کورالاین جز اون انیمیشنهاییه که همیشه توی گوشیم نگهش میدارم چون نمیدونم کی دلم میخواد دوباره ببینمش.
بقیهشون:
Lion king 1/5 (dubbed)
Brother Bear 1 (dubbed)
Spirit: Stallion of the Cimarron
Ratatouille (dubbed)
The Road to Eldorado
The Big Bad Fox and Other Tales (dubbed)
Sleeping Beauty
Emperor's New Groove 1&2 (dubbed)
Lion king 1/5 (dubbed)
Brother Bear 1 (dubbed)
Spirit: Stallion of the Cimarron
Ratatouille (dubbed)
The Road to Eldorado
The Big Bad Fox and Other Tales (dubbed)
Sleeping Beauty
Emperor's New Groove 1&2 (dubbed)
دُری گمشده
یک فیلم قشنگ توی چنلتون اگر دارید بهم معرفی میکنید؟
یه سری comfort movieها هستن که من هر وقت حس خوبی ندارم نگاهشون میکنم.
The Princess Bride
Pride and Prejudice
Beauty and the beast (french version)
Charlie and the chocolate factory
Elf
Pirates of the Caribbean 1
About Time
اگه هم انیمیشن بخوام جز لیست بالا:
Nimona
How to train your dragon
Rumble
The Bad Guys
Fireheart
Sea Beast
Luck
My Father’s Dragon
Puss in Boots: The Last Wish
Brave
Cloudy with a chance of meatballs
Legend of the Guardians: The Owls of Ga'Hoole
Tangled
Ice Age 1
The Princess Bride
Pride and Prejudice
Beauty and the beast (french version)
Charlie and the chocolate factory
Elf
Pirates of the Caribbean 1
About Time
اگه هم انیمیشن بخوام جز لیست بالا:
Nimona
How to train your dragon
Rumble
The Bad Guys
Fireheart
Sea Beast
Luck
My Father’s Dragon
Puss in Boots: The Last Wish
Brave
Cloudy with a chance of meatballs
Legend of the Guardians: The Owls of Ga'Hoole
Tangled
Ice Age 1
یه افسانهی آفریقایی میگه که ماجرا برمیگرده به سالها پیش. وقتی که آب و خورشید باهم روی زمین زندگی میکردن و دوستهای خیلی خوبی بودن.
خورشید همیشه پیش آب میرفت و بهش سر میزد ولی متاسفانه آب هیچ وقت این کار رو برای خورشید نمیکرد.
خورشید همیشه پیش آب میرفت و بهش سر میزد ولی متاسفانه آب هیچ وقت این کار رو برای خورشید نمیکرد.
و اونقدر تکرار شد که کم کم خورشید رو ناراحت کرد. پس خورشید رفت پیش آب و بهش گفت چرا هیچ وقت پیش من نمیای؟ چرا همیشه من باید پیشت باشم؟
و آب بهش گفت که خونهی تو به اندازهی کافی برای من و مردمم بزرگ نیست. اگه بیایم پیشت دیگه جایی برای تو توی اون خونه نیست.
ولی خورشید خیلی دلش میخواست آب خونهش رو ببینه. پس ازش چکار میتونه بکنه. آب جواب داد: اگه میخوای بیام پیشت باید خونهای بسازی که اونقدر بزرگ باشه تا بتونه من و مردمم رو توی خودش جا بده.
و خورشید هم قبول میکنه.
و خورشید هم قبول میکنه.
خورشید قصهی ما برمیگرده خونه و حرفایی که زده شد رو با زنش ماه در میون میذاره و ماه به سرعت موافقت میکنه. هیچ چیزی بیشتر از خوشحالی همسرش براش ارزش نداشته.
و ماه و خورشید شروع میکنن به ساختن خونهای که بتونه آب روی توی خودش جا بده.
و ماه و خورشید شروع میکنن به ساختن خونهای که بتونه آب روی توی خودش جا بده.
بالاخره ساخت خونه تمومش میشه و خورشید به آب میگه که وقتشه تا بیاد پیششون. و وقتی که آب میرسه یکی از مردمانش جلوی در میایسته و میپرسه که آیا آب میتونه وارد خونه بشه؟ امنه؟ و وقتی خورشید جواب مثبت میده، آب در رو باز میکنه.
آب به سرعت وارد خونه میشه و همراهش و ماهیان و تمام موجودات دریایی میان. یکم که میگذره مکث میکنه و میگه خونه هنوز امنه؟ و وقتی خورشید و ماه بهش جواب مثبت میدن ادامه میده.
آب تقریبا نصف خونه رو میگیره و وقتی دوباره میپرسه که میشه بقیهی مردمش هم بیان؟ خورشید بیچارهی از همهجا بیخبر دوباره جواب میده که آره! بگو همه بیان!
آب تقریبا نصف خونه رو میگیره و وقتی دوباره میپرسه که میشه بقیهی مردمش هم بیان؟ خورشید بیچارهی از همهجا بیخبر دوباره جواب میده که آره! بگو همه بیان!