𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
میدونی؟
وقتاییه که شروع میکنی قصه گفتن، همینقدر فرق داره و جادوییه
انگار همه چیزای قشنگ جهانو تو خودت جا دادی بعد یهویی تصمیم میگیری دیگرانم توش شریک کنی.
وقتاییه که شروع میکنی قصه گفتن، همینقدر فرق داره و جادوییه
انگار همه چیزای قشنگ جهانو تو خودت جا دادی بعد یهویی تصمیم میگیری دیگرانم توش شریک کنی.
میدونی؟
کاش مثل تو انقدر قشنگ حرف میزدم ولی فقط میتونم بغلت کنم و سرتو ماچ کنم *چونهش میلرزه*
کاش مثل تو انقدر قشنگ حرف میزدم ولی فقط میتونم بغلت کنم و سرتو ماچ کنم *چونهش میلرزه*
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
تیام نارنجیه
نارنجیِ وقتی که توی تاریکی آتیش روشن میکنی و نورش میخوره توی صورتت و گرمت میکنه
نارنجیِ وقتی که آفتاب داره غروب میکنه و هوا خنکه
نارنجیِ وقتی که توی تاریکی آتیش روشن میکنی و نورش میخوره توی صورتت و گرمت میکنه
نارنجیِ وقتی که آفتاب داره غروب میکنه و هوا خنکه
"من همیشه دارم چرت و پرت میگم"
*ازش اویزون میشه و گازش میگیره*
*ازش اویزون میشه و گازش میگیره*
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
خودشه!
یا طلاییِ golden hour، اون موقعی که همه چیز قشنگتر بنظر میرسه
یا طلاییِ golden hour، اون موقعی که همه چیز قشنگتر بنظر میرسه
الان از خجالت آب میشم
عکسایی که بهتون دادم رنگهاییه که باهاشون توی ذهنم تصورتون میکنم. لو همیشه برای من یه آبی کدره و شبنم همیشه یه سبزی که فقط توی جنگل پیداش میکنی. وقتی خواستم برای ساشا عکس انتخاب کنم اول فکرم پیش رنگ آبی ولی ناخوداگاه تمام عکسهای قرمز شدن چون ساشا همیشه برای من قرمزه.