Fu Inlé – Telegram
کاش به گادس نگم خدای ماده-
😭9👎1
نمی‌دونم گفته بودم یا نه ولی من از تکنولوژی خوشم نمیاد. در حدی نیست که به خودم بگم تکنوفوب ولی به نظرم پنج سال پیش پیشرفت تکنولوژی توی بعضی از حوزه‌ها باید متوقف می‌شد یا حداقل در دسترس عموم قرار نمی‌گرفت. و هربار که یه چیز جدید میاد اینطوریم که: نه..لطفا نه.
مثالش خیلی بزرگش؟ اپل ویژن.
وجودش رو درک نمی‌کنم. نیاز نیست باشه و یاد تنها چیزی که میفتم کانکسوس توی اپل سید اکس ماشیناست. نمی‌دونم چطوری مردم بخاطر همچین چیزایی ذوق می‌کنن.
👍5👎2
حالا چرا همه‌ی اینا رو گفتم؟
هیچی می‌خواستم ساعت جیبی نشونتون بدم.
خلاصه که... ساعت جیبی دوست دارم.
😭10🥰4
دکتر زنانم انقدر مهربونه دلم می‌خواد بهش بگم می‌شه پول بدم به حرفام گوش بدی؟
2
What if i want a reverse Charlie’s Angels?
Alguien me habló todos los días de mi vida. al oído, despacio, lentamente.
Me dijo: ¡vive, vive, vive!
Era la muerte.

All my life a voice has whispered softly in my ear: ‘Live, live, live!’
It was death.
کیپاپ دوست داری خیلی هم خوب ولی چرا پرچم کره وسط ماشینت آویزونه؟
💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
mf has the jaw made of steel and has the audacity to be shy about it. shout it from the mountain tops!
"The door’s opened by a woman sporting an alarming amount of piercings and rich green hair. She looks like she went to a My Chemical Romance concert fifteen years ago and just never bothered to change her outfit."
Forwarded from فانتومِ منسون (アト(ウ)サ)
همونطور که ملاحظه می‌کنید با دوستم در یک روز سرد و ابری از این مکان که بهش Mauthausen می‌گن بازدید کردیم که کمکی به تلطیف فضا نکرد.

کمپ‌های سبز مخصوص نگهداری زندانی‌ها بود و اون کمپ بزرگ سفید خوابگاه زندان‌بان‌ها، اتاق‌های شکنجه و اعدام و آزمایشگاه انسانی بود :)
Forwarded from فانتومِ منسون (アト(ウ)サ)
اینم داخل خود کمپ‌های زندانی‌هاست. گاها پیش اومده بود توی همین یک ذره جا بیشتر از ۱۰۰۰ نفر آدم رو نگه می‌داشتن. توی ماکت‌ها مشخصه که چطور تختارو کیپ با کیپ کنار هم گذاشته بودن. تصور کنین بعد از سختی‌های رسیدن به کمپ که بعدا می‌گم، توی این اتاق‌های نه چندان بزرگ با هزار آدم مختلف از ملیت‌های متفاوت و نگران از سرنوشتت یک جا باید بخوابی، اگه طبعا بتونی.

یکی از استراترژی زندان‌بان‌ها که خیلی از دولت‌های مستبد هم همچنان ازش استفاده می‌کنن و مشخصا توی ج.ا هم نمونه‌ش رو دیدین، این بود که برای جلوگیری از اتحاد زندانی‌ها اونا رو به جون هم می‌انداختن. اینطوری که اگه می‌تونستی با تنبیه خطاکارها آرامش نسبی توی اردوگاه برقرار کنی، اتاق‌های بهتر گیرت میومد. بهتر صرفا همون اتاق‌های کناری توی ماکته که یکم خلوت‌تر بودن. اینکار چیزی از زندانی بودن کسی کم نمی‌کرد، اما توهم قدرت نسبی کافی بود تا یکسری از زندانی‌ها خودشون از نازی‌ها گاها بی‌رحم‌تر باشن.