Fu Inlé – Telegram
Fu Inlé
گاس خرس قطبی معروف سنترال پارک نیویورک بود که چهره‌ی اصلی رسانه‌ و تبلیغات این پارک توی دهه 90 بود. در طول زندگی گاس بیش از 20 میلیون نفر ازش دیدن کردن و گاس یکی از معروف‌ترین حیوانات در اسارت تاریخ حساب می‌شه.
مشکل اصلی از جایی شروع شد که یه روز کم کم کسایی که گاس رو نگاه می‌کردن متوجه شدن که گاس دوازده ساعت از بیست و چهار ساعت روزش رو به شنا کردن می‌پردازه و این شنا کردنش نه برای تفریح بلکه طبق یه الگوی تکراری و شکل عدد 8 عه و این موضوع باعث نگرانی‌شون شد.
باغ‌وحش تصمیم گرفت با یه روان‌شناس مخصوص حیوانات مشورت کنه و اون زمان یه دستمزد 25000 دلاری بهش دادن
روان‌شناسه گفت این رفتار گاس نشون دهنده‌ی استرس و بی‌حوصلگیشه و کارهاش دقیقا همون‌چیزیه که خیلی از مردم نیویورک انجامش می‌دن(به این برمی‌گردیم!)
Fu Inlé
مشکل اصلی از جایی شروع شد که یه روز کم کم کسایی که گاس رو نگاه می‌کردن متوجه شدن که گاس دوازده ساعت از بیست و چهار ساعت روزش رو به شنا کردن می‌پردازه و این شنا کردنش نه برای تفریح بلکه طبق یه الگوی تکراری و شکل عدد 8 عه و این موضوع باعث نگرانی‌شون شد. باغ‌وحش…
بعد از اون باغ‌وحش خیلی تلاش کرد تا گاس رو به زندگی عادی برگردونه
گاس تبدیل شد به اولین حیوون توی باغ‌وحش که توسط پروزاک(فلوکستین) درمان می‌شه
باغ‌وحش براش یه برنامه فعالیتی تعیین کرد، براش یه جکوزی ساختن و کلی چیزای دیگه
و گاس واقعا بهتر شد اما هیچوقت کاملا درمان نشد و رفتارهاش هم کاملا برنگشت
گاس با پارتنراش لیلی و ایدا سال‌های سال چهره‌ی باغ‌وحش سنترال پارک بودن تا سال 2011 که ایدا مرد و گاس به شدت افسرده شد و میلش به غذا خوردن رو هم از دست داد و بعد از بررسی و تصویربرداری مشخص شد که گاس یه تومور توی تیروئیدش داره که در نهایت تصمیم بر این شد که گاس رو یوتونایز کنن و این پایان داستان گاس بود ولی آیا این همه‌اش بود؟
زوکوسیس توی حیوونای در اسارت خیلی جلوه‌های مختلفی می‌تونه داشته باشه
از تکرار حرکات گرفته
و رفتار توی الگوی مشخص
تا آسیب زدن به خودشون و دیگر نمادهای افسردگی و مشکلات روانی
این رفتار بیشتر توی حیواناتی رخ می‌ده که توی طبیعت فعالیت زیادی دارن و خیلی برای شکار کردن یا زندگی کردن فعالیت می‌کنن
مثل خرسای قطبی که ممکنه توی یه روز تا 40 مایل رو راه برن تا شکار کنن
یا اورکاها که زندگی اجتماعی و پر هیجانی دارن و بارها دیده شده که توی اسارت بیمار می‌شن و سرشونو به دیواره قفسشون می‌زنن تا بمیرن
اما این چرا برای ما اهمیت داره؟
فارغ از این‌که حامی حقوق حیوانات هستین یا نه باید اینو بپذیریم که ما انسان‌ها علی‌رغم دستکاری‌های زیادی که انجام دادیم و تغییرات زیادی که توی طبیعت به وجود آوردیم هنوزم بخشی از یه سیستم بزرگیم و زندگی ما عملا مدیون این حیوانات و جانورانه
باغ‌وحش‌ها می‌تونن محیط خیلی خوبی باشن که ارزش این حیوانات رو به ما بفهمونن(اگر درست اداره بشن که تو ایران هیچ باغ‌وحش درستی نداریم) ولی بحث الان ما این نیست.
👍6
بحث اینه که انسان سال‌های ساله که از طبیعت جدا شده و دیگه تحریکات حسی و نیاز به تلاش برای بقایی که قبلا داشت رو نداره
یه الگو رو تکرار می‌کنه
یه مسیر تکراری رو دنبال می‌کنه که دیگران بهش می‌گن درسته
و تلاش‌هاش معمولا همسوی با دیگران و یه جامعه بزرگتره که اکثر مواقع برای اکثر افراد این یک ارزش و هدف نیست
این فقط "چیزیه که بهتره یا درسته"
و این باعث می‌شه ما یه سوال برامون مطرح بشه
آیا جامعه عظیم امروز انسان‌ها هم یه جمع از موجوداتیه که دچار زوکوسیس شدن و دارن بدون این‌که بفهمنن چی به چیه مثل یه لشکر از مورچه‌ها دور یه مرکز خالی می‌چرخن تا بمیرن؟
👍7
Eddie doesn't believe in that kind of stuff. He doesn’t believe in jinxes, destiny or fate. He calls bullshit on God, too. There is no grand plan that was all mastered by a higher power, no story already written and there’s no divine intervention in high time of need. There’s nothing more than the actions that we do, the chances that we take and dumb, cheer luck. 
Only, Eddie’s currently praying, even if he refuses to admit it. He’s going back and forth between begging a God he doesn't trust and lying to himself that the man he loves is sleeping, tucked away under the blankets of their shared bed, waiting for him to come home.  
Buck’s just sleeping.
Buck’s just sleeping.
Buck’s just sleeping. 
 
بمیرم برای دلت پسرم
Fu Inlé
منم چند روز پیش دیدمش و همین
اینو من و محدثه با هم دیدیم
دانته زور می‌زنه تو باشه و نمی‌تونه
جناب جکمن اینکه کل کارنامه‌ت موزیکال نیست اهانتیه به بشریت و خودت.
جناب جکمن اینکه کل کارنامه‌ت موزیکال نیست توهین به یونان باستان و زحمیته که کشیدن
سارا ازت متنفرم
“You don’t feel it?” Eddie whispers “You don’t feel it, when I sit in the waiting room for all of your appointments ? When I pick up your meds or I watch over your leg when it aches ? You don’t feel my love when I hold you in my arms when you wake up in the middle of the night for the tenth night in a row, drenched in sweat, screaming things I don’t even understand because you won’t talk to me? You don’t feel my love?” He lets a whimper out, “It’s in everything I do for you, it’s in the core of who I am and you don’t feel it?”