Forwarded from 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺 (Grimm-Pitch)
—Fire Dragon's Inn 🍂
برگهای نارنجی و زرد پاییزی، هوای تازه و خنک صبح زود، بوی شیرینی دارچینی، ظرفهای بلوری پر از برگ گیاه برای دم کردن که منظم کنار هم چیده شدن، کتابخونهای که با نگاه کردن بهش غیرممکنه بشه ژانر محبوب صاحبش رو حدس زد، to do لیست ساده و مرتبی که با روان نویس مشکی روی استیک نوت نوشته شده، ملافهی سفیدی که بوی خوب تازه شسته شدن میده، سیب و پرتقال حلقه شده، کتابهای نانفکشن که حاشیه نویسی شدن و از تاریخ و ارقام ذکر شده داخلشون غلط گرفته شده یا رفرنس به منابع معتبرتر اضافه شده، یه گلدون بزرگ سرخس که از سقف آویزونه، نگاه نافذ، دستهای گرم، کتابهایی که ردیف ردیف روی هم چیده شدن، ظرفهایی که داخل آب چکان چیده شدن و نگاه کردن بهشون باعث میشه یادت بیاد خونه خالی نیست و زندگی در جریانه، tales as old as time، مبل تک نفرهی راحتی، مستندهایی با هزار و یک موضوع متفاوت، گرمای شومینه یا آتیش، دویدن توی آب کم عمق رودخونه، نوری که از پنجره روی فرش افتاده، دیوارهای سفید.
برگهای نارنجی و زرد پاییزی، هوای تازه و خنک صبح زود، بوی شیرینی دارچینی، ظرفهای بلوری پر از برگ گیاه برای دم کردن که منظم کنار هم چیده شدن، کتابخونهای که با نگاه کردن بهش غیرممکنه بشه ژانر محبوب صاحبش رو حدس زد، to do لیست ساده و مرتبی که با روان نویس مشکی روی استیک نوت نوشته شده، ملافهی سفیدی که بوی خوب تازه شسته شدن میده، سیب و پرتقال حلقه شده، کتابهای نانفکشن که حاشیه نویسی شدن و از تاریخ و ارقام ذکر شده داخلشون غلط گرفته شده یا رفرنس به منابع معتبرتر اضافه شده، یه گلدون بزرگ سرخس که از سقف آویزونه، نگاه نافذ، دستهای گرم، کتابهایی که ردیف ردیف روی هم چیده شدن، ظرفهایی که داخل آب چکان چیده شدن و نگاه کردن بهشون باعث میشه یادت بیاد خونه خالی نیست و زندگی در جریانه، tales as old as time، مبل تک نفرهی راحتی، مستندهایی با هزار و یک موضوع متفاوت، گرمای شومینه یا آتیش، دویدن توی آب کم عمق رودخونه، نوری که از پنجره روی فرش افتاده، دیوارهای سفید.
یک عدد دیگه ببینم سرمو میکنم میندازم جلوی سگای تو کوچه انقدر سر و صدا نکنن.
من گفتم دلم واسه ریاضی تنگ شده؟
من گوه خوردم.
من گفتم دلم واسه ریاضی تنگ شده؟
من گوه خوردم.
میدونستید مفهموم خیلی چیزها خارج از ذهن ما وجود نداره؟ مثل سرعت، شتاب، زمان، فضا و خیلی چیزهای دیگه. ما اون مفهمومها رو میسازیم که بتونیم درکشون کنیم. ما برای خودمون واقعیت میسازیم تا بتونیم اتفاقات رو توجیه کنیم.