“I’m pretty sure Jesus wouldn’t approve of blackmail,” Cal muttered.
“Jesus didn’t have a fence to fix,”
“Jesus didn’t have a fence to fix,”
من جای کل بودم با مشت میکوبیدم توی صورت وست از دبیرستان تا الان جبران شه.
جملهی سادهایه ولی وقتی به این فکر کنی که این رو یه بچهی ۱۷ ساله به یه بچهی ۱۵ ساله گفته که افکار خودکشی توی ذهنشه و بخاطرش دست به هر کار خطرناکی و چسبیدن به آدرنالین میزنه سنگینش میکنه.
تقصیر خودمه دوست دارم یه رابطه ۱۰۰۰ صفحه کش پیدا کنه تقصیر نویسنده نیست اه
He was both calm and fury, sunshine and storm, and Cal had once been willing to sell his soul to learn his secrets.
He'd always had an unerring habit of finding Cal at his worst, and for some reason, he'd loved him anyway. Just not enough.
کتاب درمورد سه قتل همزمانه که توی ۳ جون سال ۱۸۳۵ ساعت یک ظهر توی روستایی توی فرانسه اتفاق میفتن. پسر بیست سالهای به اسم پییر که مادر حاملهش خواهر هجده سالهش و برادر هفت سالهش رو میکشه.
و حالا یک قرن و نیم بعد یه گروه یازده نفره تصمیم به بررسی دوبارهش میگیرن.
و این کتاب شامل تمامی گزارشات، مستندات، اظهارنظرها، یادداشتها و تحلیلهای خود گروه درمورد قتلهاست.
و حالا یک قرن و نیم بعد یه گروه یازده نفره تصمیم به بررسی دوبارهش میگیرن.
و این کتاب شامل تمامی گزارشات، مستندات، اظهارنظرها، یادداشتها و تحلیلهای خود گروه درمورد قتلهاست.
👍1
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
یه نفر پسوورد اینستاگرامشو یادش اومده-
چند روز پیش داییم داشت the bikeriders میدید من وسطاش اومدم یهو ایشونو دیدم یادت افتادم ذوق کردم با داد گفتم عه داییییی آستییییین باتلررررررر😭😭
Forwarded from Hidden Chat
سلام :)✨
با دلتنگی چطوری کنار میاین؟ و اینکه چقدر راحت بعد یه مدت جایگزین شدین
با دلتنگی چطوری کنار میاین؟ و اینکه چقدر راحت بعد یه مدت جایگزین شدین
Hidden Chat
سلام :)✨ با دلتنگی چطوری کنار میاین؟ و اینکه چقدر راحت بعد یه مدت جایگزین شدین
فکر نکنم کنار بیام.
همیشه اون گوشهی ذهنم هستن و وسط معمولیترین اتفاقات ممکن بهشون فکر میکنم. در حال غذا خوردن، قدم زدن توی خیابون، خرید کردن. اینطور نیست که تمام فکرم رو گرفت باشن ولی یه لحظه وقتی دارم از کنار کتابفروشی رد میشم مغزم داد میزنه اوه! اون کتابه رو میبینی؟ کتاب موردعلاقهش بود.
همیشه اون گوشهی ذهنم هستن و وسط معمولیترین اتفاقات ممکن بهشون فکر میکنم. در حال غذا خوردن، قدم زدن توی خیابون، خرید کردن. اینطور نیست که تمام فکرم رو گرفت باشن ولی یه لحظه وقتی دارم از کنار کتابفروشی رد میشم مغزم داد میزنه اوه! اون کتابه رو میبینی؟ کتاب موردعلاقهش بود.
برای همین از دست دادن آدمها همیشه برام خیلی سخت بوده. چون توانایی فراموش کردن و گذشتن رو ندارم مگه اینکه انقدر خراب کرده باشن که بیحس شم.
Forwarded from Theia's Dancing Hut (Sionnach)
🍂𝐃𝐨𝐰𝐧 𝐋𝐨𝐰𝐃𝐨𝐰𝐧 𝐇𝐨𝐦𝐞 𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟏𝟎𝟐𝟎𝟑𝟎𝟒𝟎𝟓
- Parker St. John
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟏: Down Low
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟐: Down and Dirty
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟑: Down and Out
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟒: Down in Flames
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟓: Throw Down
🍂「↳His broken bones could finally mend their broken bond.
↳One kiss ended in tragedy.
Now they have a second chance to do it right.
↳His secret drove away the only boy he ever loved.
↳Old enough to know better. Straight enough to know better.
↳The emotionally unavailable kind with troubled pasts and rough hands. But as they grow closer, it’s tempting to forget all that.」
#DownHome
#ParkerStJohn
✨「 https://news.1rj.ru/str/TeaReads 」✨
- Parker St. John
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟏: Down Low
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟐: Down and Dirty
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟑: Down and Out
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟒: Down in Flames
𝐁𝐨𝐨𝐤𝟎𝟓: Throw Down
🍂「↳His broken bones could finally mend their broken bond.
↳One kiss ended in tragedy.
Now they have a second chance to do it right.
↳His secret drove away the only boy he ever loved.
↳Old enough to know better. Straight enough to know better.
↳The emotionally unavailable kind with troubled pasts and rough hands. But as they grow closer, it’s tempting to forget all that.」
#DownHome
#ParkerStJohn
✨「 https://news.1rj.ru/str/TeaReads 」✨
Theia's Dancing Hut
Photo
امروز صبح جلد اولش رو خوندم.
نمیدونستم یه مجموعهست همینطوری دانلودش کردم چون نمیتونستم بخوابم و نیاز داشتم یه چیز ساده بخونم که فقط ذهنم رو دور کنه.
و واقعا پشیمون نشدم.
من داستانهای سادهای که درمورد احساسات انسانهاست رو دوست دارم. پلاتهای نه چندان پیچیده که اونقدر ذهنت رو درگیر نمیکنن و صرفا هستن که تو شخصیتها رو همراهی کنی. اینکه بخشی از زندگی یه انسان خیالی باشی و پشت چشمهاش بشینی و ترس و درد و عشق و امید و تصمیماتش رو ببینی بدون اینکه بتونی کاری کنی رو دوست دارم.
نمیدونستم یه مجموعهست همینطوری دانلودش کردم چون نمیتونستم بخوابم و نیاز داشتم یه چیز ساده بخونم که فقط ذهنم رو دور کنه.
و واقعا پشیمون نشدم.
من داستانهای سادهای که درمورد احساسات انسانهاست رو دوست دارم. پلاتهای نه چندان پیچیده که اونقدر ذهنت رو درگیر نمیکنن و صرفا هستن که تو شخصیتها رو همراهی کنی. اینکه بخشی از زندگی یه انسان خیالی باشی و پشت چشمهاش بشینی و ترس و درد و عشق و امید و تصمیماتش رو ببینی بدون اینکه بتونی کاری کنی رو دوست دارم.
❤1
و خب جلد اول هم یکی از همین داستانهاست و وقتی فهمیدم مجموعهست خیلی خوشحال شدم چون یکی از شخصیتها رو واقعا دوست داشتم دلم میخواست ببینم عاقب اون چی میشه. =)