Forwarded from Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack
Toduro
تودورو یه پری شهریه که از خاطرات آدمها تغذیه میکنه. اون دستهایی طلایی و موهایی سرخ داره و زیر نور ماه، شبیه روباهی با چشم چپ نقرهای دیده میشه. اون یه عصای قدیمی گرهدار با خودش حمل میکنه که پر از عروسکهای چوبیه.
تودورو موجودیه که به خاطر خدای مرگ به وجود اومده. خدای مرگ متعلق به قبیلهای در شماله که مردههاش رو با برق طلا و خاکستر و برگ سپیداران تزیین میکنه. اونها که هر کدوم یه روح چوبی به شکل حیوان به گردن انداختن، در گروههای چهار تا چهل نفری جمع میشن و تا ابد براش می رقصن. رقص مردگان درختها رو به گردش درمیاره و باعث گردهافشانی گلها میشه، اینطوریه که فصلها عوض میشن و ماه به گردش خودش ادامه میده. اما پوست پای مردهها کنده میشه و با پاهای خونین به رقص ادامه میدن، تا جایی که بدنشون میپوسه و چیزی جز برق طلا و روح چوبی ازشون باقی نمیمونه.
یکی از این مردهها، زنی بود که سر خدای مرگ رو شیره مالید تا به جای رقصیدن، جام شرابش رو براش حمل کنه. در یکی از شبهای اعتدال پاییزی، وقتی خدای مرگ داشت با سربازان چوبیش دور آتیش به شکنجه مردگان جدید نگاه میکرد، زن شرابش رو با تنها چیزی که خدای مرگ بهش آسیبپذیر بود، مسموم کرد: دونهی ماه.
وقتی خدای مرگ داشت خفه میشد، زن قلب، چشمها و دستهاش رو دزدید و تلاش کرد فرار کنه. اما سربازان جلوش رو گرفتن و همه چیز رو از چنگش دراوردن. تنها چیزی که تونست با خودش ببره، چشم چپ خدای مرگ بود. اون چشم رو بافت و باهاش برای خودش یه کت پشمی درست کرد تا بتونه شبیه زندهها به نظر برسه. در نهایت یه ساحر ماهر شد. با این وجود، هیچکس نمیتونست بعد از مدتی از بوی مرگی که از زیر کت بلند میشد باهاش زندگی کنه. تا این که یه گرگینه رو ملاقات کرد و اولین بچهشون رو به دنیا اوردن: پری شروری که چشم چپش نقرهای بود و میتونست خاطرات آدمها رو بدزده و توی عروسکهای چوبیش جا بده.
اون از شهری به شهر دیگه فرار میکنه، چون خدای مرگ دنبال قدرتیه که ازش دزدیده شده.
(If you want an enemies to lovers/give me back my fucking eye romance, feel free to imagine that🙏)
Toduro
تودورو یه پری شهریه که از خاطرات آدمها تغذیه میکنه. اون دستهایی طلایی و موهایی سرخ داره و زیر نور ماه، شبیه روباهی با چشم چپ نقرهای دیده میشه. اون یه عصای قدیمی گرهدار با خودش حمل میکنه که پر از عروسکهای چوبیه.
تودورو موجودیه که به خاطر خدای مرگ به وجود اومده. خدای مرگ متعلق به قبیلهای در شماله که مردههاش رو با برق طلا و خاکستر و برگ سپیداران تزیین میکنه. اونها که هر کدوم یه روح چوبی به شکل حیوان به گردن انداختن، در گروههای چهار تا چهل نفری جمع میشن و تا ابد براش می رقصن. رقص مردگان درختها رو به گردش درمیاره و باعث گردهافشانی گلها میشه، اینطوریه که فصلها عوض میشن و ماه به گردش خودش ادامه میده. اما پوست پای مردهها کنده میشه و با پاهای خونین به رقص ادامه میدن، تا جایی که بدنشون میپوسه و چیزی جز برق طلا و روح چوبی ازشون باقی نمیمونه.
یکی از این مردهها، زنی بود که سر خدای مرگ رو شیره مالید تا به جای رقصیدن، جام شرابش رو براش حمل کنه. در یکی از شبهای اعتدال پاییزی، وقتی خدای مرگ داشت با سربازان چوبیش دور آتیش به شکنجه مردگان جدید نگاه میکرد، زن شرابش رو با تنها چیزی که خدای مرگ بهش آسیبپذیر بود، مسموم کرد: دونهی ماه.
وقتی خدای مرگ داشت خفه میشد، زن قلب، چشمها و دستهاش رو دزدید و تلاش کرد فرار کنه. اما سربازان جلوش رو گرفتن و همه چیز رو از چنگش دراوردن. تنها چیزی که تونست با خودش ببره، چشم چپ خدای مرگ بود. اون چشم رو بافت و باهاش برای خودش یه کت پشمی درست کرد تا بتونه شبیه زندهها به نظر برسه. در نهایت یه ساحر ماهر شد. با این وجود، هیچکس نمیتونست بعد از مدتی از بوی مرگی که از زیر کت بلند میشد باهاش زندگی کنه. تا این که یه گرگینه رو ملاقات کرد و اولین بچهشون رو به دنیا اوردن: پری شروری که چشم چپش نقرهای بود و میتونست خاطرات آدمها رو بدزده و توی عروسکهای چوبیش جا بده.
اون از شهری به شهر دیگه فرار میکنه، چون خدای مرگ دنبال قدرتیه که ازش دزدیده شده.
(If you want an enemies to lovers/give me back my fucking eye romance, feel free to imagine that🙏)
Telegram
Fu Inlé
#FDA50F
🐋- We're All Stories
- Myth study: https://news.1rj.ru/str/DrakonjinaSpilja
- Library: https://news.1rj.ru/str/TeaReads
http://t.me/HidenChat_Bot?start=448358262
🐋- We're All Stories
- Myth study: https://news.1rj.ru/str/DrakonjinaSpilja
- Library: https://news.1rj.ru/str/TeaReads
http://t.me/HidenChat_Bot?start=448358262
🔥1
Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack Toduro تودورو یه پری شهریه که از خاطرات آدمها تغذیه میکنه. اون دستهایی طلایی و موهایی سرخ داره و زیر نور ماه، شبیه روباهی با چشم چپ نقرهای دیده میشه. اون یه عصای قدیمی گرهدار با خودش حمل میکنه که پر از عروسکهای چوبیه.…
من دیگه تیام نیستم من تودوروام که از خاطرات و دراماهای زندگیتون تغذیه میکنم و جای قند با چای میخورمشون و اذیتم کنین خودتونو هم میخورم
فعلا Lay me down in golden dandelions تا بعدش ببینم چه خاکی بریزم تو سرم
Fu Inlé
فعلا انقدر بنواز تا شیطان ظهور کنه تا بعدش ببینم چه خاکی بریزم تو سرم
فعلا tell me Maria why I see her dancing there؟ تا بعدش بیینم چه خاکی بریزم تو سرم
Fu Inlé
Colm R. McGuinness – Hellfire - Cover
خودش هیچی با صداشم نمیتونم ازدواج کنم؟
What's the difference between humans and animals? Animals would never let the dumbest ones lead the pack.
👍10