Fu Inlé – Telegram
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack/26946
آکادمی یه برج دورافتاده در حاشيه شهری قدیمیه. گمنامه و خودش رو تبلیغ نمی‌کنه. بیشتر افرادی که توش قبول می‌شن از ارتش رد صلاحیت یا اخراج شدن. قبل از این که "یه دوست" بهشون اینجا رو معرفی کنه حتی اسمش رو هم نشنیده بودن. به ظاهر یه کتابخونه‌ یه طبقه‌ بیشتر نداره که پر از کتاب‌هایی در مورد تئوری بازی‌ها و ریاضیه. اکثر دانشجوها، قبلا می‌خواستن تو قسمت جاسوسی ارتش کار کنن، کد بشکنن یا وسایل شنود بسازن.
شهر پر از ساختمون‌هایی با دیزاین یکسان مثل اروپای شرقیه، جنگ اغلب زیرساخت‌هاش رو ویران کرده و مردمش از غریبه‌ها خوششون نمیاد.
گروه مد نظر، چهار دانشجو هستن. جود، رونا، دزدموند و آلدونا.
رونا با یه مادر پرفکشنیست بزرگ شده که بیست سال جاسوس شوروی بوده، سه تا شوهر عوض کرده و شوهر چهارمش رو کشته. اون عادت داشت شخصیت‌های مختلفی رو بازی کنه و رونا باید تشخیص می‌داد که کدومشون دروغ می‌گن تا ازش فرار کنه. اگه درست تشخیص نمی‌داد مادرش چندتا شلیک هوایی می‌کرد تا اون بدوه و تو جاهای درست پنهان بشه. توی یکی از همین بازی‌ها، گلوله به پای رونا می‌خوره، عفونت می‌کنه و حالا اون یه پای فلزی داره.
ایده رونا درباره حقیقت اینه که همه لیاقتش رو ندارن و باید مثل یه سلاح ازش استفاده بشه. به عنوان یکی از معدود دخترهای آکادمی، اون پشت گزنده بودن پنهان نمی‌شه یا سعی نمی‌کنه سرسخت به نظر برسه، بلکه ترجیح می‌ده آدم‌ها رو با سایه‌های خودش فریب بده. اون پشت ناخن‌هاش سم جمع می‌کنه، آبسشن بزرگش انیگما و هانس تیلو اشمیته، از همون اول که وارد آکادمی شد تشخیص داد که قدرت در اختیار جود خواهد بود و با دوستی باهاش، روش سرمايه‌گذاری کرد. اوايل به نظرش جود یه آرمانگرای بازنده بود که لیاقت نداشت توی آکادمی مورد اعتبار باشه، اما بعد قلبا بهش علاقمند شد. یه جورایی همیشه مخفیانه ازش محافظت می‌کنه و با وجود این که می‌تونه first place رو اشغال کنه می‌ذاره جود بدرخشه. اوايل برای این انجامش می‌داد که قرار گرفتن توی نورافکن خطرناک بود. رونا احمق نبود و می‌دونست که آکادمی، گیلتی پلژر ارتشه. جایی که اگه لو بره، رابطه‌ش‌ رو باهاش انکار می‌کنه، اما از نتایج آزمایش‌ها، اختراع‌ها و تحقیقاتش بهره می‌بره.
و رونا می‌دونست اون‌هایی که زیادی مورد توجه قرار بگیرن، بعدا سرشون زیر آب می‌ره تا یافته‌هاشون به جایی درز نکنه و توی فناوری ارتش استفاده بشه، پس جود رو به جلو هل می‌ده.
بعدها، به خاطر این انجامش می‌ده که واقعا به جود علاقه داره و می‌خواد درخشش رو ببینه، اما هم‌زمان بخش حسودی می‌کنه. جود همیشه فکر می‌کنه رونا با وجود دوستی‌شون، نگاه از بالا به پایین و کنایه‌آمیزی بهش داره و حتی حدس هم نمی‌زنه که شخصیتش، جوری که می‌تونه وفاداری و احترام آدم‌ها رو به دست بیاره و نبوغ عجیبش توی رمزنگاری، مایه حسادت شدید رونا هستن. اما چیزی که به همه این‌ها شدت می‌بخشه، آلدوناست که رونا تمام طول داستان عاشقشه، اما این موضوع فقط imply می‌شه.
آلدونا توی پونزده سالگی قهرمان شطرنج شده، اما بعد از اون drugged شده و دوران اوجش رو گذرونده. نابغه جوانی که پدر افسرش توی یه "حادثه آتیش‌سوزی" مرد و مادرش بعد از اون هر نوع ارتباط با شطرنج رو براش قدغن کرد. اون که به شدت از تکنولوژی و چیزی که آلدونا داشت بهش تبدیل می‌شد می‌ترسید، با خوروندن مواد مختلف بهش، کاری می کرد که توی مسابقات ببازه و اعتماد به نفسش رو از دست بده. مادرش می‌دونست مورد لطف الهه نبوغ بودن ، از مورد غضبش واقع شدن خطرناک‌تره.
خیلی از خاطرات آلدونا تشدید شده یا مبهم هستن. هنوز مطمئن نیست مادرش چطوری مرده، فقط می‌دونه که بعد از اون به تشویق دوستش خواسته آکادمی رو به عنوان یه شروع نو امتحان کنه. اون هنوز با ساید افکت‌های مواد دست و پنجه نرم می‌کنه، کامل نتونسته ترک کنه و مغزش بدترين دشمن خودشه. به جود چنگ می‌ندازه چون توی دنیای دروغگوها، اون تنها حقیقت محکمیه که وجود داره. رونا اون رو می‌ترسونه، اما جاذبه‌ای داره که نمی‌تونه فراموشش کنه. به نظر می‌رسه هر دفعه توی دردسر میفته، رونا اونجاست تا کمکش کنه. هرچند رونا بهش اطمينان داده که انگیزه‌های پست خودش رو داره.
آلدونا برای آروم شدن قلاب‌بافی می‌کنه. اتاقش پر از کلاه‌ها و ژاکت‌های مختلفه. رونا اون‌ها رو می‌دزده و باهاش سر به سرش می‌ذاره.
دزدموند کسيه که کتابخونه مخفی شهر رو کشف می‌کنه. اون از تفاوت‌های ضمنی نقشه شهر با واقعیت و شکستن رمز، به این پی می‌بره که کتابخونه دقیقا زیر پادگان ارتشه. کتابخونه‌ای که متعلق به یه سازمانه. سازمانی مدت‌ها در هم شکسته که هدفش جلوگيری از سلطه ارتش به شهر بوده.
دزدموند یه tax fraud نابغه‌ست که انگار هیچوقت مجبور نبوده برای چیزی تلاش کنه. رو پنج سال پیش دستگيرش کردن و مجبور شد توی زندان برای ارتش اعدادشون رو manipulate کنه.
Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack/26946 آکادمی یه برج دورافتاده در حاشيه شهری قدیمیه. گمنامه و خودش رو تبلیغ نمی‌کنه. بیشتر افرادی که توش قبول می‌شن از ارتش رد صلاحیت یا اخراج شدن. قبل از این که "یه دوست" بهشون اینجا رو معرفی کنه حتی اسمش رو هم نشنیده بودن. به…
شت من این رو الان دیدم.
از کجا می‌دونستی من هرچی مربوط به مسائل نظامی و جنگ باشه رو دوست دارم😭
و خیلی خیلی خیلی قشنگ بود.
و خیلی خیلی خیلی دوسش دارم.😭
مرسی که انقدر وقت گذاشتی :(
👍2
تو خیلی کیوتی... نه جدی بخوام بگم، اطلاعات خیلی گسترده‌ای داری. اکثرا علایق متمرکزی دارن واسه تو، متنوعه. واقعا خوب توضیح می‌دی و همیشه حرف‌های جالبی می‌زنی.
می‌تونی کارهای زیادی رو با هم انجام بدی و همراه با داشتن دید منطقی به قضایا، از سادگی‌ها لذت ببری. احتمالا خوب بتوتی احساسات بدت رو مخفی کنی و کمی ماکیاولی باشی.
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack
ولی
تو خیلی زیبا حرف می‌زنی و می‌دونی چطوری کلمات رو پشت سر هم بچینی که مردم بفهمن دارن چی رو چطور توضیح می‌دی. من وقتی بخوام جدی صحبت کنم کلمه کم میارم ولی تو دقیقا می‌دونی چی رو کجا استفاده کنی. بیشتر از چیزی که من آرزوش رو داشته باشم فانتزی خوندی و می‌خونی و درمودشون اطلاعات داری. بامزه غر می‌زنی و درموردشون صحبت و غیبت که آدم بخواد دستشو بذاره زیر چونه‌ش رو با چشم‌های قلب شده بهت گوش بده.
👍41
سر درد داره زنمو می-
من باز شروع کردم فیلم دانلود کردن...
بچه‌ها من راهنمایی بودم یه کتاب خریدم نوشته بود شیاطین سرخ. منم خیلی ذوق داشتم گفتم اوه یه کتاب درمورد شیاطین و جهنم و عوف قراره یه روزه تمومش کنم. رفتم خونه بازش کردم اولین کلمه‌ای که دیدم منسچتر یونایتد بود‌.
🥰9😭2😢1🐳1
تیلور سوییفت چرا انقدر فیلم داره؟
خفه شدم
من هنوز نخوابیدم چون حالت تهوع
پریودم. حالت تهوع دارم و نیاز دارم بخوابم. مهمون داریم و تعدادشون زیاده و پر سر و صدان. دلم درد می‌کنه. فندوق امروز اومده خونه و از گوشش داره خون میاد و دلم می‌خواد بشینم پیشش گریه کنم.
💔5
ولی وقتشو ندارم چون مهمون.
💔1
Forwarded from Hidden Chat
به پس زمینه توجه نکن پس زمینه خوبی نداشت
یه روباه که وارد کلیسا شده(علاقه فراوانت به کلیسا رو یادمه🙏🏼)
کلاهش بیشتر منو یاد کلیسا میندازه(تخیلی در نظر بگیرش)
و البته خب تنوع زیادی هم نبود
روباه کوچولوی نفوذی
مراقب خودت باش
مغزم از وقتی که بیدار شدم:
Cause there won't be no halos in hell
No there won't be no happy hotel
No there won't be no angels to fell
Cause there won't be no halos
به زندگی برگشتم
من ماهی یکبار آرزو می‌کنم کاش پسر بودم اونم موقع پریودیه بعد یادم میفته این بنده‌خداها بعضی وقتا الکی پاندول ساعتشون اعلام استقلال می‌کنه کنسل می‌شه.
😭10