Fu Inlé – Telegram
امیدوارم هیچ وقت توی زندگیم توی موقعیتی قرار نگیرم که کسی برای من یا جلوی من (چه مرد چه زن) به صورت اختصاصی با اهداف جنسی برقصه چون از خنده می‌میرم.
👍6
این یه سایته که هرکشوری رو انتخاب کنید می‌تونید وویس‌های مردم با لهجه‌ی انگلیسی همون کشور ریکورد کردن رو بشنوید و ببینید چطوری کلمات رو تلفظ می‌کنن. و یا فقط زبان بومی‌شون رو بشنوید.
9
یه روز گیت کیپ کردن رو یاد می‌گیرم و دیگه تا یه چیزی پیدا می‌کنم مثل موشک نمیام اینجا بگم بچه‌هااااا اینو ببینیییییید.
💅6🍓2
Forwarded from ℌ𝔞𝔲𝔰 𝔡𝔢𝔰 𝔗𝔬𝔡𝔢𝔰 (𝔅𝔦ℌ𝔞𝔫)
خب چالش قبلی رو بد قولی کردم.


⌝فوروارد کنید تا گویم کدوم کرکتر مورتال کمبت هستین از نظرم. ⌞

🔎اگه پرایوتین لینک چنلتون رو اینجا بفرستید🔎
-Umm … well, how do you, like, choose if you’re a top or a bottom?

+There’s a sorting hat. Like in Harry Potter. It wasn’t even placed on my head before it screamed, ‘Top!’ and then all the other tops welcomed me to their house.
🪻1402 - Dey
#BookTracking
ماه خوبی بود‌. خودم رو زجر ندادم و هرچی رو دوست نداشتم دراپ کردم (خیلی کار سختی بود). ماه...غیرمستقیمی بود. و فکر کنم برای امسال پر شد ظرفیت این ژانرم دیگه.
Fu Inlé
Photo
من اصلا کسی نیستم که به بازیگرها علاقه داشته باشم یا زندگی شخصی‌شون رو دنبال کنم. اصلا نمی‌دونم کی زن داره کی بچه. ولی این کودک همیشه تو قلب منه.
این کودک و dsb
برم کیک درست کنم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
You're falling. Like how the sword of the last standing soldier of a defeated army fell to ground in despair and surrender, making a ringing metallic sound as it hit the harsh cold soil.
بیاین درمورد Tuatha Dé Danann بیشتر حرف بزنیم.

#Mythology
توی اساطیر کلیتک، مکانی وجود داره به اسم Tír Na nÓg. که حکم دنیای دیگه کنار دنیای انسان‌ها رو داره. جاییه که سن، غم، درد، رنج وجود نداره. و تنها راه رفتن بهش از طریق جادو بوده و هنوزم هست.
کسایی که توی تیرنانوک زندگی می‌کنن رو بهشون می‌گن تاها د دانن. که معنی‌ش می‌شه، مردمان الهه‌ی دانو. و به اختصار Tuatha Dé صداشون می‌زنن.
که خب بهتون گفتم قبلا چه کسایی هستن و چکار می‌کنن. و پادشاه تیرنانوک کسیه که اولین نژاد انسان‌ها رو خلق کرره و خدای مرگه.
بعضی وقت‌ها کسایی که توی تیرنانوک زندگی می‌کنن، انسان‌ها رو دعوت می‌کنن همراه خودشون برگردن و مدتی رو اونجا سپری کنن. و زنان تیرنانوک خیلی به این کار علاقه دارن. ولی تیرنانوک که مشکل خیلی بزرگ داره، زمان به یک شکل حرکت نمی‌کنه.
و اینجا می‌رسیم به یکی از بزرگترین افسانه‌های تیرنانوک.
سالیان پیش، ایرلند صاحب یکی از بزرگترین و قوی‌ترین جنگجویان دنیا بود که وظیفه‌ی حفاظت از پادشاه رو داشتن و بهشون می‌گفتن Fianna. رهبر این گروه مردی بود به اسم Fionn Mac Cumhaill که پسری داشت به اسم Oisín. و یکی از وظایف این گروه پاترول کردن اطراف کاخ و شکار افرادی بود که قصد آسیب به شاه رو داشتن.

پ.ن: توی ایرلند به پادشاهاشون High King می‌گن. Fionn Mac Cumhaill که پسری داشت به اسم Oisín.
توی یکی از همین روزها که اوشین و تعدادی از فیانا در حال پاترول کردن بودن از دور یه اسب سفید رو می‌بینن که داره به سمتشون میاد. و سوار اون اسب زیباترین زنی بود که اوشین تاحالا به چشم دیده بود.
موهای به رنگ آفتابی‌ که کمرش رو لمس می‌کردن و پیراهنی که با ستاره‌ها تزئین شده بود و چشم‌هایی که دنیا رو توی خودشون داشتن و هاله‌ی نوری که اطرافش رو احاطه می‌کرد.
و وقتی که اسب جلوی پای اوشین متوقف می‌شه، زن شروع می‌کنه به حرف زدن. با صدایی که قلب و روح اوشین رو تسخیر می‌کنه.
" من، نیو [Niamh]، فرزند پادشاه تیرنانوکم. سرزمینی که غم رو نمی‌شناسه و جایی که هیچکس هیچ وقت پیر نمی‌شه. چیزهای زیادی درباره‌ی جنگجویی به اسم اوشین شنیدم و اومدم تا دعوتش کنم با من به سرزمینم برگرده."
فقط یک نگاه کافی بود تا اوشین عاشق بشه و درخواست نیو رو برای سفر‌ به اون سرزمین ناشناخته قبول کنه. پس به فیانایی که همراهش بود گفت که به پدرش خبر بدن و بگن نگران نباشه، برای سرزدن بهش برمی‌گرده. و سوار اسب شده و همراه با نیو، دنیا رو ترک می‌کنه.
اوشین روزهای قشنگی داشت. هیچ نمی‌تونست توی تیرنانوک ناراحت باشه و حوصله‌ش سر بره. و خب نیو هم پیشش بود و همین باعث می‌شد نخواد به سرعت برگرده. ولی یه گوشه‌ی ذهنش همیشه درگیر پدرش، مردمش و سرزمینش بود. پس بالاخره از نیو می‌خواد که همونطور که آوردش، برش گردونه.
ولی اوشین نمی‌دونه که ۳۰۰ سال گذشته.