تزکا دلش میخواست خودش خورشید باشه پس خودش رو بهش تبدیل کرد ولی بخاطر نقص عضوی که داشت هیچ وقت نتونست خورشید کاملی باشه و همین کوئتزا رو عصبی میکرد که چرا وقتی توانایی انجام کاری رو نداری به انجامش اصرار میکنی.
پس چکار کرد؟ تزکا رو مثل توپ بیسبال با یه چوب پرت کرد توی آب و خودش جاشو گرفت =)
پس چکار کرد؟ تزکا رو مثل توپ بیسبال با یه چوب پرت کرد توی آب و خودش جاشو گرفت =)
❤2
تزکا خیلی عصبانی شد و خودش رو به یک جگوار تبدیل کرد و تمام انسانهایی رو که خلق کرده بود کشت و خورد. (نه نخورد ولی خب) ^^
❤2
کوئتزا دوباره انسانها رو ساخت و اینبار انسانها از کنترل خارج شده و تزکا هم اونها رو به میمون تبدیل کرد و میمونها با طوفانی که کوئتزا ساخت.... به یه جایی پرت شدن و مردن. کوئتزا از مقام خورشید پایین اومد و خدای دیگهای جاش رو گرفت ولی خشم بینشون هیچ وقت خاموش نشد.
❤4
البته یه افسانهای دیگه هم هست که میگه کوئتزا یک راهبر پادشاه عادل بوده و تزکا جادوگری که به محض ورودش به پادشاهی تمام آدمها رو کشت و کوئتزا رو فریب داد تا مست کنه و با خواهر راهبهش بخوابه و وقتی که بیدار شد و فهمید چکار کرده از شدت شرم خودش رو تبعید و قسم خورد یک روز برگرده و انتقام بگیره.
❤4
این چیزهایی که میگم خیلی طولانیتر و پیچیدهترن و بعدا اگر خواستید داستان آفرینش آزتک و پنج خورشید رو براتون تعریف میکنم ^^
❤8
طوری داره بارون میاد انگار آسمون لجش گرفته به هوا اعتراض کردیم. عزیزم من غلط بکنم.
👍1
That thing you do, where you smile even though you feel like absolute shit, because you think people won’t want you around if you aren’t making them feel good. Don’t do that with me. Don’t ever do that with me.
👍3
قبل از خوندن فن فیکشنی که خود نویسنده شخصا با دستهای خودش توی تگهاش نوشته secondhand embarrassment یکم فکر کنید ببینید تواناییش رو دارید یا نه. چون من دارم میمیرم.
🥰2