قبل اون رو می‌پرستیدند، قابل باور نبود.
در سلولی حبسش کردند و سیترین‌ها و یاقوت‌‌ها و آزوریت‌ها رو به جونش انداختند تا با شکنجه، کار رو پیش ببرند. یک هفته‌ گذشت و نتیجه‌ای حاصل نشد و تصمیم گرفتند به راه آخر روی بیارن، انداختن وانیا در آتش شش قدرت.
تلخ ولی مفید بود که همچنان قدرت واقعی وانیا رو نمی‌دیدند و وانیا با اولین تلاشش تونست فرار کنه. در واقع، از قبل هم می‌دونست، فقط منتظر جنجالی‌ترین قدرت بود.
وقتی که‌ وانیا رو بر فراز آتش شش قدرت بردند، آتشی که قرار بود روحش رو از تنش جدا کنه و احتمالا به سمت دیوار بفرسته، وانیا با کوچیک‌ترین تلاشش تونست محفل رو به آتش بکشه.
با آتشی که قرار بود سوزونده بشه، تمام اون‌ها رو سوزوند. از سرزمینی که قرار بود نجاتش بده، چیزی جز خاکستری که خودش به وجود آورده بود، چیزی باقی نمونده بود.
𝘔é𝘭𝘢𝘯𝘤𝘰𝘭𝘪𝘦࿐
اگر تنبلی محسوب نمی‌شه، تو رو در جهان‌سازی یکی از پلات‌های خیلی قدیمیم جا کردم. پلات رو توی این چنلم‌ گذاشتم تا داستان گیج‌کننده نباشه خیلی... وانیا از وقتی که چشمش رو باز می‌‌کنه، می‌شنیده که قراره یک ناجی باشه. وانیا هیچ خاطره‌ای از خانواده‌ش نداشت و چندان…
منی که برای دیلان ناراحتم و نزدیک بود عاشقش شم درحالی که فقط توی سه خط حضور داشت:

و واقعا مرسی، کاش وانیایی بودم که بخاطر انتقام خودش و پسری که توی زندان دیده خودش و کل سلطنت رو به آتیش می‌کشه. ولی متاسفانه برای نوشتن "سلطنت" هفت بار تلاش کردم، برای جادوگری زوده‌.
توی خونه راه می‌رم و یک دفعه داد می‌زنم can I pet dat dawg
وقتشه هاسا رو با منیجرش شیپ کنم یا زوده؟
آمازون داره از روی بلاد اند اش سریال می‌سازه؟؟؟
سرمو کجا بکوبم؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چال لپ. چال لپ. چال لپ. چال لپ.
↳「#ThroneOfGlass
امروز، روز بانوهای نقاشی شده‌ست.
Tadeusz Styka - Tied up [1940]
Our lady of the blind Faith ~ Emil Melmoth
این دوتا خنگ کیوت رو هم خواستی یه نگاه بنداز. 🌱
Fu Inlé
Photo
جک واقعا آدم سالمی نیست.
فانتزی رو درک نمی‌کنه و از اینکه شخصیت اصلی بمیره خوشش میاد و کتاب‌های سد اند دوست داره. ژانر موردعلاقه‌ش جناییه و از تروپ انمیز تو لاورز خیلی خوشش نمیاد و همزمان یکی از بامزه‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین بوک‌توبرهاییه که دیدم و اصلا نمی‌شه ازش بدت بیاد.
می‌شه منم بیکر موردعلاقه‌مو معرفی کنم؟
نود درصد مواقع خودش نمی‌دونه داره چکار می‌کنه. راحت می‌خنده و شوخ‌طبعی بالای ۱۸ سال جذابی داره و از رفرنس زیاد استفاده می‌کنه. و می‌تونه جای داداش کوچیکه‌ی گی دیوید تننت از مادر جدا باشه.